پس از دههها جنگ علیه دشمنان ضعیفتر، ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در نهایت با یک مانع غیرقابل حرکت مواجه شده باشند که محدودیتهای قدرت آمریکایی را آشکار میکند.
در طول این مسیر، ما شاهد تغییر دلیل وجود دولت اسرائیل از وابستگی به گناه غربی و تبدیل شدن به پناهگاهی برای یهودیان پس از تلاش برای نابودی جوامع یهودی در اروپا، به بلاغت خشونتآمیز کتاب مقدس هستیم که اکنون در سراسر طیف به کار میرود.
از مهاجران غارتگر، نخستوزیر بنیامین نتانیاهو و حتی رهبر آنچه که بهعنوان “اپوزیسیون” شناخته میشود، یائیر لاپید، تا سفیر ایالات متحده مایک هاکابی و وزیر دفاع پیت هگست، که با تاتوهای “کافر” و “خدا بخواهد” خود، درباره عمالق، معبد سوم و وعدههای خدا به “مردم برگزیده” صحبت میکنند.
تصویر دو قسمتی که به تازگی در روز قدس در ایران پخش شد، هگست را در سمت چپ نشان میدهد که درباره رهبری ایران به شدت انتقاد میکند: “ناامید و پنهان شده، آنها به زیر زمین رفتهاند و ترسیدهاند. این همان کاری است که موشها انجام میدهند.”
در سمت راست، ما میتوانیم رئیسجمهور مسعود پزشکپور و دبیر شورای عالی امنیت ملی علی لاریجانی را مشاهده کنیم که به همراه سایر مقامات برجسته، با جمعیت در تهران در حال تعامل هستند، به مردم سلام میکنند و در حین راه رفتن سلفی میگیرند، در حالی که دود ناشی از انفجارها در پسزمینه بالا میرود.
نگرانکنندهترین نکته این است که هگست، مانند اکثر اسرائیلیهایی که به طرز وحشتناکی به دروغهای خود ایمان آوردهاند، بسیار آماده است تا “قوانین احمقانه درگیری” را مسخره کند و اعلام کند که ایرانیها تحت حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل “هیچ ترحمی، هیچ رحم و مروتی” دریافت نخواهند کرد.
افشاگر پنتاگون وس جی برایانت چنین اظهاراتی را به عنوان “خونخواهی” از بالاترین سطوح توصیف کرده و هگست را برای تصدی مقام نامناسب میداند.
وزیر بهداشت که بر اساس کارتونهای بد و فیلمهای حتی بدتر بزرگ شده است، خشم ساختگی و بیان نمایشی او به دروغی برمیگردد که کسی از نسل او بهطور مکرر در ذهنش جا داده شده است – اینکه ایالات متحده در ویتنام با “یک دست بسته” جنگید، در حالی که هنوز موفق به نابود کردن کل کشور با ناپالم و عامل اورنج شد و به طور مرتب روستاها را قتلعام کرده و در حین این کار به غارت و تجاوز میپرداخت.
اگر ما در حال مشاهده یک نسلکشی مداوم نبودیم، رویدادهای اخیر آغاز شده توسط ایالات متحده و اسرائیل واقعاً به عنوان یک کمدی با کیفیت بالا به حساب میآمد.
اما ماشین کشتار به جلو حرکت میکند، مانند یک فرانکنشتاین رباتیک که هر چیزی را در مسیر خود درو میکند و اشکال جدیدی از بیرحمی را اختراع میکند در حالی که اشکال قدیمی فقط بخشی از چشمانداز میشوند.
ماشین کشتار
روزی روزگاری، در بخشی دیگر از “محله”، همانطور که تحلیلگران آمریکایی دوست دارند بگویند، قانون حمورابی مفهوم “یک مجازات برای یک جرم” را به رسمیت شناخت، که با عبارت “چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان” بیان شده است – چیزی که به نظر میرسد استثنائیهای آمریکایی و منتخبین اسرائیلی به آن پایبند نیستند، زیرا به طور مکرر مجازات جمعی را اعمال میکنند.
عمل اول پیامی را ارائه داد: “ضربه دوتایی” تام هاوک آمریکا به یک مدرسه دخترانه در میناب، که حداقل 168 دختر بین سنین هفت تا 12 سال را کشت، و سپس برخی از والدین و معلمانی که برای کمک به آنها آمدند.
و ترور مربوط به رهبر عالیقدر آیتالله علی خامنهای – چرا تنها یک نفر را بکشیم وقتی که اعضای خانواده در دسترس هستند و خویشاوندان از سه نسل میتوانند در یک حمله کشته شوند؟
در حالی که آمریکا ممکن است برخی تظاهرها به عمل محتاطانه داشته باشد، اسرائیلیها به طور کامل در حال پیشروی هستند زیرا شرایط را به همراه “دیپلماسی” آمریکا برای جنگ داخلی در لبنان فراهم میکنند: “بیروت شبیه خان یونس خواهد شد”، آنها اعلام میکنند و در این مسیر بروشورهایی را توزیع میکنند، در حالی که خانوادههای آواره، پزشکان و امدادگران را در حین هدف قرار دادن خانهها، کلینیکها و مراکز پزشکی به قتل میرسانند و در عین حال سعی دارند از حق دفاع شخصی جلوگیری کنند.
