کشورهای شمال آفریقا عواقب جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران را بیشتر از طریق شوکهای اقتصادی که بر ثبات بلندمدت تأثیر میگذارد، احساس میکنند تا از طریق خطرات امنیتی مستقیم. این منطقه همچنان به شدت در معرض اختلالات در بازارهای جهانی غذا و انرژی قرار دارد، جایی که افزایش قیمتها میتواند منجر به فشار مالی، تورم و ناآرامیهای اجتماعی شود.
این پیامدها از طریق دو کانال اصلی عمل میکنند: اختلالات در بازار کود که هزینههای تولید غذا را تحت تأثیر قرار میدهد و افزایش قیمتهای انرژی که هزینههای واردات و فشارهای تورمی را افزایش میدهد. این دینامیکها به طور کلی دو چالش وسیعتر برای منطقه را برجسته میکنند. اول، نیاز به تقویت تابآوری اقتصادی از طریق بهبود حکمرانی در بخشهای حیاتی مانند کشاورزی، سیستمهای غذایی و بازارهای انرژی است. دوم، نیاز به ادامه تنوع بخشی به مشارکتهای اقتصادی و دیپلماتیک در حالی که همکاریهای منطقهای را عمیقتر میکند، به کشورهای شمال آفریقا این امکان را میدهد که بهتر خود را در برابر یک نظم جهانی به طور فزاینده غیرقابل پیشبینی محافظت کنند.
اختلالات در بازار کود و امنیت غذایی
ریسکهای امنیت غذایی عمدتاً ناشی از اختلالات در تأمین کود، مسیرهای حمل و نقل و هزینههای انرژی است. تنگه هرمز یک نقطه کلیدی برای بازارهای بینالمللی انرژی و کود است. حدود یکسوم تجارت جهانی کود از طریق تنگه هرمز عبور میکند، از جمله از تولیدکنندگانی که سهم بزرگی از اوره و گوگرد جهان را تأمین میکنند، که اجزای ضروری برای تولید کود هستند.
حتی اختلالات کوتاهمدت در مسیرهای صادرات خلیج فارس میتواند قیمتهای جهانی کود را از طریق بازارهای آتی افزایش دهد و هزینههای ورودی را برای مناطق وابسته به واردات مانند شمال آفریقا بالا ببرد. اگر این اختلالات ادامه یابد، ممکن است بر دسترسی به کود در میانمدت تأثیر بگذارد و اثرات متعاقبی بر عملکرد محصولات در اواخر سال ۲۰۲۶ و اوایل سال ۲۰۲۷ داشته باشد.
مراکش تأثیر این اختلالات را هم در جبهه واردات و هم در جبهه صادرات تجربه میکند. این کشور تولیدکننده بزرگ کود فسفاته و اسید فسفریک است و در سال ۲۰۲۳، غول کود دولتی OCP Group، ۶.۵ میلیون تن گوگرد وارد کرد و تحلیلگران انتظار دارند این رقم با افزایش ظرفیت تولید کود افزایش یابد. مراکش گوگرد را از قزاقستان از طریق مسیرهای دریای خزر-دریای سیاه تأمین میکند که تحت تأثیر اختلالات قرار نگرفته و همچنین از امارات متحده عربی و عربستان سعودی از طریق تنگه هرمز. در سال ۲۰۲۴، مراکش یک قرارداد ۱۰ ساله با قطر برای تأمین ۷.۵ میلیون تن گوگرد برای OCP Group امضا کرد. در حالی که بسته شدن تنگه هرمز بر تمام تح deliveries گوگرد مراکش تأثیر نخواهد گذاشت، اما ممکن است سهم قابل توجهی از تأمین را مختل کند و منجر به افزایش قیمتها و کمبود مواد اولیه شود. این احتمالاً به معنای کاهش متناسب در حجم صادرات به بازارهای اصلیاش در هند، آمریکای لاتین و آفریقای زیر صحرایی خواهد بود که فشار بیشتری بر قیمتهای جهانی غذا وارد میکند.
مصر با فشارهایی در مسیرهای واردات کود و غلات خود مواجه است. این کشور دارای صنعت بزرگی در تولید کود است که به مواد خام وارداتی کلیدی وابسته است و همچنین یک صادرکننده بزرگ است که در سال ۲۰۲۳ حدود ۲.۵۸ میلیارد دلار کود صادر کرده و در سال ۲۰۲۴ حدود ۱.۴ میلیارد دلار اوره صادر کرده است. علاوه بر این، مصر در یکی از بالاترین نرخهای جهانی از کود به طور داخلی استفاده میکند که نشاندهنده چگالی سیستم کشاورزیاش است. اختلالات در مدیترانه شرقی قبلاً تولید اوره مصر را تحت فشار قرار داده و هزینهها را برای کشاورزان مصری در زمان دشواری در چرخه کشاورزی افزایش داده است. این کشور به واردات گوگرد برای تولید کود فسفاته فرآوری شده وابسته است. تأخیرها یا افزایش هزینهها میتواند دسترسی را محدود کند. در بلندمدت، این میتواند بر برنامههای توسعه تولید کود کشور تأثیر بگذارد، از جمله پروژههای مرتبط با Misr Phosphate که به واردات قابل اعتماد گوگرد و اسید سولفوریک وابسته است.
