پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل که منجر به کشته شدن علی خامنهای، رهبر عالیرتبه ایران شد، رضا پهلوی، ولیعهد پیشین، به عنوان بارزترین چهره اپوزیسیون ایرانی در این لحظه بحرانی دوباره ظهور کرده است. در کنار این دیده شدن، بررسیهای جدیدی نیز آغاز شده است. منتقدان به ظرفیت، صلاحیت و انسجام جنبش اپوزیسیون پهلوی شک دارند. اما در زیر انتقادات، یک خطای خاموش وجود دارد—که بیشتر به ایدئولوژی مربوط میشود تا ظرفیت. این موضوع به حمایت او از اسرائیل مربوط میشود.
برای دههها، بحثهای مربوط به تغییر رژیم در ایران هشدارهایی از هرج و مرج را به همراه داشته است. سیاستمداران به طور مکرر به شبح عراق، سوریه یا افغانستان اشاره میکنند و ترجیح میدهند با شیطانی که میشناسند، به جای عدم قطعیت انتقال، مواجه شوند. این موضع به جمهوری اسلامی اجازه داده است تا قدرت خود را از نظر مالی، نظامی و فناوری تقویت کند و در عین حال به سرکوب نارضایتی در داخل ادامه دهد.
به طور همزمان، منتقدان استدلال میکنند که اپوزیسیون ایرانی بیش از حد تکهتکه شده است تا یک جایگزین قابل قبول ارائه دهد. بله، اپوزیسیون خطوط ایدئولوژیک، نسلی و قومی را در بر میگیرد. سلطنتطلبان، فدرالیستها، جمهوریخواهان، اصلاحطلبان، سازماندهندگان کارگری و دیگران اغلب شکایات مشترکی دارند اما فاقد استانداردهای هماهنگی غربی هستند.
ارزیابی پهلوی
این موضوع این سوال را مطرح میکند که آیا پهلوی میتواند یک چهره وحدتبخش باشد. یکی از انتقادات رایج این است که پهلوی یک نوع دیکتاتوری را با نوع دیگری جایگزین میکند—عمامه را با تاج. این موضوع موضع عمومی مکرر و ثابت پهلوی به عنوان یک چهره انتقالی—یک پل، نه یک مقصد—را نادیده میگیرد. پهلوی تأکید کرده است که او به دنبال برگزاری یک رفراندوم آزاد و عادلانه در ایران است که در آن مردم نظام سیاسی خود را انتخاب کنند.
او سلطنت را رد نکرده است، اما همچنین از پیشداوری در مورد ساختار آینده ایران خارج از یک فرآیند دموکراتیک خودداری کرده است. این تمایز اغلب نادیده گرفته میشود.
این انتقاد همچنین نشاندهنده ناراحتی غرب از سلطنت است تا واقعیتهای سیاسی ایران. ارتباط تاریخی طولانی ایران با سلطنت بخشی از حافظه سیاسی آن است و برای برخی از شهروندان همچنان امید و مشروعیت به همراه دارد. نادیده گرفتن این احساس به طور کامل، خطر پیشداوریهای غربی و ارزشهای آن را بر روی یک فرهنگ متفاوت به همراه دارد.
برخی منتقدان بر سبک زندگی پهلوی یا عدم تجربه حکومتی او تمرکز میکنند. با این حال، چنین استانداردهایی به طور نامنظم اعمال میشوند. در سراسر جهان، رهبران اغلب از طریق جذابیت عمومی، الهامبخش کمپینها و میراث خانوادگی به مقام میرسند، نه از طریق رزومههای اداری. نامزدهای جوان و بیتجربه به عنوان شهردار انتخاب میشوند؛ افراد مشهور با نامهای برجسته به مناصب منصوب میشوند؛ بسیاری در سبک زندگیهای لوکس زندگی میکنند بدون اینکه تحت نظارت مشابهی قرار گیرند.
