جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در واقع جعبه پاندورا را گشوده است و تأثیرات آن احتمالاً برای مدت طولانی احساس خواهد شد. با این حال، در حالی که این درگیری در حال پیشرفت است، شکاف فزایندهای بین اهداف ایالات متحده و اسرائیل در مورد آنچه که به عنوان تغییر رژیم تعریف میکنند، وجود دارد.
به نظر میرسد دولت ایالات متحده پیام یا استراتژی مشخص و ثابتی در مورد اهداف خود ندارد. با این حال، بر اساس اظهارات مداوم رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در مورد نیتهایش برای تأثیرگذاری بر انتخاب رهبری آینده ایران، به نظر میرسد که هدف اصلی آنها حذف رژیم کنونی و جایگزینی آن با رژیمی مطلوبتر، بدون تغییر بنیادی خود رژیم باشد. به طور خلاصه، هدف آنها تکرار آنچه است که دولت ترامپ در ونزوئلا انجام داده است.
آنچه هر طرف میخواهد
در واقع، منافع ایالات متحده در ایران با اهداف وسیعتر آن برای منطقه همراستا است. به مدت چند دهه، این کشور منطقه را به عنوان بخشی حیاتی از دستگاه امپریالیستی خود در نظر گرفته است زیرا برای کنترل بازارهای انرژی جهانی ضروری است. دستیابی به این هدف به آنها این امکان را میدهد که بر نظم جهانی تأثیر بگذارند و بر رقبای خود مانند روسیه و چین برتری داشته باشند.
برای اسرائیل، هدف، فروپاشی کامل نه تنها رژیم ایرانی بلکه همچنین دولت به شکل کنونی آن است و این کشور را به جنگ داخلی بیپایان، تکهتکه شدن و بیثباتی سوق میدهد. در واقع، ایران یکی از آخرین ارکان حمایت از cause فلسطینی است و حذف آن ضربهای بزرگ و نهایی به مقاومت آنها خواهد زد و منطقه را به سمت عادیسازی کامل سوق میدهد.
در این سناریو، اسرائیل تصور میکند که منطقه به سادگی حاکمیت انحصاری آن را بر تمام سرزمین تاریخی فلسطین میپذیرد. با این حال، این خیال در شرایط نامشخص این جنگ به کمترین احتمال تحقق میرسد. حتی اگر آنها در ایجاد فروپاشی کامل دولت ایران موفق شوند، این امر به جای پایان دادن به آن، موجب افزایش خصومت و مقاومت نسبت به اسرائیل در نسلهای آینده خواهد شد.
هدف ایران ساده است: بقا. استراتژی آنها به وضوح به افزایش هزینه اقتصادی جنگ برای ایالات متحده، اروپا و منطقه معطوف است. از آنجا که قادر به هدف قرار دادن مستقیم ایالات متحده نیستند و ظرفیت محدودی برای آسیب رساندن به زیرساختهای امنیتی و اقتصادی اسرائیل دارند، ایران تصمیم گرفته است بر پایگاههای ایالات متحده و زیرساختهای اقتصادی در کشورهای همسایه مانند عربستان سعودی، کویت، قطر، امارات متحده عربی و دیگران تمرکز کند.
مقامات ایرانی همچنان تأکید میکنند که هدف آنها منافع امنیتی و اقتصادی ایالات متحده در منطقه است. در حالی که این ممکن است درست باشد، زیرساخت اقتصادی که مورد حمله قرار میگیرد همچنین زیرساختهای غیرنظامی برای این کشورها است و برای امنیت و رفاه خود آنها حیاتی است.
از دیدگاه ایرانی، حمله به این اهداف کشورهای خلیج فارس را مجبور میکند تا حداکثر فشار را بر متحدان آمریکایی و اروپایی خود وارد کنند که میتواند ایالات متحده و اسرائیل را وادار به توقف جنگ علیه ایران کند.
عواقب
یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، از همسایگان ایران عذرخواهی کرد و وعده داد که حملات را متوقف کند، اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به زودی این اظهارات را نقض کرد. در واقع، حملات در پاسخ به حملات ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای انرژی ایران تشدید شده است. عواقب این وضعیت به وضوح در حال تبدیل شدن به مسائلی پایدار هستند.
این استراتژی در حال حاضر موجب ایجاد تنشها بین ایران و کشورهایی شده است که به طور تاریخی روابط خوبی با آنها داشته است. نتیجه نزدیکی ایران با عربستان سعودی در هفتهها و ماههای آینده به ویژه حائز اهمیت خواهد بود. حتی اگر دولت ایران در برابر حملات ایالات متحده و اسرائیل مقاومت کند، کار زیادی برای ترمیم این روابط که برای دلایل دیپلماتیک و اقتصادی حیاتی هستند، خواهد داشت. این موضوع به ویژه در صورتی صادق است که ایران بخواهد از فشارهای قابل توجه پس از جنگ که به طور حتم از منابع داخلی و خارجی با آن مواجه خواهد شد، جان سالم به در ببرد.
