آخرین شماره مجله اکونومیست اینگونه بیان میکند: “درگیری که خاورمیانه را ویران میکند، ممکن است به بهترین شکل به عنوان دو جنگ موازی درک شود. یکی کمپین حملات هوایی آمریکا و اسرائیل علیه رژیم ایران است؛ دیگری جنگ ایران علیه اقتصاد جهانی.”
اگر رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، نتواند به طور همزمان و موفقیتآمیز به هر دو موضوع رسیدگی کند، او در معرض خطر تبدیل کردن آنچه تا کنون یک موفقیت نظامی تاکتیکی بوده به یک شکست استراتژیک با پیامدهای بلندمدت برای ثبات بینالمللی قرار دارد.
جنگ اول جنگی است که شامل موشکها، پهپادها و هدفگیری رهبران ایرانی توسط اسرائیل میشود و اکنون وارد چهارمین هفته خود شده است. بهطور کلی، ایران در این جنگ در حال باخت است، زیرا ایالات متحده و اسرائیل هر روز تواناییهای نظامی متعارف ایران را کاهش میدهند. با این حال، واشنگتن تا کنون تابآوری رژیم ایران، پراکندگی سلاحهای حیاتی و توانایی آن برای ادامه حمله به همسایگانش را دست کم گرفته است.
این ما را به دومین درگیری که در مسیرهای دریایی، بازارهای انرژی و میان رهبران سیاسی در حال وقوع است، میرساند. در جنگ خود علیه اقتصاد جهانی، ایران اهرمهای خطرناکی را حفظ میکند. اقدامهای تهران برای متوقف کردن حمل و نقل در تنگه هرمز، شریان باریک در سیستم گردش خون اقتصاد جهانی انرژی، شوکهایی به سیستم جهانی وارد کرده است.
اولتیماتوم ترامپ به ایران در آخر هفته برای باز کردن کامل تنگه در عرض چهل و هشت ساعت یا تحمل حملات به نیروگاههایش، و تهدیدات ایران برای تشدید محدودیتها بر روی این آبراه و تلافی علیه زیرساختهای آمریکا و متحدانش در پاسخ، به وضوح ارتباطات بین این دو جنگ را برجسته کرده است.
چگونه ایران “پیروزی” را ادعا میکند
سلاحهای ژئواکونومیک به اندازه مواد نظامی در تعیین نتیجه این درگیری دو جبههای حیاتی خواهند بود. ایران نمیتواند بهطور نظامی ایالات متحده و اسرائیل را شکست دهد، اما ممکن است نیازی به این کار نداشته باشد. تنها نیاز دارد هزینه اقدام نظامی را به سطحی برساند که اراده سیاسی آمریکا را تضعیف کند. ابزارهای نسبتاً ارزان ایران—موشکها، پهپادها، نمایندگان، مینها، حتی فقط ترس از استفاده از این ابزارها—میتوانند بهطور نامتناسبی سیستمهایی را که بر اساس پیشبینیپذیری ساخته شدهاند، مختل کنند.
عقل سلیم بر این باور است که ترامپ باید تصمیم بگیرد کدام جنگ را در اولویت قرار دهد زیرا نمیتواند هر دو را ببرد. برخی استدلال میکنند، به عنوان مثال، که برای کاهش فشار اقتصادی که ایران وارد میکند، ترامپ باید تلاشهای نظامی خود را به سرعت به پایان برساند حتی اگر مأموریت هنوز کامل نشده باشد. با این حال، هیچ چیزی نمیتواند کوتاهنگرانهتر از رها کردن رژیم ایرانی که انتقامجو و هنوز هم قدرتمند است، باشد—رژیمی که میتواند در طول زمان تواناییهای نظامی خود را دوباره بازسازی کند و حملات تروریستی انجام دهد، پس از دستیابی به “پیروزی” در مقابله با ایالات متحده و اسرائیل از طریق روشهای نامتقارن.
برای تهران، بقا رژیم به اندازه کافی پیروزی خواهد بود. این رژیم به مردم خود، نمایندگانش، شرکای خود چین و روسیه و جهان وسیعتر خواهد گفت که ضربات بزرگترین قدرت نظامی جهان را جذب کرده و آسیبپذیریهای آن را نمایان کرده است. این روایت فراتر از ایران خواهد رفت و به عنوان یک کتاب راهنما برای دیگر دشمنان ایالات متحده مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
چگونه ایالات متحده پیروز میشود
برای ایالات متحده، پیروزی در جنگ دو جبهه به معنای یک کمپین نظامی بیپایان با اهداف حداکثری نیست. آنچه لازم است چیزی است که تاکنون تشخیص آن دشوار بوده است: یک استراتژی هماهنگ از سوی دولت ترامپ که stakes بزرگتر این لحظه را برای ایالات متحده و متحدانش که هنوز در حال احتیاط هستند، شناسایی کند.
