مفهوم “معمولی بودن شر” هانا آرنت یکی از آن مفاهیمی است که جامعه متمدن به آن ارادت دارد زیرا به مخاطب خود دلگرمی میدهد. این مفهوم به افراد راحتطلب اطمینان میدهد که جنایت تنها یک اشکال نرمافزاری غمانگیز در بوروکراسی مدرن است: کلیپبردها، رویهها، مهرها و مردانی با کفشهای منطقی که هرگز بهطور کامل متوجه نبودهاند که چه میکنند. این تشخیص ارزش توضیحی دارد. اما در اینجا، بهطرز چشمگیری ناکافی است. تماشای غرق شدن ملوانان در مقابل شما و تصمیمگیری برای اینکه آب ممکن است آنها را نگه دارد، هیچ چیز معمولی نیست. هیچ ابهام بوروکراتیکی صحنه را پنهان نمیکند وقتی که قربانیان قابل مشاهدهاند، ترس فوری است و انتخاب نه تبعیت انتزاعی بلکه بیتفاوتی سرد و آگاهانه است. این شر نیست که از فاصله میانجیگری شده باشد. این شر در فاصله گفتوگو است.
این حادثه در سواحل سریلانکا از نظر اخلاقی روشنگر است زیرا بسیاری از توجیهات مورد علاقه امپراتوری را کنار میزند. یک اژدر یک چیز است؛ پیامد آن چیز دیگری است. اتهام واقعی این نیست که یک ابرقدرت میتواند توجیهی به اندازه کافی زیبا برای مجاز شمردن تخریب ایجاد کند. بلکه این است که پس از وارد کردن آن، میتواند نجات را کمتر فوری از پیامرسانی ببیند. این تمایز تنها برای افرادی اهمیت دارد که معتقدند تمدن در پاورقیها زندگی میکند. واقعیت اساسی سادهتر و زشتتر است: مردان در آب رها شدند و نیروی دریایی دیگری مجبور شد کار ابتدایی انسانیت را انجام دهد.
این، بهطور پیشبینیپذیری، جزئیاتی است که نخبگان حرفهای واشنگتن سختترین تلاش را برای خوشبو کردن آن خواهند کرد. دولت امپریالیستی مدرن تنها نمیکشد؛ بلکه جو را مدیریت میکند که در آن کشتار بهنظر مدیریتی، تأسفبار و بنابراین بالغ میرسد. خشونت باید لحن مناسب، واژگان درست و لباس مناسب داشته باشد. مرگ جمعی قابل قبول است به شرطی که جمله توصیفکننده آن بهطور مناسب و مختصر باشد.
مهارت واقعی آنها در استراتژی نیست بلکه در مدیریت زیباییشناختی است: تبدیل وحشیگری به حالت، حالت به دکترین و دکترین به مردانگی خبری برای بینندگانی که تشنگی به خون را با جدیت اشتباه میگیرند.
به همین دلیل است که ارجاع به آرنت هنوز اهمیت دارد، اما تنها بهصورت تضاد. معمولی بودن توصیفکننده فاصله است؛ این توصیفکننده نزدیکی است. یک اپراتور پهپاد که هزاران مایل دورتر است، حداقل میتواند درون صفحهنمایشها، واژههای مبهم و دروغهای ضدعفونیشده ارتفاع پنهان شود. اما وقتی بازماندگان در آب هستند، وقتی اجساد نظری نیستند بلکه در حال شناورند، وقتی نیروی دریایی دیگری باید زندهها و مردهها را بازیابی کند، پوشش اخلاقی فرو میریزد. دیگر با تراژدی خاکستری کارمندان عادی که در یک ماشین گنجانده شدهاند، سر و کار ندارید. شما با زشتی روشن افرادی که دقیقاً میدانند ماشین چه میکند زیرا به آن در حال شناور در دریا نگاه میکنند، سر و کار دارید. بنابراین تلاش نجات سریلانکا بیشتر از یک پاورقی انسانی میشود. این یک تضاد غیرقابل تحمل است. در میان ویرانههای تولید شده توسط امپراتوری، کسی هنوز به یاد داشت که مردان غرق شده انتزاع نیستند.
