تصمیم پارلمان لبنان ممکن است استثنایی به نظر برسد، اما در واقع اینگونه نیست.
در تاریخ 9 مارس، در حالی که اسرائیل به حومههای جنوبی بیروت حمله میکرد و صدها هزار لبنانی به دنبال پناه در پناهگاههای موقت و خانههای موقتی در سراسر کشور بودند، پارلمان لبنان در منطقه مرکزی پایتخت تشکیل جلسه داد. هدف از این جلسه فوقالعاده رسیدن به توافق در مورد موضوعی بود که در سیاست لبنان آشنا شده است. با رأی 76 به 41 و چهار رأی ممتنع، قانونگذاران دوره خود را به مدت دو سال تمدید کردند و انتخابات پارلمانی که قرار بود در ماه مه 2026 برگزار شود، به تعویق انداختند.
این رأی در حالی صادر شد که لبنان، جایی که حملات اسرائیلی بهطور متناوب ادامه داشت و با وجود توافق آتشبس در نوامبر 2024، به یک جنگ منطقهای کشیده شده بود. در روزهای اخیر بیش از 600 نفر کشته و حدود 800,000 نفر آواره شدهاند، زیرا بمبارانهای اسرائیلی در سراسر کشور شدت یافته است. این وضعیت پس از ورود حزبالله به درگیری بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر در تاریخ 2 مارس رخ داد، زمانی که حزبالله به تلافی کشته شدن رهبر عالی ایران در یک حمله هوایی به اسرائیل آتش گشود. لبنان اکنون با جابجایی انبوه مواجه است—پس از هشدارهای اسرائیل، شهرهای کامل در جنوب خالی شدهاند، همانطور که حومههای جنوبی بیروت نیز خالی شدهاند—علاوه بر افزایش تلفات و خسارات به زیرساختها. در چنین شرایطی، سازماندهی یک انتخابات سراسری در ماه مه بهطور فزایندهای غیرعملی به نظر میرسید، هم از نظر سیاسی و هم از نظر لجستیکی.
با این حال، درخواست برای به تعویق انداختن انتخابات به مدت دو سال کامل به سرعت یک بحث آشنا در سیاست لبنان را دوباره باز کرد. وقتی شرایط فوقالعاده پیش میآید، زمانبندیهای دموکراتیک باید چقدر انعطافپذیر باشند؟ چه معنایی دارد که پارلمان دوباره دوره خود را برای نیمهای از یک دوره چهار ساله تمدید کند؟
جلسه پارلمانی خود با ترکیبی از روال و سوررئالیسم برگزار شد. با وجود گمانهزنیها مبنی بر اینکه اعضای آن ممکن است به دلیل جنگ حضور نیابند، بلوک پارلمانی حزبالله بهطور کامل حاضر شد. رهبر بلوک، محمد رعد، اولین حضور عمومی خود را پس از انتشار گزارشهای رسانهای درباره کشته شدنش در روزهای قبل انجام داد. قانونگذاران درباره زمانبندیهای رویهای و تفسیرهای قانونی بحث کردند. با این حال، سوال سیاسی عمیقتری که در این بحث غایب بود، یعنی نقش حزبالله در کشاندن لبنان به یک درگیری که اکنون برگزاری انتخابات را تقریباً غیرممکن کرده است، مطرح نشد. حتی یک لحظه سکوت برای قربانیان این درگیری نیز وجود نداشت. نمایندگان حزبالله در صندلیهای خود نشسته، در رأیگیری شرکت کردند و بدون سخنرانی یا بیانیهای جلسه را ترک کردند.
با این حال، بحث حول به تعویق انداختن انتخابات زنده بود. هیچ یک از قانونگذاران حاضر در جلسه ادعا نکردند که انتخابات میتواند بهطور واقعی طبق برنامه برگزار شود. نگرانی که بر بحث سنگینی میکرد، تداوم نهادها بود. اگر دوره پارلمان بدون برگزاری انتخابات به پایان برسد و دولت نواف سلام به هر دلیلی سقوط کند، لبنان ممکن است در وضعیتی قرار گیرد که رئیسجمهور مارونی مسیحی تنها مقام کاملاً توانمند در یک لحظه بحران ملی شود. بالاترین مقام سیاسی کشور برای شیعیان، رئیس پارلمان، خالی خواهد ماند و مقام نخستوزیری برای سنیها، بهطور موقت توسط سلام پر خواهد شد.
