اگر آنچه بهعنوان “جنگ حمایت از غزه” شناخته میشود، منجر به بازگشت اسرائیل به جنوب لبنان شد، جنگ جدیدی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) از خاک لبنان آغاز کرده، به حضور گستردهتری از اسرائیل منجر شده است.
اسرائیل اکنون تصمیم به گسترش منطقه تحت کنترل خود در جنوب لبنان و ایجاد یک “منطقه حائل” گرفته است. این نتیجه مستقیم تصمیم ایران برای کشاندن لبنان به جنگی است که هدف آن جمهوری اسلامی است — جنگی که انتظار میرفت لبنان از آن اجتناب کند.
عواقب این وضعیت تنها به گسترش منطقه اشغال محدود نخواهد شد. تعداد آوارگان از جنوب لبنان — و حتی از برخی مناطق دره بقاع — احتمالاً افزایش خواهد یافت. این سوال مطرح میشود: آیا هدف از دیدگاه تهران، کشاندن لبنان به یک بحران داخلی است که ممکن است هرگز از آن بهبود نیابد و جنوب را به غزهای دیگر تبدیل کند؟
امروز، تعداد کمی درباره خود نوار غزه صحبت میکنند — درباره بازگشت ساکنان آن یا بازسازی این سرزمین. تراژدی غزه بهطور عمده در میان تحولات وسیعتری که خاورمیانه را شکل میدهد، به ویژه پس از رویدادهای اخیر مرتبط با ایران، از توجه بینالمللی دور شده است. این تحولات نشانه ظهور یک توازن جدید منطقهای از قدرت است که بهطور بنیادی با ترتیبی که پس از حمله آمریکا به عراق در سال 2003 به وجود آمد، متفاوت است و در نهایت عراق را به جمهوری اسلامی تحویل داد، آنطور که منتقدان آن را “بر روی یک سینی نقرهای” توصیف میکنند.
لبنان اکنون با واقعیت جدیدی مواجه است. سوال این است که آیا این کشور هنوز میتواند از فاجعهای که سپاه پاسداران آن را به سمت آن سوق داده، اجتناب کند یا فرار کند. نگرانی فزایندهای وجود دارد که بازسازی لبنان تقریباً غیرممکن شود، مشابه وضعیت غزه، بهویژه با توجه به عواقب مشارکت آن در جنگی که هدف آن حمایت از رژیم ایرانی است.
تصمیم به شلیک موشک از جنوب لبنان — که گزارش شده در تهران اتخاذ شده — در زمانی اتخاذ میشود که منطقه در حال تجربه عمیقترین تغییرات خود از سال 1979 است، سالی که انقلاب اسلامی ایران نظام سیاسی کشور و نقش منطقهای آن را دگرگون کرد.
350,000 آواره
از نظر عددی، مقیاس فاجعهای که لبنان به سمت آن پیش میرود — اگر هنوز به آن نرسیده باشد — بسیار واضح است. بهدلیل “جنگ حمایت از غزه” قبلی، حدود 110,000 نفر از جنوب لبنان آواره شدند و تقریباً 30 روستا ویران شدند، اگر بیشتر نباشد.
اکنون، منتقدان میگویند که حزبالله، که به درخواست سپاه پاسداران عمل میکند، به نظر میرسد آماده است تعداد آوارگان را به حدود 350,000 نفر افزایش دهد، در حالی که تعداد روستاهای ویران شده ممکن است به بیش از 50 برسد — همه در آنچه که آنها بهعنوان تلاشی برای حمایت از ایران توصیف میکنند.
تصمیم به شلیک موشک از جنوب لبنان — حرکتی که بهنظر میرسد از تهران نشأت گرفته — در لحظهای از تحول عمیق در سراسر منطقه اتخاذ میشود. این تصمیم با شکلگیری یک توازن جدید منطقهای از قدرت همزمان است که از جنگ غزه که در 7 اکتبر 2023 آغاز شد، ناشی میشود، جنگی که جمهوری اسلامی تلاش کرد از طریق شبکه گروههای همپیمان خود در عراق، سوریه، لبنان و یمن بهرهبرداری کند، اما در نهایت در این امر ناکام ماند.
