ایران ممکن است در رقابت نظامی با ایالات متحده شکست بخورد. اما در حال جنگی متفاوت است—جنگی که به اقتصاد جهانی هدف گرفته است.
در طول ۱۲ روز گذشته، ایالات متحده برتری نظامی واضحی را نشان داده است. نیروی دریایی ایران به شدت تضعیف شده است، با بیش از ۵۰ کشتی که غرق یا آسیب دیدهاند؛ پرتابهای موشکی تلافیجویانه آن بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است؛ و نیروی هوایی آن زمینگیر شده است. در میدان نبرد، امتیاز به واشنگتن میرسد، با وجود خطرات تشدید تنش.
از نظر استراتژیک، تصویر بسیار کمتر از آنچه به نظر میرسد، روشن است. حتی در حالی که دولت ترامپ در تلاش است تا اهداف خود را تعریف کند—چه سرنگونی رهبری ایران، چه نابودی قابلیت هستهای ایران، یا پیگیری تغییر رژیم—باید با واقعیت جدیدی مواجه شود.
ایالات متحده و اسرائیل در حال جنگ با جمهوری اسلامی هستند. ایران در حال جنگ با اقتصاد جهانی است.
جنگ اقتصادی ایران
از آغاز جنگ، ایران عملاً حمل و نقل تجاری از طریق تنگه هرمز را متوقف کرده است. اکنون گزارش شده است که این نقطه حیاتی را که تقریباً یک چهارم نفت جهان، یک چهارم کودهای نیتروژنی تجارت جهانی و یک پنجم گاز طبیعی مایع (LNG) روزانه از آن عبور میکند، مینگذاری کرده است. ایران اکثریت قریب به اتفاق کشتیهای کوچک و وسایل مینگذاری خود را حفظ کرده است—به این معنی که جنگ اقتصادی میتواند تشدید شود حتی در حالی که جنگ نظامی در حال کاهش است.
تقریباً ۳ میلیون بشکه در روز از تولید عراق در حالت معلق باقی مانده است. قیمت نفت در یک هفته بین ۷۷ تا ۱۱۹ دلار در بشکه نوسان داشته است—نوعی نوسان که تصمیمات سرمایهگذاری را فلج میکند و به هر اقتصاد مرتبطی سرایت میکند. مصرفکنندگان آمریکایی در حال حاضر این را در پمپ بنزین مشاهده میکنند؛ بازارهای مالی ایالات متحده از زمان آغاز جنگ هزاران واحد کاهش یافتهاند.
فراتر از تنگه، موشکها و پهپادهای ایرانی به زیرساختهای اقتصادی خلیج حمله کردهاند. این یک تلافیجویی پراکنده نیست. این یک استراتژی عمدی است تا جنگ را برای ایالات متحده، شرکای آن در خلیج و اقتصاد جهانی به طور کلی غیرقابل تحمل کند.
تهران اکنون به طور سیستماتیک نه تنها به داراییهای هیدروکربنی همسایگان خود بلکه به بخشهای مرکزی برنامههای تنوع اقتصادی ۲۰۳۰ آنها حمله میکند: لجستیک، تولید انرژی، مراکز داده، آب، گردشگری و مالی. به مدت دههها، کشورهای خلیج تلاش کردهاند تا ثروت نفتی را به اقتصادهای متنوع تبدیل کنند—مراکز لجستیک جهانی، مراکز مالی و پلتفرمهای فناوری. ایران هدف دارد که کل این تحول را به خطر بیندازد، با وجود عذرخواهیهای توخالی رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکپور، به همان همسایگانی که زیرساختهای آنها را تهران در حال تخریب است.
با گسترش جنگ، کمپین نظامی ایران بازدهی کمتری تولید خواهد کرد—هر روز، ظرفیت کمتری برای تلافی دارد. اما جنگ اقتصادی، مضاعف میشود: حق بیمههای بیمه افزایش مییابد، تغییر مسیر حمل و نقل دشوارتر میشود، قراردادها از هم میپاشند و اعتماد سرمایهگذاران از بین میرود. هرچه کمپین کینتیک طولانیتر شود، آسیب اقتصادی دائمیتر میشود.
آنچه در ادامه میآید، سه پیامد دوربرد برای قدرت اقتصادی ایالات متحده است.
