درگیری در ایران پیامدهای گستردهای خواهد داشت، نه تنها موضع تهران را سختتر کرده و تمایل آن را برای مذاکره در مورد مسئله هستهای در آینده کاهش میدهد، بلکه اعتبار کلی رژیم عدم گسترش تسلیحات هستهای را نیز تضعیف میکند.
در ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل حملات موشکی و هوایی مشترکی را علیه چندین شهر ایرانی آغاز کردند. این حملات شامل یک حمله سر بریده بود که رهبر عالی کشور، سید علی خامنهای را ترور کرد. هدف ظاهری این حملات، تحریک تغییر رژیم در تهران بود (همانطور که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در صحبت با مردم ایران این وضعیت را بیان کرد: «وقتی کار ما تمام شد، دولت خود را به دست بگیرید. این دولت متعلق به شما خواهد بود») و انجام اقدامات پیشگیرانه ضد گسترش تسلیحات هستهای. اختلاف اصلی بین واشنگتن و تهران – که قبل و در طول آخرین دور مذاکرات هستهای آنها مشهود بود – به سطح غنیسازی اورانیوم تهران و مکانیزمهای نظارتی مربوط میشود. موضع سخت ترامپ در مورد انطباق هستهای ایران – که ویژگی ثابت هر دو دوره ریاستجمهوری او بوده است – به تدریج دامنه امکان کاهش تنش از طریق مذاکره را محدود کرده است.
دیپلماسی در حال افول
در فوریه ۲۰۲۶، مذاکرات سطح بالا بین ایالات متحده و ایران، که از طریق میانجیگری شخص ثالث تسهیل شده بود، در عمان و ژنو در حال انجام بود. این مذاکرات به دنبال آشتی دادن خواستههای ایالات متحده و متحدانش برای محدودیت در سطح غنیسازی ایران با تأکید تهران بر حقوق قانونی خود طبق پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای (NPT) بود.
در اواخر ماه، چندین گزارش رسانهای و بیانیهای از وزیر امور خارجه عمان، که گفتوگوکننده اصلی در این مذاکرات بود، به تمایل ایران برای بحث در مورد «سطح و خلوص» غنیسازی اورانیوم در ازای کاهش تنشهای نظامی، احترام به حق تهران برای غنیسازی اورانیوم و کاهش تحریمها اشاره کردند. این میتوانست به شرایطی فراتر از تعهدات اولیه ایران تحت برنامه جامع اقدام مشترک منجر شود، که از آن میخواست غنیسازی اورانیوم را در سطح ۳.۶۷ درصد محدود کند و احتمالاً فرصتی برای ترامپ فراهم میکرد تا پیروزی را ادعا کند، بنبست را پشت سر بگذارد و به یک راهحل دیپلماتیک دست یابد و بدین ترتیب به ادعاهای خود به عنوان «رئیسجمهور صلح» عمل کند. از آنجا که ایران با گنجاندن مسائل دیگر، مانند برنامه موشکی بالستیک خود، در دامنه مذاکرات مخالف بود، هیچ پیشرفت قابل توجهی حاصل نشد.
با این حال، سوالاتی درباره میزان حسن نیت هر دو طرف در این دور از مذاکرات مطرح شده است: ایران به دنبال حفظ قابلیت غنیسازی اورانیوم در مقیاس وسیع بود، که به گزارشها شامل سانتریفیوژهای IR-6 نیز میشد و این نگرانیها را به وجود آورد که ممکن است بخواهد زمانهای خروج هستهای را کوتاه کند؛ در حالی که تصمیم واشنگتن برای عدم شرکت در مذاکرات فنی در اوایل مارس ۲۰۲۶ نشان میدهد که این کشور ابتدا به دنبال خسته کردن فرآیند مذاکره قبل از در نظر گرفتن گزینههای نظامی نبود.
در واقع، زمانبندی و توالی اقدام نظامی ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه – با وجود اعلام یک روز قبل مبنی بر ادامه مذاکرات در وین – نگرانیهای جدی را به وجود آورده است که فرآیند دیپلماتیک صرفاً یک تشریفات رویهای برای مشروعیت بخشیدن به یک مسیر عمل از پیش تعیین شده بوده است. توجیهات متناقضی که ایالات متحده و اسرائیل ارائه کردند – که ابتدا بر این تمرکز داشتند که تهران چقدر سریع میتواند تسلیحات هستهای توسعه دهد، سپس بر برنامه توسعه موشکی آن، و بعداً بر ادعای تهدید قریبالوقوع از یک حمله پیشدستانه ایرانی – و همچنین بازگشت روایت درباره نزدیک بودن ایران به تولید تسلیحات هستهای، کمکی به بیاعتباری این ارزیابی نمیکند. این توجیهات بیشتر با ادعای واشنگتن در آخرین استراتژی دفاع ملی خود مبنی بر اینکه حملات ژوئن ۲۰۲۵ علیه ایران (عملیات چکش نیمهشب) برنامه هستهای ایران را «نابود کرده» است، و همچنین ارزیابی رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در اوایل مارس که هیچ برنامه ساخت تسلیحات هستهای در ایران وجود ندارد و ایران نه در روزها و نه در هفتهها به ساخت بمب نزدیک است، تضعیف میشود.
