در یک گردهمایی در فوریه ۲۰۲۶ به مناسبت سالگرد انقلابی که جمهوری اسلامی ایران را به وجود آورد، رهبر عالی کشور، آیتالله علی خامنهای، به یادآوری پرداخت. او اشاره کرد که این سال “سال عجیبی” بوده و به حملات اسرائیل و آمریکا به برنامه هستهای ایران در هشت ماه پیش اشاره کرد و توجیهی طولانی برای خشونت بیسابقهای که توسط نیروهای رژیم برای سرکوب اعتراضات گستردهای که در اواخر دسامبر آغاز شده بود، ارائه داد. او این ناآرامیها را به عنوان یک کودتای طراحی شده توسط اسرائیل و ایالات متحده توصیف کرد و با افتخار گفت که این ناآرامیها “زیر پای ملت ایران خرد شده است.”
به طور پیشبینیپذیر، خامنهای سپس به ایالات متحده، بزرگترین دشمن رژیم و هدف مکرر حملات لفظیاش، پرداخت. او “امپراتوری در حال فروپاشی ایالات متحده” و تهدیدات رئیسجمهور دونالد ترامپ برای اقدام نظامی علیه ایران را رد کرد و اصرار داشت که “آمریکاییها که دائماً تهدید میکنند که جنگی در راه است… میدانند که برای چنین چیزی توان ماندگاری ندارند.” او افزود که “رئیسجمهور ایالات متحده گفته است که طی ۴۷ سال، ایالات متحده نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد… آن اعتراف درست است. من میگویم، ‘شما هم نمیتوانید چنین کاری انجام دهید.'”
این جملات به عنوان برخی از آخرین بیانیههای عمومی خامنهای ثابت شد. یازده روز بعد، ایالات متحده و اسرائیل حملات هوایی هماهنگی را علیه ایران آغاز کردند که منجر به کشته شدن او، به همراه اعضای خانوادهاش و چندین رهبر نظامی و سیاسی ارشد شد. این اولین شلیک در جنگی بود که به طور سیستماتیک نیروی دریایی، نیروی هوایی و برنامه موشکی بالستیک ایران و همچنین زیرساختهای امنیتی و صنعتی دفاعی آن را تخریب میکرد. “وقتی کار ما تمام شد، حکومت شما را به دست بگیرید,” ترامپ به مردم ایران در سخنرانیاش که آغاز این کمپین را اعلام کرد، گفت. “این حکومت متعلق به شما خواهد بود.”
اما در حالی که هزاران حمله آمریکایی و اسرائیلی کشور را مورد هدف قرار میداد، رهبران ایران توانستند دوباره سازماندهی کنند و پسر سختگیرتر خامنهای، مجتبی، را به عنوان جانشین او منصوب کنند. و تهران بلافاصله با حملات موشکی و پهپادی که پایگاههای نظامی آمریکایی و زیرساختهای اقتصادی و انرژی همسایگان ایران را هدف قرار میداد، به تلافی پرداخت. پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، پاسخ ایران را به عنوان “هدفگیری بیدقت و بیمحابا” تمسخر کرد. اما استراتژی تهران به زودی روشن شد: حملات آن به طور مؤثری تنگه هرمز، آبراه استراتژیکی که یکپنجم صادرات نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکند، را مسدود کرده بود.
چالشگری جمهوری اسلامی و چنگال جغرافیاییاش بر اقتصاد جهانی بحران را به طرز چشمگیری تشدید و گسترش داد. برای جمهوری اسلامی، این تنگه بیمهنامه نهایی را فراهم میکند. تهران نمیتواند از رهبران یا سرزمین خود در برابر دشمنانش دفاع کند، اما میتواند هزینههای غیرقابل تحملی را بر همسایگان و اقتصاد جهانی تحمیل کند. همانطور که خامنهای خود پیشبینی کرده بود، این اهرم یک خط نجات است: نه واشنگتن و نه سایر نقاط جهان نمیتوانند کاهش طولانیمدت در عرضه نفت را تحمل کنند. و با محدود شدن عرضه کود، هلیوم و سایر کالاهای کلیدی به دلیل بسته شدن تنگه، پیامدهای حتی یک اختلال کوتاهمدت برای ماهها در پایتختهای سراسر جهان احساس خواهد شد. برای رهبران ایران، فشار اقتصادی یک راه مؤثر برای حفاظت از رژیم است. با شدت گرفتن درگیری، تهران فرصت را غنیمت شمرد تا تعادل استراتژیک پس از جنگ را به نفع خود تغییر دهد، با هدف اطمینان از اینکه رژیم از این بحران قویتر، هم از نظر داخلی و هم از نظر خارجی، بیرون بیاید.
