ایران درک میکند که آینده جنگها در هزاران سیستم مستقل، کمهزینه و قابل حذف نهفته است. آیا آمریکا نیز این را میفهمد؟
یک جمله قدیمی از آهنگ “Money for Nothing” گروه Dire Straits وجود دارد که میگوید: “این کار نیست، اینطور انجامش میدهی.” این جمله به عنوان کنایه مطرح شده است، اما به طرز ناراحتکنندهای به حقیقت وضعیت کنونی نیروی دریایی ایالات متحده نزدیک است. زمانی که بزرگترین قدرت دریایی جهان نمیتواند به طور قابل اعتماد تنگهای را که برای تجارت جهانی حیاتیترین است، در طول یک درگیری باز نگه دارد—با وجود دههها آمادگی شدید و افزایش بودجهها برای تطابق—چیزی بنیادی شکسته است. این داستان درباره یک نقص عملیاتی واحد نیست. این داستان درباره سیستمی است که ورودیها را با نتایج اشتباه میگیرد و اکنون در حال کشف تفاوت بین این دو به واضحترین شکل ممکن است.
آنچه نیروی دریایی ایالات متحده به اشتباه انجام میدهد
برای سالها، نیروی دریایی برای حضور بهینهسازی شده است، نه کنترل. گروههای ضربتی ناو هواپیمابر اراده را نشان میدهند، ناوشکنها در آبهای مورد مناقشه گشتزنی میکنند و اسلایدهای توجیهی با معیارهای اعزام و روزهای دریانوردی درخشان هستند. اما کنترل دریا—کسب و کار غیرجذاب و خستهکنندهای که اطمینان میدهد ترافیک تجاری و نظامی بدون اختلال عبور کند—به چیزی متفاوت نیاز دارد. این نیاز به عمق دارد: اسکورتها، مینروبها، کشتیهای لجستیکی و مهمات آماده.
هفتهها پس از عملیات Epic Fury، نیروی دریایی ایالات متحده کشندگی فوقالعادهای را نشان داده است. بالهای هوایی ناو هواپیمابر صدها پرواز را انجام دادهاند. شلیکهای تام هاوک دفاع هوایی و گرههای فرماندهی ایران را ویران کرده است. یک زیردریایی کلاس لس آنجلس یک ناوچه ایرانی را با یک اژدر غرق کرده است، اولین کشتن زیردریایی آمریکایی از زمان جنگ جهانی دوم. بیش از 60 کشتی نیروی دریایی ایران غرق یا نابود شدهاند و فرمانده CENTCOM، دریادار برد کوپر، اعلام کرده است که نیروی دریایی متعارف ایران غیرقابل جنگ است.
در حالی که این موفقیتهای عملیاتی باید مورد ستایش قرار گیرند، به طور استراتژیک، نیروی دریایی به نظر میرسد که کشتی معروف را از دست داده است. با وجود تمام موفقیتهای دیگرش، تنگه هرمز عمدتاً بسته باقی مانده و بیش از 150 کشتی تجاری در خلیج نشستهاند. 20 میلیون بشکه نفتی که هر روز قبل از آغاز عملیات Epic Fury از تنگه عبور میکردند، اکنون در پشت یک نقطه گلوگاهی قفل شدهاند که قدرتمندترین نیروی دریایی تاریخ نمیتواند آن را دوباره باز کند. در عین حال، ایران خود به صادرات نفت خام از طریق تنگه با حدود یک میلیون بشکه در روز ادامه میدهد. تهران مهمترین نقطه گلوگاهی انرژی جهان را به عنوان یک محاصره انتخابی اداره میکند و نیروی دریایی نتوانسته است آن را متوقف کند.
دلیل شکست نیروی دریایی ماهیت ساختاری دارد. در طول دههها، ایران یک سیستم انکار لایهای در سه حوزه—مینها، موشکها و پهپادها—ساخته است و نیروی دریایی ظرفیت شکست هیچیک از آنها را در مقیاس مورد نیاز ندارد. عنصر گمشده یک چهارم است: خودمختاری.
