بحران در حال توسعه در تنگه هرمز، این تنگه را به یکی از عرصههای مرکزی تنش در درگیری کنونی و به نقطه کانونی یک بحران با پیامدهای جهانی تبدیل کرده است. اختلال مداوم در ترافیک این تنگه، حتی بدون بسته شدن کامل، تنها یک اقدام تاکتیکی نیست بلکه ضربهای گسترده به نظم بینالمللی به شمار میآید. اهمیت استراتژیک و وضعیت منحصر به فرد آن، عرصه تنش را فراتر از طرفهای مستقیم درگیری کنونی گسترش میدهد. این بدان معناست که مبارزه بر سر آزادی عبور در این تنگه محدود به بعد نظامی نیست بلکه در عرصههای دیپلماتیک و قانونی نیز انجام میشود و بر دامنه مشروعیت بینالمللی اقدامات طرفها تأثیر میگذارد، بهویژه توانایی آنها برای بسیج یا محدود کردن مشارکت بازیگران اضافی را تحت تأثیر قرار میدهد.
نقطه کانونی مرکزی با پتانسیل برای تشدید بینالمللی
تنگه هرمز که خلیج فارس را به اقیانوس هند متصل میکند، یکی از مهمترین داراییهای استراتژیک برای تجارت جهانی و اقتصاد جهانی است. در زمانهای عادی، تقریباً یکپنجم از نفت دریایی جهان از این تنگه عبور میکند، به همراه حجمهای قابل توجهی از گاز طبیعی، کودها و سایر کالاها. این وابستگی، تنگه را به یک نقطه فشار استراتژیک تبدیل کرده و بنابراین به شدت آسیبپذیر است؛ حتی اختلال جزئی تأثیرات فوری بر قیمتهای انرژی، بیمه دریایی و زنجیرههای تأمین دارد.
ایران از این وابستگی و کنترل جغرافیایی خود بر مهمترین گلوگاه انرژی جهان بهرهبرداری کرده است تا تلاش کند تا فرسایش در عرصه نظامی را به یک دستاورد استراتژیک در عرصه بینالمللی تبدیل کند. به این منظور، ایران تلاش کرده است تا آزادی ناوبری در تنگه را به طور گسترده مختل کند و همچنین ترافیک به و از آن را بدون اعلام یک بسته کامل، تحت تأثیر قرار دهد. در این چارچوب، ایران به کشتیهای تجاری، از جمله کشتیهایی که پرچمهای بیطرف دارند، حمله میکند و از روشهای نامتقارن مانند پهپادها، کشتیهای بدون سرنشین و مینهای دریایی استفاده میکند.
در عمل، در این مرحله از جنگ، ایران کنترل مؤثری بر عبور از تنگه دارد. ایران اعلام کرده است که تنگه هرمز برای ناوبری باز است، به جز برای کشتیهایی که به “دشمنان ایران” مرتبط هستند و سیاست انتخابی را اجرا میکند که عبور محدود و تحت نظارت کشتیها از کشورهایی که به عنوان دوستان یا بیطرف درک میشوند، با هماهنگی با مقامات ایرانی و پرداخت به ایران مجاز میداند، در حالی که سایر ترافیکها دچار تأخیر، آسیب یا بازدارندگی میشوند.
نتیجه اقدامات ایران، اختلالی بیسابقه در ترافیک دریایی از طریق تنگه است که حجمهای حمل و نقل به میزان دهها درصد کاهش یافته است. این امر با عواقب اقتصادی قابل توجهی همراه بوده است، به ویژه افزایش شدید قیمتهای انرژی و آسیب به زنجیرههای تأمین جهانی. با وجود تلاشها برای کاهش آسیب از طریق آزادسازی ذخایر اضطراری و توسعه مسیرهای جایگزین، اینها تنها راهحلهای جزئی هستند که نمیتوانند ترافیک از طریق تنگه را جایگزین کنند.