به طور کلی، آنچه رهبران ایران میخواهند این است که پروژه انقلابی کشورشان را پیش ببرند و به آنچه ممکن است به عنوان جمهوری اسلامی سوم ایران توصیف شود، وارد شوند. جمهوری اول، به رهبری آیتالله روحالله خمینی، یک آزمایش انقلابی بود که به دنبال تحمیل حکومت دینی در داخل و بیثبات کردن همسایگانش بود. حکومت علی خامنهای جمهوری دوم را آغاز کرد که سلطه دفتر رهبر عالی را نهادینه کرد و ارتش را از طریق نقش آن در بازسازی پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ تقویت کرد. در مهندسی صعود مجتبی، رژیم در تلاش است تا جمهوری سوم را تأسیس کند: یک دولت بهطور صریح پرایتوری، با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دستگاه امنیتی گستردهتر که به طور کامل کنترل تصمیمگیری در تمام جنبههای حکمرانی، جامعه و سیاست خارجی را در دست دارند.
این یک آرزوی بزرگ است و شاید یک عمل فراتر از حد باشد که شکست خواهد خورد، به ویژه با توجه به خلأهای عمیق بین اهداف جمهوری اسلامی سوم، آرزوهای مردمش و منافع همسایگانش. با این حال، این رژیم بارها و بارها استقامت، تابآوری و عزم خود را برای حفظ رژیم به هر قیمتی نشان داده است. این ویژگیها و ناکامیهای آمریکایی و اسرائیلی در درک آنها ممکن است به ایران اجازه دهد تا پیروزی—هرچند ممکن است پیروزی پیروزی باشد—را از چنگال شکست برباید و ضربهای تاریخی به نظم بینالمللی که واشنگتن به وجود آورد و تا سالهای اخیر در تلاش برای حفظ آن بود، وارد کند.
تهران ورق را برمیگرداند
برای تهران، جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل شوکآور بود، اما غیرمنتظره نبود. پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، که جواهرات تاج برنامه هستهای ایران را به عمق زمین دفن کرد، ایرانیها درک کردند که حملات بیشتر سوالی از زمان است، نه از وقوع. وقتی بمباران شدیدتر در فوریه آغاز شد، تهران به سرعت به سمت تشدید تنش حرکت کرد: از حملات کوچک به اهداف نرم در کشورهای همسایه، به هدفگیری مستقیم زیرساختهای اقتصادی و انرژی، و در نهایت به لبه خطرناک با مسدود کردن عبور و مرور از تنگه هرمز.
آمادگی ایران برای تشدید تنش، آمادگی رژیم برای درگیری و تمایل آن به پذیرش ریسکها را نشان داد، همچنین تابآوری دکترین دفاعی عمدتاً غیرمتمرکز ایران را. “ما دو دهه وقت داشتیم تا شکستهای ارتش ایالات متحده را در شرق و غرب خود مطالعه کنیم,” عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در رسانههای اجتماعی به این موضوع اشاره کرد و به جنگهای آمریکایی در افغانستان و عراق اشاره کرد. “ما درسها را به طور مناسب در نظر گرفتهایم. بمبارانها در پایتخت ما تأثیری بر توانایی ما برای انجام جنگ ندارند. [غیرمتمرکز بودن] به ما این امکان را میدهد که تصمیم بگیریم که جنگ چه زمانی و چگونه به پایان برسد.”
همانطور که کمدین جان استوارت در اواسط مارس گفت، “جنگ راه خدا برای آموزش جغرافیا به آمریکاییهاست” و در عرض چند روز پس از اولین حملات آمریکا و اسرائیل، ضدحملات تهران علیه ترافیک دریایی در تنگه هرمز به سرعت یک دوره آموزشی مجدد در مورد آن شریان حیاتی ارائه داد. تقریباً در یک شب، ترافیک در تنگه به شدت کاهش یافت و قیمت نفت، پتروشیمیها و سایر کالاهای کلیدی را افزایش داد و رشد و ثبات اقتصادی در سراسر جهان را به خطر انداخت. ایران با ظرافت تاکتیکی خود را تحمیل کرد: با حفظ یک جریان کم از صادرات خود و معاف کردن شرکای مورد علاقه مانند چین از حملات—اگرچه برخی را برای دسترسی به قیمت بالاتری charged—ایران جریانهای درآمدی و شراکتهای استراتژیک خود را حفظ کرده است.
