با وجود سالها تلاش برای معرفی چین به عنوان چالش استراتژیک اصلی، در واقع تهدید، ایالات متحده اکنون خود را در حال گسترش پایگاه نظامیاش در خاورمیانه میبیند، در حالی که تنشهایی با ایران و جنگ اسرائیل در غزه وجود دارد. گزارشها نشان میدهند که این تجمع نظامی بزرگترین از سال ۲۰۰۳ به شمار میآید.
اگر به تحولات دراماتیک بین چین و ایالات متحده توجه نمیکنید، باید درک کنید که اتفاقی مهم به تازگی رخ داده است.
دولت ایالات متحده در حال عقبنشینی—اگر نه به طور کامل فرار—از جنگ تجاری و تشدید گستردهای است که علیه چین آغاز کرده بود. برخلاف زبان هیجانزده و تهدیدهای مکرر رئیسجمهور دونالد ترامپ برای اعمال تعرفههای بزرگ “متقابل”، برای “جدا کردن” اقتصاد ایالات متحده از چین و برای اصلاح “بزرگترین سرقت ثروت در تاریخ جهان”، این عقبنشینی در سکوت و با زبان دیپلماتیک رمزآلود در حال انجام است.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در تاریخ ۲۵ فوریه گفت: “من فکر میکنم هر دو کشور به این نتیجه رسیدند که داشتن یک جنگ تجاری جهانی تمام عیار بین ایالات متحده و چین به شدت به هر دو طرف و به جهان آسیب خواهد زد.”
او این مرحله جدید را یکی از “ثبات استراتژیک” نامید.
کلمات روبیو گمراهکننده هستند. این چین نبود، و نه هیچ کشور دیگری، که جنگ تجاری را آغاز کرد. این جنگ تحت دکترین “آمریکا اول” دولت ترامپ آغاز شد. در تاریخ ۲۲ مارس ۲۰۱۸، ترامپ یک یادداشت ریاستجمهوری امضا کرد که تعرفههایی به ارزش ۵۰ میلیارد دلار بر کالاهای چینی تحت بخش ۳۰۱ قانون تجارت سال ۱۹۷۴ وضع کرد. تا تاریخ ۶ ژوئیه، تعرفههای ۲۵ درصدی بر ۳۴ میلیارد دلار واردات چینی به اجرا درآمد.
تشدید ادامه یافت. در سپتامبر ۲۰۱۸، ایالات متحده تعرفههایی بر ۲۰۰ میلیارد دلار دیگر از کالاهای چینی وضع کرد—در ابتدا به میزان ۱۰ درصد، که بعداً در مه ۲۰۱۹ به ۲۵ درصد افزایش یافت. منطق ساده بود: اعمال فشار اقتصادی کافی برای وادار کردن پکن به concessions ساختاری در زمینه شیوههای تجاری، مالکیت معنوی و سیاست صنعتی.
چین نیز به طور متقابل پاسخ داد.
اگرچه چین به دلیل رشد عظیم و چشمگیر اقتصادش توانست بخش زیادی از مجازات اقتصادی ترامپ را جذب و مقابله کند، بقیه جهان با زنجیرههای تأمین مختل شده و عدم قطعیت فزاینده دست و پنجه نرم کردند. ترامپ همچنان سرسخت باقی ماند. حتی پس از ترک مقام، ساختار تعرفهها عمدتاً دست نخورده باقی ماند.
نه تنها دولت بایدن از برچیدن رژیم تعرفهها خودداری کرد، بلکه آن را تشدید کرد. از اکتبر ۲۰۲۲، واشنگتن کنترلهای صادراتی وسیعی را بر روی نیمهها و تجهیزات ساخت تراشههای پیشرفته که به چین اختصاص داشت، اعمال کرد. در مه ۲۰۲۴، با افزایش تعرفهها بر خودروهای برقی چینی، باتریها و محصولات خورشیدی ادامه داد.
زمانی که ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ به مقام خود بازگشت، او حتی لحن سختتری را احیا کرد و تعرفههایی تا ۶۰ درصد بر تمام واردات چینی پیشنهاد داد. با وجود عدم وجود شواهد واضح مبنی بر اینکه چنین اقداماتی مؤثر بودند، تعرفهها همچنان به عنوان ابزاری مرکزی در سیاست باقی ماندند.
استراتژی ترامپ به نتیجه معکوس انجامید. یک تحلیل فدرال رزرو در سال ۲۰۱۹ نشان داد که بیشتر هزینههای تعرفه بر دوش شرکتها و مصرفکنندگان آمریکایی بوده است و یک مطالعه در سال ۲۰۲۶ از بانک فدرال نیویورک تأیید کرد که تقریباً ۹۰ درصد از بار تعرفه اخیر بر دوش کسبوکارها و خانوارهای آمریکایی افتاده و عملاً به عنوان یک مالیات داخلی عمل کرده است.