چنین استراتژی در عمل چگونه خواهد بود؟ این استراتژی با افزایش هدفگذاری نیروهای آمریکایی بر قابلیتهای موشکی، پهپادی و دریایی که استراتژی نامتقارن تهران را پشتیبانی میکند، آغاز خواهد شد و آنها را به حدی تضعیف میکند که به یک مزاحمت گاه به گاه تبدیل شوند اما تهدیدی مداوم نباشند. ایالات متحده همچنین باید به طور قاطع توانایی ایران برای گروگانگیری اقتصاد جهانی را از بین ببرد، که با باز کردن تنگه هرمز آغاز میشود. این اقدام میتواند به همراه متحدان خلیج فارس انجام شود که اکنون هیچ شکی ندارند که دشمن آنها ایران است، نه اسرائیل. این کشورها به ساختاردهی نیروهای نظامی و برنامههای دفاعی خود بر این اساس ادامه خواهند داد.
فراتر از باز کردن تنگه، ترامپ باید به ابزارهای آشنا و ژئواکونومیک خود مراجعه کند اگر بخواهد در جنگ اقتصادی با ایران پیروز شود. همانطور که جوش لیپسکی از شورای آتلانتیک در وال استریت ژورنال نوشته است، چنین ابزارهایی—از بیمه حمل و نقل تا مصادره داراییها—در گذشته در درگیریها بسیار رایجتر بودند. روز جمعه، ترامپ به طور موقت تحریمها بر نفت ایران را لغو کرد تا بازارهای جهانی را آرام کند، اما این یک اقدام اقتصادی دفاعی بود نه یک اقدام پیشگیرانه. ایالات متحده نه تنها دارای قویترین نیروی نظامی جهان است بلکه بزرگترین اقتصاد را نیز دارد. همانطور که تعرفههای او نشان دادهاند، ترامپ از استفاده از این قدرت نمیترسد.
نیروهای اسرائیلی نیز باید به هدفگذاری رژیم ایران ادامه دهند، به ویژه رهبران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC). تضعیف سپاه پاسداران مزیت اضافی تضعیف شبکههای نیابتی منطقهای ایران را خواهد داشت که در نیم قرن گذشته آسیبهای زیادی به بار آوردهاند. اگر سپاه پاسداران پس از این درگیری قوی باقی بماند، این به رژیم ایران اجازه میدهد تا قدرت قهری خود را دوباره احیا کند—هم در داخل ایران و هم در سراسر منطقه.
حتی اگر کمپین ایالات متحده و اسرائیل به تغییر رژیم در تهران منجر نشود، باید هدف آن تولید رژیمی تغییر یافته باشد که فاقد ظرفیت برای تهدید جدی همسایگان، ایالات متحده و اقتصاد جهانی باشد. ممکن است برای ترامپ آرزوی بیهودهای بوده باشد که از ایرانیان بخواهد علیه رهبری استبدادی خود قیام کنند، به ویژه پس از اینکه رژیم تا 30,000 معترض را در اوایل امسال کشت. با این حال، هرچه ایالات متحده، اسرائیل و شرکای آن رژیم ایران و مجریان آن را بیدندانتر کنند، شانس سقوط نهایی رژیم بیشتر خواهد بود.
مهلت چهل و هشت ساعته ترامپ توجه جهان را به آینده نزدیک متمرکز کرده است. اما دولت او همچنین باید بر ساخت آنچه پس از جنگ میآید تمرکز کند: یک معماری امنیتی خلیج فارس مقاومتر و قویتر که در آن سعودیها، اماراتیها و همسایگانشان با وجود تفاوتهای اجتنابناپذیر خود در یک هدف مشترک شرکت کنند. با توجه به اهمیت اقتصادی و استراتژیک منطقه، ایالات متحده باید با متحدان اروپایی و ذینفعان آسیایی، از جمله چین، برای تقسیم بار و مسئولیت حفاظت از شریانهای اقتصادی جهان همکاری کند.
بسیاری از متحدان ایالات متحده با تصمیم دولت ترامپ برای جنگ در کنار اسرائیل علیه ایران مخالف بودند. برخی از آن حمایت کردند. اما به ویژه در حالی که جنگ در دو جبهه ادامه دارد، یکی به سمت اقتصاد جهانی، همه در نتیجه آن سهم دارند. دولت ترامپ اکنون باید به مسیر خود ادامه دهد تا هر دو جنبه این جنگ را پیروز شود. در حین انجام این کار، واشنگتن باید ارزش نادیده گرفته شده ساخت ائتلاف و اتحادها را در مدیریت جهانی که نوسانات مداوم نیاز به هر دوستی که دولت ترامپ میتواند جمعآوری کند، دوباره کشف کند.