واکنش ایالات متحده و اسرائیل به تهدید ایران نسبت به حمل و نقل دریایی بر تخریب سیستماتیک قابلیتهای دریایی ایران و تلاشها برای تضمین آزادی ناوبری متمرکز شده است. این شامل آسیبهای قابل توجه به ناوگان ایرانی، همراه با تلاشها برای ایجاد مکانیزمهای همراهی و حفاظت برای حمل و نقل تجاری بوده است. با این حال، با وجود کاهش قابلیتهای متعارف خود، ایران به مختل کردن فعالیتهای دریایی ادامه میدهد.
مرکزیت تنگه با اولتیماتوم رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، که اعلام کرد اگر ایران تنگه هرمز را به طور کامل و بدون قید و شرط باز نکند، ایالات متحده به زیرساختهای انرژی آن حمله خواهد کرد، تأکید شده است. در پاسخ، تهران تهدید کرده است که چنین اقدامی منجر به بسته شدن کامل تنگه و گسترش حملات به اهداف اضافی خواهد شد.
به جلو نگاه کرده، دو طرف دیدگاههای متضادی برای آینده تنگه ارائه میدهند: ایران نشانههایی از قصد خود برای شکلدهی به یک “رژیم جدید” کنترل و محدودیتها را نشان میدهد، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل هدف خود را جلوگیری از توانایی ایران برای استفاده از تنگه هرمز به عنوان یک ابزار استراتژیک در آینده قرار دادهاند.
چارچوب قانونی
رژیم قانونی حاکم بر تنگه هرمز بر اساس حقوق دریا تحت قوانین بینالمللی و همچنین قوانین درگیریهای مسلحانه، بهویژه قوانین مربوط به جنگهای دریایی، بنا شده است.
وضعیت بینالمللی تنگه و حق عبور. تنگه هرمز یک تنگه بینالمللی است، زیرا برای ناوبری بین خلیج فارس و خلیج عمان و دریای عرب در اقیانوس هند استفاده میشود؛ به عبارت دیگر، این تنگه مناطقی را که تحت کنترل یک دولت واحد نیستند، به هم متصل میکند. بنابراین، این تنگه تحت قوانین بینالمللی از وضعیت ویژهای برخوردار است که آزادی ناوبری را تضمین میکند. طبق حقوق دریا، حق عبور ترانزیتی در تنگههای بینالمللی اعمال میشود و عبور آزاد، پیوسته و بدون مانع را برای تمام کشتیها و هواپیماها، چه غیرنظامی و چه نظامی، تضمین میکند. این حق در کنوانسیون سازمان ملل درباره حقوق دریا (UNCLOS) مستقر است و همچنین بهعنوان بخشی از حقوق بینالملل عرفی که بر همه دولتها الزامآور است، در نظر گرفته میشود. دیدگاه غالب این است که حق عبور ترانزیتی در یک تنگه بینالمللی نمیتواند حتی در زمان درگیری مسلحانه معلق شود. با این حال، قوانین جنگ دریایی اجازه مداخله در برخی از ترافیکهای دریایی، بهویژه ترافیک طرفهای درگیر یا کشتیهای مورد استفاده برای مقاصد نظامی را میدهد، همانطور که در زیر بحث خواهد شد.
این بدان معناست که طبق حقوق دریا، دولتهای ساحلی، از جمله ایران، هیچ اختیاری برای جلوگیری، محدود کردن یا مختل کردن عبور منظم کشتیها، حتی در زمان خصومتها ندارند. این ممنوعیت تنها به بسته شدن رسمی تنگه محدود نمیشود، بلکه شامل اختلال عملکردی در حق عبور نیز میشود که بر اساس تأثیر تجمعی اقدامات یک دولت ارزیابی میشود. ایجاد یک محیط خطرناک که عبور را با حمله، تهدید یا استفاده از مینهای دریایی دچار اختلال کند، نقض قوانین بینالمللی است، حتی بدون اعلام رسمی بسته شدن.