نیروی دریایی ایالات متحده پاسخی به مینهای دریایی ایران ندارد
ایران هزاران مین دریایی در انبار دارد. تنها تعداد کمی از آنها تاکنون کار گذاشته شدهاند، اما حس ریسکی که ایجاد کردهاند، حمل و نقل تجاری را متوقف کرده است. گزارشی از دفتر اطلاعات دریایی در سال ۲۰۱۷ به وابستگی دکترین نظامی ایران به مسدود کردن تنگه هرمز از طریق کارگذاری مین توسط انواع مختلف کشتیها اشاره کرده است. عدم قطعیت در مورد حجم و مکان مینها و خطر فاجعهبار از دست دادن یک نفتکش به ارزش صدها میلیون دلار به دلیل یکی از آنها، بیمهگران را فراری داده و مانع از حمل و نقل شده است.
نیروی دریایی پاسخی به این معما ندارد. در سپتامبر ۲۰۲۵، آخرین چهار مینروب کلاس آونجر خود را از بحرین خارج کرد و به سیستمهای بدون سرنشین مستقر در برخی از کشتیهای جنگی ساحلی (LCS) منتقل شد. پنج ماه بعد، ایران شروع به مینگذاری در تنگه هرمز کرد و کشتیهای LCS ضد مین در تنگه مالاکا قرار دارند. بسته مأموریت ضد مین کشتیهای LCS جایگزین در سال ۲۰۲۳ به قابلیت عملیاتی اولیه دست یافت، اما هرگز گسترش نیافت. امروزه، تنها سه کشتی جنگی ساحلی هر کدام دو خودروی بدون سرنشین ضد مین (MCM) حمل میکنند. این مجموع آنچه است که نیروی دریایی میتواند در برابر یک زرادخانه ۵۰۰۰ مین به کار گیرد.
مسئله زمانبندی نیز به همان اندازه نگرانکننده است. در طول عملیات طوفان صحرا در سال ۱۹۹۱، تنها یک ماه طول کشید تا مینروبهای نیروی دریایی را با کشتیهای سنگین به خلیج منتقل کنند و عملیات پاکسازی در برابر حدود ۱۳۰۰ مین عراقی ماهها پس از آتشبس ادامه داشت. این در حالی بود که با کشتیهای MCM اختصاصی و حمایت ائتلاف انجام میشد. امروزه، با عدم وجود مینروبهای اختصاصی و سه بسته مأموریت LCS، هیچ زمانبندی پاکسازی برای صحبت کردن وجود ندارد زیرا هیچ ظرفیت پاکسازی برای آغاز آن وجود ندارد.
ایالات متحده همچنین نمیتواند به متحدان خود تکیه کند. پس از جنگ نفتکشها در دهه ۱۹۸۰، ایرانیها درسهای آموخته شده را ارزیابی کردند و شروع به سرمایهگذاری سنگین در مینهای دریایی کردند. متحدان خلیج فارس ایالات متحده درس خود را نیاموختند؛ هیچیک از آنها قابلیتهای ضد مین ندارند. همچنین هیچ اپراتور ضد مین هرگز به رئیس عملیات نیروی دریایی تبدیل نشده است. نیروی دریایی به طور تاریخی به متحدان ناتو برای قابلیتهای ضد مین تکیه کرده است، اما بریتانیا و فرانسه هر کدام در حال مدرنیزه کردن هستند و به نظر نمیرسد که تمایل داشته باشند به جنگ جاری بپیوندند.
موشکهای ایرانی میتوانند حمل و نقل در خلیج فارس را تهدید کنند
حتی اگر مینها پاکسازی شوند، نیروی دریایی نمیتواند بهطور گستردهای کشتیهای تجاری را از طریق تنگه اسکورت کند. رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، ژنرال دن کین، گفته است که موشکها، نه مینها، در حال حاضر بزرگترین تهدید برای کشتیهای تجاری در تنگه هرمز هستند. ایران از موشکهای سطح به سطح برای حمله به کشتیهای تجاری در بخش شمالی تنگه استفاده کرده است و از زمان آغاز درگیری، چندین کشتی مورد حمله قرار گرفتهاند.
حملات موشکی بهطور جزئی برای نیروی دریایی آسانتر از مینها قابل رهگیری هستند و پنتاگون ایده اسکورت نفتکشها به داخل و خارج از خلیج فارس را برای بازگرداندن جریان نفت مطرح کرده است. با این حال، کریس رایت، وزیر انرژی، اذعان کرده است که نیروی دریایی هنوز قدرت اسکورت نفتکشها را ندارد—در حالی که لیست لوید ارزیابی کرده است که حتی یک طرح کاروانی در بهترین حالت میتواند تنها حدود ۱۰ درصد از جریان عادی نفتکشها را بازگرداند.