استفاده از موقعیت جغرافیایی خود برای تهدید بازارهای انرژی جهانی همچنین زمان را به نفع ایران قرار داد. ترامپ در ابتدا جنگ را به عنوان “یک سفر کوچک” کماهمیت جلوه داد و به نظر میرسید که انتظار یک زمانبندی کوتاهمدت، مانند جنگ ۱۲ روزه را دارد. به گفته نیویورک تایمز، مقامات اسرائیلی کاخ سفید را متقاعد کرده بودند که سرنگونی رهبری رژیم الهامبخش دور جدیدی از اعتراضات خواهد بود که به نوعی میتواند دولت انقلابی را سرنگون کند. تا زمان نگارش این متن، هیچ یک از این موارد اتفاق نیفتاده است. به جای جنگ کوتاه و فروپاشی سریع رژیم که ایالات متحده و اسرائیل پیشبینی کرده بودند، آنچه به وجود آمد یک مبارزه خونین و پرهزینه در شرایطی بود که به ایران اجازه میداد تعیین کند که جنگ چه زمانی به پایان برسد.
هر روز اختلال در تنگه، فوریت و تأثیر بالقوه بحران را افزایش میداد—و برای رهبران ایرانی، پاداشهای بالقوه را افزایش میداد. این استراتژی پرخطر به منظور مجبور کردن نه تنها به پایان جنگ بلکه همچنین بهبود پایدار در نفوذ اقتصادی و منطقهای تهران طراحی شده بود. محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران و یک رهبر مهم درون رژیم، وعده داد که ایران به تلافی ادامه خواهد داد “تا دشمن واقعاً از تجاوز خود پشیمان شود” و افزود: “ما معتقدیم این جنگ بسیاری از روابط منطقهای را تغییر خواهد داد و ما به شرایطی که قبل از آن وجود داشت، باز نخواهیم گشت. ما آمادهایم تا توافقهای امنیتی پایدار با کشورهای منطقه که میتوانند تضمینهای متقابل ارائه دهند و امنیت پایدار و پایدار برای سرمایهگذاران ایجاد کنند، به امضا برسانیم.” به این ترتیب، تهران به وضوح اعلام کرد که هرگونه همکاری آینده باید بر اساس تسلیم رقبای منطقهایاش و همچنین بر اساس پیشفرض شکوفایی مشترک باشد.
شاید وسوسهانگیز باشد که این سخنان را به عنوان زنگ خطر رژیمی که بیش از حد تحت تأثیر ایدئولوژی خود قرار گرفته تا فروپاشی گزینههای خود را تشخیص دهد، رد کرد. اما استقامت رژیم در برابر بمبارانهای ویرانگر آمریکایی و اسرائیلی همچنین یادآور شور و عزم است که در زمانهای قبلی از عدم ثبات سیستم، دولت انقلابی را حفظ کرده است. یک تکرار اخیر در میان تحلیلگران و سیاستگذاران آمریکایی و اسرائیلی این است که رژیم ایرانی ضعیفتر از هر زمان دیگری از سال ۱۹۷۹ است. در واقع، این چندان دقیق نیست؛ رژیم از زمان تأسیس خود با چالشهای شدیدتری برای بقای خود روبرو شده است. روایت بنیادین جمهوری اسلامی تأکید میکند که انقلاب غیرمحتمل، در معرض خطر و درگیر بوده است. نسل انقلابی در سالهای اولیه دولت، از جمله بینظمیهای نهادی، پاکسازیها و مبارزات قدرت خشن، جنگهای خیابانی شهری، قیامهای قبیلهای، حملات تروریستی مرگبار، فشار اقتصادی فلجکننده، تلاش برای کودتا و تهاجم ویرانگر عراقی در سپتامبر ۱۹۸۰ زندگی کردند.
