زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه به بمباران ایران پرداختند، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ و مشاورانش احتمالاً بر این باور بودند که میتوانند رژیم را تضعیف کنند و وضعیت به سرعت تثبیت خواهد شد، همانطور که در عملیات نظامی برای برکناری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، در ژانویه اتفاق افتاد. با توجه به شکستهای مکرر مذاکرات هستهای با ایران و تمایل اسرائیل برای خنثیسازی زرادخانه موشکی در حال رشد تهران، ترامپ و مشاورانش احتمالاً استدلال کردند که اقدام در حال حاضر بهتر از اقدام در آینده برای یک درگیری است که در نهایت باید انجام شود. واشنگتن قبلاً نیروهایی را در منطقه مستقر کرده بود و رژیم ایران که با اسرائیل جسور و ناآرامیهای داخلی رو به افزایش مواجه بود، ضعیفتر از دههها قبل بود.
اما آنچه که اتفاق افتاده بیشتر شبیه به جنگ روسیه در اوکراین است تا مداخله سریع واشنگتن در ونزوئلا. واکنش شدید ایران منجر به جنگ فرسایشی و احتمالاً بنبست مشابهی با درگیری در اوکراین شده است. ایالات متحده، مانند روسیه، راه واضحی برای دستیابی به پیروزی قاطع ندارد و در معرض خطر گرفتار شدن در جنگی بیپایان است.
برای اجتناب از اشتباهات مشابهی که روسیه مرتکب شده، واشنگتن احتمالاً باید نتیجهای سازشآمیز را در ایران بپذیرد. این میتواند شامل توافق بر سر آتشبس به ازای محدودیتهای دائمی بر غنیسازی مواد هستهای ایران، حذف اورانیوم غنیشدهاش که در اصفهان و جاهای دیگر دفن شده و محدودیتهایی بر موشکهای بالستیک کشور و دامنه آنها باشد. این امر خاورمیانه را امنتر خواهد کرد هرچند که به ایران اجازه میدهد در نهایت توانایی خود را برای ارعاب همسایگان خلیج فارس با ظرفیت باقیمانده موشکهای کوتاهبرد و پهپادهایش بازسازی کند. طرح صلح ۱۵ مادهای پیشنهادی ترامپ نشان میدهد که واشنگتن نیاز به یافتن یک راه خروج را درک میکند. اما ایالات متحده باید به این مسیر متعهد بماند تا از وضعیت وخیم اوکراین روسیه جلوگیری کند.
شورش با یک هدف
هرچند که استراتژی دولت ترامپ دارای نقصهایی بود، تاریخچهی ایران در زمینهی تهاجم مستقیم و غیرمستقیم نشان میدهد که جنگی در آینده حتمی بود. ایران، همانطور که هنری کیسینجر در سال ۲۰۰۶ توضیح داد، باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد یک «علت» باشد—یعنی یک دولت مذهبی ایدئولوژیک و ضد وضع موجود با ادعای هژمونی منطقهای—یا یک ملت، که بر روی منافع معمولی مانند امنیت و توسعه تمرکز دارد. بین سالهای ۱۹۷۹ تا ۲۰۲۳، ایران موفق شد قدرت منطقهای خود را با ارائهی خود به عنوان هم یک «علت» و هم یک «ملت» گسترش دهد و هرگز جهان خارج را مجبور به رسیدن به یک نتیجهی قطعی نکرد. تهران به تدریج با رژیم بشار اسد در سوریه، گروهها و شبهنظامیان شیعه در عراق، حزبالله در لبنان، حماس در غزه و کرانه باختری، و حوثیها در یمن اتحادهایی برقرار کرد. در سال ۲۰۰۵، به عنوان نشانهای از موفقیت قابل توجه ایران، پادشاه اردن عبدالله دوم از یک «هلال شیعه» جدید در خاورمیانه هشدار داد.
