سال گذشته، این پاسخ چین به تعرفهها بود، و اکنون این واکنش ایران به حملات هوایی است – «آمریکا اول» همچنان در اقتصاد جهانی به بنبست میخورد.
دونالد ترامپ در حال آموزش یک درس به جهان است، اما نه درسی که او فکر میکند. حمله به ایران قرار بود نمایش خیرهکنندهای از برتری نظامی باشد. اما در عوض، نقاط ضعف آمریکا را روشن کرده است.
زرادخانه formidable رئیسجمهور آمریکا نمیتواند شورشی از سوی اپوزیسیون تحت ستم و بدون رهبری ایران را به راه بیندازد. این زرادخانه نمیتواند کشتیهای تجاری را مجبور کند که در معرض حملات موشکی و پهپادی در تنگه هرمز قرار بگیرند. دولت تهران و واقعیتهای جغرافیایی که به آن قدرتی در تجارت جهانی میدهد، تغییر نکردهاند. ناامیدی ترامپ نمایان است. او از خدمه تانکرها میخواهد که «شجاعت نشان دهند» و به سمت خطر بروند. او از اعضای ناتو میخواهد که محافظان دریایی فراهم کنند و آنها را به خاطر امتناع از این کار، به بزدلی و ناسپاسی متهم میکند. او به نظر میرسد که عصبانی و مضطرب است. ناتوانی در یک پادشاه، جلوه خوبی ندارد.
این جنگ یک کلاس درس در کجفهمی استراتژیک در واشنگتن بوده است. برای رهبری ایران، بقا اکنون به نوعی پیروزی محسوب میشود. برای بنیامین نتانیاهو، یک رژیم دوستانهتر در ایران مطلوب بود، اما یک رژیم خصمانه که توانایی تهدید اسرائیل را به ویرانهای تبدیل کرده، نتیجهای قابل قبول به عنوان گزینه دوم است. اما این برای ترامپ جبران کافی نیست. او هر روز که جمهوری اسلامی جریان نفت و گاز به اقتصاد جهانی را محدود میکند، دلارها را میسوزاند و اعتبارش را از دست میدهد.
مصرفکنندگان آمریکایی با وضعیت کشورشان به عنوان یک صادرکننده انرژی محافظت نخواهند شد. قیمتهایی که آنها در پمپ بنزین پرداخت میکنند – و برای تقریباً همه چیز دیگر، با توجه به فراوانی مشتقات هیدروکربنی در تولید و کشاورزی – با بازار جهانی نفت همراستا است. ادعاهای ترامپ مبنی بر شکست تورم، که برای بسیاری از رأیدهندگان قانعکننده نیست، ممکن است به زودی به طور کامل توهینآمیز به نظر برسد.
این یک درس در بیشتر از محاسبات نظامی نادرست است. هیچ رازی نبود که ایران میتواند به کشتیرانی در تنگه هرمز تهدید کند. نهادهای اطلاعاتی فرض میکردند که این موضوع در صفحه اول کتاب بازیهای تلافیجویانه تهران است. به همین دلیل است که دولتهای قبلی در برابر تمایل تندروانهای که رئیسجمهور کنونی به سادگی به آن تن داد، مقاومت کردند.
تفاوت اساسی این است که ترامپ به نظر نمیرسد به وابستگی اقتصادی اعتقاد داشته باشد. او قطعاً درباره زنجیرههای تأمین شنیده است. او باید با هزینههای ورودی از روزهای خود به عنوان یک توسعهدهنده املاک آشنا شده باشد. اما اینها در مقایسه با موشکهای تام هاوک و زیردریاییهای هستهای چیزهای ضعیفی هستند. او به کار در محیطهایی عادت کرده است که ارادهاش، با تهدید به نیروی قاطع، میتواند هر مانعی را جابجا کند. او همچنین دیدگاه صفر-جمعی درباره روابط دارد که هرگونه شناسایی از منافع متقابل را رد میکند. او موفقیت را در هر مذاکره بر اساس درجه تحقیر وارد شده به طرف مقابل اندازهگیری میکند.
این غریزهها در دکترین مگا که جهانیسازی اقتصادی را به عنوان توطئهای علیه منافع آمریکا میبیند، بیان ایدئولوژیک خود را پیدا میکند. در این تحلیل، دوران رونق شکوفایی آمریکایی و هژمونی بیرقیب بینالمللی پس از جنگ سرد در واقع یک کلاهبرداری بود. خارجیها با صادرات ارزان خود به صنعت داخلی آسیب میزنند. سیاستمداران خائن اجازه میدهند که مشاغل کارگری به خارج از کشور بروند.
درست است که مزایای جهانیسازی به طور نابرابر توزیع شده است و این امر مخاطبان پذیرایی برای ملیگرایی و حمایتگرایی در جاهایی که صنعت تخلیه شده بود، ایجاد کرده است. پیام مگا همچنین به طور گستردهتری طنینانداز شد، به عنوان نوستالژی برای یک عصر طلایی آمریکایی افسانهای، کشوری که از آداب و رسوم لیبرال فاسد و تنوع نژادی اجباری پاک بود. این ترکیب از نارضایتی اقتصادی و فرهنگی، پایهگذار پایگاه انتخاباتی ترامپ است. ابزار سیاستی مورد علاقه او برای بازگرداندن شکوه ملی، تعرفه است. او آن را «زیباترین کلمه در دیکشنری» نامیده است.