در حالی که تصویر بزرگتری از ایران، تنگه هرمز، افزایش هزینههای انرژی، افزایش قیمت کود، امنیت منطقهای و نقش کشورهای خلیج فارس در بازتولید دلارهای نفتی، امواج شوک را در سراسر جهان ایجاد میکند، تلاشها برای بازطراحی نقشه غرب آسیا به سرعت ادامه دارد.
در حالی که اسرائیل تهدید به اشغال جنوب لبنان و ویرانی بیروت میکند، غزه و کرانه باختری به سختی گزارش میشوند و حدود 10,000 زندانی ربوده شده، مورد آزار و شکنجه قرار گرفته در زندانهای اسرائیلی عمدتاً به حال خود رها شدهاند.
خانهها همچنان تخریب میشوند و زمینها تصرف میشوند. مهاجران به اموال، وسایل نقلیه و دامهای فلسطینی حمله میکنند و آتش میزنند، در حالی که سربازان اشغالگر از مهاجران محافظت کرده و فلسطینیهای مورد حمله یا چند خارجی که در همبستگی با آنها ایستادهاند را دستگیر میکنند.
یک شیء غیرقابل حرکت
فقط چند ماه پیش، حماس توسط تحلیلگران، تبلیغکنندگان و سیاستمداران به عنوان بزرگترین تهدید شناخته شده برای “تمدن غربی” معرفی شد. اکنون به سختی حتی نام “ترسناک” آن به اشتباه تلفظ میشود، زیرا “تهدید هستهای” ساختگی از ایران جای آن را گرفته است.
و حتی بیشتر قابل توجه است: مفاهیمی مانند “آتشبس”، “کمکرسانی” و “بازگشایی گذرگاهها” به طور کلی کنار گذاشته شدهاند و به ندرت حتی دیگر ذکر میشوند یا اگر هم ذکر شوند، تقریباً به عنوان یک فکر ثانویه.
در روز یکشنبه ۱۵ مارس، حداقل ۱۳ فلسطینی در غزه کشته شدند، از جمله نه افسر پلیس در خیابان صلاحالدین و یک خانواده در نُصیرات: کمال عیّاش، همسر باردارش حلیمه و پسرشان احمد. یک کودک دیگر، ابراهیم الحسنات، همسایه نیز کشته شد.
ساعاتی قبل، نیروهای اسرائیلی به یک خانواده که از خریدی در نابلس به خانه برمیگشتند، حمله کردند، جایی که آنها لباسهای جدیدی برای عید پایان رمضان خریده بودند.
علی و وعد بانی عوده و دو فرزند کوچکترشان، محمد و عثمان، که پنج و هفت ساله بودند، همگی به صورت و سر شلیک شدند. دو کودک بازمانده، مصطفی و خالد، هشت و یازده ساله، توسط سربازانی که به تازگی آنها را یتیم کرده بودند، مورد ضرب و شتم، لگد، فحش و تمسخر قرار گرفتند.
و با این حال، به نظر میرسد که اسرائیلیها و آمریکاییها اکنون با یک مانع غیرقابل حرکت مواجه شدهاند، یک کشور واقعی با ۹۰ میلیون نفر که عمق استراتژیک و سیاسی آن – به علاوه زرادخانه عمدتاً بومی آن – واقعاً قابل توجه است.
نه ایالات متحده و نه اسرائیل برای مدت طولانی در چنین موقعیتی نبودهاند.
طالبان که به شدت کمتجهیز است، ایالات متحده را در افغانستان از پای درآورد، در حالی که هم حماس و هم حزبالله – با تسلیحات و موشکهای عمدتاً سبک – به عنوان نیروهای جنگی باقی ماندهاند.
آنها با وجود مواجهه با حمله قدرت نظامی ترکیبی و فوقالعاده جهان، به مبارزه ادامه میدهند و از طریق نوعی جبن بدخواهانه که به قدرت هوایی به شدت نامتناسب، هدفگیری انبوه غیرنظامیان و تخریب کامل زیرساختها متکی است، میجنگند.
در حالی که پیشبینی اینکه آیا این رویارویی خاص باعث فروپاشی “امپراتوری هرج و مرج” – عنوان مناسب اقتصاددان سمیر امین برای نیروهای تحت رهبری ایالات متحده – خواهد شد یا نه، دشوار است، اما میتوان به وضوح گفت که عزم ایران به عنوان نمونهای برای بسیاری از ملتهایی که توسط همین امپراتوری قابل حذف تلقی میشوند، عمل میکند.
برای ما که درون امپراتوری هستیم – در حالی که شاهد فروپاشی زیرساختهای خود و پوسیدگی نهادهای کلیدیمان از درون هستیم، با اسرائیل در اول و آمریکا در آخر – تنها میتوان امیدوار بود که این رویارویی کنونی مردم را به سمت فعالتر شدن در کمک به پایان دادن به این سیستم وحشتناک جنگهای چرخهای و دائمی سوق دهد.

