اینکه رئیسجمهور یک دستور کار انسانی ایالات متحده را در پاسخ به درگیریها در خاورمیانه اتخاذ نکرده است، مشکل ظرفیت نیست—این یک انتخاب سیاسی است. پیامدهای امنیتی برای منطقه، اروپا و ایالات متحده با هر ساعت بیعملی در حال افزایش است.
بیش از سه هفته از عملیات خشم حماسی میگذرد و رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، تمام قدرت نظامی را آزاد کرده است، اما یک ویژگی حیاتی از قدرت کشور به وضوح غایب است—کمکهای انسانی.
از سال 1945، اقتدار جهانی ایالات متحده بر پایه قدرت کامل استوار بوده است: یک نیروی نظامی بینظیر همراه با ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی لازم برای پیشبرد صلح. این ترکیب، دورهای از ایمنی و رفاه را تأمین کرده است که رهبری ایالات متحده را برای دههها تعریف کرده است.
با وجود اینکه تخمین زده میشود در هفته اول درگیری با ایران، 11 میلیارد دلار صرف عملیات نظامی شده است—و 200 میلیارد دلار اضافی برای جنگ در حال بحث در کنگره است—دفتر جدید پاسخ به بحران و کمکهای انسانی وزارت امور خارجه هنوز نتوانسته است یک استراتژی انسانی منسجم برای این درگیری را بیان کند، چه برسد به اینکه آن را به اجرا درآورد.
هیچ بارگیری هوایی از کمکهای اضطراری برای کاهش نقاط تنگی در تنگه هرمز انجام نشده است. هیچ کمک غذایی برای جبران تورم در کشورهایی که به قحطی نزدیک هستند، وجود ندارد. هیچ برنامه معناداری برای 5.4 میلیارد دلار که به تازگی توسط کنگره برای کمکهای انسانی جهانی اختصاص یافته، وجود ندارد. و هیچ عملیات انبارداری برای چادرها یا پتوها برای پناه دادن به خانوادههای بیخانمان جدید بیروت که در روزهای اخیر با باران شدید و رعد و برق مواجه شدهاند، انجام نشده است.
اما غیبت یک دستور کار انسانی ایالات متحده امروز مشکل ظرفیت نیست—این یک انتخاب سیاسی است.
اگرچه این درگیری در ایران اغلب با جنگ در عراق مقایسه میشود، اما این درگیری از یک جنبه اساسی متفاوت بود: برنامهریزی انسانی از زمان برنامهریزی نظامی آغاز شد. در سال 2003، قبل از اینکه بمبهای اولیه بر عراق بیفتند، کاخ سفید قبلاً کمکهای اضطراری را در انبارهایی در سراسر اردن، کویت و امارات متحده عربی پیشموقعیتگذاری کرده بود و برای 600,000 پناهنده بالقوه در مرزهای عراق برنامهریزی کرده بود. در عرض چند هفته از حمله آمریکاییها، کنگره 2.5 میلیارد دلار برای کمکهای فوری تصویب کرد.
کمبود فعلی پاسخ انسانی به درگیریها در خاورمیانه تنها یک انحراف از پیشینه تاریخی نیست؛ بلکه یک انحراف از سوابق خود ترامپ است. زمانی که یک انفجار بزرگ بندر بیروت را در 4 اوت 2020 در دوره اول ریاستجمهوریاش لرزاند، ترامپ تردید نکرد. او یک تیم پاسخ به بحران ویژه، یا DART، را برای ارزیابی نیازها به زمین فرستاد، سه ماه کمکهای پزشکی اضطراری برای 60,000 نفر را با هواپیمای نظامی C-130 بارگیری کرد و 15 میلیون دلار به سازمانهای ملل و NGOها اختصاص داد—همه اینها در کمتر از یک هفته.
