تنگه هرمز همیشه بیشتر از یک نوار آبی بوده است. این نقطهای است که فشارهای دنیای مدرن در آن جمع میشود – جایی که نفت، ایدئولوژی، تاریخ و ترس به شیوههایی برخورد میکنند که فراتر از خاورمیانه طنینانداز میشود. حمله اخیر ایالات متحده و اسرائیل به ایران، که در تحلیل پیوست به عنوان بخشی از «عملیات خشم حماسی» توصیف شده، این تعادل شکننده را به نقطه شکست رسانده و زنجیرهای از تلافی، وحشت اقتصادی و عدم قطعیت اخلاقی را به راه انداخته که اکنون هر گوشهای از سیستم جهانی را تحت تأثیر قرار داده است.
در قلب این بحران یک حقیقت خشن نهفته است. تقریباً یک پنجم نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند. وقتی این رگ حیاتی مسدود میشود، جهان تنها احساس ناراحتی نمیکند – بلکه شوک را احساس میکند. تحلیلها نشان میدهد که به طور ناگهانی حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز در معرض خطر قرار گرفت و قیمت نفت در عرض چند روز به بالای ۱۱۰ دلار در هر بشکه افزایش یافت و شدیدترین شوک انرژی از دهه ۱۹۷۰ را به وجود آورد. این اعداد انتزاعی نیستند. آنها به افزایش قیمت مواد غذایی در جاکارتا، کمبود برق در جنوب آسیا، هزینههای حمل و نقل در اروپا و اضطراب وام مسکن در حومههای استرالیا که به دلیل تورم تحت فشار هستند، ترجمه میشوند.
جنگ در خلیج فارس بار دیگر ثابت کرده است که جهانیسازی بشریت را در رفاه و درد به هم پیوند میدهد. اما آنچه این لحظه را نگرانکنندهتر از بحرانهای قبلی میکند، نه تنها مقیاس پیامدهای اقتصادی بلکه خلأ اخلاقی پیرامون آن است.
کشتن رهبر عالی ایران در یک حمله مشترک در واشنگتن و تلآویو به عنوان یک ضرورت استراتژیک مطرح شده است. اما در سراسر جهان، واکنشها بیشتر شوک بوده تا همبستگی. دبیرکل سازمان ملل هشدار داد که پیامدهای انسانی فاجعهبار خواهد بود و رئیس حقوق بشر سازمان ملل به صراحت از «مرگ، ویرانی و رنج انسانی» که به طور اجتنابناپذیر پس از چنین تشدیدی به وجود میآید، صحبت کرد. این زبان اهمیت دارد. این احساس رو به رشد را منعکس میکند که قواعدی که روزگاری قدرتهای بزرگ را محدود میکردند، در برابر چشمان جهان در حال فرسایش هستند.
استرالیا در فضایی ناراحتکننده در این تراژدی در حال unfolding قرار دارد. بیانیههای عمومی از کانبرا بر همبستگی با متحدان و نیاز به جلوگیری از گسترش هستهای تأکید کردهاند، اما واکنش احساسی در شهرهای استرالیا بسیار پیچیدهتر بوده است. مراسم یادبود و اعتراضات در ملبورن و سیدنی تحت شعارهایی مانند «دست از ایران بردارید» به وجود آمد و جامعهای را نشان داد که به طور غریزی از یک جنگ دیگر در خاورمیانه دوری میکند، حتی در حالی که تلاش میکند سیاستهای ائتلافی را با ارزشهای انسانی آشتی دهد.
تصاویر ارسال شده از ایران – شادی در برخی خیابانها، ناامیدی در دیگران – در کشوری که به همدلی چندفرهنگی خود افتخار میکند، تأثیر عمیقی گذاشته است.
فراتر از استرالیا، آسیب استراتژیک ممکن است حتی عمیقتر باشد. چین به سرعت حملات را غیرقابل قبول دانست، در حالی که دولتهای اروپایی به وضوح محتاط بودهاند و وزیر دفاع بریتانیا از ایالات متحده خواسته است تا مبنای قانونی حمله را توضیح دهد. این تنها یک نمایش دیپلماتیک نیست. این نشاندهنده یک شکاف عمیقتر در درون آنچه به اصطلاح نظم مبتنی بر قواعد نامیده میشود، است.
کشورهای خلیج فارس، به طرز عجیبی که مدتها به عنوان بهرهبرداران از تضمینهای امنیتی آمریکا شناخته میشدند، نیز از این بیاحتیاطی آسیب دیدهاند. طبق تحلیل، چندین شریک منطقهای گزارش دادند که هیچ هشدار قبلی درباره حمله دریافت نکرده و به زودی خود را در حال جذب پیامدها – حملات موشکی، حملات پهپادی و تلفات غیرنظامی در سرزمینهای خود – یافتند. این احساس رهاشدگی پیامدهای خطرناکی به همراه دارد. اعتماد، زمانی که شکسته شود، به ندرت به طور کامل بازمیگردد. اگر نزدیکترین شرکای واشنگتن شروع به تردید در قضاوت آن کنند، ساختار استراتژیک خاورمیانه به شیوههای غیرقابل پیشبینی تغییر خواهد کرد.