با وجود همه اینها، انقلاب زنده ماند و توانست نیروهای صدام حسین را بیرون کند و جنگ را به بغداد ببرد. جنگ بدون پیروزی به پایان رسید؛ با این حال، میراث آن روایتهای قربانی، ایمان و نبوغ در دفاع از ملت را بیشتر نهادینه کرد. و جنگ به میدان آزمایش دکترین بازدارندگی ایران از طریق قابلیتهای نامتقارن و سرمایهگذاری در یک پایگاه صنعتی دفاعی داخلی تبدیل شد.
مثل پدر، مثل پسر
شکستهایی که تهران در دو سال گذشته متحمل شده است، واقعاً شدید و به نظر غیرقابل اجتناب بودهاند: شبکه میليشای نیابتیاش نابود شده، آرزوهای هستهایاش به وسیله بمبارانهای آمریکایی و اسرائیلی دفن شده و شهروندانش حاضرند جان خود را در امید به یک انقلاب جدید به خطر بیندازند. اما همانطور که پیشینیانشان در طول جنگ ایران و عراق دیدند، وفاداران رژیم فرصتی برای مقابله، سرکوب تحت پرچم دفاع مقدس جدید از میهن ایرانی و افزودن یک فصل جدید به تاریخ انقلاب خود احساس میکنند.
دقیقاً همانطور که پیشینیانشان در دهه ۱۹۸۰ انجام دادند، رهبران جمهوری سوم به شدت بر جنگ تکیه خواهند کرد تا قدرت را دوباره تجدید کنند، با استفاده از درگیری به عنوان بهانهای برای تحمیل قانون نظامی de facto در حالی که سعی میکنند یک روحیه ملی شدیداً شوونیستی را تحریک کنند، یا حداقل مردم را به انجام چنین کاری وادار کنند. مجریان رژیم امروز ابزارهای بسیار پیشرفتهتری در اختیار دارند؛ به محض اینکه درگیری آغاز شد، خدمات امنیتی ایران شروع به استفاده از نظارت الکترونیکی و پیامک کردند تا هرگونه وسوسه عمومی برای بازگشت به خیابانها را پیشگیرانه سرکوب کنند. و در صورتی که پیام واضح نبود، رژیم همچنین سرعت بالایی از اعدامها را حفظ کرد.
جنگ همچنین به تسهیل آنچه ممکن بود یک روند دشوار جانشینی باشد، کمک کرده است. پس از مرگ غیرمنتظره، در سال ۲۰۲۴، رئیسجمهور ابراهیم رئیسی، که خامنهای او را به عنوان جانشین آماده کرده بود، هیچ کاندیدای واضحی که تجربه اداری، مقام مذهبی و اعتماد نخبگان رژیم را داشته باشد، وجود نداشت. در زمانهای عادی، مجتبی خامنهای انتخابی جنجالی میبود؛ گفته میشود که پدرش با انتصاب مجتبی مخالف بوده و میخواسته از ظاهر حکومت سلطنتی جلوگیری کند.
اما در یک لحظه بحران وجودی، مجتبی خامنهای فرصتی طلایی را برای سیستم حاکم فراهم کرد تا از میراث پدرش بهرهبرداری کند و برتری سپاه پاسداران را تقویت کند، با آنکه او رابطه نزدیکی با آنها برقرار کرده بود. گزارشها مبنی بر اینکه مجتبی ممکن است در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل در فوریه به شدت مجروح شده باشد، تنها ارتباط را بیشتر تأکید کرد؛ پدرش در یک حمله تروریستی در سال ۱۹۸۱ مجروح شد که باعث از دست دادن استفاده از دست راستش شد. به عنوان یک “شهید زنده”، ارزش نمادین مجتبی قابل توجه است. او میتواند به عنوان یک رمز برای عموم باقی بماند در حالی که شبکه تأثیرگذار که پدرش در طول نزدیک به ۳۷ سال حضورش در قدرت به دقت ساخته است، اطمینان حاصل میکند که جوهر خامنهایگرایی—تعهدی غیرقابل انعطاف به دولت دینی استبدادی—در حال صعود باقی بماند.