نخست، اعتبار چتر دفاعی ایالات متحده در حال زیر سوال رفتن است. از زمان ظهور سیستم پترو دلار، ایالات متحده امنیت خلیج فارس را تضمین کرده است و این تضمین پایهای بوده است که بر اساس آن تریلیونها دلار ثروت ملی به دلارهای ایالات متحده تبدیل شده و در پایه صنعتی-تکنولوژیک در هر دو طرف اقیانوس اطلس سرمایهگذاری شده است. با مشاهده کاهش موجودیهای سامانههای دفاعی ایالات متحده و فشار بر دفاعها در برابر حملات مداوم، این اعتماد ممکن است تضعیف شود – و به سرعت. کشورهای خلیج فارس که وعده سرمایهگذاریهای کلان در صنعت و زنجیرههای تأمین آمریکایی را دادهاند، ممکن است اکنون سرمایههای ملی خود را به سمت بازسازی و تسلیح مجدد منحرف کنند. خط لوله سرمایهگذاری که قرار بود آینده صنعتی آمریکا را تأمین کند، در معرض خطر تغییر مسیر قرار دارد.
دوم، اختلالات به مهمترین متحدان آمریکا سرایت میکند. ژاپن و کره جنوبی، که پایههای زنجیرههای تأمین نیمههادیهای پیشرفته جهان هستند، به 80 درصد از نفت و سایر منابع حیاتی خود از خلیج فارس وابستهاند و سازندگان تراشه کره جنوبی در حال حاضر از کمبود هلیوم خبر میدهند زیرا قطر تحویلها را متوقف کرده است. انحراف پیشبینیشده سامانههای دفاعی ایالات متحده از شبهجزیره کره تنها این خطرات را عمیقتر میکند و به سئول انگیزه میدهد تا به سمت پکن متمایل شود. در سراسر جنوب جهانی، ترکیب شوکهای غذایی و سوختی، عدم قطعیت تجاری و بدهیهای غیرقابل تحمل به کشورهای مختلف دلیلی برای جستجوی گزینههای جایگزین میدهد – و چین آماده است تا این گزینهها را فراهم کند. گزارش اخیر Tech Edge مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) استدلال کرد که آمریکا باید از شبکههای متحدان خود دفاع کند. این جنگ خطر تضعیف آنها را به همراه دارد.
سوم، یک جنگ بیپایان با اهداف متغیر میتواند به رقبای اصلی آمریکا اهرم بدهد. افزایش قیمت نفت به نفع روسیه است و نشانههایی مبنی بر اینکه وزارت خزانهداری ایالات متحده تحریمها بر فروش نفت روسیه به هند را کاهش خواهد داد، به پوتین مزیتی میدهد که ایالات متحده سالها تلاش کرده بود آن را انکار کند. در حالی که پکن بیش از 80 درصد از نفت خام ایران را با تخفیف زیاد خریداری میکند و جنگ این موضوع را در معرض خطر قرار میدهد، ایالات متحدهای که مشغول خلیج فارس است، فرصتهایی برای چین فراهم میکند. احتمالاً چین از این فرصت استفاده خواهد کرد تا به تأمین قطعات پهپادهایی ادامه دهد که مالیاتدهندگان آمریکایی میلیاردها دلار برای جلوگیری از آنها هزینه میکنند و همچنین با فشار به موضع خود در منطقه هند-پاسیفیک. با گسترش جنگ اقتصادی ایران، روسیه و چین به دنبال جمعآوری غنایم خواهند بود.
هزینههای اقتصادی در داخل کشور
هزینههای جنگ محدود به خلیج فارس نیست. آنها در حال حاضر از طریق پمپهای بنزین، فروشگاههای مواد غذایی و ترازنامهها در سراسر ایالات متحده در حال جریان هستند. هر چه این درگیری طولانیتر شود، آسیب به امنیت اقتصادی آمریکا عمیقتر خواهد بود.
تلاشهای جنگی در حال حاضر روزانه نزدیک به 900 میلیون دلار به مالیاتدهندگان آمریکایی هزینه دارد. هر دلار اضافی برای مهمات با سرمایهگذاری در تولید نیمههادی، پردازش مواد معدنی حیاتی و سایر صنایع استراتژیک رقابت میکند. قیمتهای بالای نفت به سرعت در اقتصاد نفوذ میکنند و هزینههای حمل و نقل، غذا و تولید را افزایش میدهند. ترکیب هزینههای جنگ و سطوح بالای خدمات بدهی که در حال حاضر وجود دارد، تنها فشارهای مالی و تورمی را عمیقتر خواهد کرد. نتیجه ممکن است یک محاسبه باشد که واشنگتن را مجبور به کاهش هزینهها کند، درست در زمانی که کشور در تلاش است تا یک تلاش دیرهنگام برای بازسازی پایه صنعتی خود را تأمین مالی کند.