باتریهای موشک کروز ضد کشتی ایران که در سواحل شمالی خلیج فارس و بر روی جزایر مشرف به تنگه پراکنده شدهاند، تهدیدی اشباعکننده برای هر کشتی جنگی در این آبهای محدود به شمار میروند. به همین دلیل، نه USS Abraham Lincoln و نه USS Gerald R. Ford (قبل از آتشسوزی اخیرش) بهطور واقعی وارد خلیج فارس نشدند. این دو ناو هواپیمابر مأموریتهای ضربتی خود را از دریای عرب و دریای سرخ، صدها مایل دورتر از منطقه ساحلی مورد مناقشه، انجام دادند. این به معنای اعلام این نیست که ناوهای هواپیمابر بهطور کلی بیفایده هستند، اما این یک concession است که یک کشتی سرمایهای ۱۳ میلیارد دلاری نمیتواند در منطقهای که با شلیکهای هماهنگ از پرتابگرهای مستقر در زمین در فاصله نزدیک مواجه است، عمل کند. همان جغرافیا که تنگه را به یک گلوگاه برای نفتکشها تبدیل میکند، آن را به یک منطقه کشتار برای اسکورتها تبدیل میکند.
پهپادهای ایران تهدیدی نامتقارن هستند
مخزن پهپادهای یکطرفه ایران مشکل موشکی را تشدید میکند. در حالی که موشکهای ضدکشتی نیاز به رهگیرهای سخت دارند، دستههای پهپاد از شکافهای موجود در توانایی نیروی دریایی برای درگیر شدن با تعداد زیادی از اهداف کند، ارزان و کمارتفاع به طور همزمان بهرهبرداری میکنند. استفاده ایران از پهپادها وضعیت کنونی را به طور بنیادی از پیشینه اسکورت نفتکشها در دهه ۱۹۸۰ متمایز میکند.
کین گزارش داد که نرخ پرتاب پهپادهای ایرانی از آغاز عملیات به میزان ۸۰ تا ۹۰ درصد کاهش یافته است. با این حال، همانطور که برخی به درستی اشاره کردهاند، کاهش پرتابهای مشاهده شده یک نشانگر رفتاری است، نه ارزیابی خسارتهای جنگی. ایران ممکن است در حال تنظیم مجدد تاکتیکها با کمک روسیه، انبار کردن برای حملات هماهنگ بزرگتر، یا جابجایی موجودی خود به سمت تنگه به منظور پیشبینی عملیات اسکورت باشد. الگوی حملات ایرانی که از یک توالی تشدیدی عمدی از تأسیسات نظامی به مراکز لجستیکی و زیرساختهای انرژی پیروی کرده است، با مدیریت موجودی یا خستگی ظرفیت سازگار است.
پهپاد اصلی یکطرفه ایران، شاهد-۱۳۶، به طور خاص برای شکست این نوع کمپین هوایی طراحی شده است. وزن آن حدود ۲۰۰ کیلوگرم است، از یک ریل نصب شده بر روی یک کامیون پیکاپ پرتاب میشود و به هیچ زیرساخت ثابتی نیاز ندارد. برآوردهای موجودی پیش از جنگ از چند هزار تا بیش از ۱۰,۰۰۰ متغیر است. ایران از زمان آغاز درگیری حدود ۲,۰۰۰ پرتاب انجام داده است. حتی اگر تولید به طور کامل متوقف شده باشد—ادعایی که هیچ مدرک مستحکمی برای آن وجود ندارد—ایران احتمالاً موجودی بزرگی را حفظ کرده است.
تاریخ شک و تردید را تأیید میکند. در طول جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، نیروهای آمریکایی با برتری هوایی کامل نتوانستند یک کشته را در برابر پرتابگرهای اسکود عراق تأیید کنند، سیستمی که بسیار بزرگتر و کندتر از شاهد است. در طول “عملیات را Rough Rider”، کمپین هوایی آمریکا علیه حوثیها از مارس تا مه ۲۰۲۵، بیش از ۸۰۰ حمله هوایی آمریکایی و بریتانیایی علیه سایتهای پهپاد و موشک حوثیها در یمن نتوانست پرتابها از سیستمهای مشتق شده از شاهد را سرکوب کند.
