در اعلام حملات به ایران در تاریخ ۲۸ فوریه، رئیسجمهور ترامپ اعلام کرد که تهران “هر فرصتی برای کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای خود را رد کرده و ما دیگر نمیتوانیم این وضعیت را تحمل کنیم.” چند روز بعد او گفت: “اگر ما در عرض دو هفته حمله نمیکردیم، آنها به سلاح هستهای دست مییافتند.”
زمانبندی آقای ترامپ به شدت اغراقآمیز است، اما واضح است که تهدید هستهای در توجیهات متغیر او برای حملات نقش بزرگی دارد. اظهارات او همچنین یادآور این است که او توافقی را که برای جلوگیری از جنگ بر سر برنامه هستهای ایران طراحی شده بود، پاره کرد.
در سال ۲۰۱۵، رئیسجمهور باراک اوباما و رهبران بریتانیا، چین، فرانسه، آلمان، ایران، روسیه و اتحادیه اروپا به توافقی بهطور رسمی به نام برنامه جامع اقدام مشترک رسیدند که محدودیتهایی را در تمام زمینههای فعالیتهای هستهای ایران اعمال کرد.
محصول سالها دیپلماسی، این طرح یک چالش امنیت ملی فنی و پیچیده را به یک بحث سیاسی شدید تبدیل کرد که عمدتاً بر اساس خطوط حزبی تقسیم شده بود. چند ماه قبل از امضای توافق، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در یک جلسه مشترک کنگره — به دعوت جمهوریخواهان — به تبلیغ علیه آن پرداخت.
زمانی که آقای اوباما در نهایت توافق کامل را به آمریکاییها ارائه داد، بر ممکنها تأکید کرد نه بر کاملها. او استدلال کرد که اگرچه این توافق “تمام مشکلات ما با ایران” را حل نکرد، اما “جامعترین رژیم بازرسی و تأییدیهای که تاکنون برای نظارت بر یک برنامه هستهای مذاکره شده است” را در بر داشت.
منتقدان این توافق را به عنوان ناکافی برای محدود کردن یک رژیم بهطور خاص شرور محکوم کردند. آنها همچنین گفتند که ایران سعی دارد از برنامه غنیسازی صنعتی خود برای حفظ مسیرهای دسترسی به قابلیتهای تسلیحاتی در نقض تعهدات خود تحت پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای استفاده کند. و آنها از کاهش تحریمهای بینالمللی که درآمدهای نفتی ایران را مختل کرده بود، انتقاد کردند که به رهبری آن امکان دسترسی به دهها میلیارد دلار از وجوه مسدود شده را فراهم کرد.
در طول عمر کوتاه این توافق، تهران به تعهدات خود عمل کرد و اقداماتی فنی برای محدود کردن غنیسازی اورانیوم و ذخایر خود انجام داد، استفاده از تأسیسات هستهای خود را به مقاصد غیرنظامی محدود کرد و اجازه بازرسی و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی را داد.
بیش از یک بار در طول دوره اول ریاستجمهوری آقای ترامپ، دولت او تأیید کرد که ایران به توافق پایبند است. با این حال، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۱۷، او این توافق را “شرمآور” خواند. برای مدت کوتاهی، او تلاش کرد تا شرایط آن را دوباره مذاکره کند.
در ماه مه ۲۰۱۸، آقای ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده را از آنچه که او “توافق وحشتناک و یکطرفهای که هرگز نباید امضا میشد” نامید، خارج میکند و افزود: “این توافق آرامش را به ارمغان نیاورد، صلح را به ارمغان نیاورد و هرگز نخواهد آورد.”
تصمیم او به تضعیف میانهروهای ایرانی که این توافق را پیش برده بودند، منجر به ویرانی اقتصاد ایران شد. ایران در پاسخ به این اقدام، به حمله به سایتهای تولید انرژی در داخل و اطراف خلیج فارس با کمک نمایندگان خود پرداخت — که پیشنمایشی از شیوههای خود در جنگ کنونی بود. ایران همچنین برنامه غنیسازی خود را تسریع کرد: تا زمان حملات هوایی سال گذشته ایالات متحده و اسرائیل به تأسیساتش، ایران حدود ۹۷۰ پوند اورانیوم غنیشده به ۶۰ درصد داشت (برای تبدیل به سلاح، آن اورانیوم باید به ۹۰ درصد غنیسازی شود). بیشتر ذخایر آن بهطور عمیق در زیر زمین در تأسیساتش در اصفهان دفن شده است.