تبدیل تعرفه به نوعی است که بهظاهر درآمدی از خارجیها ایجاد میکند و اجازه کاهش مالیات برای آمریکاییها را فراهم میآورد، در حالی که واردات را محدود کرده و احیای تولید داخلی را تسهیل میکند. مشکلات بسیاری وجود دارد. تعرفهها درآمد ایجاد میکنند، اما بهعنوان مالیاتی بر واردکنندگان. این مصرفکنندگان آمریکایی هستند که در نهایت از طریق قیمتهای بالاتر هزینه را پرداخت میکنند. همچنین، اهداف افزایش درآمد و مسدود کردن تجارت متناقض هستند. تعرفه نمیتواند از کالاهایی که دیگر وارد نمیشوند، درآمدزایی کند.
اینها فقط نقصهای نظری بودند، قبل از اینکه سیاست در “روز آزادی” بهطرز دیوانهواری به اجرا درآید. هر کشور در جهان هدف قرار گرفت، با استفاده از یک الگوریتم خام از عدم تعادل تجاری که هیچ تمایزی بین متحدان، رقباء و پنگوئنها در صخرههای غیرمسکونی در دریا قائل نمیشد. بازارها به عقبنشینی پرداختند. ترامپ مجبور به عقبنشینی جزئی شد. از آن زمان، دیوان عالی ایالات متحده حکم داده است که مبنای قانونی ادعایی رئیسجمهور برای اعمال تعرفهها بهعنوان یک موضوع “وضعیت اضطراری اقتصادی” غیرقانونی است. کاخ سفید در تلاش است تا دیوار ضد واردات شکسته خود را دوباره بسازد.
بزرگترین بهرهبردار از این آشفتگی چین بوده است. شی جینپینگ با درک آسیبپذیری منابع ایالات متحده و چگونگی تسلیح مزیت نسبی در زمینه وابستگی اقتصادی به این رویارویی تعرفهای آمد. این درسی بود که از مشاهده نحوه استفاده ایالات متحده از تسلط در سیستمهای مالی و فناوری پیشرفته برای تأکید بر برتری ژئوپلیتیکی آموخته شده بود.
واکنش پکن به روز آزادی، بهعلاوه تعرفههای متقابل، محدودیت در صادرات عناصر نادر بود که چین تقریباً بر آنها انحصار دارد. این مواد معدنی برای برخی صنایع مدنی و نظامی آمریکایی ضروری هستند. ترامپ عقبنشینی کرد. آتشبس تجاری اعلام شد.
ترامپ قرار بود در اواخر این ماه به پکن سفر کند، اما واشنگتن درخواست تأخیر کرده و به تقاضاهای توجه رئیسجمهور در خاورمیانه اشاره کرده است. طرف چینی از به تعویق افتادن نشستی که کاخ سفید نتوانسته بود هدف آن را توصیف کند، ناراحت نخواهد شد. تحلیلگران میگویند که سطوح عادی کارهای رسمی مورد انتظار برای یک سفر بزرگ دولتی در حال حاضر انجام نشده است. شی با کمال میل از خطرات دیپلماتیک ناشی از میزبانی ترامپ که بهدلیل برنامههای ناموفق در جاهای دیگر ناامن و حساس شده، دوری خواهد کرد.
این سفر به تعویق افتاده نشانهای ظریف اما مهم از یک رئیسجمهور آمریکایی است که در امواج جهانی که فکر میکرد میتواند آنها را کنترل کند، سرگردان است. ترامپ چین را در میان کشورهایی که فکر میکرد ممکن است ناوهای جنگی را برای همراهی کشتیها از طریق تنگه هرمز بفرستند، فهرست کرده بود. این هرگز قرار نبود اتفاق بیفتد. خود این پیشنهاد به جدایی از واقعیت ژئوپلیتیکی اشاره دارد.
امتناع رهبران ناتو از قرار دادن ناوهای خود در اختیار ترامپ شاید کمتر پیشبینیپذیر بود. عمدتاً این امر نشاندهنده اجتناب منطقی از درگیری نظامی است که افکار عمومی اروپا نسبت به آن تمایلی ندارد. همچنین نشاندهنده آمادگی فزاینده میان متحدان ایالات متحده برای گفتن “نه” به رئیسجمهوری است که “بله” را بهعنوان اعتراف به ضعف و تحریک برای ایجاد درخواستهای بیشتر میداند.
شی سریعتر از این درس را درک کرد. رئیسجمهور چین از مفاهیم اروپایی درباره رابطهای مبتنی بر ارزشهای دموکراتیک مشترک آزاد است. او همچنین به همتای آمریکایی خود چیزی در عوض آموخت: یک دوره آموزشی اصلاحی در حقایق جهانیسازی؛ اینکه چقدر در کنترل منابع طبیعی قدرت وجود دارد؛ اینکه حتی قدرتمندترین ابرقدرت نیز از منطق وابستگی اقتصادی مصون نیست. اما ترامپ یادگیرنده کندی است. او هنوز درک نکرده است که روز آزادی خطای “آمریکا اول” بهعنوان سیاست تجاری را ثابت کرد. بنابراین او همان دکترین را در عمقهای جدیدی از تخریب در جنگ آزمایش میکند.

