جنگ علیه ایران نشان میدهد که کشورهای عربی چقدر ناتوان شدهاند.
رنا صباغ، خبرنگار و ویراستار تحقیقی برنده جوایز اردنی است که بیش از ۴۰ سال در این منطقه فعالیت کرده است. او به عنوان ویراستار روزنامه «جوردن تایمز»، اولین زنی بود که در شام یک روزنامه ملی را اداره کرد.
جنگ اسرائیل و ایالات متحده واقعیت تحقیرآمیزی را نمایان کرده است: ضعف جهان عرب.
تابآوری عربها به نقطه شکست رسیده است؛ جنگهای اسرائیل علیه غزه، لبنان و سوریه و همچنین خشونتهای شهرکنشینان اسرائیلی علیه فلسطینیان در کرانه باختری و اقدامها به سمت الحاق.
آنچه در حال وقوع است تنها یک درگیری بین کشورها نیست، بلکه فرسایش یک نظم منطقهای است که به مدت طولانی به تضمینهای امنیتی ایالات متحده وابسته بوده، سیاستگذاریهای تکهتکه و سیاستهای واکنشی را شامل میشود.
برای دههها، متحدان سنتی آمریکا در منطقه — شورای همکاری خلیج فارس (GCC) که شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، قطر، بحرین و عمان است، همچنین اردن و مصر — بحرانها را به صورت فردی مدیریت کردهاند، گاهی هماهنگ و گاهی با اهداف متضاد ناشی از رقابتهای شخصی کار کردهاند.
چالش امروز دیگر منحصر به فرد نیست. «یک خلأ بزرگ در جهان عرب وجود دارد — این خلأ توسط همه به جز عربها پر میشود»، میگوید مروان معشر، وزیر امور خارجه پیشین اردن و سفیر در اسرائیل و ایالات متحده.
«شما یک پروژه ایرانی، یک پروژه گسترشطلبانه اسرائیلی و دیگرانی دارید که منطقه را شکل میدهند. اما هیچ پروژه عربی وجود ندارد»، معشر که در حال حاضر معاون رئیسجمهور مطالعات در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی است، افزود که در آنجا بر تحقیقات در مورد خاورمیانه نظارت دارد.
این خلأ به طور فعال توسط سه دیدگاه رقیب شکل میگیرد. به طرز قابل توجهی، هیچ یک از این دیدگاهها از تفکر خود عربها ناشی نمیشود.
پروژه ایرانی ریشه در صدور نفوذ انقلابی از طریق بازیگران غیر دولتی، شبکههای نیابتی و جنگهای نامتقارن دارد که برای نمایش قدرت در عین اجتناب از درگیری مستقیم طراحی شده است.
پروژه ترکیه بر قدرت نرم، گسترش ایدئولوژیک و نفوذ سیاسی بلندمدت تکیه دارد تا رهبری را در بخشهایی از جهان سنی، آفریقای زیر صحرایی و فراتر از آن از طریق فرهنگ، دین و شبکههای سیاسی جستجو کند.
پروژه اسرائیل به دنبال تسلط نظامی بدون چالش در منطقه، بازسازی مرزها و واقعیتهای سیاسی و حل مسئله فلسطین به شیوه خود — به هزینه اردن و مصر — است.
هر یک از آنها یک استراتژی دارند. عربها ندارند.
جنگ علیه ایران و جنگهای اسرائیل علیه غزه و لبنان و همچنین الحاق خاموش کرانه باختری اشغالی، هزینه این شکست را به وضوح نمایان کرده است.
برای کشورهای خلیج فارس، درس سخت و وجودی بوده است. سالها شراکت دفاعی با واشنگتن نتوانسته است از حمله موشکها و پهپادها به زیرساختهای حیاتی و اهداف غیرنظامی جلوگیری کند. فرض اینکه امنیت میتواند برونسپاری شود به طور بنیادی متزلزل شده است.