در مورد واردات غلات، مواجهه مصر با اختلالات متفاوت از آنچه در زمان حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تجربه کرده بود، است. این بار، مسیرهای واردات غلات آن از طریق دریای خزر و دریای سیاه تحت تأثیر قرار نگرفتهاند. و تا کنون، حوثیها در درگیری ایالات متحده، اسرائیل و ایران دخالت نکردهاند. مگر اینکه آنها به حمله به کشتیها در دریای سرخ ادامه دهند، تأمین واردات غلات مصر احتمالاً پایدار خواهد ماند. اما به عنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم در جهان از نظر ارزش و مصرف، مصر همچنان به طور ساختاری در معرض اثرات ثانویه مانند افزایش هزینههای بیمه حمل و نقل، نوسانات قیمت بازار و فشارهای ارزی قرار دارد که واردات انرژی با دلار — به ویژه محصولات نفتی و گاز — را گرانتر میکند. مصر با خطر کاهش بیشتر درآمد کانال سوئز مواجه است اگر اختلالات جهانی حمل و نقل تشدید شود و ترافیک بیشتری از طریق دماغه امید نیک تغییر مسیر دهد. این کانال قبلاً به دلیل اختلالات دریای سرخ، خسارت عمدهای در درآمدهای ارزی خارجی متحمل شده بود. یک بحران طولانیمدت در هرمز میتواند به این فشار اضافه کند.
فشارهای ارزی این آسیبپذیریها را تشدید میکند؛ آنها هزینهها را برای اقتصادهای شمال آفریقا که به شدت به واردات وابستهاند، افزایش میدهند. این فشارها به ویژه در مصر حاد است، جایی که چندین منبع ورود ارز سخت — به ویژه درآمدهای سوئز و صادرات — تحت فشار قرار دارند در حالی که نیازهای تأمین مالی خارجی همچنان بالا است. این ترکیب، پوند مصری را در برابر دلار تضعیف میکند و هزینههای واردات غذا و سوخت را در اصطلاح ارز محلی حتی گرانتر میکند. از زمان آغاز جنگ ایران، پوند تحت فشار جدیدی در برابر دلار آمریکا قرار گرفته و هزینههای سوخت را که سپس به زنجیره تولید غذا منتقل میشود، افزایش داده است.
بازارهای انرژی
تصویر کلی انرژی در شمال آفریقا متنوعتر است، اما نتیجه نهایی منفی است. برای واردکنندگان انرژی مانند مصر، تونس و مراکش، قیمتهای بالای نفت هزینههای روشنی را به همراه دارد. مصر که بهطور تاریخی تولیدکننده نفت و گاز بوده، در اوایل دهه ۲۰۱۰ به واردکننده خالص هر دو گاز و نفت تبدیل شد، زیرا ذخایر کاهش یافت و مصرف داخلی افزایش یافت. قیمتهای بالای نفت به معنای افزایش هزینههای آبیاری، حمل و نقل و توزیع است. این موضوع همچنین به افزایش صورتحسابهای وارداتی، فشار بر ذخایر ارز خارجی و کاهش ارزش پول منجر میشود و در برخی موارد نیاز به برنامههای یارانهای دارد که از نظر مالی دشوار است و از نظر سیاسی سخت میتوان آنها را لغو کرد. یک هفته پس از آغاز جنگ، مصر قیمت سوخت را حدود ۱۷ درصد افزایش داد. این درگیری فشار را در زمانی که چندین دولت شمال آفریقا هنوز با تأثیرات بدهیهای رو به رشد ناشی از بحرانهای ژئوپولیتیکی جهانی قبلی دست و پنجه نرم میکنند، تشدید کرد. تونس نمونه بارز این وضعیت است. این کشور که در حال حاضر با بحران اقتصادی طولانیمدت و سطوح بالای بدهی دست و پنجه نرم میکند، اکنون با کسری بودجهای رو به گسترش به دلیل هزینههای بالای سوخت غیرمنتظره مواجه است.