“ثبات استراتژیک” روبیو، البته، کدی است برای اعتراف به اینکه جنگ تجاری دستاورد کمی داشته و چشماندازهای موفقیت قاطع در آینده کمرنگ باقی مانده است. این درک به ویژه در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ اهمیت دارد. بار دیگر، اقتصاد برای رأیدهندگان آمریکایی تعیینکننده خواهد بود.
class=”MsoNormal”>اما ناعادلانه خواهد بود که بگوییم این فاجعه تنها متعلق به ترامپ است. همانطور که در بسیاری از مسائل—قطببندی سیاسی، مهاجرت، بازارهای شغلی ناپایدار و سیاست خاورمیانه—تلاش برای مهار یا وادار کردن چین به یک مخرج مشترک در میان دولتها تبدیل شده است.
زمانی که دولت اوباما شروع به شناسایی محدودیتها و هزینههای استراتژیک سیاستهای نظامیاش در خاورمیانه کرد، «چرخش به آسیا» را معرفی کرد، یک تغییر که به منظور متعادل کردن تمرکز دیپلماتیک، نظامی و اقتصادی ایالات متحده به سمت اقیانوس هند-آرام طراحی شده بود. استراتژی گستردهتر هدفش مهار رشد چین و بازپسگیری نفوذ آمریکایی در منطقه بود.
با این حال، با وجود سالها تلاش برای به تصویر کشیدن چین به عنوان چالش استراتژیک اصلی، در واقع تهدید، ایالات متحده اکنون خود را در حال گسترش پایگاه نظامیاش در خاورمیانه دوباره مییابد، در میان تنشهای مربوط به ایران و جنگ اسرائیل در غزه. گزارشها نشان میدهد که این تجمع کنونی بزرگترین از سال 2003 است.
این موضوع هیچ شکی باقی نمیگذارد که تلاش اولیه برای فشار به چین به منظور دستیابی به امتیازات ناکام مانده است. چین همچنان بزرگترین شریک تجاری برای اکثر اقتصادهای آسیایی، از جمله متحدان نزدیک ایالات متحده، باقی مانده است. همچنین به یک شریک اقتصادی و انرژی پیشرو برای کشورهای کلیدی خاورمیانه تبدیل شده است.
در طول کمپینهایش، ترامپ شکست چین را به محور پیام سیاسیاش تبدیل کرد. با این حال، پس از سالها زبان خشمگین، وعدههای بزرگ، تهدیدها و تعرفهها، لحظهای که به آن رسیدهایم به عنوان «ثبات استراتژیک» توصیف میشود.
ناتوان از تغییر بنیادی مسیر چین، واشنگتن به نظر میرسد دوباره به صحنههای خاورمیانه کشیده شده است؛ با این حال، بر خلاف جنگهای 1990–91 و 2003 در عراق، بدون یک چشمانداز استراتژیک واضح و مورد حمایت گسترده.
در همین حال، پکن به گسترش منظم و بلندمدت نفوذ ژئوپولیتیکیاش ادامه داده است. به عنوان مثال، در ژانویه 2026، چین رهبری تمرینات دریایی «اراده برای صلح» گروه بریکس پلاس را در سواحل آفریقای جنوبی بر عهده داشت، که نشاندهنده نقش رو به رشد آن در حوزههای امنیتی است که به طور سنتی تحت سلطه قدرتهای غربی بوده است. در عین حال، آنها شبکههای اقتصادی خود را در سراسر آسیا، آفریقا و خاورمیانه تقویت کردهاند.
علاوه بر سبک شخصی منحصر به فردش، سیاستهای ترامپ بازتابدهنده یک پارادوکس گستردهتر است که توسط چندین دولت ایالات متحده به اشتراک گذاشته میشود: ناتوانی در تعریف مرکز واقعی جاذبه سیاست خارجی آمریکا، وابستگی نامتناسب به تحریمهای اقتصادی و فشار نظامی، و ناکامی مکرر در تولید ثبات پایدار.
موانع اصلی همچنان عدم پذیرش واشنگتن است که تغییرات عظیمی که نقشه ژئوپولیتیکی جهانی را شکل میدهند، غیرقابل برگشت هستند. هیچ تعداد از ناوهای هواپیمابر که بین اقیانوسها در حال حرکت هستند و هیچ تشدید تعرفهای نمیتواند تحول ساختاری که در حال حاضر در آسیا، خاورمیانه و فراتر از آن در حال انجام است را معکوس کند.

