نسل جدیدی که پس از ترورهای ایالات متحده و اسرائیل به قدرت رسیده، از نسل اول سختگیرتر است.
در تاریخ ۲۹ مارس، رئیسجمهور دونالد ترامپ ادعا کرد که جنگ او علیه ایران بهطور مؤثر «تغییر رژیم» را در ایران به ارمغان آورده است، زیرا ایالات متحده و اسرائیل تعداد قابل توجهی از مقامات سیاسی و نظامی ارشد آن، از جمله رهبر معظم آیتالله علی خامنهای و علی لاریجانی، دبیرکل شورای عالی امنیت ملی ایران را ترور کردهاند.
رئیسجمهور ادعا کرده است که «ما با افرادی متفاوت از آنچه که قبلاً با آنها مواجه شدهایم، سر و کار داریم. این یک گروه کاملاً متفاوت از افراد است» و اینکه رهبران باقیمانده ایرانی معتدلتر و منطقیتر هستند.
اما رژیم در تهران سقوط نکرده است. همانطور که بلافاصله پس از آغاز جنگ در تاریخ ۲۸ فوریه استدلال کردیم، نهادهای سیاسی و نظامی ایران عمق دارند، مقاوم هستند و میتوانند طوفان مداوم ترورها را تحمل کنند.
اما آیا این ترورها واقعاً به قدرت آمدن یک گروه معتدلتر از رهبران ایرانی را به همراه داشته است، همانطور که رئیسجمهور ادعا میکند؟ پاسخ یک «نه» قاطع است.
به رهبر جدید، مجتبی خامنهای، پسر خامنهای ارشد که ترور شده است، توجه کنید. او در سال ۱۹۶۹ به دنیا آمد و در جنگ ایران و عراق جنگید. او در حوزههای علمیه قم تحصیل کرد و توسط برخی از سختگیرترین روحانیون ایران، بهویژه آیتالله محمد تقی مصباح یزدی، که در سال ۲۰۲۱ درگذشت و به عنوان رهبر معنوی جبهه پایداری، رادیکالترین گروه سیاسی راستگرای ایران شناخته میشود، آموزش دید.
بنابراین، در حالی که خامنهای ارشد در سیاست خارجی یک عملگرا بود، پسرش ممکن است بهراحتی به یک سختگیر غیرقابل سازش تبدیل شود.
علاوه بر این، به این واقعیت توجه کنید که از میان پنج استراتژیست برتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در سال ۲۰۱۲ شناسایی شدند، سه نفر هنوز در حال خدمت هستند، از جمله سرتیپ احمد وحیدی، سرتیپ محمد علی (عزیز) جعفری و دریادار علیاکبر احمدیانی. وحیدی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه، که همچنین در گذشته به عنوان وزیر کشور و وزیر دفاع خدمت کرده است، یکی از سختگیرترین افراد ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی ایران است.
به جانشین لاریجانی، سرتیپ بازنشسته سپاه، محمد باقر ذوالقدری، که متخصص جنگ نامتقارن است، توجه کنید. این استراتژی اصلی ایران در جنگهایش با ایالات متحده و اسرائیل و یک سختگیر است. ذوالقدری که در سال ۱۹۵۴ به دنیا آمد و به عنوان «مرد» مجتبی خامنهای شناخته میشود، توسط رئیسجمهور مسعود پزشکیان، که ریاست شورای عالی امنیت ملی را بر عهده دارد، منصوب شده است. او سابقهای رادیکال در سیاست دارد و همیشه با عناصر سختگیر در ساختار سیاسی ایران همراستا بوده است.
ذوالقدری در مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه محمدرضا پهلوی شرکت کرده و در جنگ با عراق در دهه ۱۹۸۰ جنگیده است. در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد (۲۰۰۵-۲۰۱۲)، ذوالقدری در امنیت داخلی مشغول به کار بود و به عنوان معاون وزیر کشور در امور امنیتی و معاون رئیس قوه قضائیه خدمت کرد، که همواره تحت کنترل سختگیران بوده است. خامنهای فقید همیشه افراد مرتبط با نهادهای امنیتی را ترجیح میداد و پیروی از همین فلسفه در زمان جنگ ضروری است. بنابراین، انتصاب فردی با سابقه و تجربهای چون ذوالقدری چندان تعجبآور نیست.
بنابراین، باید انتظار داشته باشیم که در رفتار استراتژیک ایران در جنگ دفاعیاش، نسبت به دوران لاریجانی، موضعی بسیار تندتر اتخاذ کند و به همین دلیل، موضعی قویتر در هرگونه مذاکرات با ایالات متحده داشته باشد. جمهوری اسلامی هرگز بر اساس شرایط حداکثری مطرح شده در پیشنهاد ۱۵ مادهای دولت ترامپ برای مذاکره توافق نخواهد کرد.