در عین حال، اولویتهای آمریکایی روشنتر شده است. زمانی که منابع نظامی تحت فشار قرار گرفت، ابتدا به سمت اسرائیل هدایت شد. نتیجه نیاز به یک بازنگری دارد. اعتماد با تردید و حس رهاشدگی جایگزین شده است.
همانطور که یکی از مقامات ارشد امنیتی منطقه بیان کرد: «ما توافقها، پایگاهها و تفاهمها داشتیم — اما وقتی موشکها فرود آمد، ما تنها برای جذب شوک باقی ماندیم.»
با این حال، معضل استراتژیک باقی مانده است. ایالات متحده میتواند درگیر شود — و خارج شود. اسرائیل تشدید خواهد کرد — و تحکیم خواهد کرد. اما کشورهای عربی برای مدیریت پیامدهای تهدیدات ایرانی و اسرائیلی رها خواهند شد.
این گروه از کشورها — که اغلب به عنوان «ائتلاف معتدل» منطقه توصیف میشود و توسط منتقدان به عنوان «ائتلاف تسلیم» نامیده میشود — اکنون با یک آزمون تعیینکننده مواجه است: آیا میتواند موضع واضحی در مورد هر دو چالش هماهنگ کند بدون اینکه منجر به درگیری با رئیسجمهور ترامپ شود؟
و سپس شکاف بر سر جنگ در حال گسترش او با ایران وجود دارد. در میان آنها توافق گستردهای وجود دارد، اما تنها در یک مورد: اینکه تواناییهای نظامی و هستهای ایران باید محدود شود.
اما هنوز هیچ وضوحی در مورد اینکه ایالات متحده و اسرائیل چگونه میتوانند جنگ را به پایان برسانند یا چرا اصلاً آغاز شده است، وجود ندارد. مدیر اطلاعات ملی، تولسی گابارد، به کنگره گفته است که کارکنان او هیچ نشانهای از بازگشت فعالیتهای هستهای ایرانیها مشاهده نکردهاند.
در غیاب هرگونه توضیحات معتبر، کشورهای عربی به آنچه پس از جنگ تحت رهبری ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ که رژیم صدام حسین را سرنگون کرد، در عراق رخ داد، فکر میکنند، اما دولتی ویران شده را به جا گذاشت که به مدت یک دهه با شورش و درگیریهای فرقهای مواجه بود.
در عین حال، یک شوک دوم از سوی اسرائیل در حال آمادهسازی است. “یک موضع متحد ضروری است”، معشره استدلال میکند.
جنگ دو و نیم ساله اسرائیل بر غزه بخش زیادی از این منطقه را غیرقابل سکونت کرده است. بیش از ۵۰٪ از آن اکنون تحت اشغال ارتش اسرائیل است. کرانه باختری، حیاط استراتژیک اردن، با یک فرآیند تهاجمی و مهم مواجه است: تجمیع سرزمینی از طریق الحاق قهری، تکهتکه شدن زمین، افزایش خشونتهای شهرکنشینان و کاهش امکان ایجاد یک دولت فلسطینی پایدار.
برای اردن، جایی که شهروندان با ریشه فلسطینی درصد بالایی را تشکیل میدهند، این یک تهدید وجودی است. برای مصر، احتمال خروج فلسطینیها از غزه چالشی متفاوت اما به همان اندازه جدی است.
اینها بحرانهای موازی نیستند. اینها دینامیکهای همگرایانه هستند. و با این حال هنوز هیچ پاسخ عربی متحدی وجود ندارد.
آنچه مورد نیاز است، نه یک اتحاد نظامی، بلکه یک چارچوب سیاسی-امنیتی هماهنگ میان هشت کشور است — چارچوبی که قادر به تعریف منافع و خطرات مشترک و اقدام بر اساس آنها باشد.
نخست، آنها باید یک موضع متحد در مورد ایران پیدا کنند که از اهداف اعلام شده جنگ حمایت کند: برکناری رژیم و نابودی کامل تواناییهای هستهای و نظامی تهران به منظور اطمینان از اینکه نمیتواند بیثباتی را دوباره صادر کند.
