برای مقابله با کمبود هلیوم ناشی از جنگ در ایران، واشنگتن باید هلیوم را به عنوان یک ماده استراتژیک در نظر بگیرد، با متحدان هماهنگ شود، افزونگی ایجاد کند و فناوریهای بازیابی را تشویق کند.
همه به تنگه هرمز برای نفت، گاز طبیعی مایع (LNG) و کود نگاه میکنند. تعداد کمتری از افراد همان آبراه را به عنوان یک نقطه فشار برای سیستمهای تصویربرداری تشدید مغناطیسی (MRI)، تولید نیمهرسانا و تولید هوافضا دنبال میکنند. هلیوم چیزی است که اقتصادها و نظامهای مدرن را به کار میاندازد. هلیوم مغناطیسهای ابررسانا در سیستمهای MRI را خنک میکند، از تولید نیمهرسانا حمایت میکند، امکان تشخیص نشتی و فشاردهی در صنعت هوافضا را فراهم میآورد و در فرآیندهای صنعتی با دقت بالا که نیاز به خلوص بالایی دارند، کاربرد دارد. هلیوم به نقطه گلوگاهی بحرانی در صنعت جهانی تبدیل میشود.
جنگ ایران این آسیبپذیری را به وضوح نمایان میکند. از ۱۲ مارس، اختلالات مرتبط با توقف پردازش گاز در قطر، ۵.۲ میلیون متر مکعب هلیوم در ماه را از بازار حذف کرده، اعلام فورس ماژور را به همراه داشته و قیمتهای نقدی را دو برابر کرده است. قطر اهمیت دارد زیرا یکی از تأمینکنندگان اصلی هلیوم در جهان است و مجتمع LNG راس لافان قطر انرژی، یک مرکز تولید جهانی بزرگ و محل بزرگترین کارخانه هلیوم در جهان است. علاوه بر این، دادههای اداره زمینشناسی ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که تولید هلیوم جهانی حدود ۱۹۰ میلیون متر مکعب است، که ایالات متحده با ۸۱ میلیون و قطر با ۶۳ میلیون، نقش بزرگی در بازار جهانی ایفا میکنند—مشابه بازار LNG.
هلیوم یک کالای عجیب با فیزیک غیرقابل بخشش است—اما بیشتر آمریکاییها تنها زمانی آن را تجربه میکنند که به فروشگاههای دلاری محلی برای خرید بادکنکهای ارزان قیمت بروند. هنگامی که هلیوم مایع میشود، به طور مداوم در طول زمان تبخیر میشود و مدیران صنعتی گزارش دادهاند که پنجره تحویل عملی حدود ۴۵ روز است قبل از اینکه خسارات جدی شود. این بدان معناست که بازار بیشتر بر اساس جریان، زمانبندی و انضباط لجستیکی کار میکند تا بر اساس نوع منطق ذخیرهسازی که برای نفت خام یا غلات کار میکند. در یک اختلال طولانیمدت، مانند آنچه به نظر میرسد جنگ ایران در حال تبدیل شدن به آن است، موجودیها به سادگی کاهش نمییابند. آنها از بین میروند.
این واقعیت پیامدهای اقتصادی فوری برای ایالات متحده در زمینههای مادی پایهگذار رونق هوش مصنوعی (AI) دارد و به عمق بیشتری به پایه صنعتی دفاعی ایالات متحده و متحدانش نفوذ میکند از آنچه بیشتر سیاستگذاران درک میکنند.
هلیوم به عنوان یک گاز صنعتی پنهان در پشت تولید پیشرفته
فکر کردن به اینکه هوش مصنوعی بیشتر یک مشکل نرمافزاری است تا مسائل عصر صنعتی، آسان است. تا کنون، پیشرفتهای هوش مصنوعی بر اساس مدلها، مراکز داده و قدرت محاسباتی استوار بوده است. داستان صنعتی این فناوری عصر دیجیتال از بالادست آغاز میشود. سختافزار سیستمهای هوش مصنوعی به یک اکوسیستم تولیدی وابسته است که بر پایه گازها، مواد شیمیایی، ابزار دقیق، محیطهای کنترلشده و لجستیک بسیار تخصصی ساخته شده است. هلیوم ورودی خاموشی است که به عملکرد اکوسیستم صنعتی کمک میکند.