بنابراین، اختلاف واقعی بر سر این نبود که آیا باید رأیگیری به تأخیر بیفتد، بلکه بر سر این بود که تأخیر باید چه مدت طول بکشد. انتخابات در لبنان حتی در شرایط عادی نیاز به ماهها آمادهسازی دارد. ایستگاههای رأیگیری باید سازماندهی شوند، فهرستهای انتخاباتی نهایی شوند و ترتیبات لجستیکی در سرتاسر پانزده حوزه انتخاباتی کشور و همچنین برای رأیدهندگان لبنانی در خارج از کشور هماهنگ شود. نماینده مستقل پارلمان، فیراس حمدان، که نماینده یک حوزه در جنوب است و از تمدید پارلمان حمایت کرده، استدلال کرد که با توجه به اینکه بخشهای بزرگی از جمعیت جابجا شدهاند، سازماندهی انتخابات حداقل به نه یا ده ماه آمادهسازی نیاز دارد، حتی در صورت غیرمحتملی که شرایط امنیتی به زودی تثبیت شود.
احزاب بزرگ مسیحی—نیروهای لبنانی، جنبش میهنی آزاد و حزب کتائب—نیاز به تأخیر را پذیرفتند، اما با تمدید دو ساله مأموریت پارلمان مخالفت کردند. در عوض، آنها تأخیرهای کوتاهتری را پیشنهاد کردند که خود میتوانستند پس از روشنتر شدن وضعیت امنیتی دوباره ارزیابی شوند. چندین گزینه جایگزین پیشنهاد شد. قانونگذاران تمدیدهای دو، چهار یا شش ماهه را پیشنهاد کردند. در یک مقطع، رهبر جنبش میهنی آزاد، جبران باسیل، بهطور علنی از تمدید یک ساله بهعنوان یک سازش ممکن حمایت کرد، ایدهای که جورج عدوان از بلوک نیروهای لبنانی اشاره کرد که میتواند آن را بپذیرد.
با این حال، در نهایت رأیگیری بر سر هیچیک از این گزینهها نبود. نبیه بری، رئیس مجلس و متحد دیرینه حزبالله، انتخاب را بهطور باریکتری با ارائه تمدید دو ساله بهعنوان تنها پیشنهاد در برابر مجلس مطرح کرد. با عدم ظهور اجماع حول تأخیر کوتاهتر، این پیشنهاد با حمایت اکثریت ۱۲۸ قانونگذار تصویب شد.
پس از جلسه، مخالفان این تصمیم استدلال کردند که طول تمدید از یک خط مهم عبور کرده است. سامی جمیّل، رهبر حزب کتائب، اظهار داشت که یک تأخیر یک ساله کافی بود. عدوان نیز بهطور مشابه استدلال کرد که لبنان باید از الگوی تکراری که در آن مهلتهای نهادی کشیده میشود، فاصله بگیرد. به نوبه خود، نماینده مستقل پارلمان و رئیس سابق کانون وکلای بیروت، ملحم خلف، تمدید دو ساله را غیرقانونی توصیف کرد و هشدار داد که اجازه دادن به مجلس برای تمدید مأموریت خود فراتر از آنچه لازم است، خطر تضعیف اصل پاسخگویی انتخاباتی را به همراه دارد.
فراتر از این استدلالهای قانونی، یک سؤال سیاسی وجود داشت: چقدر از این تصمیم ناشی از ضرورتهای جنگی بود و چقدر ناشی از محاسبات سیاسی؟ درک گستردهای وجود دارد که جنگ ممکن است چشمانداز سیاسی لبنان را تغییر دهد. درگیری مسلحانه بهطور اجتنابناپذیری احساسات عمومی را تغییر میدهد، بهویژه نسبت به بازیگران مستقیماً درگیر در آن. برای حزبالله، که در این درگیری با اسرائیل وارد شده و اکنون بخش عمدهای از مسئولیت سیاسی درک شده برای پیامدهای آن را به دوش میکشد، ماههای آینده از نظر سیاسی دشوار خواهد بود. در کوتاهمدت، ویرانی، جابجایی و اختلال اقتصادی ناشی از جنگ میتواند حمایت از حزب را در برخی حوزهها کاهش دهد، یا حداقل عدم قطعیتی را در مورد اینکه رأیدهندگان چگونه ممکن است پس از کاهش درگیریها پاسخ دهند، به وجود آورد.