چشماندازهای دیپلماسی آینده و رژیم گستردهتر عدم گسترش
کمپین ایالات متحده و اسرائیل به احتمال زیاد نتایج مطلوبی برای دولت ترامپ به همراه نخواهد داشت. در صورت فروپاشی رژیم و بیثباتی داخلی، از دست دادن کنترل بر مواد هستهای موجود ایران میتواند به خطرات بیشتری از گسترش تسلیحات منجر شود. نتیجهای که محتملتر به نظر میرسد، بقای رژیم ایران است که از مذاکرات هستهای بیشتر فاصله میگیرد و به این نتیجه میرسد که تنها توانایی تسلیحات هستهای میتواند بقای آن را تضمین کند. فشار به یک دولت ضعیف در شرایطی که بقای آن تهدید شده است، معمولاً به مقاومت آشکار به جای احتیاط منجر میشود؛ در سالهای آینده، دولت ایران احتمالاً موضعی سختتر اتخاذ خواهد کرد و دو نتیجهگیری مهم از این تجربه خواهد داشت. اولاً، ممکن است به این نتیجه برسد که واگذاری حق حاکمیتی برای توسعه توانایی بازدارندگی هستهای با امضای NPT در سال ۱۹۶۸ یک اشتباه استراتژیک بزرگ بوده است. ثانیاً، ممکن است متوجه شود که استراتژی طولانیمدت آن در قبال برنامه هستهایاش نه تنها نمیتواند بازدارندگی ایجاد کند بلکه نمیتواند به جامعه بینالمللی اطمینان دهد که تهران به توسعه توانایی تسلیحات هستهای نخواهد پرداخت. در واقع، ایران به نظر میرسد که بهای سنگینی برای چیزی که در اختیار نداشت، پرداخت کرده است. و در حالی که ایران پس از عملیات چکش نیمهشب – که در آن تأسیسات غنیسازی فردو و نطنز و تأسیسات متالورژی اصفهان هدف قرار گرفتند – وارد مذاکرات جدیدی شد، آسیب ناشی از این حمله اخیر در میانه مذاکرات ممکن است هر گونه انگیزهای را برای تهران به منظور مذاکره با حسن نیت تحتالشعاع قرار دهد.
برای رژیم جهانی عدم گسترش تسلیحات هستهای، مهمترین پیامد این درگیری، تضعیف «معامله بزرگ» است که در ماده II NPT گنجانده شده است و از کشورهای غیرهستهای امضاکننده این پیمان میخواهد که تسلیحات هستهای توسعه یا به دست نیاورند، در ازای وعدههای مبهم خلع سلاح و کمکهای فنی برای توسعه فناوری هستهای برای کاربردهای صلحآمیز. به طرز عجیبی، ایالات متحده با اسرائیل، که امضاکننده نیست، همکاری کرده است تا حملات «پیشگیرانه ضد گسترش» علیه یک امضاکننده NPT که در حال مذاکره بر روی برنامه هستهایاش است، انجام دهد. دولتهای آینده ایران ممکن است بیش از هر زمان دیگری متقاعد شوند که توانایی تسلیحات هستهای بیمهای ضروری در برابر حملات از سوی دشمنان قدرتمند است. علاوه بر این، این تحولات در پسزمینه جنگ در اوکراین در حال وقوع است؛ باور در اوکراین در حال افزایش است که تصمیم آن برای غیرهستهای شدن در سال ۱۹۹۴ بدون تضمینهای امنیتی معتبر، آن را در برابر تهاجم خارجی آسیبپذیر گذاشته است.
چشمانداز
نمونه ایران و تضعیف اعتبار رژیم عدم گسترش تسلیحات هستهای ممکن است ادراکات در میان کشورهای غیرهستهای را تشدید کند که به تسلیحات هستهای نیاز دارند تا بازدارندگی را تضمین کنند، که به خطر جدی گسترش اشاره دارد. در این زمینه، کنفرانس بازنگری NPT پیشبینی میشود که به شدت جنجالی باشد. رویدادهای اخیر در خاورمیانه میتواند پیامدهای دوربردی داشته باشد و اعتماد به فرآیندهای دیپلماتیک، اثربخشی میانجیگران ثالث و در نهایت اعتبار «معامله بزرگ» که احتیاط را بر حقوق حاکمیتی برای توسعه تواناییهای بازدارندگی هستهای ترجیح میدهد، کاهش دهد. کشورهای ممکن است همچنین به این نتیجه برسند که توانایی تسلیحات هستهای مؤثرترین ابزار برای بازدارندگی از تهاجم احتمالی است. (افزایش اهمیت تواناییهای تسلیحات هستهای در استراتژیهای امنیت ملی کشورهای دارای تسلیحات هستهای این را نشان میدهد.) پس از مشاهده پیامدهای تصمیم سیاسی برای عدم توسعه تسلیحات هستهای در ایران و اوکراین، کشورهای آستانه هستهای ممکن است به سمت اولویت دادن به بازدارندگی بر احتیاط در پیگیری امنیت گرایش پیدا کنند.