انجمن صنعت نیمههادی هشدار داده است که هلیوم برای تولید نیمههادیها حیاتی است و در کاربردهای گاز حامل، فتولیتوگرافی، محیطهای خلاء، تشخیص نشتی و عملکردهای مرتبط با خنکسازی استفاده میشود، که بسیاری از این کاربردها فاقد جایگزینهای آماده یا ارزان هستند.
این نکته بسیار بزرگتر از آن چیزی است که در ابتدا به نظر میرسد. ساخت کارخانهها به چهره قابل مشاهده سیاست صنعتی تبدیل شده است. لایه نامرئی در ورودیهای بالادست زندگی میکند. یک کارخانه تولید ممکن است مانند یک جایزه به نظر برسد، اما یک کارخانه تولید بدون دسترسی ایمن به گازهای صنعتی یک پوسته گرانقیمت است. متأسفانه، هلیوم از نظر فنی خاص، از نظر فیزیکی محدود و از نظر تجاری کوچک نسبت به اهمیت استراتژیک صنایعی که از آن حمایت میکند، است.
توسعههای هوش مصنوعی خطرات بیشتری را افزایش میدهد. به عنوان مثال، انویدیا بیش از ۱ تریلیون دلار فرصت درآمد تا سال ۲۰۲۷ برای چیپهای هوش مصنوعی بلکول و روبین خود میبیند. هرچند که عدد نهایی چه باشد، جهتگیری غیرقابل انکار است. زیرساختهای بیشتر هوش مصنوعی به چیپهای پیشرفتهتری نیاز دارند. چیپهای پیشرفتهتر به معنای فشار بیشتر بر سیستم تولید بالادست است. هلیوم باید در همان گفتوگو با برق، بستهبندی پیشرفته، ظرفیت ویفر و در دسترس بودن ابزارها قرار گیرد زیرا بخشی از پایه فیزیکی است که اقتصاد هوش مصنوعی را میسازد یا از بین میبرد.
پایه صنعتی دفاعی بیشتر از فلزات و مهمات است
شوک هلیوم همچنین بر دفاع تأثیر خواهد گذاشت. فشار زدایی، تشخیص نشتی، جوهای کنترلشده، جوشکاری و گازهای علمی و تخصصی همگی به هلیوم وابسته هستند. این دستهها به طور مستقیم با محیطهای تولید با عملکرد بالا و سیستمهای پیچیده هوافضا مرتبط هستند. آکادمیهای ملی نیز مدتهاست که هوافضای بزرگمقیاس را به عنوان یک کاربر عمده هلیوم شناسایی کردهاند، به ویژه برای اکتشاف فضایی. فیبر نوری و ماهوارهها نیز به هلیوم نیاز دارند و همه اینها برای عملکرد ارتش ایالات متحده حیاتی هستند.
زیرا تولید دفاع مدرن به سیستمهای صنعتی متصل وابسته است، از دست دادن هلیوم از “اکوسیستم” میتواند باعث شکست زنجیرهای پایه صنعتی شود. هواپیماها، موشکها، ماهوارهها، حسگرها، اجزای هدایت، سختافزار ارتباطات و الکترونیکهای امن همگی به فرآیندهای تولید پیشرفته وابسته هستند. الکترونیکهای داخل سیستمهای دفاعی از همان اکوسیستم نیمههادی که از هوش مصنوعی تجاری و زیرساختهای ابری حمایت میکند، تغذیه میکنند—این به نوبه خود قابلیتهای جنگی ایالات متحده را امکانپذیر میسازد.
