جنگ ایران کمی بیش از یک ماه است که آغاز شده و نظر غالب در میان تحلیلگران این است که این جنگ به یک “باتلاق” تبدیل شده است، اگر نگوییم “فاجعه.” منتقدان این درگیری را با حملات ایالات متحده به عراق و افغانستان، مداخله در جنگ کره، حمله روسیه به اوکراین و البته، بدترین شکست سیاست خارجی ایالات متحده، ویتنام، مقایسه کردهاند.
اما جنگ ایران یک شکست نیست. این یک معضل است.
از منظر عملیاتی، جنگ به طور معقولی پیش میرود: ایالات متحده و اسرائیل بخش زیادی از اهداف خود را در ابتدای جنگ نابود کردهاند. به میزانی که عملیات با مشکل مواجه شده، به این دلیل نیست که ایالات متحده گزینههای کافی ندارد. بلکه به این دلیل است که هر مسیر با هزینههایی همراه است.
در اعلام حمله به ایران، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، چهار هدف برای جنگ تعیین کرد: “نابود کردن [موشکهای ایران] و ویران کردن صنعت موشکی آنها”، “نابود کردن [نیروی دریایی ایران]”، “اطمینان از اینکه ایران به سلاح هستهای دست نیابد” و تضعیف شبکه نیابتی ایران به گونهای که نتواند منطقه را بیثبات کند. یک ماه پس از آغاز جنگ، ایالات متحده و اسرائیل پیشرفت قابل توجهی در راستای سه مورد از این اهداف داشتهاند.
بیایید با موشکها شروع کنیم. پرتابهای موشکی بالستیک ایران در هفته اول کمپین 90 درصد کاهش یافت. در روز اول جنگ، ایران بیش از 400 موشک شلیک کرد، اما این عدد در واقع اوج بود. در هفتههای اخیر، تنها 20 تا 40 پرتاب موشکی ایرانی در روز مشاهده شده است. برای قرار دادن این اعداد در زمینه، ایران با برآوردی از 2,500 تا 6,000 موشک وارد جنگ شد. بیش از 1,500 موشک مصرف شده است، به علاوه تعداد نامشخصی که در حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل نابود شدهاند. علاوه بر این، اسرائیل ادعا کرد که حدود 70 درصد از پرتابگرهای موشکی ایران را نابود یا غیرفعال کرده است، در حالی که ایالات متحده گفت که حدود دو سوم از ظرفیت تولید تسلیحات ایران را نابود کرده است. در 30 مارس، اسرائیل اعلام کرد که به دهها سایت اضافی صنعت دفاعی ایران حمله کرده است.
این تضعیف احتمالاً دو اثر مهم خواهد داشت. مگر اینکه ایران بتواند در کوتاهمدت توان تولید خود را بازسازی کند، در نهایت با مشکل حفظ حتی نرخ فعلی شلیک موشکها مواجه خواهد شد. ایران میتواند بیشتر به پهپادها تکیه کند—که در تعداد بیشتری در دسترس هستند و تولید آنها آسانتر است—اما اینها کندتر و آسانتر قابل رهگیری هستند. حملات پهپادی نیز به شدت (PDF) نسبت به اوایل جنگ کاهش یافته است. پس از پایان جنگ، ایران هنوز قادر به ساخت پهپادهای تهاجمی و موشکها خواهد بود—بمباران نمیتواند دانش فنی زیرساختی را نابود کند—اما به زمان نیاز دارد تا تأسیسات را بازسازی کند، پرسنل را جایگزین کند و زنجیرههای تأمین را به حالت عادی برگرداند.
ظرفیت دریایی نیز داستان مشابهی را روایت میکند. ایالات متحده ادعا کرد که بیش از 140 کشتی نیروی دریایی ایران—یا 92 درصد (PDF) از کل ناوگان آن—را نابود کرده و همچنین به کارگاههای کشتیسازی ایران حمله کرده است. این ممکن است برای نبرد در تنگه هرمز کمتر اهمیت داشته باشد. به هر حال، راههای متعددی برای هدف قرار دادن نفتکشهای بزرگ و کند در نوار باریک دریای نزدیک سواحل ایران وجود دارد. اما این توانایی ایران را برای نمایش قدرت فراتر از آن محدود میکند. و در حالی که ایران در نهایت میتواند ناوگان خود را بازسازی کند، این نیز به زمان نیاز دارد.
