خطرات درگیری ممکن است بازیگران متخاصمترین کشور را تقویت کند و در عین حال فضای اصلاحطلبان را تنگتر کند.
زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در تاریخ ۲۸ فوریه به ایران حمله کردند — تشدیدی که قبلاً رنج و ناامنی جدیدی را برای میلیونها ایرانی عادی به ارمغان آورده است — بحث مرکزی به سرعت به این موضوع تغییر کرد که آیا جمهوری اسلامی ممکن است سقوط کند. برخی تحلیلگران استدلال کردند که قطع سر رهبری ایران میتواند تغییر رژیم سریعی را به همراه داشته باشد، شاید شبیه به برکناری رهبری در ونزوئلا در اوایل سال جاری. دیگران هشدار دادند که سیستم سیاسی ایران بسیار مقاومتر است.
با این حال، نکته مهمتر ممکن است در جای دیگری نهفته باشد. با توجه به دینامیکهای داخلی جمهوری اسلامی، جنگ میتواند نتیجهای معکوس از آنچه بسیاری انتظار دارند، به همراه داشته باشد. به جای تضعیف رژیم، جنگ ممکن است حامیان متعهد آن — شبکههای ایدئولوژیک که اغلب در رسانههای غربی به عنوان “سختگیر” شناخته میشوند — را تقویت کند و در عین حال میانه سیاسی وسیعتری را که در داخل و خارج از سیستم به تغییر غیرخشونتآمیز و تدریجی تمایل دارد، به حاشیه براند.
جمهوری اسلامی مدتهاست که به یک پایگاه نسبتاً کوچک اما بسیار متعهد متکی است که بقای سیستم را به عنوان یک وظیفه سیاسی و حتی اخلاقی میبیند. اگرچه این گروه اغلب در بحثهای غربی به عنوان حاشیهای توصیف میشود، اما اندازه و شدت آن نباید دستکم گرفته شود. به عنوان مثال، در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴، سختگیرترین کاندیدا، سعید جلیلی، بیش از ۱۳ میلیون رأی در دور دوم انتخابات دریافت کرد، طبق نتایج رسمی. حتی اگر ارقام دقیق مورد بحث قرار گیرد، این انتخابات نشان داد که یک پایگاه بزرگ و منظم همچنان از جریان سیاسی متخاصمترین سیستم حمایت میکند.
این پایگاه تنها انتخاباتی نیست. این پایگاه با شبکههای مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نهادهای مذهبی و سازمانهای ایدئولوژیک که در طول دههها در داخل جمهوری اسلامی توسعه یافتهاند، تقویت میشود. در حالی که آنها نماینده اکثریت جامعه ایرانی نیستند، انسجام و عمق سازمانی آنها به آنها وزن سیاسی زیادی میدهد.
در عین حال، جمهوری اسلامی با فشارهای داخلی جدی مواجه است. سالها سختی اقتصادی — که بخش عمدهای از آن ناشی از تحریمهای بینالمللی است — به همراه نارضایتیهای سیاسی و اجتماعی عمیق، امواج مکرر اعتراضات و سرکوبهای روزافزون، رابطه بین دولت و بخشهای وسیعی از جامعه را تحت فشار قرار داده است. اعتراضات اوایل سال ۲۰۲۶، که پس از آنکه بسیاری از ایرانیان احساس کردند به مرزهای ناامیدی اقتصادی و سیاسی رسیدهاند، منجر به مرگ هزاران معترض شد. اگرچه این بحرانها نتوانستهاند انشقاقهای قابل مشاهدهای از نهادهای امنیتی اصلی رژیم ایجاد کنند، اما ممکن است با این حال تنشها را در برخی از بخشهای پایگاه حمایتی آن عمیقتر کرده باشند.
با این حال، جنگ همچنین میتواند نحوه بروز این تنشهای نوظهور را تغییر دهد. درگیری خارجی معمولاً اهمیت سیاسی کسانی را که بیشتر مایل به دفاع از دولت هستند، افزایش میدهد، به ویژه بازیگرانی که در نهادهای امنیتی و شبکههای ایدئولوژیک قرار دارند. در چنین لحظاتی، وفاداری و تعهد اغلب بر اشکال وسیعتر اما کمتر شدید حمایت سیاسی غلبه میکند.
رهبران سیاسی که با فشارهای جنگی مواجه هستند، بنابراین انگیزههای قوی برای اطمینان دادن به این گروهها دارند و از بیانات، انتصابات یا سیاستهایی استفاده میکنند که وفاداری به کسانی را که بیشتر مایل به دفاع از نظام هستند، نشان میدهد. برای یک رژیم که با تنشهای داخلی مواجه است، جنگ میتواند به عنوان یک نیروی قدرتمند برای بسیج عمل کند و همبستگی را در میان حامیان متعهد خود تقویت کند و اراده کسانی را که این درگیری را به عنوان یک مبارزه برای بقا ملی میبینند، تقویت کند. تهدید خارجی همچنین میتواند نارضایتیهای داخلی را در نوری متفاوت بازتعریف کند و حامیانی را که ممکن است نسبت به شرایط اقتصادی یا سیاسی ناامید شده باشند، تشویق کند تا دوباره به صفوف بپیوندند زمانی که احساس کنند خود دولت تحت حمله است.