هنوز مشخص نیست که چگونه گروهی که عمدتاً بهعنوان یک میلیشیا فرقهای وابسته به یک قدرت خارجی عمل میکند، میتواند جنگ جدیدی را بدون در نظر گرفتن عواقب قابل پیشبینی آغاز کند. برای بسیاری از ناظران، تنها توضیح این است که سپاه پاسداران لبنان را به سمت خودکشی جمعی به همراه ایران سوق میدهد.
دولت از حزبالله میترسد
قبل از اینکه راکتهایی از جنوب لبنان شلیک شود، دولت لبنان بهطور گزارششدهای هشدارهای واضحی از اسرائیل دریافت کرد. پیام این بود که ورود حزبالله به جنگ ایران عواقب فاجعهباری برای کشور خواهد داشت.
با وجود این هشدارها، این گروه با شلیک راکتها، عموم لبنانیها را شگفتزده کرد.
به نظر میرسد هیچ توضیحی برای آنچه اتفاق افتاد وجود ندارد جز ناتوانی دولت لبنان در اعمال اقتدار خود. دولت هنوز به نظر میرسد از حزبالله میترسد. شواهدی از این موضوع در بحثهای شورای وزیران بین نخستوزیر نواف سلام و فرمانده ارتش رودولف هایکل بهوجود آمد.
سوال کلیدی اکنون این است که آیا اعلامیه کابینه — که فعالیتهای نظامی و امنیتی حزبالله را بهعنوان “خارج از قانون” توصیف کرده — میتواند نقطه عطفی برای لبنان باشد و نشانهای از جدایی از منطق سیاسی ایجاد شده توسط توافق جنجالی قاهره در سال 1969 باشد، که به گروههای مسلح اجازه میداد از خاک لبنان فعالیت کنند.
اگر این تصمیم اجرایی شود، میتواند به شکستن دیوار ترس اطراف حزبالله کمک کند — گروهی که منتقدان آن را متهم به تضعیف سیستماتیک نهادهای دولتی لبنان از زمان ظهورش میکنند.
برای دولت لبنان، چالش اکنون این است که نشان دهد میتواند تصمیم کابینه را اجرا کند و شروع به رسیدگی به عواقب بحرانی کند که کشور را تحت تأثیر قرار داده است.
در واقع، دولت لبنان خود را در برابر یک آزمون جدید و حیاتی میبیند. آن باید با گروهی مواجه شود که بهطور گستردهای از سوی مخالفانش متهم به قرار دادن منافع جمهوری اسلامی ایران بالاتر از منافع لبنان — و حتی بالاتر از منافع جامعه شیعه لبنان — است.
منتقدان بر این باورند که برای این گروه، سرنوشت رهبر عالیقدر ایران از رهبری خود آن جدا نیست. برخورد با سازمانی که رویارویی — حتی خود تخریبی — را بهعنوان یک هدف استراتژیک میبیند و لبنان را بخشی از حوزه سیاسی ایران تحت حاکمیت “ولایت فقیه” میداند، چالشی بزرگ باقی میماند.
تقابل منافع
در نهایت، معضل پیش روی لبنان واضح است: چگونه میتوان منافع کشور و مردم آن — از جمله جامعه شیعه و ساکنان جنوب — را با منافع حزبی که به نظر میرسد حاضر است برای دفاع از رژیم ایرانی که منتقدان آن را به شدت تضعیفشده توصیف میکنند، ثبات لبنان را به خطر بیندازد، سازگار کرد؟
هیچ چیز بهخوبی حملات مداوم آن رژیم به کشورهای عرب خلیج فارس را که اغلب با حضور نیروهای آمریکایی در منطقه توجیه میشود، ضعف درکشده آن رژیم را نشان نمیدهد، بهگفته منتقدان.
طنز این است که جمهوری اسلامی — یا آنچه از آن باقی مانده — بهنظر میرسد حاضر است با کشورهای خلیج فارس مواجه شود در حالی که از رویارویی با همسایهاش آذربایجان، کشوری که بهطور گستردهای بر این باورند که نفوذ آمریکایی و اسرائیلی در آن وجود دارد، اجتناب میکند.