صادرکنندگان انرژی، لیبی و الجزایر از افزایش درآمدهای کوتاهمدت ناشی از قیمتهای بالای نفت بهرهمند خواهند شد، اما همچنین با هزینههای بالاتر و همان آسیبپذیریهای ساختاری در بلندمدت دست و پنجه نرم خواهند کرد. در سال ۲۰۲۵، لیبی به بالاترین سطح تولید نفت خود در ۱۲ سال اخیر رسید — حدود ۱.۳۷ میلیون بشکه در روز (bpd)، که به حدود ۲۱-۲۲ میلیارد دلار درآمد سالانه تبدیل میشود. جنگ ایران ممکن است با افزایش قیمتهای نفت، درآمدهای صادراتی را افزایش دهد. با این حال، تکهتکه شدن سیاسی و اختلالات غیرقابل پیشبینی در تولید، توانایی کشور را برای بهرهبرداری کامل از شرایط مطلوب بازار محدود میکند. لیبی همچنین بر پتانسیل گاز خود تمرکز دارد، که ناشی از تقاضای قوی اروپا برای تأمین غیرروسی است؛ اتصالات زیرساختی موجود از طریق خط لوله گریناستریم به ایتالیا، که ۸ میلیارد متر مکعب (bcm) ظرفیت دارد؛ و کشفیات اخیر که به تأمین بیشتر اشاره دارد، از جمله یافتن بیش از ۱ تریلیون فوت مکعب ذخایر گاز جدید در سال ۲۰۲۶.
تولید نفت الجزایر حدود ۱ میلیون بشکه در روز است و با توجه به میادین قدیمی، محدودیتهای زیرساختی، تقاضای داخلی و تعهدات اوپک+، فضای محدودی برای افزایشهای کوتاهمدت دارد. بنابراین، این کشور از قیمتهای بالای نفت بهرهمند میشود اما از افزایش حجم تولید بهرهای نمیبرد. در ۱۰ سال گذشته، گاز محور اصلی صنعت انرژی الجزایر بوده است، با خطوط لولهای که از طریق ترنسمد (تقریباً ۳۳ bcm در سال) و مدگاز (۱۰ تا ۱۲ bcm سالانه) به اروپا متصل میشود.
تاریخ شمال آفریقا بخشی از داستان شوکهای قیمت غذا و انرژی است که به بیثباتی سیاسی تبدیل میشود. الگو طولانی و مداوم است. شورشهای نان مصر در سال ۱۹۷۷ دهها کشته بر جای گذاشت و دولت را وادار کرد تا کاهشهای لازم در یارانهها را معکوس کند. تونس و مراکش در سال ۱۹۸۴ و الجزایر در سال ۱۹۸۸ به همین ترتیب عمل کردند، هر بار در پاسخ به تلاشهای دولت برای حذف یارانهها تحت فشار مالی. این اقدامات باعث واکنشهای خشمگین مردمی شد. در سالهای ۲۰۰۷-۰۸، قیمتهای غذا در سراسر منطقه دو برابر شد و بار دیگر موج جدیدی از اعتراضات را به راه انداخت که پیشدرآمد قیامهای ۲۰۱۱ بود. درس این توالی اکنون بهویژه مرتبط است: وقتی که ذخایر مالی کاهش مییابد، شوکهای قیمت تأثیر بیثباتکننده فوری دارند. این تأثیر ممکن است بهویژه شدیدتر باشد زیرا شمال آفریقا هنوز با پیامدهای اقتصادی باقیمانده از پاندمی جهانی COVID-19 و دو اختلال عمده ژئوپولیتیکی اخیر، یعنی حمله روسیه به اوکراین و جنگ در غزه دست و پنجه نرم میکند. دولتهای شمال آفریقا تحت درجات مختلفی از محدودیتهای ریاضتی عمل میکنند که بهوسیله پاندمی جهانی تشدید شده و ظرفیت محدودی برای مقابله با پیامدهای بحرانهای ژئوپولیتیکی اضافی دارند. خانوارها، که توانایی کمتری برای مدیریت افزایش قیمتها نسبت به دولتها دارند، اغلب بازندگان واقعی هستند.
آنچه جنگ نمایان میکند، آسیبپذیری ساختاری شمال آفریقا در برابر شوکهای جهانی کالا است. این منطقه به شدت به واردات غذا و انرژی از بازارهایی وابسته است که توانایی تأثیرگذاری بر آنها را ندارد و از طریق کانالهایی که خودشان به اختلالات ژئوپولیتیکی حساس هستند، از جمله گردشگری، حوالهها و درآمد کانال، ارز خارجی کسب میکند. پاسخ بلندمدت باید بر تنوع بخشیدن به شراکتها، تقویت حکمرانی در بخشهای حیاتی و تعمیق همکاریهای منطقهای متمرکز شود. سیاستگذاران اهمیت این راهحلها را درک میکنند. اما آنها به زمان، فضای مالی و ثبات سیاسی نیاز دارند که لحظه کنونی این امکان را فراهم نمیکند. هر بحران متوالی از سال ۲۰۲۰ این پنجره را تنگتر کرده است. سؤال برای شمال آفریقا این است که چگونه میتوان در زمانهای فشردهتر، تابآوری بیشتری ایجاد کرد.