علاوه بر این، صرفنظر از نتیجه، کشورهای منطقه نیاز خواهند داشت تا ارزیابی مجددی انجام دهند که آیا حضور زیرساختهای اقتصادی و امنیتی ایالات متحده در سرزمینهایشان به امنیت و رفاه کمک میکند یا اثر معکوس دارد.
این گفتگو درباره سیاست به سادگی نخواهد بود. مانند سایر کشورها در سراسر جهان، کشورهای حاشیه خلیج فارس به شدت از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی با ایالات متحده در هم تنیدهاند. هرچقدر هم که حملات ایران شدید باشد یا ممکن است شدیدتر شود، و صرفنظر از خواستههای رهبران و مردم، این کشورها نمیتوانند به راحتی روابط خود را با ایالات متحده قطع کنند.
کنترل ایالات متحده بر بازارهای جهانی انرژی برای توانایی آن در اعمال قدرت در سطح جهانی حیاتی است و این کشور هرگز به سادگی این منطقه را رها نخواهد کرد، صرفنظر از تصمیمات اتخاذ شده توسط این کشورها.
در عین حال، رویدادهای اخیر به وضوح نشان دادهاند که عضویت در زیرساختهای ایالات متحده شما را در نظر کشورهایی که ایالات متحده با آنها جنگ میکند، به هدفی مشروع تبدیل میکند. این استراتژی در ایران آغاز نشده و قطعاً در آنجا پایان نخواهد یافت. اگر به عنوان مثال، جنگی بزرگ و وجودی بین ایالات متحده و چین رخ دهد، بعید است که چین در حمله به تمام زیرساختهای حیاتی آمریکایی در هر نقطه از جهان تردید کند.
آنچه اسرائیل میخواهد، اسرائیل به دست خواهد آورد
برتری منطقهای اسرائیل پس از این جنگ حتی بیشتر تثبیت خواهد شد، صرفنظر از اینکه آیا دولت ایران سقوط میکند یا نه. این امر به دلیل این واقعیت است که اسرائیل تا کنون هیچ عواقبی برای نسلکشی خود در غزه، الحاق تشدید شده کرانه باختری، تخریب بخشهای وسیعی از لبنان، اشغال جنوب لبنان، اشغال و حملات مداوم به بخشهایی از سوریه و اکنون مرگ و ویرانی عظیم در ایران، متحمل نشده است.
بدون شک، دینامیکهای منطقهای احتمالاً همچنان بر خواستههای اسرائیل متمرکز خواهد بود نه آرزوهای اکثریت وسیع مردم در منطقه. فلسطین، لبنان و سوریه همچنان تحت اشغال دائمی اسرائیل رنج خواهند برد. این وضعیت منجر به یک حالت جنگ دائمی میشود که به بیثباتی و ناامنی در سراسر منطقه وسیعتر ادامه خواهد داد، همانطور که برای دههها بوده است.
به نظر میرسد که کشورهای عربی در منطقه گزینههای خوبی ندارند. حاکمیت آنها به نظر میرسد که به دست قدرتهای بزرگ باقی خواهد ماند، بدون اینکه توانایی کامل برای توسعه آن را داشته باشند. با این حال، یک امید کوچک درون جعبه پاندورا وجود دارد: اقدامهای جمعی هماهنگ در سراسر جهان عرب برای جلوگیری از برنامههای اسرائیل، به ویژه برای فلسطین.
سرکوب مسئله فلسطین به شدت با تقویت تسلط اسرائیل در منطقه مرتبط است و آنچه که این جنگ به وضوح نشان داده است این است که چنین تسلطی تضمین میکند که حاکمیت کامل عربی در هر بخشی از منطقه قابل دستیابی نیست. کشورهای عربی نمیتوانند اجازه دهند که تسلط اسرائیل بدون چالش باقی بماند و باید اقداماتی انجام دهند تا از رسیدن اسرائیل به اهدافش جلوگیری کنند.
ملتهای عرب میتوانند از جامعه بینالمللی که همچنین خواهان محدود کردن تهاجم اسرائیل است، حمایت بخواهند. کشورهایی مانند آفریقای جنوبی، ترکیه، کلمبیا، اسپانیا، ایرلند، نروژ، اندونزی و بسیاری دیگر آمادهاند تا از رهبری قاطع عرب در مسئله فلسطین حمایت کنند.
درست است که کشورهای عربی نمیتوانند به راحتی نفوذ امپریالیستی ایالات متحده را از منطقه حذف کنند. اما به همان اندازه درست است که آنها میتوانند بهطور جمعی اسرائیل، اصلیترین متحد و نمایندهاش را با ایزوله کردن کامل آن از نظر اقتصادی و سیاسی تضعیف کنند. این امر به کشورهای عربی این امکان را میدهد که رابطه خود را با ایالات متحده به سمت یک پایگاه برابر در درازمدت تغییر دهند. با این حال، مگر اینکه این تغییر بنیادی رخ دهد، منطقه همچنان با عدم قطعیت، بیثباتی و جنگهای قابل توجهی مواجه خواهد بود.