ایران تلاش میکند تا از تعهد خود به احترام به حق عبور ترانزیتی در تنگه فرار کند و به این استدلال میکند که به کنوانسیون UNCLOS ملحق نشده و به دلیل اعتراض مداوم خود به شناسایی این رژیم قانونی بهعنوان حقوق عرفی الزامآور، این حق را نمیپذیرد. به نظر او، رژیم «عبور بیضرر» در تنگه حاکم است که به عنوان یک دولت ساحلی، اختیارات بیشتری برای نظارت بر ترافیک، تحمیل شرایط بر عبور و حتی محدود کردن آن به دلایل امنیتی میدهد. با این حال، این استدلال ضعیف است، زیرا هیچ شکی وجود ندارد که این قاعده از UNCLOS بهعنوان حقوق عرفی که اکثریت قاطع دولتهای جهان آن را پذیرفتهاند، شناخته میشود.
حملات به کشتیها. بهطور کلی، حمله به کشتیهای نظامی دشمن مجاز است، اما حمله به کشتیهای غیرنظامی آن ممنوع است. این مطابق با قوانین درگیریهای مسلحانه است که نیاز به تمایز بین اهداف نظامی و غیرنظامی دارد. با این حال، یک کشتی غیرنظامی میتواند از حمایت خود محروم شود و به هدف مشروع تبدیل شود اگر در خصومتها شرکت کند یا بهطور مستقیم، قابل توجه و مؤثر به تلاشهای جنگی دشمن کمک کند. فعالیتهای تجاری عادی، مانند حمل انرژی، بهطور کلی این آستانه را برآورده نمیکند. در مورد اشیاء مورد استفاده برای تأمین مالی و پشتیبانی از تلاش جنگی («اشیاء پشتیبانیکننده جنگ»)، ایالات متحده موضع گستردهای دارد، هرچند که مورد مناقشه است، که بر اساس آن، این اشیاء ممکن است بخشی از تلاش جنگی محسوب شوند. بر این اساس، به نظر او، نفتکشهای حملکننده نفت ایرانی که رژیم را تأمین مالی میکنند، ممکن است بهعنوان اهداف قانونی در نظر گرفته شوند.
محدودیتهای حرکت کشتیها در زمان جنگ. تمایزی بین کشتیهای متعلق به طرفهای درگیر در جنگ و کشتیهای دولتهای بیطرف وجود دارد. طبق قوانین جنگ دریایی، یک طرف درگیر میتواند عبور کشتیهای تجاری دشمن را متوقف کند و میتواند آنها را متوقف و ضبط کند، حتی در خارج از آبهای سرزمینی خود. در مقابل، محدود کردن عبور کشتیهای متعلق به دولتهای بیطرف ممنوع است، مگر برای تأیید هویت آنها و بازرسی بار آنها بهمنظور اطمینان از عدم حمل کالاهایی که ممکن است توسط دشمن برای مقاصد نظامی استفاده شود (بهاصطلاح «کالاهای ممنوعه»). اگر چنین باری کشف شود، کشتی ممکن است ضبط شود و در موارد استثنایی حتی مورد حمله قرار گیرد، بهعنوان مثال، اگر در برابر بازرسی مقاومت کند یا سعی در فرار داشته باشد. در این زمینه، مقصد بار یک ملاحظه کلیدی است؛ باید به سرزمینی تحت کنترل دشمن اختصاص یابد و بهطور مادی به تلاش جنگی دشمن کمک کند.
استفاده از مینهای دریایی. اگرچه استفاده از مینهای دریایی بهطور کلی ممنوع نیست، اما قوانین جنگ دریایی محدودیتهای سختگیرانهای بر استفاده از آنها تحمیل میکند، از جمله ممنوعیت حمله غیرمتمایز، الزام به اتخاذ احتیاطهایی برای حفاظت از حمل و نقل غیرنظامی و ممنوعیت مسدود کردن مسیرهای دریایی بینالمللی که هیچ جایگزین عملی وجود ندارد. در تنگه هرمز، شرایط حاکم رعایت این الزامات را بهطور استثنایی دشوار میسازد و بنابراین استفاده قانونی از مینهای دریایی را به حدی نزدیک به ممنوعیت کامل محدود میکند. این تنگه یک مسیر حمل و نقل بینالمللی حیاتی است که هیچ جایگزین عملی ندارد؛ ترافیک متراکم است و توانایی تمایز بین کشتیهای غیرنظامی، بیطرف و نظامی بهطور ذاتی محدود است. علاوه بر این، در چنین آبراه باریکی که ترافیک سنگینی دارد، استفاده از مینهای دریایی احتمالاً باعث اختلال گستردهای خواهد شد و در عمل به مسدود کردن یک مسیر بینالمللی منجر میشود. تحت این شرایط، عملاً غیرممکن است که مینهای دریایی بهگونهای استفاده شوند که با الزامات قانونی مطابقت داشته باشند.