برای بازیگران سیاسی در سراسر طیف، این عدم قطعیت اهمیت دارد. برگزاری انتخابات پس از اینکه مرحله فوری جنگ گذشته است اما در حالی که پیامدهای آن هنوز بهطور واضح قابل مشاهده است، میتواند دینامیکهای انتخاباتی ناپایداری را به وجود آورد. از سوی دیگر، تأخیر طولانیتر زمان بیشتری را برای تکامل روایتهای سیاسی، آغاز تلاشهای احتمالی بازسازی و کاهش ناامیدیهای عمومی فراهم میکند. از این نظر، زمانبندی انتخابات تنها یک سؤال لجستیکی نیست بلکه یک سؤال سیاسی نیز هست.
تمدید همچنین با یک نقطه عطف مهم نهادی دیگر تلاقی دارد: انتخابات ریاستجمهوری بعدی لبنان. در سیستم سیاسی لبنان، رئیسجمهور مسیحی مارونی توسط پارلمان انتخاب میشود، به این معنی که ترکیب مجلس در آن لحظه بسیار حیاتی است. با تمدید دوره فعلی پارلمان به مدت دو سال، قانونگذاران اطمینان حاصل میکنند که انتخابات پارلمانی بعدی، مجلس را تولید خواهد کرد که رئیسجمهور بعدی را انتخاب میکند.
این محاسبات ممکن است همیشه بهطور علنی مورد تأیید قرار نگیرند. با این حال، آنها نشان میدهند که چگونه تصمیمات رویهای در لبنان اغلب پیامدهای وسیعتری دارند. بحث بر سر اینکه آیا باید انتخابات را برای چند ماه یا دو سال به تأخیر انداخت، تنها به امکانسنجی اداری مربوط نمیشود، بلکه همچنین به این موضوع مربوط میشود که چگونه زمانبندیهای مختلف ممکن است تعادل سیاسی داخلی کشور را در سالهای آینده تغییر دهد.
این دینامیکها همچنین در یک الگوی تاریخی جا میگیرند. تقویمهای انتخاباتی لبنان به ندرت به اندازهای که قانون اساسی پیشنهاد میکند، ثابت بودهاند. روی کاغذ، لبنان تحت یک چارچوب قانونی عمل میکند که زمانبندیهای نهادی روشنی را تعیین میکند: انتخابات پارلمانی هر چهار سال یکبار و دورههای ریاستجمهوری به مدت شش سال. با این حال، در عمل، این مهلتها اغلب زمانی که کشور با موانع خشونتآمیز یا بنبست سیاسی مواجه میشود، قابل مذاکره بودهاند.
در واقع، از دهه ۱۹۵۰، سیستم سیاسی لبنان بارها در چرخههای درگیری فراملی یا بنبست سیاسی داخلی گرفتار شده است که منجر به به تأخیر افتادن مهلتهای قانونی میشود. دورههای پارلمانی تمدید میشوند، انتخابات ریاستجمهوری به تأخیر میافتند و زمانبندیهای نهادی کشیده میشوند. پارلمانی که در سال ۱۹۷۲ انتخاب شد، در طول جنگ داخلی پانزده ساله در قدرت باقی ماند. مجلس منتخب در سال ۲۰۰۹ چندین بار دوره خود را تمدید کرد و به نگرانیهای امنیتی مرتبط با جنگ در سوریه همسایه استناد کرد و در نهایت انتخابات را تا سال ۲۰۱۸ به تأخیر انداخت. پس از دههها از این الگو، دیدن آن به عنوان یک انحراف موقتی از قوانین به طور فزایندهای دشوار میشود. بلکه، این الگو نشاندهنده نحوه عملکرد سیستم لبنانی است. بنابراین، سوال این است که نه تنها انتخابات بعدی چه زمانی برگزار خواهد شد، بلکه آیا مهلتهای نهادی لبنان، تحت سیستم کنونی خود، میتوانند بهطور کامل از چرخههای بحران که بهطور مکرر آنها را معلق میکنند، فرار کنند یا خیر.