وضعیت برنامه هستهای ایران نیز همینطور است. وزیر امور خارجه ایران در نوامبر گذشته اعلام کرد که کشور دیگر نمیتواند اورانیوم غنیسازی کند پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در ژوئن 2025. در مورد جنگ کنونی، رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اظهار داشت: “هیچکس نمیتواند انکار کند که این واقعاً برنامه را به طور قابل توجهی به عقب برگردانده است.” اما گروسی همچنین اشاره کرد که ایران همچنان دارای تخصص فنی است و بنابراین میتواند برنامه خود را در زمان مناسب بازسازی کند، همانند موشکها و کشتیها.
کمترین پیشرفت در کاهش شبکه نیابتی ایران صورت گرفته است، اما ممکن است این وضعیت در حال تغییر باشد. حزبالله در لبنان، شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق و حوثیها در یمن عمدتاً دست نخورده باقی ماندهاند. اگر چیزی باشد، حزبالله در طول جنگ حملات خود به اسرائیل را افزایش داده است. شبهنظامیان مورد حمایت ایران به طور فعال مناطق کرد و مواضع ایالات متحده در سراسر عراق را هدف قرار دادهاند. اما حتی در اینجا، نتایج مختلط است. اسرائیل در حال افزایش مداخله نظامی خود در لبنان است، بنابراین قدرت حزبالله ممکن است در چند هفته آینده بسیار متفاوت به نظر برسد.
در جبهه دیپلماتیک، ایالات متحده و اسرائیل در حال حاضر برخی پیروزیهای کلیدی را به دست آوردهاند. مجموعهای از کشورهای خلیج فارس—بحرین، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—به همراه اردن، به طور فزایندهای در محکوم کردن نیابتیهای ایران فعال شدهاند. نخستوزیر لبنان، نواف سلام، حزبالله را به خاطر درگیری کنونی مقصر دانست، بر لزوم خلع سلاح این گروه تأکید کرد و سفیر منصوب ایران را از کشور اخراج کرد.
در مقابل، استراتژی تشدید ایران—بمباران متحدان منطقهای ایالات متحده به امید اینکه آنها ترامپ را تحت فشار قرار دهند تا جنگ را پایان دهد—به طور عمده به نتیجه معکوس انجامیده است. در واقع، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و کویت همگی خواستار ادامه جنگ ایالات متحده با ایران تا زمانی هستند که این کشور به طور قاطع شکست بخورد. اقدامات ایران نتوانسته است توافق ابراهیم یا نزدیکی بین اسرائیل و کشورهای دیگر خلیج فارس را تضعیف کند. اگر چیزی باشد، ممکن است عکس این درست باشد.
بستن تنگه هرمز، با این حال، برای ایران به طور متوسط موفقیتآمیز بوده است. این اقدام به بازارهای انرژی جهانی آسیب زده، پایان جنگ را پیچیده کرده و هر چه بیشتر به اقتصاد آسیب خواهد زد هر چه بیشتر ادامه یابد. اما این اقدام نتوانسته است دولت ترامپ را به عقبنشینی وادار کند. حتی متحدان شکاک ایالات متحده نیز به آرامی به نیاز به بازگشایی تنگه گرایش پیدا کردهاند، هرچند در چه شکلی هنوز مشخص نیست.
جایی که ایالات متحده و اسرائیل در این جنگ با مشکل مواجه شدهاند، پایان جنگ است. به نظر میرسد که هر دو کشور امیدوار بودند که با تضعیف رژیم ایرانی، مردم ایران قیام کرده و دولت را سرنگون کنند. تا به امروز، این اتفاق نیفتاده است.
این نباید تعجبآور باشد. جنگهای هوایی به ندرت منجر به تغییر رژیم میشوند. جنگ هوایی کوزوو به طور غیرمستقیم به سقوط رئیسجمهور صربستان، اسلوبودان میلوشویچ، منجر شد، اما بیش از یک سال پس از پایان آن جنگ طول کشید. بهطور مشابه، جنگ هوایی لیبی به سرنگونی دیکتاتور لیبی، معمر قذافی، کمک کرد، اما تنها پس از آن بود که نیروهای زمینی کمک کردند. بهطور کلی، بمباران معمولاً باعث ایجاد اثر «جمع شدن حول پرچم» میشود تا شورشهای گسترده. در مورد ایران بهطور خاص، رژیم به کشتار آنچه برخی تخمین میزنند بیش از ۳۰,۰۰۰ معترض در ژانویه پرداخت—افرادی که بیشتر احتمال داشت برای مخالفت با دولت جان خود را به خطر بیندازند. بنابراین، تعجبی ندارد که حملات ایالات متحده و اسرائیل نتوانستند بهطور فوری رژیم را سرنگون کنند.