چارچوب ایرانی: اجرای امنیت
ایران تلاش میکند تا اقدامات خود در حوزه دریایی را به عنوان اجرای قانونی و نه نقض قوانین بینالمللی قالببندی کند. این کشور استدلال میکند که در چارچوب درگیری مسلحانهاش با ایالات متحده و اسرائیل، حق دارد علیه کشتیهای متعلق به دشمنانش یا کسانی که به تلاشهای نظامی آنها کمک میکنند، اقدام کند. بر این اساس، از اعلام بسته شدن کامل تنگه خودداری میکند، اقدامی که توجیه قانونی آن دشوار خواهد بود، و به جای آن تأخیرها، بازرسیها و حملات به کشتیها را به عنوان تدابیر عملیاتی مرتبط با امنیت ناشی از حق دفاع از خود ارائه میدهد. در عین حال، این تنگه را تنها به روی “دشمنان ایران” بسته توصیف میکند و تمایل خود را برای همکاری با بازیگران بینالمللی به منظور بهبود ایمنی دریایی ابراز میکند، مشروط بر اینکه آنها به حاکمیت ایران احترام بگذارند و اقدامات علیه آن را متوقف کنند.
با این حال، حتی در قویترین فرمولههای خود، این استدلالها با چالشهای قابل توجهی در چارچوب قانونی کنونی مواجه هستند. دشوار است که بتوان به اقداماتی که به ایران نسبت داده میشود، به ویژه حملات به کشتیهای بیطرف، ایجاد تهدید سیستماتیک برای آزادی ناوبری و استفاده از مینگذاری دریایی غیرهدفمند، اعتراض کرد، زیرا این اقدامات نگرانیهای قانونی قابل توجهی را به وجود میآورند و با قوانین بینالمللی ناسازگار هستند.
پاسخها در عرصه بینالمللی
تعهد ایران به احترام به آزادی ناوبری در تنگه هرمز در قطعنامه 2817 شورای امنیت سازمان ملل، که در تاریخ 11 مارس 2026 تصویب شد، به صورت نهادی بیان شد. این قطعنامه حملات ایران به کشورهای منطقه را محکوم کرده و تعیین میکند که این حملات نقض قوانین بینالمللی و تهدیدی جدی برای صلح و امنیت بینالمللی محسوب میشوند. در عین حال، این قطعنامه تأکید میکند که حقوق و آزادیهای ناوبری کشتیهای تجاری و بازرگانی، که مطابق با قوانین بینالمللی اعمال میشود، باید محترم شمرده شود، بهویژه در اطراف مسیرهای دریایی حیاتی، و حق کشورهای مختلف برای دفاع از کشتیهای خود در برابر حملات و تحریکات، از جمله مواردی که حقوق و آزادیهای ناوبری را تضعیف میکند، مورد تأکید قرار میگیرد. این قطعنامه همچنین هرگونه اقدام یا تهدید از سوی ایران که هدف آن بستن، مسدود کردن یا مداخله در ناوبری بینالمللی از طریق تنگه هرمز باشد، یا تهدیدی برای امنیت دریایی در بابالمندب باشد، محکوم میکند. این قطعنامه تأکید میکند که هرگونه تلاش برای ممانعت از عبور قانونی یا آزادی ناوبری در این آبراههای بینالمللی، تهدیدی جدی برای صلح و امنیت بینالمللی محسوب میشود و از ایران میخواهد که فوراً از هرگونه اقدام یا تهدیدی از این دست خودداری کند.
بنابراین، این قطعنامه نه تنها اصول موجود را تأیید میکند بلکه نقض آزادی ناوبری را به عنوان رفتاری با پیامدهای مستقیم برای صلح و امنیت بینالمللی چارچوببندی میکند و بدین ترتیب نتیجهگیری را تقویت میکند که اقدامات ایران به وضوح خارج از حدود قوانین بینالمللی قرار دارد.
