در نگاه اول، سیاست تسلط انرژی دولت ترامپ به نظر میرسد که موفقیتآمیز بوده است. اما تغییرات دینامیک بازار انرژی ثابت کرده است که دشوار است.
از زمانی که رئیسجمهور ایالات متحده، ترامپ، در روز اول ورودش به دفتر، وضعیت اضطراری ملی انرژی اعلام کرد، انرژی یکی از محورهای اصلی دولت او بوده است. او هدف دارد که با رشد بخشهای سوختهای فسیلی، هستهای و مواد معدنی حیاتی، به تسلط دست یابد تا بازارهای داخلی را پر کند و در بازارهای جهانی پیشرو باشد. انرژیهای تجدیدپذیر با لغو مقررات، یارانهها و حتی پروژههای تأیید شده کنار گذاشته شدهاند.
آنچه واضح است این است که تولید نفت و گاز ایالات متحده در حال افزایش است – نفت به سطوح رکوردی و صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) بیش از ۲۰ درصد رشد کرده است.
در بلندمدت، ترامپ میخواهد رشد مشابهی در زغالسنگ و انرژی هستهای داشته باشد. پس از کاهش شدید زغالسنگ در سالهای اخیر، دولت او تا کنون موفق شده است که پنج نیروگاه زغالسوز ایالات متحده را با حذف مقررات آلودگی، ارائه کمکهای سرمایهگذاری و حتی دستور خرید برق تولید شده از زغالسنگ توسط پنتاگون، باز نگه دارد. در زمینه هستهای، ترامپ هدف خود را چهار برابر کردن تولید انرژی هستهای ایالات متحده تا سال ۲۰۵۰ قرار داده و به طور فعال برای تسهیل مجوزها در داخل و ایجاد شراکتهای هستهای تجاری جدید در خارج، از جمله با بریتانیا، اقدام کرده است.
اما اهداف تسلط انرژی دولت ترامپ فراتر از تبدیل ایالات متحده به یک ابرقدرت هیدروکربنی است. همانطور که وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، در کنفرانس امنیتی مونیخ توضیح داد، دولت این تغییر جهانی به سمت انرژیهای تجدیدپذیر را به عنوان منبعی از اهرم علیه واشنگتن میبیند – و متحدان ایالات متحده باید در تغییر مسیر پیروی کنند.
یکی از مغزهای پشت تسلط انرژی، دیانا فرچگوت-راث، استدلال میکند که رشد آمریکا تحت یک رژیم حامی انرژی، سایر کشورها را وادار به بازنگری در سیاستهای خود خواهد کرد یا با رکود اقتصادی مواجه خواهند شد.
متحدان ایالات متحده مانند اتحادیه اروپا، ژاپن و کره جنوبی با تعهد به خرید و/یا سرمایهگذاری در تولید انرژی ایالات متحده پاسخ دادهاند. در همین حال، عربستان سعودی، کشورهای اوپک را در افزایش تولید نفت در سال ۲۰۲۵ رهبری کرده و به بالاترین سطح تولید جهانی کمک کرده است. واشنگتن اکنون بر تولید نفت از کانادا تا گویان و ونزوئلا به طور مستقیم یا غیرمستقیم تأثیر دارد – تقریباً ۲۰ درصد از تولید نفت جهانی. تحلیلگران استدلال میکنند که این میزان کافی است تا افزایش قیمتها را محدود کند و به دولت ترامپ آزادی عمل در سیاستهای جهانی بدهد.
در واقع، تسلط انرژی اهداف داخلی و خارجی دارد. در داخل، هدف آن غنی کردن تولیدکنندگان آمریکایی و کاهش قیمتها برای مصرفکنندگان است – دو هدف که گاهی متناقض هستند. در خارج، هدف آن دوباره توانمندسازی شرکتهای انرژی ایالات متحده، به ویژه آنهایی که بازیگران اصلی در توسعه LNG خاورمیانه هستند، است. واشنگتن همچنین امیدوار است که تأمین پایدار و متنوع نفت به جلوگیری از استفاده ایران، روسیه یا دیگر بازیگران از قیمتهای انرژی برای فشار به واشنگتن کمک کند، به عنوان مثال در پاسخ به حملات بیشتر به تهران.
اما تسلط انرژی همچنین یک جنبه ایدئولوژیک دارد. هدف آن شکست دادن آنچه روبیو «فرقه اقلیمی» نامیده و به همراه آن تسلط پکن بر فناوری انرژی سبز و تلاشهای جهانی مشترک در انتقال انرژی است.
تسلط شاید آنطور که به نظر میرسد نباشد
در نگاه اول، تسلط انرژی ترامپ تا کنون موفق به نظر میرسد. اما سه نکته کلیدی نشان میدهد که شاید همه چیز آنطور که به نظر میرسد، نیست. اول، تقاضای جهانی باعث افزایش تولید انواع مختلف انرژی – از جمله انرژیهای سبز – شده است. دوم، افقهای بلندمدت برای تولید انرژی به این معناست که نیروگاههای جدیدی که امروز در تیتر اخبار هستند، پنج تا ده سال پیش برنامهریزی شدهاند. سیاستهای امروز نیز به نوعی ثبات نیاز خواهند داشت. سوم، از تسلط انرژی ترامپ تا تلاشهای اروپا برای امنیت انرژی و تلاشهای جهانی برای انتقال انرژی، تلاشهای زیادی برای قرار دادن سیاست در اولویت بازارهای انرژی وجود دارد. اما بازارها همچنان به خود بازمیگردند.