ضروری است که ذوالقدری را در زمینه وسیعتری از استراتژیهایی که شورای عالی امنیت ملی برای غلبه بر مشکل چالشبرانگیز جایگزینی رهبران ترور شده با جانشینان طراحی کرده است، بررسی کنیم. در این زمینه، همچنین مهم است که نظرات افسران نسل دوم سپاه پاسداران که به قدرت میرسند را درک کنیم.
حتی نگاهی به اکثر فرماندهان نظامی ترور شده نشان میدهد که آنها مردانی بودند که دیدگاههای جهانیشان تحت تأثیر انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و دفاع از کشورشان در طول جنگ ایران و عراق ۱۹۸۰-۱۹۸۸ شکل گرفته بود. ترورهای آنها منجر به ظهور نسل جدیدی از فرماندهان جوان شده است که نه تنها به انقلاب ۱۹۷۹ وفادار ماندهاند، بلکه در ۲۵ سال گذشته در نیروی قدس سپاه خدمت کردهاند و دیدگاههایشان نسبت به امور جهانی تحت تأثیر مشارکتهای مستقیم یا غیرمستقیمشان در جنگهای لبنان، افغانستان، عراق، یمن، سودان و سوریه، و همچنین در بالکان شکل گرفته است.
علاوه بر بالکان، افسران جوان سپاه پاسداران مجبور بودهاند بهطور مستقیم با ایالات متحده و اسرائیل به عنوان دشمنان اصلی خود مواجه شوند. آنها بهطور مستقیم و از نزدیک آثار ویرانگر و پیامدهای این مداخلات آمریکایی را تجربه کردهاند. ترکیب دو مجموعه تجربیات سختگیرانه، یکی از ذوالقدری — کسی با مقام فرمانده ارشد که مورد احترام نسل قدیم است — و دیگری فرماندهان نسل دوم سپاه، در واقع به تسهیل دکترین دفاع پیشدستانه ایران و تشدید افقی که فراتر از تحمل درد میرود، کمک خواهد کرد.
این چارچوب جدید از متقابلسازی، هزینههای منطقهای و جهانی تلافی را افزایش میدهد.
استراتژی جنگ نامتقارن ایران توسط ذوالقدری، ژنرال شهید قاسم سلیمانی و دیگر اعضای نسل قدیم سپاه طراحی شده است. این استراتژی بهمنظور بهدست آوردن اهرم بر حضور فیزیکی پایگاههای نظامی و نیروهای آمریکایی در منطقه طراحی شده است و از آنها به عنوان بخشی از فهرست هدفهای در حال گسترش برای تلافی استفاده میکند. این اهرم گسترش یافته و شامل نه تنها شبکه پایگاههای آمریکایی که به منافع ایالات متحده و اسرائیل خدمت میکنند، بلکه همچنین سایر تأسیسات یا مؤسسات مالی در منطقه که بهطور کامل یا جزئی متعلق به شرکتهای آمریکایی هستند، میشود.
در یک مصاحبه که در تاریخ ۳۰ مارس منتشر شد، ترامپ همچنین ادعا کرد که ایالات متحده با محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران (مجلس) در حال گفتگو است. قالیباف که در سال ۱۹۶۱ متولد شده، یک ژنرال بازنشسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده پیشین نیروی هوایی آن، همچنین فرمانده پیشین نیروی انتظامی کشور است. با شهرتی به خاطر واکنش قاطع به شورشها، او همیشه به جناحهای محافظهکار در ایران نزدیک بوده، اما همچنین سعی کرده است خود را به عنوان یک عملگرا معرفی کند، همانطور که در زمان تصدی شهرداری تهران انجام داد.
مشخص نیست که آیا قالیباف از سوی شورای عالی امنیت ملی (SNSC) برای مذاکره با ایالات متحده مأموریتی دارد یا خیر. با این حال، او در نحوه انتقال پیامهای تأثیرگذار در شبکه اجتماعی ایکس (X) هوشمند و زیرک بوده است، مانند پیامی که به بازار سهام ایالات متحده پرداخت و بیش از ۱۴ میلیون بازدید داشت.
نتیجه کلی این است که هدف ترامپ و اسرائیل برای “تغییر رژیم” محقق نشده و یک رهبری جدید سختگیر بر سر کار آمده است. سپاه پاسداران، با یا بدون زلقدری به عنوان دبیرکل شورای عالی امنیت ملی، در هدایت امور سیاسی و نظامی جنگ تهاجمی که به ایران توسط دو رقیب هستهای تحمیل شده، و شاید مهمتر از آن، پیامدهای آن، برتری دارد.