در نهایت، توافق هستهای آقای اوباما بر این نظریه استوار بود که دیپلماسی میتواند به مرور زمان یک رژیم دینی با دشمنی پایدار نسبت به ایالات متحده و اسرائیل و که بهطور مداوم در سرکوب داخلی و تهاجم خارجی مشغول است را معتدل کند. این شرط ممکن بود نتیجه دهد، اما به هیچ وجه تضمینی نبود. حداقل برخی از امتیازات داده شده در این توافق توسط قدرتهای غربی میتوانست قابلیتهای نظامی غیرهستهای ایران و میلههای نیابتی آن را تقویت کند.
شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد توافق بهتری که بسیاری از مخالفان توافق هستهای خواستار آن بودند، هرگز در دسترس بوده است. نه آقای ترامپ و نه رئیسجمهور جو بایدن — که سعی کرد توافق را در زمان تصدی خود احیا کند — هرگز به آن نزدیک نشدند، هرچند ایران به نظر میرسید که آماده است تا در مذاکرات آخرین لحظه قبل از آغاز جنگ کنونی، امتیازات بیشتری ارائه دهد.
مخالفان و حامیان توافق هستهای حداقل در یک مورد توافق داشتند: اینکه گزینه دیگر جنگ است. در سال ۲۰۱۵، آقای اوباما گفت: “انتخابی که با آن روبرو هستیم در نهایت بین دیپلماسی یا نوعی جنگ است — شاید نه فردا، شاید نه سه ماه دیگر، اما به زودی.” برخی از منتقدان آقای اوباما به او اعتماد نداشتند که اگر ایران به تعهداتش عمل نکند، مایل به استفاده از نیروی نظامی باشد. اما این تصور که آقای اوباما — که حدود ۷۰,۰۰۰ سرباز اضافی به افغانستان فرستاد — در مورد به کارگیری نیروی آمریکایی تردید داشت، همیشه مشکوک بود.
حملات هوایی سال گذشته توسط اسرائیل و ایالات متحده نشان داد که اقدامات قهری میتواند برای پاسخ به گسترش هستهای استفاده شود. با این حال، جنگ در ایران خطرات عمیقی را که با استفاده از نیروی نظامی به عنوان ابزاری برای مقابله با گسترش تسلیحات هستهای همراه است، برجسته میکند. عملیات علیه ایران در دستیابی به بسیاری از اهداف نظامی خود موفق بوده است، اما با هزینههای اقتصادی و انسانی دردناکی همراه بوده است، از جمله مرگ ۱۳ عضو خدماتی آمریکایی، بیش از ۱,۳۰۰ ایرانی و حداقل ۱۲ اسرائیلی؛ حداقل ۹۰۰ نفر در لبنان در درگیریهای بین اسرائیل و حزبالله کشته شدهاند.
ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا در حال کاهش است، تنگه هرمز به طور مؤثر محاصره شده و قیمتهای نفت و سایر کالاها افزایش یافته است. رژیم ایران در حال حاضر در قدرت باقی مانده است.
در ورود به جنگ، آقای ترامپ تصمیمی با پیامدهای استراتژیک عظیم گرفت بدون اینکه استراتژی روشنی برای مدیریت پیامدها داشته باشد. با توجه به اینکه او به دفتر ریاستجمهوری بازگشت و وعده داد که از جنگها اجتناب کند، او به طور زودهنگام از مذاکره دست کشید. و او این کار را بدون اینکه به آمریکاییها توضیح دهد چرا این جنگ ضروری است، انجام داد.
در سال ۲۰۱۵، آقای اوباما گفت که اگر کنگره توافق او با ایران را لغو کند، آمریکا نه تنها محدودیتهای برنامه هستهای ایران را از دست میدهد بلکه “اعتبار به عنوان لنگر سیستم بینالمللی” را نیز از دست خواهد داد. مسیر طولانی از ترک توافق توسط آقای ترامپ تا جایی که امروز هستیم ممکن است آن هشدار را پیشگویی کند.