پس از این قطعنامه، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند، ژاپن و کانادا در تاریخ 19 مارس بیانیهای صادر کردند که در آن اقدامات ایران در تنگه هرمز را محکوم کردند. کشورهای اضافی، از جمله استرالیا، نروژ، امارات متحده عربی و پاناما، به تدریج به این بیانیه پیوستند که تا به امروز تقریباً سی کشور آن را تأیید کردهاند. امضاکنندگان تأکید کردند که آسیب به آزادی ناوبری تهدیدی برای صلح و امنیت بینالمللی است و آمادگی خود را برای حمایت از تلاشهای مناسب برای تضمین آزادی حرکت در تنگه اعلام کردند.
یکی از اقداماتی که در پاسخ به تهدید ایرانی پیشنهاد شده، اسکورت کشتیهای تجاری توسط کشتیهای نیروی دریایی در مسیرهای دریایی در خلیج فارس و تنگه هرمز است. بدون پرداختن به قابلیت عملیاتی، باید توجه داشت که تا زمانی که جنگ ادامه دارد، از نظر قانونی، داشتن اسکورت توسط کشتیهای کشورهای بیطرف مزیتی دارد. طبق قوانین جنگ دریایی، یک کاروان که توسط کشتیهای جنگی متعلق به یک طرف درگیری اسکورت میشود، ممکن است به عنوان بخشی از تلاش جنگی در نظر گرفته شود و بنابراین ممکن است از حمایت در برابر حمله محروم شود، حتی اگر کشتیهای اسکورتشده کشتیهای تجاری کشورهای بیطرف باشند. همین موضوع زمانی که کشتیهای جنگی کشورهای بیطرف در اسکورت کاروان در کنار کشتیهای جنگی یک طرف درگیری شرکت کنند، صدق میکند. در مقابل، زمانی که اسکورت بهطور کامل توسط کشتیهای کشورهای بیطرف انجام شود، کاروان وضعیت بیطرف خود را حفظ کرده و از حمایت بیشتری برخوردار میشود: نمیتواند مورد حمله قرار گیرد و حق عبور بدون مانع دارد، به شرطی که قوانین بیطرفی را نقض نکند.
در این زمینه، اگر کشورهای غیرطرف در جنگ به تأمین عبور امن از طریق تنگه کمک کنند، از جمله با ارائه اسکورت دریایی، حمله ایران به چنین کاروانی میتواند به عنوان یک حمله مسلحانه علیه کشورهای اسکورتکننده در نظر گرفته شود و نقض واضح قوانین جنگ محسوب شود. در این شرایط، کشورهای اسکورتکننده حق پاسخگویی، از جمله از طریق استفاده از زور، خواهند داشت.
نتیجهگیری
بحران در تنگه هرمز نشان میدهد که آسیب به آزادی ناوبری به یک ابزار استراتژیک مؤثر تبدیل شده است. از طریق اختلال مداوم بدون بسته شدن کامل، ایران به طور مؤثری بر یکی از شریانهای اصلی تجارت جهانی تأثیر میگذارد و فشار قابل توجهی بر سیستم بینالمللی وارد میکند. در رفتار خود، ایران قوانین روشن حاکم بر حوزه دریایی را نادیده میگیرد، حتی در حالی که سعی دارد توجیهات قانونی برای اقدامات خود ارائه دهد.
مداخله ایران در آزادی ناوبری در تنگه هرمز، به همراه حملات آن به کشتیهای تجاری کشورهای بیطرف، یک پرونده قانونی قوی علیه آن ایجاد میکند. با این حال، واکنش بینالمللی محدود و محتاطانه باقی مانده است. با این وجود، نقضهای ایران از قوانین بینالمللی این امکان را فراهم میکند که کشورهایی که نمیخواهند در کمپین نظامی شرکت کنند، اما با این حال آمادهاند به تلاشها برای حفظ ناوبری در تنگه، هم در طول جنگ و هم در پی آن، کمک کنند.