در ایران، ریاکاری حتی عمیقتر است. دولت ایران به طور روتین و دلخواه، نامزدها را بر اساس معیارهایی مانند وفاداری به رهبر عالیقدر رد صلاحیت میکند. کسانی که در قدرت هستند، امتیازات سیستم کلپتوکراتیک را به خانوادههای خود گسترش میدهند—بسیاری از آنها در خارج از کشور زندگی میکنند و ثروت فوقالعاده خود را به نمایش میگذارند. کسانی که کدهای اجتماعی و حجاب را به شدت اجرا میکنند، به طور مکرر در حال نقض آنها به صورت خصوصی دیده میشوند–جرمهایی که میتواند مجازاتهای شدیدی برای شهروندان عادی به همراه داشته باشد–اما این دوگانگیها به ندرت در نظرات بینالمللی غالب میشود.
برخی از منتقدان لحن تند حامیان پهلوی را به عنوان بازتابی از شخصیت او میدانند. در حالی که از بسیاری از فعالان لحن غیرقابل انکاری از خشم وجود دارد، شواهدی وجود دارد که ارتش سایبری ایران این تنشها را با جعل خود به عنوان سلطنتطلبان تقویت میکند. پهلوی به طور مکرر لحن بیادبانه را نکوهش کرده است. با این حال، به نظر میرسد که لحن پوپولیستی گفتوگو یک پدیده در چشمانداز سیاسی جهانی امروز است. اگرچه تنشهای خصمانه و بیاحترامی ناخوشایند هستند، خود پهلوی هرگز در چنین رفتارهایی شرکت نکرده و همیشه آن را محکوم کرده است.
شاید پایدارترین انتقاد از پهلوی این است که او فاقد سازماندهی یا نیروهای میدانی است. تحولات اخیر این روایت را پیچیده میکند. در سالهای اخیر، ابتکارات مرتبط با اردوگاه او شامل تلاشهای برنامهریزی سیاستی مانند:
پروژه رفاه ایران، برنامههای گسترده روز بعد برای انتقال قدرت و حکمرانی؛
کنوانسیون ملی همکاری برای نجات ایران در مونیخ در ژوئیه ۲۰۲۵، یک اجلاس بزرگ دیاسپورا که بیش از هفتصد گروه سیاسی مخالف را تحت چهار اصل مشترک گرد هم آورد؛
راهاندازی کمپین انشعاب برای نیروهای امنیتی، که تا ژوئیه ۲۰۲۵ بیش از پنجاه هزار نفر را جذب کرده است؛ و
اولین فراخوان برای اعتراضات هماهنگ در ایران در تاریخ ۸ و ۹ ژانویه، که بیش از یک میلیون نفر را به خیابانهای ایران در سی و پنج استان کشاند.
چه کسی با این ابتکارات موافق باشد یا نه، آنها سطحی از سازماندهی را نشان میدهند که انتقادات را رد میکند. مهمتر از همه، حضور میلیونها معترض حامی پهلوی در داخل و خارج از ایران نشاندهنده ظرفیت برای بسیج است.
ارزیابی اعتراضات
برای درک لحظه کنونی، باید محدودیتها در داخل ایران را در نظر گرفت که در آن فعالان، روزنامهنگاران و هنرمندان به طور سیستماتیک سرکوب و خاموش میشوند. دستگیری افرادی مانند نرگس محمدی، فاطمه سپهری، هاشمالله تابعتزاده، شروین حاجیپور، توماج صالحی و بسیاری دیگر نشان میدهد که رژیم برای جلوگیری از ظهور رهبران و ایدهها به خشونت متوسل میشود.
در چنین محیطی که سیستمها قادر به پاسخگویی به نیازهای مردم نیستند، نمایندگی سیاسی اشکال مختلفی به خود میگیرد. گرافیتی، شعارها و سرودها به روشهای تغییر تبدیل میشوند. برخی به اعتراضات به عنوان یک پدیده فرهنگی در ایران اشاره میکنند، اما به این نکته توجه نمیکنند که آنها واکنشی به نیازهای برآوردهنشده هستند.