نگرانیهای بینالمللی در این دوره بر روی برنامه هستهای ایران متمرکز بود. اگرچه ایالات متحده در سال ۲۰۰۷ اطلاعات غیرقابل انکاری را فاش کرد که نشان میداد ایران در حال توسعهی سلاحهای هستهای است، تهران به خوبی کارتهای خود را بازی کرد. این کشور دولت اوباما و رهبران کلیدی اروپایی را متقاعد کرد که در واقع یک ملت است، یا پتانسیل تبدیل شدن به یکی را دارد، اگر فقط غرب با آن به عنوان یک ملت رفتار کند. در یک مصاحبه در سال ۲۰۱۶، باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده، حتی پیشنهاد کرد که عربستان سعودی باید «منطقه را» با ایران «به اشتراک بگذارد». نتیجه، توافق هستهای ۲۰۱۵ بود که حق ایران را برای غنیسازی اورانیوم بدون محدودیت پس از ۱۵ سال به رسمیت شناخت، در ازای بازرسیهای تقویتشده اما ناقص و تعهدی (که با توجه به اطلاعات موجود مضحک بود) به اینکه هرگز به دنبال سلاحهای هستهای نرود.
نفوذ منطقهای ایران بر حاکمیت کشورهای عربی، عمدتاً از طریق حمایت از نمایندگان محلی خود در درگیریها در سوریه، یمن و به میزان کمتری، عراق، لبنان و غزه بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۳، منجر به مرگ تقریباً یک میلیون نفر و جابجایی ۱۷ میلیون نفر شد. اما این موضوع واکنش پایداری از سوی ایالات متحده و شرکای آن برای مقابله فراتر از میانجیگری یک آتشبس در سوریه در سال ۲۰۱۸ ایجاد نکرد. رهبران غربی همچنان بر این باور بودند که ایران مشکلی است که میتوان آن را بهتر از طریق دیپلماسی—با رفتار کردن با آن به عنوان یک ملت، نه یک علت—مدیریت کرد تا با نیروی نظامی. آنها همچنین معتقد بودند که ایران میتواند در هر تشدیدی پیروز شود: تهران تحمل بالایی برای درد داشت، توانایی تهدید کشورهای حاشیه خلیج فارس با پهپادها و موشکها را داشت و قدرت به خطر انداختن تجارت جهانی نفت با بستن تنگه هرمز را داشت.
حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل برای بسیاری از جامعه بینالمللی روشن کرد که ایران نمیتواند از طریق دیپلماسی مدیریت شود. حماس، به دنبال دیگر نمایندگان ایرانی و در نهایت خود ایران، با اسرائیل جنگید. حزبالله از لبنان حملات موشکی انجام داد؛ حوثیها دریای سرخ را به روی کشتیرانی بستند؛ شبهنظامیان پرو-ایرانی عراقی به اسرائیل و نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه حمله کردند؛ و ایران در سال ۲۰۲۴ دو حمله موشکی بزرگ به اسرائیل انجام داد. اما جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، که در آن حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل رهبران و دانشمندان هستهای ایرانی را ترور کردند و تأسیسات هستهای و موشکی را آسیب زدند، نشان داد که اقدام نظامی میتواند به طور قاطع ایران و نمایندگان آن را تضعیف کند. واشنگتن پس از آن فرض کرد که تهران شکست را خواهد پذیرفت، اما ایران در عوض به دنبال بازسازی برنامه هستهای و ذخایر موشکهای میانبرد خود بود. اسرائیل و سپس ایالات متحده نتیجهگیری کردند که ایران هنوز یک «علت» است، نه یک «ملت»، و نیاز به اقدام نظامی بیشتری وجود دارد.
از کییف تا تهران
ایالات متحده و اسرائیل بر این باورند که یک حمله سریع برای سرنگونی رهبری، رژیم ایران را تضعیف خواهد کرد. این رویکرد به تاکتیکهایی که ترامپ به آنها وابسته شده است، شباهت دارد. در هر دو دوره ریاستجمهوریاش، او از حملات موشکی یا یورشها برای از بین بردن رهبران یا نقاط استراتژیک استفاده کرده است، از جمله بمبارانهای سالهای ۲۰۱۷–۲۰۱۸ نیروهای سوری مرتبط با حملات شیمیایی، ترور ژنرال ایرانی قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ و دستگیری مادورو در کاراکاس در ژانویه. زمانی که روسیه در فوریه ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، مسکو نیز بر این باور بود که یک حمله سریع به کییف و رهبران ارشد آن، باعث فروپاشی مقاومت خواهد شد. اما روسیه در نهایت در یک جنگ فرسایشی گرفتار شد.
