“ما فقط باید در را بزنیم و کل ساختار فاسد به زمین خواهد افتاد!”
آدولف هیتلر، در آستانه حملهاش به اتحاد جماهیر شوروی در سال 1941
بیشتر جنگها محصول جاهطلبیها و توهمات هستند. با این حال، معمولاً طرفهای درگیر هم با هر دو مسلح هستند. به عنوان مثال، هیتلر تحت توهم اینکه اتحاد جماهیر شوروی یک پوسته خالی است و به راحتی زیر چکمههای آلمانی له خواهد شد، به این کشور حمله کرد. موفقیت در آن جنگ به جاهطلبی هیتلر برای به دست آوردن Lebensraum (فضای زندگی) و ایجاد یک “آلمان بزرگتر” که از آلزاس تا اورال کشیده میشد، میانجامید. در مقابل، جنگ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو علیه ایران جنگی خاص است. تنها یک طرف درگیر (آمریکا) به نظر میرسد که توهمات را به دوش میکشد، در حالی که تمام جاهطلبی (ایجاد یک “اسرائیل بزرگتر”) بر عهده اسرائیل است. ترامپ، که تحت هدایت یک دست نامرئی (آیا میتوانم از اپستین یاد کنم؟) به نظر میرسد آمریکا را به جنگی کشانده که تمام هزینهها را پرداخت خواهد کرد، در حالی که اسرائیل در صورت موفقیت، تمام منافع را خواهد برد. برای درک چگونگی شکلگیری این همزیستی عجیب، نیاز داریم که عمیقتر به جاهطلبیهای صهیونیستی و توهمات آمریکایی که این جنگ را تغذیه میکند، بپردازیم.
جاهطلبیهای صهیونیستی
تاریخ روابط ایالات متحده و اسرائیل بسیار غیرمتعارف است. به ندرت در تاریخ بشریت دیده شده است که یک قدرت کوچک به طور مداوم قدرت بزرگتر را وادار کند تا منافع خود را در قربانگاه جاهطلبیهای آن قربانی کند. از سال 1948، اسرائیل بزرگترین دریافتکننده کمکهای نظامی و غیرنظامی مستقیم و غیرمستقیم ایالات متحده بوده است. این تنها کشوری در تاریخ است که به ارتش ایالات متحده با بیمجازتی حمله کرده و حتی یک توبیخ ملایم از هژمون جهانی دریافت نکرده است. این کشور مالیاتدهندگان آمریکایی را به شدت تحت فشار قرار داده تا هزینه جنگهای نسلکشی خود را پرداخت کند و ایالات متحده را در جنگهای آسیبزننده و پرهزینهای با بهانههای به وضوح نادرست درگیر کرده است. این تنها کشوری در جهان است که یک ابرقدرت به طور جدی متعهد شده است نه تنها بقای آن را تضمین کند بلکه برتری نظامی آن بر تمام همسایگانش را نیز تأمین نماید. تمام نکات گفتوگویی ایالات متحده که به منظور کسب “برتری اخلاقی بالاتر” برای آن طراحی شدهاند، مانند عدم گسترش تسلیحات هستهای، حقوق بشر، حفظ منشور سازمان ملل، آزادی بیان و غیره، زمانی که به اسرائیل و اقدامات آن میرسد، کاملاً بیمعنا (اگر نه به طور علنی نادیده گرفته شده و حتی تمسخر شود) میشوند. این تاریخ غنی از روابط نامتقارن با ایالات متحده به اسرائیل این باور را داده است که میتواند ایالات متحده را در تمام ماجراجوییهای خود به انجام خواستههایش وادار کند بدون اینکه حتی تظاهر کند که به منافع ملی آن اهمیت میدهد. مانند یک کودک لجباز از یک پدر بسیار مهربان، تنها چیزی که نیاز دارد این است که کمی تظاهر به گریه کند تا به طور حتم تمام آنچه را که میخواهد، و بیشتر از آن، به دست آورد.