برای هر مدت که رژیم زنده بماند، رهبری آن تحت تسلط واکنشگرایان سختگیر خواهد بود. اگر آنها بتوانند از هدفگیری اسرائیل دوری کنند، مجموعهای از مقامات امنیتی با تجربه سیستم را هدایت کرده و دفاع آن را سازماندهی خواهند کرد. برخی ممکن است مایل به سازش باشند، اما در کشوری که تحت محاصره است، این کار دشوار خواهد بود و به سمت قاطعیت و جنگطلبی متمایل خواهند شد. ترورهای هدفمند میتوانند افراد خاصی را از بین ببرند، اما این یک کادر است که رژیم برای ساخت آن تقریباً نیم قرن سرمایهگذاری کرده است. سرنگونی رهبری سیستم را از بین نخواهد برد.
در نتیجه، برای آینده قابل پیشبینی، سختگیران ایران با هیچ وزنه واقعی مقابلهای مواجه نخواهند شد. آنها در حال حاضر بخشهای وسیعی از اقتصاد ایران را کنترل میکنند، موقعیتی که با بهرهبرداری از بازسازی پس از جنگ ایران و عراق و در سالهای اخیر با استفاده از رژیم تحریمها به دست آمده است. رقابتهای فرقهای بین عناصر مذهبی و جمهوریخواه سیستم پس از انقلاب از بین رفته است. رئیسجمهور کنونی، مسعود پزشکیار، تصویری دوستانهتر ارائه میدهد اما تقریباً هیچ قدرت نهادی یا نفوذ سیاسی ندارد. آخرین معتدل نسبی که به عنوان رئیسجمهور خدمت کرده، حسن روحانی، در تلاش برای بازگشت بوده اما تاکنون موفقیتی به دست نیاورده است. بسیاری از ایرانیانی که امیدوار به بهبود در دولت خود بودند، برای آینده نگران هستند. “این رژیم قویتر، بیرحمتر و حتی هیولاییتر از قبل خواهد شد,” یک ساکن تهران به وال استریت ژورنال در روزهای ابتدایی جنگ گفت. “مردم سلاحی برای مقابله ندارند.”
روحانیون رژیم و بوروکراسی امنیتی آن همیشه رابطهای همزیستی داشتهاند که بر پایه همکاریهای خانوادگی، سیاسی و تجاری و یک جهانبینی مشترک استوار بوده است. با این حال، با تغییر مرکز ثقل درون سیستم به نفع ارتش، تقریباً مطمئناً گرایش داخلی رژیم نیز تغییر خواهد کرد. ممکن است این منجر به اصلاحات جزئی شود، مانند تحمیل کمتر تهاجمی محدودیتهای مذهبی، در راستای کاهش تدریجی اجرای حجاب که از زمان اعتراضاتی که در سال ۲۰۲۲ پس از مرگ مهسا امینی، یک زن جوان که در بازداشت پلیس اخلاقی بود، آغاز شده، در حال انجام است.
پیروزی در جنگ، شکست در صلح؟
اگرچه ممکن است خم شوند، اما دلالان قدرت ایران بعید است که بشکنند. تهران مدتهاست که موقعیت جغرافیایی خود را به نفع خود به کار میگیرد و به طور مرتب قدرت خود را در برابر همسایگان و در اطراف تنگه به نمایش میگذارد، اما معمولاً در نوبتهای ناگهانی و با شواهد کمی از هدف استراتژیک. این بار متفاوت بود؛ ایران به جهان نشان داد که میتواند هزینههای دردناکی را بر اقتصاد جهانی تحمیل کند.
ایرانیها به ایالات متحده و متحدانش در حاشیه خود نگاه خواهند کرد و امیدوار به انتقام یا پرداخت، یا هر دو هستند. تهران به توانایی خود برای تحمل فشار بر دشمنانش تکیه میکند و امیدوار است که بتواند توافقی را به دست آورد که به رژیم نه تنها اجازه زندگی یک روز دیگر را بدهد، بلکه به طور ایدهآل نیز از چنگال تحریمهای “فشار حداکثری” ترامپ که ارز آن را به شدت کاهش داده و خشم عمومی را تغذیه کرده، فرار کند. آنها امیدوارند از جنگ به عنوان نقطه ورودی برای بازسازی نفوذ منطقهای خود استفاده کنند. رهبران ایرانی معتقدند که کشورشان مستحق غرامت برای خسارات عظیمی است که در آنچه آنها حملهای غیرموجه میدانند، متحمل شدهاند و اگر از این جنگ با قدرت باقی بمانند، قصد دارند آن بدهی را جمعآوری کنند.