کمبودهای هلیوم همچنین به یک مسئله متحدان تبدیل میشود. وقتی یکسوم از عرضه جهانی هلیوم حذف میشود، نتیجه فقط یک تنظیم قیمت کالا نیست. این یک سوال تابآوری در سطح اتحاد است که تحت تأثیر دسترسی، تخصیص و توانایی حفظ سیستمهای با ارزش بالا در حال حرکت از طریق خطوط تولید و نگهداری قرار میگیرد.
واشنگتن چه کاری باید انجام دهد
اولویت اول باید این باشد که هلیوم به عنوان یک گاز صنعتی استراتژیک در سیاستهای نیمهرسانا و برنامهریزی صنعتی دفاعی مورد توجه قرار گیرد. نقشهبرداری زنجیره تأمین در دوران CHIPS باید بهطور صریح گازهای صنعتی، از جمله هلیوم، را به عنوان بخشی از ارزیابیهای تابآوری برای کارخانهها، الکترونیک و سایر بخشهای تولید با ارزش بالا پیگیری کند.
اولویت دوم باید بهبود افزونگی در زنجیرههای تأمین آمریکای شمالی و متحدان باشد. اداره مدیریت زمین در سال 2024 سیستم هلیوم فدرال را فروخت که وزن بیشتری به توافقات تجاری و ظرفیت بخش خصوصی داد. این انتقال استدلالی برای برنامهریزی دسترسی اولویتدار تجاری، هماهنگی بهتر لجستیکی و فشار بیشتر برای گسترش تولید قابل اعتماد در جایی که زمینشناسی و اقتصاد آن را پشتیبانی میکند، تقویت میکند.
اولویت سوم بازیابی و بازپسگیری است. کاربردهای هلیوم با حجم بالا به ندرت در ایالات متحده بازیافت میشوند، حتی در حالی که سیستمهای حلقه بسته به طور فزایندهای رایجتر میشوند. مشوقهای هدفمند برای سیستمهای بازیابی در کارخانهها، آزمایشگاهها، تأسیسات پزشکی و تولیدات با کیفیت بالا ظرفیت بافر مؤثر را در دقیقاً بخشهایی که بیشترین اهمیت را دارند، گسترش میدهد. دولت باید پیشرفتهای فناوری را که امکان جذب و بازیابی هلیوم را فراهم میکند، تشویق کند.
اولویت چهارم نیاز به هماهنگی متحدان دارد. ایالات متحده و نزدیکترین شرکای آن باید اختلالات هلیوم را به گونهای که به طور فزایندهای سایر شوکهای زنجیره تأمین را مدیریت میکنند، مورد توجه قرار دهند: به عنوان یک چالش مشترک تابآوری که میتواند به اقتصادها و نیروهای نظامی آنها کمک کند یا آسیب برساند. قراردادهای بلندمدت، برنامهریزی مشترک برای شرایط اضطراری و بهبود دید صنعتی گاز در شبکههای تولید متحدان، تابآوری صنعتی را در بحران بعدی بهبود میبخشد.
در نهایت، “ابر” یک زنجیره تأمین دارد و این زنجیره حتی سنگینتر از آن چیزی است که اکثر مردم تصور میکنند. هوش مصنوعی یک پایه مواد دارد. پایه صنعتی دفاعی به وضوح به فولاد، تیتانیوم و سوخت نیاز دارد. اما همچنین به ورودیهای صنعتی ساکت و حیاتی نیاز دارد که تا زمان بروز بحران نادیده گرفته میشوند، درست مانند اینکه چگونه حمله روسیه به اوکراین در سال 2022 تولید نئون را مختل کرد و منجر به افزایش قیمتها به میزان 5000 درصد شد. جنگ ایران هلیوم را به عنوان یک ورودی گازی متفاوت که عملکرد پایهای فناوری، اقتصادهای پیشرفته و یک نیروی نظامی در عصر دیجیتال را محدود میکند، آشکار کرده است.