با این حال، اسرائیل با وجود تمام “پیروزیهای” اخیرش، روز به روز ناامنتر میشود. رویدادهای 7 اکتبر 2023 و پیامدهای آن واقعیتهای زیر را برای اسرائیلیها روشن کرد:
برخلاف سال 1948، فلسطینیهای امروز هرگز مجبور نخواهند شد که سرزمین اجدادی خود را ترک کنند.
شکست اسرائیل در وادار کردن فلسطینیها به تخلیه غزه نه تنها اراده آهنین فلسطینیها را نشان داد، بلکه بیشتر مردم ایالات متحده را به دلیل خشونت نازیوار اسرائیل از آن دور کرد. در آینده، با ظهور همزمان یک جهان چندقطبی، سیاست ایالات متحده در اطاعت مطیعانه از اسرائیل ممکن است به سیاستی بیتفاوت با اولویت دادن به منافع آمریکایی تغییر کند.
با وجود رویاهای یک “اسرائیل بزرگتر”، صهیونیستها حتی در “جنگ جمعیتی” (با تقریباً تعداد برابر فلسطینیها و صهیونیستها) در فلسطین تاریخی نیز در حال شکست هستند، با وجود خشونتهای نسلکشی مداوم که از سال 1948 بر فلسطینیها تحمیل شده است.
در نتیجه، ناامیدی در میان صهیونیستها مشهود است. ناامیدیای مشابه با نازیها در دهه ۱۹۳۰ که فکر میکردند باید به سرعت سرزمینهای زندگی خود را تصاحب کنند، زیرا در “مسابقهای علیه زمان” بودند. بر خلاف نازیها که برنامهریزی کرده بودند خودشان این کار را انجام دهند، صهیونیستها میخواهند آرزوی خود برای اسرائیل بزرگ را از طریق قدرت، ثروت و خون آمریکاییها به دست آورند. این آرزو تنها در صورتی محقق میشود که کل خاورمیانه در جنگی با ابعاد آخرالزمانی، یک آرماگدون، غرق شود که به “پاکسازی” سرزمینهای مورد نظر اسرائیل منجر شود. اسرائیلیها فقط نمیخواهند ایران را نابود کنند. در برنامههای آنها، ایران تنها کرم مورد نیاز برای به دام انداختن ماهی آمریکایی است. هنگامی که آمریکا با تمام قدرت خود، نیروی نظامی کامل خود را علیه ایران به کار گیرد، آسان خواهد بود که آن را به سمت “دشمنان” دیگر مانند ترکیه هدایت کند. این غول تنها زمانی متوقف خواهد شد که یک نسلکشی با ابعاد حماسی گره جمعیتی اسرائیل را باز کند و آمریکا را به طور ناگسستنی با سرنوشت اسرائیل پیوند دهد. در مقابل نسلکشی ناموفق اسرائیل در غزه که شهرت زیادی برای اسرائیل حتی در غرب به ارمغان آورد و تهدیدی برای جدایی آمریکا از اسرائیل است (همانطور که اندیشمندانی مانند جان میرشایمر و تأثیرگذاران مانند تاکر کارلسون پیشنهاد دادهاند)، این جنگ “به رهبری آمریکا” طراحی شده است تا آمریکا را در تله خطای هزینههای غرق شده قرار دهد که در آن هر باخت جدید آمریکایی تنها به درگیری عمیقتر آمریکا در باتلاق خاورمیانه منجر خواهد شد.
توهمات آمریکایی
برای تحقق آرزوهای صهیونیستی، ضروری است که آمریکاییها به طور خوابآلود وارد یک جنگ وحشتناک و طولانیمدت شوند. به عبارت دیگر، همافزایی نسلکشی میتواند از طریق ترکیب آرزوهای صهیونیستی و توهمات آمریکایی به دست آید. خوشبختانه برای صهیونیستها، آمریکاییها به خوبی با یک توهم مهم تأمین شدهاند: ایران یک لیبی/عراق دیگر است. جالب اینجاست که این توهم هم توسط آن دسته از آمریکاییهایی که مخالف این جنگ هستند و هم توسط آنهایی که طرفدار آن هستند، باور شده است. تبلیغات خودشان باعث شده است که آنها باور کنند ایران یک دیکتاتوری استبدادی است که از سوی اکثریت مردم خود متنفر است و توسط یک گروه از دزدان ناکارآمد مانند عراق صدام یا لیبی قذافی اداره میشود. با این حال، برای ناظران عینی واضح است که ایران به طور قابل توجهی با این رژیمها متفاوت است. اگر لایههای تبلیغات غربی را کنار بزنیم، حقایق زیر آشکار میشود:
نخبگان حاکم ایرانی در سختی زندگی میکنند، نه در تجمل.