اما فقط به این دلیل که تغییر رژیم بهطور کلی اتفاق نیفتاده، به این معنا نیست که ایالات متحده گزینههایی ندارد.
اول، ایالات متحده میتواند به سادگی عقبنشینی کند. این بهطور عملی ایران را در کنترل تنگه هرمز باقی میگذارد و به آن اجازه میدهد تا ترافیک دریایی را مالیاتگذاری کند، همانطور که با چند نفتکش که اجازه عبور بدون آسیب را داده است، آغاز کرده است. این به رژیم یک منبع درآمد دیگر میدهد که ممکن است آن را بهطور مخرب استفاده کند. با گذشت زمان، ایران زرادخانه خود را بازسازی خواهد کرد و سوال این خواهد بود که چه زمانی—نه اگر—ایالات متحده و متحدانش خود را در همان وضعیت پیش از جنگ خواهند یافت. و این یک سابقه خطرناک برای سایر کشورها خواهد بود تا آبراههای مورد منازعه را ادعا کنند، مانند ادعای چین بر تنگه تایوان. با این حال، واشنگتن ممکن است تصمیم بگیرد که خطرات ذاتی اقدام نظامی بیشتر از این هزینهها بیشتر است. علاوه بر این، اگر هزینههای جدید حمل و نقل ایران بسیار بالا باشد، کشورهای خلیج فارس احتمالاً بر روی روشهای دیگر—مانند خطوط لوله اضافی زمینی که تنگه هرمز را دور میزنند—برای رساندن نفت خود به بازار تمرکز خواهند کرد.
دوم، ایالات متحده میتواند کمپین هوایی خود را ادامه دهد با فرض اینکه رهبری ایران در نهایت به میز مذاکره خواهد آمد. این نظریه غیرمنطقی نیست. در حالی که ارزیابی جامع از خسارت به اقتصاد ایران دشوار است، اما قطعاً گسترده است. و هزینهها برای ایران تنها با ادامه جنگ افزایش مییابد. علاوه بر این، حملات اسرائیلی به رهبری ایران بسیاری از فرماندهان ارشد ایران را کشته است و به رهبران کنونی دلیل بسیار شخصی برای توافق میدهد. و اگر ایالات متحده موفق به تحمیل چنین توافقی شود، احتمال بیشتری وجود دارد که بتواند برخی از دستاوردهایی را که در طول جنگ به دست آورده است، تثبیت کند.
معایب prolonging جنگ در حالی که منتظر تغییر نظر ایران هستیم، هزینه است. از نظر عملی، ایالات متحده و اسرائیل باید نگران ذخایر مهمات خود باشند، اما ایرانیها نیز همینطور. سپس یک هزینه اقتصادی در سطح جهانی وجود دارد، اگرچه پیامدهای اقتصادی همچنین فشار را بر کشورهای اروپایی و آسیایی برای کمک به بازگشایی تنگه هرمز به حمل و نقل افزایش میدهد—اگر فقط به دلیل منافع اقتصادی خودشان. و همچنین جانهای از دست رفته وجود خواهد داشت، هرچند تلفات ایالات متحده تا کنون محدود بوده است.
در نهایت، ایالات متحده میتواند تشدید کند. میتواند به اهداف جدیدی حمله کند، مانند شبکه برق ایران، یا از نیروهای زمینی برای تصرف سرزمین ایرانی استفاده کند. این ممکن است ایران را به مذاکره وادار کند یا حتی رژیم را سرنگون کند. چنین اقداماتی ممکن است جنگ را کوتاهتر کند یا در صورتی که منجر به تغییر رژیم شود، نتیجهای قاطع ارائه دهد. اما آنها از نظر خون، ثروت و پیامدهای ناخواسته بیشتر در معرض خطر هستند.
در میان این سه گزینه اساسی، مجموعهای از نکات ممکن وجود دارد. اما نکته این است که جنگ یکماهه، فاجعهای نیست که برخی آن را به تصویر میکشند، و ایالات متحده نیز در باتلاقی گرفتار نیست. این جنگ در حال حاضر موفق شده است تهدید ایرانی را به عقب براند و ایالات متحده چندین مسیر پیش رو دارد. سوال واقعی این است که واشنگتن باید چه مقدار ریسک بیشتری را بپذیرد—و در چه بازه زمانی. میتواند برای خروج سریع فشار بیاورد و بپذیرد که مشکل ایران در زمان مناسب باز خواهد گشت، یا میتواند برای یک راهحل پایدارتر فشار بیاورد اما هزینهبر و احتمالاً جنگ طولانیتری را امروز بپذیرد. این یک معضل است، بدون شک، اما همه جنگها حول معضلات میچرخند.