افزایش استفاده از انرژی، تقاضا برای تهویه مطبوع در اقتصادهای نوظهور و مراکز داده و هوش مصنوعی در کشورهای OECD باعث افزایش تولید و استفاده از هر نوع انرژی در سال گذشته شد، از نفت و گاز گرفته تا انرژیهای سبز و هستهای. حتی در حالی که استفاده از زغالسنگ به طور جهانی ثابت ماند و در ایالات متحده افزایش یافت، انرژیهای تجدیدپذیر برای اولین بار بیشتر از زغالسنگ در سطح جهانی تولید برق کردند و ظرفیت جدید در انرژی خورشیدی و بادی به اندازهای بود که تمام رشد تقاضای انرژی جهانی را پوشش دهد.
در سطح داخلی، تلاشهای دولت ترامپ برای تغییر دینامیکهای بازار نتایج مختلطی داشت. تولیدکنندگان نفت شیل قیمتها را به اندازهای بالا ندیدند که رشد را تحریک کند، در حالی که انرژیهای تجدیدپذیر به عملکرد بهتر از بلاغت دولت ادامه دادند. اگرچه سرمایهگذاری ایالات متحده در انرژیهای تجدیدپذیر از اوجهای 2024 کاهش یافت، اما به طور کلی انرژیهای تجدیدپذیر بخش بزرگی از ظرفیت جدید تولید برق در 2025 را تشکیل دادند. سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر همچنین از سرمایهگذاری در تولید سوختهای فسیلی پیشی گرفت و انرژی خورشیدی اکنون به طور مطلوبی تنها بر اساس قیمت رقابت میکند. این نشان میدهد که اصول بازار همچنان به انتقال انرژی ایالات متحده ادامه خواهند داد، هرچند با سرعتی کندتر.
تأثیر ژئوپلیتیکی
بینالمللی، پیامدهای ژئوپلیتیکی اقدام ایالات متحده برای برکناری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو و نظارت بر تولید نفت این کشور، چشمگیر است. واشنگتن در حال حاضر از ونزوئلا برای قطع تأمین نفت به کوبا و تحت فشار قرار دادن هند برای توقف خرید نفت ارزانقیمت روسی استفاده میکند. همراه با اقدامات جدید یا حتی اقدام نظامی علیه ایران، بهطور اصولی این فشار را بر مسکو و همچنین پکن، که یکی از بهرهبرداران کلیدی نفت ارزان روسی و ایرانی است، افزایش میدهد. بهرهبرداران مورد نظر تولیدکنندگان آمریکایی در نیمکره غربی، شرکتهای آمریکایی در سطح جهانی و همچنین تولیدکنندگان اوپک در خلیج فارس هستند که شرکای کلیدی ترامپ به شمار میروند.
در خاورمیانه، ترامپ – و بسیاری از رهبران آمریکایی قبل از او – از توانایی اعضای اوپک برای تهدید به افزایش قیمتها و بیثبات کردن اقتصاد ایالات متحده ناامید شدهاند. افزایش تولید نفت داخلی و نیمکرهای بهعنوان راهی برای به دست آوردن آزادی عمل در خاورمیانه دیده شده است. بر اساس این معیار، توانایی دولت ترامپ برای انجام چندین عملیات نظامی در منطقه – و تهدید به عملیات بیشتر – بدون افزایش شدید قیمت نفت، نشانهای از موفقیت است. با این حال، افزایش مشارکت شرکتهای آمریکایی در تولید نفت و گاز خاورمیانه به این معنی است که منافع ایالات متحده برای دههها به شدت در این منطقه درگیر خواهد بود – نتیجه ژئوپلیتیکی دقیقا برعکس آنچه آمریکاییها فکر میکردند که رشد انرژی داخلی به ارمغان خواهد آورد.
اما بازارهای انرژی ممکن است به این سادگی از سیاستهای ژئوپلیتیکی پیروی نکنند. سیاستهای واشنگتن بعید است که انتقال جهانی انرژی را معکوس کند، به این معنی که یک بهرهبردار ناخواسته از سیاستهای جدید انرژی آن احتمالاً تسلط چین بر فناوریهای سبز خواهد بود. در همین حال، رهبران صنعت به ترامپ توصیه کردهاند که افزایش قابل توجه تولید نفت ونزوئلا نیازمند سرمایهگذاری در زیرساختها و بهبود حاکمیت قانون است که سالها طول میکشد – اما چنین تلاشهایی بعید است که در فهرست اولویتهای واشنگتن قرار داشته باشد. توافق هند برای جایگزینی نفت روسی با نفت ونزوئلا تنها توافقی در اصل بود. و هنوز مشخص نیست که بازارها در صورت حمله گسترده به ایران چقدر پایدار خواهند بود.
دنیای سیاستهای انرژی همهجانبه به متحدان در اروپا و آسیا فضایی برای مانور میدهد حتی در حالی که واشنگتن آنها را به همراستایی سوق میدهد. آنها میتوانند در زمینه انرژی سبز پیش بروند، گاز طبیعی مایع خریداری کنند و در زمینه هستهای با ایالات متحده همکاری کنند و با گاز قطری و فناوری هستهای فرانسوی یا کرهای تنوع ایجاد کنند. ممکن است متحدان ایالات متحده به این نتیجه برسند که معکوس تسلط انرژی، نه تسلیم، بلکه تنوع است.