کشتن رهبر عالیرتبه ایران میتواند این دینامیک را بیشتر تقویت کند. در روایت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، شهادت معنای نمادین قدرتمندی دارد که ریشه در فرهنگ سیاسی شیعه دارد. حافظه تاریخی شخصیتهایی مانند امام حسین — نوه پیامبر اسلام که در قرن هفتم کشته شد — در تخیل سیاسی شیعه جایگاه مرکزی دارد. رهبران ایرانی مدتهاست که از این تاریخ برای چارچوببندی مبارزات سیاسی به عنوان تقابلهای اخلاقی بین مقاومت و ظلم استفاده کردهاند. به تصویر کشیدن رهبر کشتهشده به عنوان یک شهید — بهویژه اگر او به عنوان کسی دیده شود که توسط یک دشمن خارجی کشته شده — میتواند احساس فداکاری و وظیفه را در میان حامیان متعهد رژیم عمیقتر کند.
در عین حال، جنگ معمولاً فضای سیاسی را برای میانهای وسیعتر که به طور دورهای به دنبال تعدیل مسیر سیاسی ایران بوده، تنگ میکند. این میانه یک حرکت سازمانیافته واحد نیست، بلکه یک خوشه آزاد از سیاستمداران اصلاحطلب، فعالان جامعه مدنی، تکنوکراتها و بخشهایی از طبقه متوسط شهری است. بسیاری در مورد سوالات مهمی درباره آینده جمهوری اسلامی اختلاف نظر دارند، اما برخی از غرایز مشترک را دارند: ترجیح برای پلورالیسم، تغییر سیاسی غیرخشونتآمیز و همزیستی به جای تقابل دائمی.
در گذشته، این ائتلاف آزاد برای تبدیل حمایت اجتماعی به نفوذ سیاسی پایدار با مشکل مواجه شده است، بخشی به دلیل محدودیتهای نهادی و سرکوب که بارها فضای اصلاح را بسته است. با این حال، لحظات تنش داخلی گاهی میتوانند فرصتهایی برای ائتلافهای وسیعتر ایجاد کنند و حتی حمایتهایی از چهرههای محافظهکار که نیاز به تغییر را درک میکنند، جلب کنند. اما جنگ معمولاً چنین فرصتهایی را میبندد. با افزایش چارچوببندی سیاستها به صورت وفاداری و مقاومت، صداهایی که بیشتر تمایل به مصالحه و پلسازی دارند، به حاشیه رانده میشوند.
این دینامیکها نشان میدهند که انتظارات از فروپاشی سریع سیاسی در تهران بر اساس سوءتفاهمی از نحوه عملکرد جمهوری اسلامی تحت فشار خارجی است. سیستمهایی که حول شبکههای ایدئولوژیک به شدت سازمانیافته ساخته شدهاند، اغلب از آنچه از بیرون به نظر میرسند، مقاومتر هستند، به ویژه زمانی که تهدیدات خارجی به رهبران اجازه میدهد تا نارضایتیهای داخلی را به عنوان بخشی از یک تقابل وسیعتر با دشمنان خارجی چارچوببندی کنند. جنگ به جای تسریع تغییرات سیاسی، میتواند بازیگرانی را که بیشتر به مقاومت در برابر آن متعهد هستند، تقویت کند.
هیچ یک از اینها به این معنا نیست که جمهوری اسلامی در برابر فشارهای داخلی مصون است یا قادر به تغییر سیاسی نیست. جامعه ایران همچنان به شدت پویا است و تنشهای قابل مشاهده در اعتراضات اخیر نشان میدهد که سیستم با چالشهای واقعی مواجه است. با این حال، جنگ به ندرت شرایطی را ایجاد میکند که تغییر سیاسی گسترده ممکن شود. بیشتر اوقات، این جنگ بازیگرانی را توانمند میکند که برای تقابل آمادهتر هستند و در عین حال کسانی را که به دنبال تغییر تدریجی هستند، به حاشیه میرانند.
در نهایت، این مردم عادی هستند — خانوادههایی که در حال حاضر با سختیهای اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، جوانان ایرانی که امیدوار به آیندهای متفاوت هستند و شهروندانی که بین سرکوب دولتی و درگیری خارجی گرفتار شدهاند — که سنگینترین بار را به دوش میکشند.