از قانون CHIPS و علم تا تلاشها برای تأمین مواد معدنی حیاتی و پیروزی در رقابت هوش مصنوعی، ایالات متحده در حال ساختن معماری امنیت اقتصادی لازم برای رقابت با چین – برای بازی درازمدت – در سه دولت گذشته بوده است. این معماری هنوز در مراحل ابتدایی است. برای بلوغ، نیاز به تمرکز، تأمین مالی و همکاری مستمر بین بخشهای عمومی و خصوصی دارد. یک جنگ طولانی میتواند آن را در مراحل ابتدایی خود گرسنه کند.
در حالی که توجه، مهمات و داراییهای دریایی در خاورمیانه مصرف میشود، چین در حال بررسی آسیبپذیریها – در فضای سایبری، زنجیرههای تأمین و بازدارندگی – در منطقه هند-پاسیفیک است. در حالی که آمریکا نوساناتی ایجاد میکند، چین خود را به عنوان یک شریک اقتصادی تثبیتکننده در بخشهایی از آفریقا و جنوب آسیا معرفی میکند و منافع پکن را بدون شلیک یک گلوله پیش میبرد.
استراتژی، نه فقط برتری
عملیات نظامی نتایجی به همراه داشته است، اما جنگ هنوز به پایان نرسیده است. خطرات تشدید واقعی باقی ماندهاند، از جمله احتمال اینکه ایالات متحده به یک جنگ زمینی طولانیمدت کشیده شود.
این چشمانداز ضرورت انضباط استراتژیک را فوری میسازد. دستاوردهای نظامی واقعی و به اندازه کافی قابل توجه هستند تا به عنوان مبنایی برای یک چرخش استراتژیک عمل کنند. ایالات متحده باید اهداف را محدود کند، کاهش قابلیت تهاجمی ایران را به عنوان یک نتیجه استراتژیک اعلام کند و قبل از اینکه منطق تغییر رژیم – با هزینهای یک دههای و یک تریلیون دلاری – حاکم شود، کاهش یابد. ایران قبلاً رهبر جدیدی را نامگذاری کرده و رژیم در حال بازسازی است. پنجرهای برای تبدیل دستاوردهای نظامی به اهرم استراتژیک در حال بسته شدن است.
دولت به کنگره نیاز دارد – نه به عنوان یک تشریفات، بلکه به عنوان یک خط نجات. مجوز کنگره تعریف اهداف را در یک کمپین که اهداف آن از سر بریدن به غیرهستهای کردن و سپس به تغییر رژیم در ۱۲ روز تغییر کرده است، اجباری میسازد. قانون اساسی ایالات متحده این را میطلبد و استراتژی نیز آن را میطلبد.
در حالی که واشنگتن و پکن برای مذاکرات سطح بالا آماده میشوند، احتمالاً شی جینپینگ به دنبال بهرهبرداری از حواسپرتی آمریکا با فشار بر تایوان، کنترلهای فناوری و شرایط رقابت خواهد بود. ایالات متحده باید زودتر از آنجا برسد و چین را به شدت تحت فشار قرار دهد تا جریانهای فناوری دوگانهاش به تهران را محدود کند، دسترسی به نفت ایران را قطع کند و برای امتیازات تجاری، از جمله حذف موانع غیرتعرفهای و کنترلهای صادراتی، فشار بیاورد. تبدیل اهرم تجاری به احتیاط یک استراتژی است. تشدید بیپایان نیست.
پروژه امنیت اقتصادی آمریکا نیاز به قدرت فناوری و صنعتی و شبکههای همپیمان دارد. اما مهمتر از آن، نیاز به تمرکز استراتژیک دارد که باید در طول دههها حفظ شود. برنامه بازصنعتیسازی دولت، طرح اقدام هوش مصنوعی، مأموریت جنسیس و سایر ابتکارات همه این آرزو را منعکس میکنند و اکنون ممکن است در خطر باشند. یک جنگ بیپایان این تلاشها را از توجه ملی بیدریغی که برای موفقیت نیاز دارند، محروم خواهد کرد.