اکنون ایالات متحده و اسرائیل نیز در وضعیت مشابهی در ایران قرار دارند. تهران توانسته است به پرتاب موشکها و پهپادها به سمت اسرائیل و کشورهای خلیج فارس ادامه دهد و بیشتر صادرات نفت و گاز خود را از خلیج فارس متوقف کرده است، که در حال حاضر، وضعیت بنبست مشابهی را ایجاد کرده است که مسکو در اوکراین با آن مواجه است.
روش نظامی معمول برای پایان دادن به بنبست، جنگهای زمینی تهاجمی است. با این حال، پس از چهار سال جنگ، نه روسیه و نه اوکراین نیروهای زمینی کافی برای انجام حملات قاطع ندارند. احتمال اقدام زمینی عمده در جنگ ایران نیز بسیار کمتر است. هر حرکت زمینی قابل توجهی از سوی ایران، حمله هوایی ویرانگری از سوی ایالات متحده را به دنبال خواهد داشت. اگرچه ایالات متحده نیروهای زمینی در دسترس دارد، اما مخالفت شدید عمومی در آمریکا و محدودیتهای تاکتیکی بزرگ وجود دارد. بر خلاف جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، هیچ سرزمینی در مجاورت ایران وجود ندارد که ایالات متحده بتواند نیروهای خود را برای حمله به سرزمین اصلی ایران جمعآوری کند و سرزمین و جمعیت ایران بیش از دو برابر عراق است.
حملات موشکی، پهپادی و هوایی—و دفاع در برابر آنها—عملیات نظامی اصلی در ایران و اوکراین هستند. اما قدرت هوایی به ندرت تعیینکننده است، همانطور که روسیه در اوکراین آموخته است. تهران نه میتواند بهطور مستقیم در برابر بمبارانهای ایالات متحده و اسرائیل دفاع کند و نه میتواند آسیب قابل توجهی به اسرائیل در پاسخ وارد کند. در عوض، آنها یک کمپین فرسایشی در دو بعد را اجرا میکنند. اول، آنها در تلاشند تا ذخایر تسلیحاتی رقبای خود را خسته کنند، با استفاده از پهپادها و موشکها برای فرسایش سیستمهای دفاع هوایی ایالات متحده و شرکای آن و بهطور کمتر، ذخایر موشکهای دقیق. دوم، آنها در حال جنگی از درد هستند—جنگی که شامل ظرفیت خود برای تحمل مجازات و توانایی آنها برای وارد کردن آسیب به شرکای ایالات متحده در خلیج فارس است. متحدان اروپایی و آسیایی ایالات متحده و همچنین مردم آمریکا نیز از طریق قیمتهای بالای سوخت و احتمال کمبود عرضه، درد را احساس میکنند.
روسیه و ایالات متحده، به عنوان طرفهای تهاجمی، با واقعیتی مواجه هستند که ارتشها جنگ نمیکنند—دولتها این کار را میکنند. آنچه اهمیت دارد فراتر از سلاحها و تاکتیکهاست. قابلیتهای تولید، هزینههای اقتصادی، روحیه عمومی و وضعیت سیاسی، و نگرانیهای بینالمللی گستردهتر، گزینههای نظامی را که یک دولت میتواند استفاده کند، محدود میکند. روسیه بهطور عمده به دلیل خرید نفتش توسط چین، تأمین تجهیزات پیشرفته مانند قطعات الکترونیکی برای تولید سلاح و ارائه حمایت دیپلماتیک، در جنگ اوکراین باقی مانده است. اما این وابستگی روسیه به پکن را افزایش میدهد و بنابراین نیاز به توجه به نگرانیهای چین مانند پرهیز از تهدید سلاحهای هستهای را به همراه دارد. واشنگتن نیز باید متحدان و شرکای خود را که به دلیل افزایش قیمتهای نفت تحت تأثیر جنگ ایران قرار گرفتهاند، از دور شدن بازدارد. اگر ایالات متحده بهطور کامل آنها را نادیده بگیرد، آنها ممکن است تصمیم بگیرند که پایگاههای نظامی آمریکایی را در سرزمین خود ممنوع کنند یا از همکاریهای نظامی دیگر در منطقه عقبنشینی کنند. و واشنگتن باید جنگ را بدون تخلیه ذخایر تسلیحاتی خود یا بهدام انداختن نیروها بهطور نامحدود حل کند تا بتواند شانسهای خود را برای بازدارندگی چین در تنگه تایوان بهبود بخشد.