حتی در پاییز گذشته، زمانی که طوفان ملسیسا در 27 اکتبر 2025 بر جامائیکا فرود آمد، دولت در عرض چند ساعت پس از وقوع طوفان در کارائیب اقدام کرد. یک DART، دو تیم جستجو و نجات شهری از کالیفرنیا و ویرجینیا، یک میلیون پوند غذا و آب با هلیکوپتر نظامی و 37 میلیون دلار برای برنامههای کمک ارسال کرد. این یک نشانه اولیه بود که در یک دنیای پس از آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده (USAID)، دولت ترامپ هم میتوانست و هم میخواست که به کارهای انسانی ایالات متحده ادامه دهد.
A cascading crisis
ترامپ اکنون از تأثیرگذاری آن کار تعیینکننده اجتناب میکند و اجازه میدهد تا لحظهاش برای انجام یک مداخله انسانی از دست برود. پیامدهای امنیتی برای منطقه، اروپا و ایالات متحده با هر ساعت بیعملی در حال افزایش است.
در لبنان، هشدارهای تخلیه نیروهای دفاعی اسرائیل در جنوب لبنان و بمبارانهای گسترده در بیروت بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده است که فراتر از پیشبینیهای بدترین حالت از سوی سازمانهای غیردولتی در سناریوی یک درگیری چندماهه است. پناهگاههای اضطراری از ظرفیت خود فراتر رفتهاند و خیابانها و پارکها اکنون مملو از خانوادههای بیخانمان است. بیش از ۱۲۵,۰۰۰ سوری که قبلاً برای ایمنی به لبنان فرار کرده بودند، اکنون در حال بازگشت به کشور خود هستند—نه به این دلیل که ایمن، داوطلبانه و با عزت است، بلکه به این دلیل که در حال حاضر، دورترین نقطه از خطر است.
بحران آوارگی در ایران بسیار بزرگتر است. سازمان ملل تخمین میزند که تا ۳.۲ میلیون ایرانی تنها در دو هفته اول جنگ آواره شدهاند. بحران ایران حتی یک ماهه هم نیست. اگر حتی ۱۰ درصد از نود و دو میلیون نفر جمعیت ایران کشور را ترک کنند، این بحران به بزرگترین بحران پناهندگی قرن بیست و یکم تبدیل خواهد شد—که از سوریه و ونزوئلا، که ۲۵ درصد از جمعیتشان را ترک کردند، فراتر خواهد رفت.
سپس بحرانهای زنجیرهای در گوشه و کنار جهان وجود دارند که شوکهای این بحران را جذب میکنند. برنامه جهانی غذا پیشبینی میکند که چهل و پنج میلیون نفر دیگر به شدت در معرض ناامنی غذایی قرار خواهند گرفت زیرا قیمتهای نفت افزایش مییابد، تأمین کود کاهش مییابد و تورم کشورهای فقیر را تحت فشار قرار میدهد. این بر روی ۳۱۸ میلیون نفری که در حال حاضر در بحران هستند، از جمله هفت کشوری که در حال حاضر یک قدم تا قحطی فاصله دارند، اضافه میشود.
در همین حال، انبارهای بزرگ پر از کالاهای نجاتبخش—داروها، غذا، مواد پناهگاهی—که در شهر انسانی بینالمللی دبی ذخیره شدهاند، در حال گرد و غبار نشستن هستند زیرا دسترسی از طریق تنگه هرمز متوقف شده و ترافیک هوایی تجاری کاهش یافته است. سازمان بهداشت جهانی گزارش میدهد که تحویلها به بیست و پنج کشور مختل شده است زیرا موشکها و پهپادها در خلیج فارس پرواز میکنند. شرکتهای حمل و نقل دریایی در حال حاضر در حال تغییر مسیر به دور دماغه امید نیک هستند که تأخیر یک ماهه و هزینههای زیادی را به عملیات کمکهای نجاتبخش در سراسر آفریقا اضافه میکند.