ایران از مدل رهبری جمعی پیروی میکند، نه دیکتاتوری شخصی/سلطنتی.
رژیم ایرانی محصول یک انقلاب مردمی است، نه یک کودتای نظامی/کاخی.
بر خلاف لیبی یا عراق که در آنها خویشاوندسالاری حاکم بود، نخبگان ایرانی از طریق اثبات شایستگی خود در شرایط سخت شکل گرفتهاند، به عنوان مثال، هم رهبر عالی ایران، مجتبی خامنهای و هم وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، در جبهههای جنگ brutal ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ جنگیدند. حتی شگفتانگیزتر این است که پدر اولی در زمانی که او مانند یک سرباز عادی در جبهه میجنگید، رئیسجمهور ایران بود. آیا کسی میتواند تصور کند که بارون ترامپ به زودی در جبهه باشد؟
سطح آموزش و مشارکت زنان در زندگی ملی در ایران از بالاترینها در جهان اسلام است.
با در نظر گرفتن تمام این واقعیتها، واضح است که ایران پس از سال ۱۹۷۹ به جای شباهت به عراق صدام یا لیبی قذافی، بیشتر به ویتنام هو چی مین شباهت دارد. نیکسون سعی کرد ویتنام را به نابودی بکشاند و لیندون جانسون با صدها هزار نیرو به آنجا حمله کرد، اما هر دو به طرز فاجعهباری شکست خوردند. تابآوری ویتنام نتیجه ترکیبی از وضوح ایدئولوژیک و استراتژیک، نخبگان شایسته و کارآمد، گروهی بسیار کوشا از هزاران مدیر میانی و فرمانده، و ملتی با انگیزه بود که حاضر بود سختیهای عظیمی را برای حفظ افتخار و استقلال خود تحمل کند. این ترکیب دقیقاً در مورد ایران نیز مشهود است. تعجبی ندارد که حمله هوایی آمریکایی-اسرائیلی شکست خورده است.
نتیجهگیری
پاسخ جسورانه و موفق ایرانی به تنهایی باید برای آمریکاییها کافی باشد تا از توهمات خود خارج شوند و واقعیت را بپذیرند که هزینه لازم برای نابودی کامل ایران برای مردم آمریکا غیرقابل تحمل خواهد بود. ایران، مانند ویتنام، به جنگ نامتعارف استراتژیک روی آورده است. این کشور برای چندین دهه هم ارتش و هم ملت خود را برای این نوع جنگ آماده کرده است. اگر آمریکا به افتادن در دام اسرائیل ادامه دهد و نیروهای زمینی خود را به ایران بفرستد، هزاران سرباز آمریکایی و صدها هزار ایرانی جان خود را از دست خواهند داد، اقتصاد جهانی آسیب بزرگی خواهد دید و احتمال وقوع جنگ جهانی سوم به طور تصاعدی افزایش خواهد یافت. با این حال، نتیجه نهایی خروجی تحقیرآمیز دیگری مانند سایگون در سال ۱۹۷۵ خواهد بود. بهترین استراتژی برای ترامپ اکنون این است که ضررهای خود را کاهش دهد، عقبنشینی کند و سعی کند اطمینان حاصل کند که آمریکا دوباره به جنگ بیفایدهای توسط اسرائیل کشیده نشود. با این حال، ممکن است این درخواست زیادی از رهبری فعلی آلوده به صهیونیسم آمریکا باشد. بنابراین، تنها راه خروج برای مردم آمریکا، یک حرکت جمعی است که نخبگان آمریکایی را مجبور کند از زنجیرهای صهیونیستی رها شوند و به منافع و زندگیهای آمریکاییها برای یک بار اولویت دهند.