همسایگان ایران از احتمال نگرانکنندهای آگاه هستند که جنگ با جمهوری اسلامی که ضعیفتر اما همچنین جسورتر است، به پایان برسد. یک پهپاد که به طور تصادفی از پنجره یک هتل لوکس یا به فرودگاهی شلوغ سقوط کند، بیش از حد کافی خواهد بود تا ریسک سرمایهگذاری را افزایش دهد و باعث تفکر مجدد در میان گردشگران شود. تهران همسایگانش را به شدت تحت فشار قرار داده است و به طور واقعی، هیچکس در هر دو طرف خلیج فارس تحت توهم این نیست که این یک مشکل کوتاهمدت است. آنها به دنبال راهحلهایی هستند که هم عملی و هم پایدار باشد.
از سوی دیگر، اگر جنگ نتواند به هدف ظاهری خود، یعنی اخراج رژیم ایرانی، دست یابد، ممکن است، شاید حتی محتمل باشد، که تهران در پیآمد آن دچار اشتباه محاسباتی شود. رژیم ممکن است یک ضدحمله نامتقارن مؤثر را انجام داده باشد که تهدیدی برای اقتصاد جهانی به وجود آورد، اما قابلیتهای نظامی متعارف آن به طور عمده نابود شده و فرسایش مداوم یک سطح کامل از رهبران ارشد تأثیر قابل توجهی بر قابلیتهای عملیاتی و حکومتی آن خواهد گذاشت. و در طول ۴۷ سال گذشته، رژیم پس از انقلاب به ندرت فرصتی را از دست داده است.
همچنین ممکن است تهران در جنگ پیروز شود اما در صلح شکست بخورد، به دلیل سرسختی، خوشبینی بیاساس یا بینظمی داخلی، درست همانطور که رهبران ایرانی قبلی در یک مقطع بحرانی در جنگ با عراق انجام دادند. در ژوئن ۱۹۸۲، تنها چند روز پس از حملات موفقیتآمیز عراقیها به تأسیسات صادرات نفت ایران، شورای همکاری خلیج فارس، متشکل از اکثر همسایگان عرب ایران در خلیج فارس، پیشنهاد آتشبس داد؛ به گفته گزارشهای آسوشیتدپرس در آن زمان، شورای همکاری خلیج فارس ۲۵ میلیارد دلار غرامت به تهران پیشنهاد کرد—بیش از ۸۴ میلیارد دلار به دلار امروز—در ازای اینکه ایران توافق کند جنگ را بدون آغاز حملهای برای سرنگونی صدام به پایان برساند. تهران اصرار داشت که خسارات جنگ به شش برابر آن رقم میرسد و در نهایت از پایان جنگ خودداری کرد. شش سال بعدی درگیری هزینههای عظیمی بر کشور تحمیل کرد و جمهوری اسلامی در تلاش خود برای پایان دادن به حکومت صدام شکست خورد. این بار، اگر تهران تلاش کند تا بر مزیت خود تأکید کند و سعی کند چنگال خود را بر تنگه حفظ کند یا از آن بهرهبرداری کند، همسایگان و جهان ممکن است آماده باشند تا هزینهها و خطرات فوقالعادهای را برای یک شکست قاطع برای رژیم تحمل کنند.
در نهایت، حتی اگر جمهوری اسلامی از طریق فاز فعال درگیری دوام بیاورد، پیامدها ممکن است به نابودی آن منجر شود. در حال حاضر، ممکن است هیچ سازمان سیاسی منسجم و شایستهای وجود نداشته باشد که بتواند چالشی معنادار برای رژیمی که حتی در جنگ ضعیف شده است، ایجاد کند. اما لرزشهای ناشی از درگیری طولانیمدت خواهد بود و تأثیر آن به احتمال زیاد در طول زمان افزایش خواهد یافت. هزاران حمله هوایی آمریکایی و اسرائیلی یک صورتحساب بازسازی عظیم به جا خواهد گذاشت و رهبری حتی رادیکالتر و تندخو در تهران با چالشهای داخلی و منطقهای مواجه خواهد شد که با بیثباتی و خصومتهای تشدید شده روبرو است. تابآوری جمهوری اسلامی ممکن است به رهبران آن اجازه دهد که برای اکنون از تسلیم فرار کنند، اما پیروزی آنها ممکن است بذرهای نابودی رژیم را بکارند.