“اگر جنگ به اهداف اعلام شده خود نرسد، تأثیر آن بر کشورهای خلیج فارس بیشتر از قبل از جنگ خواهد بود زیرا رژیم تهاجمیتر خواهد شد”، گفت یک مقام ارشد امنیتی منطقهای. “ما باید برای انتقامجویی پس از جنگ آماده شویم.” او افزود: “آمریکاییها و اسرائیلیها خواهند رفت و به ما خواهند گفت، ‘عواقب را خودتان مدیریت کنید زیرا شما از پیوستن به جنگ ما امتناع کردید.'”
دوم، آنها باید یک خط قرمز واضح و بهطور جمعی اجرا شده در برابر الحاق در کرانه باختری و هر نوع جابجایی اجباری فلسطینیها را بیان کنند — که نه تنها به عنوان یک مسئله سیاسی، بلکه به عنوان یک تهدید مستقیم برای ثبات منطقهای چارچوببندی شود.
سوم، آنها باید رابطه خود را با ایالات متحده بازنگری کنند، در حالی که روابط استراتژیک را حفظ میکنند اما وابستگی را کاهش داده و اولویتهای منطقهای واضحتری را مطرح میکنند.
فراتر از مواضع واضح، باید اقدام نیز صورت گیرد. این به معنای هماهنگی سیگنالهای اقتصادی و دیپلماتیک است، بهگونهای که روشن شود الحاق یا بیثباتی بیشتر هزینههای ملموس منطقهای به همراه دارد. این به معنای استفاده از روابط موجود، از جمله توافقهای عادیسازی، به عنوان ابزارهای نفوذ به جای چارچوبهای منفعل است. و این به معنای تجمیع داراییهای امنیتی، اطلاعاتی و استراتژیک است، بهطوریکه بازدارندگی نه به بیرون سپرده شود، بلکه بهطور جزئی از درون منطقه ساخته شود.
این موضوع درباره مقابله با واشنگتن نیست. همچنین درباره ورود به درگیری آشکار با اسرائیل نیست. این موضوع درباره تعریف یک موضع عربی است که معتبر باشد زیرا جمعی است.
برای اردن، ریسکها فوری هستند. این کشور در مرکز پرتنشترین مشکلات منطقهای قرار دارد: آینده کرانه باختری، خطر جابجایی و بازسازی کلی قدرت منطقهای. ثبات آن تنها یک نگرانی ملی نیست بلکه یک ضرورت استراتژیک است. اردن اکنون میزبان پایگاه اصلی آمریکاییها در خاورمیانه است.
سوریه، لبنان و عراق ناامن شدهاند. اسرائیل زمین محدودی برای پرواز و بازگشت آزادانه جتهای نیروی هوایی دارد.
به گفته یکی از مقامات اردنی، “ما باید از واکنش به عمل کردن بپردازیم. ما داراییهایی داریم: ثبات و خدمات امنیتی آزموده شده برای اسرائیل و برای هر کشور در منطقه و فراتر از آن… ما باید این کارتها را برگردانیم. این کارت نفتی ماست.”
اگر روند کنونی ادامه یابد، توالی آن قابل پیشبینی است: جنگی که ایران را تضعیف میکند اما تهدید را حل نمیکند؛ کاهش نیروهای آمریکایی که عدم قطعیت را به جا میگذارد؛ و چرخش اسرائیل به سمت بازسازی واقعیت منطقهای و فلسطینی به گونهای که به طور مستقیم بر همسایگانش تأثیر بگذارد. در آن زمان، هزینه عدم اقدام دیگر نظری نخواهد بود.
جهان عرب از منابع بیبهره نیست. از نفوذ بیبهره نیست. از اراده بیبهره است — ارادهای برای برخاستن و بازپسگیری اختیار خود.