اعتراضات به تدریج در پی ناکامیهای دولت شکل گرفتهاند. اگرچه از سال 2009 هزاران اعتراض برگزار شده است، سه نقطه عطف بزرگ در اعتراضات نشاندهنده یک شکاف تدریجی از دولت به سمت ناآرامیهای گسترده امروز است. انقلاب سبز 2009 اعتماد به سیستم انتخاباتی را تضعیف کرد و منجر به کاهش مداوم مشارکت در انتخابات شد. در اعتراضات 2017–2019 به وضعیت اقتصادی، با شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، مردم ایران مشکلات داخلی خود را به سیاست خارجی ناکام رژیم در زمینه نیابتیها و جنگهای ایدئولوژیک مرتبط کردند. در سال 2023، جنبش زن، زندگی، آزادی خواستار ابتداییترین حقوق و کرامت شد. امروز، اعتراضات نشان میدهد که کشور از تمامی جناحهای دولت جدا شده است. بهویژه، نمایش نافرمانی نشاندهنده از دست رفتن ترس از دولت است. آنها دیگر فقط شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر نمیدهند، بلکه شعار «زنده باد شاه» را سر میدهند.
بسیاری از معترضان در ایران (و در دیاسپورا) واقعاً شعارهای طرفدار پهلوی را ابراز کردهاند. برای برخی از معترضان، تظاهرات تحت رهبری پهلوی درباره سرنگونی رژیم است، نه بازگرداندن سلطنت. برای دیگران، این یک تمایل به بازنشانی یا بازگشت به گذشته است، مفهومی که برخی از دانشگاهیان آن را به عنوان نوستالژی یا رترتوپیا مسخره میکنند و دستاوردهای گذشته را نادیده میگیرند و انقلاب 1979 را غیرقابل بازگشت میدانند. برجستگی نام پهلوی لزوماً نمایانگر توافق عمومی با دیدگاه سیاسی او نیست و همچنین به معنای تمایل جمعی برای سلطنت نیست. بلکه، این موضوع تأییدکننده ظهور یک چهره قابل مشاهده است که میتواند به عنوان یک رهبر انتقالی عمل کند.
اگرچه کمبود دسترسی به اینترنت اجازه برگزاری نظرسنجیهای جدید را نداده است، دادههای سال 2025 نشان میدهد که ایرانیان به طور کلی خواهان سقوط رژیم هستند، حتی اگر در مورد نوع دولتی که میخواهند، مطمئن نباشند. بهطور مشابه، نظرسنجی GAMAAN در سال 2024 نشان داد که در حالی که کل کشور ممکن است از پهلوی حمایت نکند، او اولین یا دومین انتخاب بیش از 30 درصد از جمعیت در یک انتخابات آزاد فرضی خواهد بود—که بهطور قابل توجهی از محبوبیت هر رقیب دیگری فراتر میرود. اما قضاوت درباره نظر عمومی در این لحظه جنگی دشوار است، بهویژه با توجه به اینکه برخی از رهبران ذکر شده در این نظرسنجی در حملات اخیر کشته شدهاند.
عامل اسرائیل
در میان اعضای اپوزیسیون ایرانی که از حمایت از پهلوی خودداری کردهاند، یک انتقاد مهم به ندرت بهطور علنی مورد بحث قرار میگیرد: اسرائیل.
حمایت پهلوی از روابط عادی با اسرائیل یک خطای تعیینکننده است. برای بسیاری از ایرانیان، این موضع نمایانگر یک شکاف از دههها سیاست خارجی ایدئولوژیک پرهزینه است که بر حذف اسرائیل متمرکز بوده است. برای دیگران، این نمایانگر «یک نماد سرکوب و وابستگی به بیگانگان» است.