تهدید پهپاد یک مشکلی نیست که نیروی دریایی بتواند با بمباران آن را حل کند. دینامیک هزینه-مبادله غیرقابل قبول است: هر پهپاد هزینهای به مراتب کمتر از مهمات مورد نیاز برای سرنگونی آن دارد و در عملیاتهای پایدار، ناوگان مدافع از عمق مجله خود استفاده میکند در حالی که هزینه تولید هر واحد برای حملهکننده ناچیز باقی میماند.
خودمختاری میتواند یک راهحل طلایی برای نیروی دریایی ایالات متحده باشد
فناوری برای رفع هر یک از این شکافها وجود دارد. شناورهای بدون سرنشین، مجهز به سونارهای شکار مین و سیستمهای جارو کردن تأثیر و ساخته شده در دهها هزار عدد، میتوانند در آبهای مورد منازعه فعالیت کنند بدون اینکه جان ملوانان در خطر باشد. سامانههای خودکار و سیستمهای انرژی هدایتشده میتوانند مشکل هزینه-مبادلهای را که باعث میشود سرنگونی کینتیک پهپادهای ارزان غیرقابل تحمل باشد، حل کنند. این سیستمها میتوانند به مقیاس تولید شوند و به جلو به مکانهایی که به آنها نیاز است، مستقر شوند: تنگه هرمز اکنون و تنگه تایوان فردا.
با این حال، نیروی دریایی اینها را به این شکل نمیسازد. مسیر کنونی نیروی دریایی و سایر خدمات این است که پلتفرمهای بدون سرنشین را به سیستمهای سرنشیندار متصل کنند—عملکرد به عنوان مکملهایی برای ناوشکنها، ناوهای هواپیمابر و واحدهای پیادهنظام به جای اینکه به عنوان داراییهای کاملاً مستقل عمل کنند. این موضوع مزیت اصلی که سیستمهای بدون سرنشین ارائه میدهند را تضعیف میکند. یک شناور بدون سرنشین که باید در محدوده ارتباطی یک ناوشکن آرلی برک باقی بماند تا عمل کند، تهدید را از محدوده تهدید خارج نمیکند. یک پهپاد “قابل تخصیص” که به یک گره فرمان سرنشیندار نزدیک نیاز دارد، به هیچ معنا قابل تخصیص نیست، زیرا از دست دادن گره فرمان به معنای از دست دادن تمام قابلیت است. مفهوم همکاری سرنشیندار و بدون سرنشین به گونهای که در حال حاضر تصور میشود، آسیبپذیری پلتفرم سرنشیندار را به یک معماری سیستم وارد میکند که تمام ارزش پیشنهادی آن به حذف آن آسیبپذیری بستگی دارد.
مکمل ایران که اکنون در کنگره در حال بحث است، باید برنامههای مستقل MCM و ISR ساحلی را با الزامات تعریفشده برای عملیات خودکار تأمین مالی کند، نه به عنوان بستههای مأموریتی که به کشتیهای سرنشیندار متصل شدهاند و نمیتوانند به آبهایی که مأموریت باید در آنجا انجام شود، وارد شوند. اگر کنگره به دنبال یک بسته آشتی دیگر باشد، باید سیستمهای مقابله با مینهای بدون سرنشین و سیستمهای نظارت ساحلی را به عنوان اولویتها در آن نام ببرد.
ما این استدلال را قبلاً مطرح کردهایم. یکی از ما در سال 2022 نیروی دریایی را شکسته نامید و از کنگره خواست تا کمیسیونی برای یافتن راه پیش رو تشکیل دهد. در سپتامبر 2025، ما استدلال کردیم که گروه ضربت ناو هواپیمابر به پلتفرمی بدون مأموریت قابل قبول در آبهای ساحلی مورد منازعه تبدیل شده است. پاسخ رهبری نهادی نیروی دریایی این بوده است که بر پلتفرمها و ساختارهای تأمین مالی که این بحران را تولید کردهاند، دوباره تأکید کند.
تا زمانی که این تغییر نکند، نیروی دریایی همچنان در موقعیتی قرار خواهد گرفت که برای یک قدرت دریایی باید غیرقابل تصور باشد: حاضر، قابل مشاهده و با این حال قادر به ارائه کامل مأموریتهای اساسی خود نیست. یا به عبارتی دیگر از “پول برای هیچ” استفاده کنیم، سیستمی که به نظر مشغول میرسد، به راحتی هزینه میکند و هنوز کار سخت را انجام نمیدهد.