فاجعه انسانی که به آن پرداخته نشده است، مسیری قابل پیشبینی را طی میکند: استخدام افراطگرایان که امنیت ایالات متحده را تهدید میکند، مهاجرت انبوه که منابع ایالات متحده را تحت فشار قرار میدهد و دولتهای در حال فروپاشی که نیاز به مداخله بعدی ایالات متحده دارند—دقیقاً تهدیدهایی که سیاست خارجی ایالات متحده برای جلوگیری از آن طراحی شده بود و تهدیدهایی که ارزانترین و آسانترین راه برای مختل کردن آنها در منبع است.
برعکس، بازده سرمایهگذاری انسانی به طور تاریخی بسیار بزرگتر است: دولتهای پایدار امنیت، ریسکهای اجتماعی-سیاسی و اقتصادی را تولید نمیکنند که هزینههای میلیاردها دلاری برای ایالات متحده به همراه داشته باشد. USAID در سال ۱۹۶۱ به همین دلیل ایجاد شد—نه از روی نوعدوستی، بلکه از روی درک جنگ سرد که جمعیتهای گرسنه و ناپایدار زمین حاصلخیزی برای نفوذ شوروی بودند.
زمان عمل ترامپ فرا رسیده است
دولت ترامپ به نقطهای نزدیک میشود که حتی اگر تصمیم به اقدام بگیرد، ممکن است نتواند به اندازه کافی سریع عمل کند. پنجرهای برای جلوگیری از بدترین نتایج هر روز تنگتر میشود. رئیسجمهور باید اکنون مسیر خود را تغییر دهد.
وزارت امور خارجه میلیاردها دلار پول انسانی برای سازمان ملل و سازمانهای غیردولتی دارد. این پول باید بهطور کامل برنامهریزی شود و سیگنالی واضح به کنگره ارسال کند که هر گونه کمک نظامی برای ایران باید شامل تأمین انسانی متناسب باشد.
علاوه بر این، زمان آن رسیده که به یک استراتژی جدی امنیت غذایی اضطراری بپردازیم. وزارت کشاورزی ایالات متحده ۱.۲ میلیارد دلار برای خرید غذا از کشاورزان آمریکایی برای این نوع بحران اختصاص داده است. این اقدام به نفع کشاورزان و همچنین افراد گرسنه در سطح جهانی است.
وزارت خزانهداری باید استثنائات تحریمی انسانی برای ایران را آماده کند. تحریمهای سخت علیه رژیم نباید مانع از رسیدن کمکهای نجاتبخش به غیرنظامیان شود و با این حال—در غیاب حمایتهای خزانهداری—سازمانهای کمکرسان و بانکهای آنها از پیگرد قانونی میترسند. ترامپ قبلاً تحریمها را بر روی نفت ایران در دریا لغو کرده است؛ کارگران کمکرسان شایسته اقدام معادل هستند.
ایالات متحده باید با سازمان ملل همکاری کند تا یک چارچوب و مرکز عملیات انسانی ایجاد کند تا اطمینان حاصل شود که کود و تأمینکنندههای نجاتبخش میتوانند از طریق منطقه حرکت کنند. این میتواند بر اساس ابتکار غلات دریای سیاه مدلسازی شود که پس از حمله روسیه به اوکراین، غذا را در جریان نگه داشت.
و دولت باید یک کنفرانس تعهدات انسانی با سایر اهداکنندگان و بخش خصوصی برگزار کند—زمینهای که ترامپ احتمالاً شرکای مایل را پیدا خواهد کرد و جایی که جهان به رهبری ایالات متحده نیاز دارد.
در نهایت، ترامپ ابزارها، بودجه، پیشینه و شراکتها را دارد. او تمایل خود را برای استفاده از آنها در بیروت در سال ۲۰۲۰ و دوباره در جامائیکا در پاییز گذشته نشان داد. انتخاب اکنون بین تندرویی و دلسوزی نیست—بلکه بین اعمال تسلط و استفاده از قدرت کامل است.