زمانی که پهلوی و همسرش، پرنسس یاسمین، به طور مشهور در سال ۲۰۲۳ از اسرائیل بازدید کردند، حساسیتهای مخالفان نسبت به این کشور را به چالش کشیدند. منتقدان پهلوی به صراحت با اتهاماتی مواجه شدهاند و درباره یک «حاکم منصوب اسرائیل» در ایران هشدار دادهاند یا گفتهاند که پهلوی با عدم انتقاد از اسرائیل به خاطر جنگ دوازدهروزهاش با ایران در سال گذشته، اعتبار خود را از دست داده است. تمایلات پهلوی برای عادیسازی روابط با اسرائیل، در میان بسیاری از ایرانیان ناراحتی ایجاد میکند که اغلب در انتقادات از ظرفیت یا شخصیت او پنهان میشود.
جالب است که پهلوی هرگز مخالفتی با حقایق دولت فلسطینی ابراز نکرده است، بلکه حماس و رژیم ایران را به عنوان موانعی برای رفاه آنها میبیند. با این حال، چالش برای برخی فعالان نه تحقق یک دولت فلسطینی، بلکه وجود یک دولت یهودی است. دلیل اصلی برای بسیاری، ناراحتی از حاکمیت یهودی بر سرزمینهایی است که آنها به عنوان اسلامی درک میکنند. در پسزمینه کشتار معترضان در ایران، این احساس به قدری جنجالی است که در روایت عمومی مورد بحث قرار نمیگیرد، اما در دایرههای بسته و شبکههای اجتماعی به آن اشاره میشود. این شکاف اغلب با انتقادات درباره شخصیت، سازمان یا فلسفه سیاسی پنهان میشود.
شکاف در اپوزیسیون همچنین در فروپاشی «ائتلاف جورجتاون» قابل مشاهده است که چند ماه قبل از سفر پهلوی به اسرائیل تشکیل شد. فعال مستقر در کانادا، حامد اسماعیلیون، نخستین کسی بود که از این ائتلاف خارج شد—اگرچه اسماعیلیون هرگز به طور مستقیم درباره سفر یا رهبری احتمالی پهلوی در کشور اظهار نظر نکرد. امروزه، اعضای ائتلاف جورجتاون مانند برنده جایزه نوبل، شیرین عبادی و بازیگر نازنین بنیادی به طور مستقیم یا غیرمستقیم از پهلوی به عنوان یک رهبر انتقالی حمایت میکنند، در حالی که به انتقاد از لحن تیم او ادامه میدهند. خبرنگار مسیح علینژاد ادعا کرد که «اگر او رهبری کند»، او از او حمایت خواهد کرد زیرا از مردم ایران حمایت میکند. وضعیت با رهبر سیاسی کرد، عبدالله مختاری و برخی دیگر از رهبران کرد به دلیل ناتوانی آنها در آشتی حول اتهامات «جداییطلبی» به مراتب دشوارتر شده است. به نظر میرسد جامعه کرد در حمایت از پهلوی تقسیم شده است، اما شایان ذکر است که مردم کرد و اسرائیل مدتهاست که روابط دوستانهای داشتهاند—و ایالات متحده و اسرائیل به گزارشها از کردها برای پیوستن به جنگ علیه رژیم حمایت میکنند.
اپوزیسیون ایرانی با چالشهای واقعی مواجه است، از جمله تکهتکه شدن و بیاعتمادی تا چالشهای رهبری حلنشده. اما بحث درباره پهلوی اغلب یک موضوع مهم را نادیده میگیرد: سوال حمایت او از اسرائیل و اینکه آیا این یک خط قرمز برای کسانی است که با او مخالفند. برای جنبش اعتراضی، چشمانداز پایان جمهوری اسلامی و امکان تعیین سرنوشت ایرانیان باید با نارضایتیهای حلنشده در مورد اسرائیل نیز مقابله کند.