اتهامات “دو بار ضربه” کارائیب نکته را به لبه چاقو تیز میکند. اول امپراتوری میکشد؛ سپس بهطور گزارش شده باقیمانده را هدف قرار میدهد؛ سپس وکلای آن در مورد طبقهبندی بحث میکنند؛ سپس رسانههای آن میپرسند که آیا ظاهر آن چالشبرانگیز است. تخیل امپراتوری همیشه در تلاش است تا وحشت را به فرآیند تبدیل کند. عمیقترین خیال آن این است که یک ضربه دوم کمتر وحشتناک میشود اگر با واژگان به اندازه کافی فنی همراه باشد. ظاهراً بربریت اکنون با اسلایدهای توجیهی همراه است.
رسانههای آمریکایی، با استثنائات قابل احترام، برای این تئاتر نرمالسازی ضروری باقی میمانند. نقش آن همیشه تبلیغاتی خشن نیست؛ اغلب چیزی کارآمدتر است: شستشوی لحن.
شما تقریباً میتوانید صدای باریتون اخبار کابلی را بشنوید: جدی، مسئول، کمی تحریکشده. امپراتوری به این لحن وابسته است. آن به یک روحانیت از مردان نرم و گرافیکهای فوری نیاز دارد تا به عموم اطمینان دهد که آنچه در هر زبان صادقانهای روانپریشانه بهنظر میرسد، زمانی که به زبان انگلیسی واشنگتن بیان میشود، به “استراتژی” تبدیل میشود.
کلاس واقعاً سمی نه تنها شلیککنندگان هستند بلکه تزئینکنندگان ایدئولوژیک: صهیونیستها، نئوکونها، نوستالژیستهای امپریالیستی و همه درباریان جنایتکار جنگی که گویی جهان تختهریس خصوصی آنهاست و اجساد خارجی تنها قطعاتی با پایانهای ضعیف هستند. نبوغ آنها، اگر کسی بخواهد با این کلمه به انحطاط احترام بگذارد، در تبدیل وارونگی اخلاقی به تخصص حرفهای نهفته است. گرسنگی دادن، بمباران کردن، اژدر زدن و رها کردن به احتیاط تبدیل میشود. اعتراض کردن به سادگیانگاری تبدیل میشود. نجات غرقشدگان شاید به یک مشکل لجستیکی تبدیل شود. تقریباً انتظار میرود که یک پنل در یک اندیشکده با عنوان “فرصتهای بشردوستانه مرگبار دریایی” برگزار شود.
و عمیقترین محکومیت ممکن است روانشناختی باشد. چه نوع تمدنی مردان را برای ارتکاب چنین اعمالی تربیت میکند و سپس آنها را منضبط مینامد؟ چه نوع جمهوریای رهبرانی تولید میکند که ویران میکنند و سپس از ابتداییترین کرامت نجات امتناع میکنند؟ PTSD تنها به بازماندگان محدود نخواهد شد. این موضوع مرتکبین، شاهدان و فرهنگ سیاسی که به آنها آموخته است که تحریف اخلاق را با قدرت اشتباه بگیرند، لکهدار خواهد کرد. امپراتوریها همیشه تصور میکنند که آسیبدیدگی چیزی است که صادر میشود. در واقعیت، این موضوع به خودشان بازمیگردد.
پس نه، این بیمعنایی شر نیست. این عبارت خیلی ملایم، خیلی جامعهشناختی و خیلی با عذرخواهی برای نمایشی که در برابر ماست، است. این خواب اخلاقی نیست. این روشنی اخلاقی در خدمت بربریت است. ملوانان قابل مشاهده بودند. غرقشدگان قابل مشاهده بودند. انتخاب قابل مشاهده بود. و بنابراین، در نهایت، امپراتوری نیز قابل مشاهده است.