مراقب جنگهای بیپایان باشید
جنگهای فرسایشی میتوانند سالها به طول بینجامند، بهویژه اگر طرفین درگیری را وجودی ببینند—همانطور که ایران، اوکراین و اسرائیل میبینند—یا اینکه برای نقش بینالمللی کلی خود بسیار مهم تلقی کنند، همانطور که برای روسیه و ایالات متحده اینگونه است. جنگ ایران به طور فزایندهای در میان کنگره، عموم مردم آمریکا و متحدان ایالات متحده محبوبیت کمتری پیدا کرده است. اما به نظر میرسد دولت ترامپ مصمم است تا سختگیری خود را نشان دهد و اسرائیل، که میخواهد تا زمان سقوط رژیم بجنگد، بر ایالات متحده فشار خواهد آورد تا به این مسیر ادامه دهد.
اگرچه تهاجم تهاجمی روسیه به همسایهاش با هدف واشنگتن برای مهار تهدید گسترشطلبانه ایران متفاوت است، هر دو کشور در یافتن همراستایی اهداف نهایی خود با وسایل موجود برای دستیابی به آنها بهطور یکسانی با مشکل مواجه هستند. روسیه میخواهد اوکراین به یک دولت ضعیف، بیطرف و مطیع تبدیل شود و ایالات متحده به دنبال ایران بدون سیاست خارجی ایدئولوژیک است—یعنی ایران به عنوان یک ملت، نه یک علت که به تسلط بر خلیج و شام اختصاص دارد. اما نه واشنگتن و نه مسکو بهطور واضح حداقل نیازهای خود را برای دستیابی به این اهداف بیان نکردهاند، که فشار برای ادامه تلاش برای دستیابی به کمی بیشتر را ایجاد میکند. در هر دو مورد، نتیجه محتملترین، جنگی طولانیمدت بدون یک راهحل واضح است.
ایالات متحده تقریباً بهطور قطع باید نتیجهای را بپذیرد که کمتر از اهداف حداکثری آن باشد. اما هر نتیجهای باید توانایی تهران را برای پیشبرد برنامه ایدئولوژیکش به حداقل برساند. بنابراین واشنگتن میتواند یک آتشبس سازشکارانه را مذاکره کند که به پایان عملیات نظامی ایالات متحده و اسرائیل و تحریمهای اقتصادی منجر شود به ازای اینکه ایران تقریباً تمام ظرفیت غنیسازی و سایر عناصر برنامه هستهای باقیماندهاش را کنار بگذارد و همچنین محدودیتهای سختی را بر تعداد و قابلیتهای داراییهای موشکیاش بپذیرد. محدودیتهای شدید بر غنیسازی، بهویژه، میتواند از نقصهای عمده توافق هستهای ۲۰۱۵ جلوگیری کند. این نقصها شامل تأیید رسمی غنیسازی ایرانی، محدودیتها بر درجه و مقدار آن تنها برای پانزده سال و عدم پاسخگویی برای برنامه تسلیحاتی اثباتشده ایران بود. روسیه، از طرف خود، تا کنون حاضر به پذیرش یک سازش قابل دستیابی در اوکراین نبوده است. اما پس از چهار سال جنگ با هزینههای انسانی، اقتصادی و دیپلماتیک زیاد، نه تنها پیشرفت قابل توجهی در میدان نبرد داشته است بلکه اراده مردم اوکراین را نیز نشکسته است.
یک سازش با ایران بهطور کامل خطر جنگ جدید را پایان نخواهد داد و نیاز به هوشیاری مداوم آمریکایی دارد. منتقدان ممکن است آن را بهعنوان اقدامی ناکافی برای توجیه تلاش نظامی بزرگ و خطرات کمپین کنونی محکوم کنند. با این حال، سازش در حال حاضر بیشتر به اهداف زیرین تثبیت منطقهای و اعتبار آمریکایی کمک خواهد کرد تا گزینههای تغییر رژیم یا اجازه دادن به تهران برای بازسازی وسایل تهدید منطقه. و مهمتر از همه، این امر مانع از آن خواهد شد که ایران به دام ایالات متحده تبدیل شود، مشابه آنچه اوکراین برای روسیه بوده است.