آنچه بحران را حتی نگرانکنندهتر میکند، سرعتی است که این بحران به آسیا سرایت کرده است. اندونزی مشارکت خود را در یک ابتکار صلح به رهبری ایالات متحده معلق کرد و به درگیری ایران به عنوان دلیل این اقدام اشاره کرد، در حالی که مالزی تلاش کرد تا کمبود سوخت را مدیریت کند و برای کشتیهای خود در تنگه، عبور امنی را مذاکره کند. اینها تنها حرکات نمادین نیستند. آنها نشاندهندهی یک باور رو به رشد در سراسر جنوب جهانی هستند که درگیریهای قدرتهای بزرگ بدون توجه به بقا اقتصادی کشورهای در حال توسعه در حال انجام است.
زمانی که کشورهای فقیر مجبور میشوند میلیاردها دلار را از برنامههای زیرساخت و اقلیمی خود منحرف کنند تا فقط از یک شوک نفتی جان سالم به در ببرند، مشروعیت اخلاقی جنگ بیشتر از پیش فرو میریزد.
همچنین بعد احساسی وجود دارد که کمیابی آن سختتر از کمیت است اما نمیتوان آن را نادیده گرفت.
تحلیل به صحنههایی از مردم عادی اشاره میکند که میترسیدند «جایی برای رفتن» ندارند در حالی که درگیری تشدید میشد. این صداها به ندرت محاسبات استراتژیک را شکل میدهند، اما آنها کسانی هستند که در نهایت تعیین میکنند آیا یک منطقه به سمت ثبات حرکت میکند یا به سمت کینهتوزی دائمی.
برای سیاستگذاران جهانی، درس باید به وضوح دردناک باشد. نیروی نظامی ممکن است پیروزیهای تاکتیکی به دست آورد، اما به ندرت اقتدار اخلاقی یا ثبات بلندمدت را به ارمغان میآورد. حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ نظم بینالمللی را برای یک نسل شکسته است. رویارویی کنونی خطر تکرار آن اشتباه را در مقیاس بزرگتر و در منطقهای که از نظر اقتصادی حیاتیتر و از نظر سیاسی شکنندهتر است، به همراه دارد. خطر تنها یک جنگ دیگر در خاورمیانه نیست.
این فرسایش تدریجی هنجارهای بینالمللی است – باور به اینکه قانون مهم است، دیپلماسی مهم است، و اینکه زندگیهای انسانی مهمتر از افتخار ژئوپولیتیکی است.
آیندهای امیدوارکنندهتر برای ایران و خاورمیانه وسیعتر هنوز ممکن است، اما تنها اگر جامعه بینالمللی دوباره حس تواضع را کشف کند. کاهش تنش باید با یک آتشبس فوری و تعامل دیپلماتیک تجدید شده آغاز شود، بهویژه در مورد مسئله هستهای که برای دههها روابط را آزار داده است. این تحلیل بهدرستی بر نیاز به حفاظت انسانی، تثبیت بازار انرژی و احترام مجدد به حقوق بینالملل تأکید میکند.
اینها آرزوهای ایدهآلیستی نیستند؛ بلکه نیازهای عملی در دنیایی هستند که بحرانهای اقتصادی و زیستمحیطی در حال حاضر جوامع را به مرزهای خود میرانند.
این احساس بیتفاوتی است و در سراسر خاورمیانه و جنوب جهانی، این سکوت بهعنوان شکست اخلاقی در حال خوانده شدن است.
در این لحظه، تناقض عاطفی عمیقی وجود دارد. ملتی که به طور مداوم درباره دموکراسی و کرامت صحبت میکند اکنون با بحرانی مواجه است که در آن اصول همینگونه در حال آزمایش است. هر حمله موشکی، هر افزایش در قیمتهای سوخت و غذا، هر غیرنظامی ترسیده، باور را تقویت میکند که ارزشهای غربی تنها زمانی اعمال میشوند که راحت باشد. این درک به مراتب آسیبزنندهتر از هر دستاورد استراتژیک کوتاهمدت است زیرا زمانی که اعتماد از دست برود، به راحتی بازنمیگردد.
آنچه اکنون مورد نیاز است، نه قدرت بلندتر بلکه شجاعت عمیقتر است. شجاعت برای درخواست احتیاط حتی از متحدان. شجاعت برای گفتن بهطور علنی که امنیتی که بر پایه ترس بنا شده هرگز پایدار نخواهد بود. شجاعت برای شناخت اینکه آینده ایران و خاورمیانه وسیعتر نه با زور، بلکه با کرامت، امید اقتصادی و نیاز انسانی ساده به امنیت شکل خواهد گرفت.
و در قرنی که از قبل پر از بیثباتی است، اعتماد ممکن است قویترین تضمین امنیتی باشد که جهان هنوز دارد.
تاریخ این لحظه را یا به عنوان آغاز یک دوره جدید فاجعهبار از رویارویی به یاد خواهد آورد یا به عنوان نقطهای که جهان سرانجام هزینه جنگ بیپایان را شناخت. هنوز انتخاب وجود دارد. اما هر موشکی که از تنگه هرمز شلیک میشود، آن فضا برای امید را تنگتر میکند و هر روز سکوت آینده را تاریکتر میسازد. جهان به یک جنگ دیگر که با بیاحتیاطی تعریف شده نیاز ندارد. آنچه نیاز دارد شجاعت از نوع دیگری است – شجاعت برای توقف.

