شانسهای “واقعی” یک پاسخ هستهای از سوی اسرائیل، که ناشی از ناامیدی در یک بحران وجودی است، به طور کلی به دلیل برتری نظامی متعارف و حمایت ایالات متحده کم در نظر گرفته میشود، اما صفر نیست. چنین حرکتی با گزینه سامسون مرتبط است – یک دکترین تأیید نشده و آخرین چارهای برای تلافی گسترده، که به نام شخصیت کتاب مقدس که در حین نابود کردن دشمنانش جان باخت، نامگذاری شده است.
از مارس ۲۰۲۶، در میان درگیریهای شدید و چند جبههای که شامل ایران میشود، “گزینه سامسون” دوباره به عنوان ابزاری بالقوه، هرچند فاجعهبار، برای آخرین چاره در کانون توجه قرار گرفته است.
دکترین “گزینه سامسون” پیشنهاد میکند که اگر وجود اسرائیل تهدید شود یا دفاعیات متعارف آن در برابر یک حمله گسترده و ویرانگر شکست بخورد، این کشور از زرادخانه هستهای خود استفاده خواهد کرد تا با نابودی مواجه نشود. این دکترین به طور خاص برای سناریویی طراحی شده است که اسرائیل در آستانه شکست یا تسخیر قرار دارد و دشمنانش را نیز با خود به نابودی میکشاند.
کارشناسان این را یک برنامه “روز قیامت” و آخرین چاره میدانند. به شدت بعید است که این گزینه استفاده شود مگر اینکه اسرائیل با تهدیدی وجودی و آخرالزمانی مواجه شود. گفته میشود که این تهدید در طول جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ که دفاعیات اسرائیل به شدت به چالش کشیده شد، مورد بحث قرار گرفته است.
استفاده از سلاح هستهای توسط اسرائیل، حتی اگر به عنوان “آخرین چاره” در نظر گرفته شود، منجر به نتایج فاجعهبار خواهد شد. یک تبادل هستهای احتمالاً شهرهای بزرگ در ایران و کشورهای همسایه را نابود خواهد کرد و منجر به از دست رفتن بیسابقه زندگی و جراحات خواهد شد. فراتر از آسیبهای فوری ناشی از انفجار، باران رادیواکتیو میتواند تمام منطقه را تحت تأثیر قرار دهد و به ایران، افغانستان، پاکستان و آسیای مرکزی گسترش یابد.
یک تبادل هستهای منطقهای میتواند اقلیم جهانی را مختل کند و منجر به فروپاشی کشاورزی، قحطی و یک قحطی جهانی بالقوه (“زمستان هستهای”) شود.
چنین حرکتی به هنجارهای بینالمللی آسیب میزند، چارچوب پیمان عدم اشاعه (NPT) را نابود میکند و اسرائیل را به طور جهانی منزوی میسازد. این میتواند سایر کشورهای منطقه را به دنبال سلاحهای هستهای سوق دهد.
برآوردها نشان میدهد که اسرائیل تقریباً ۹۰ تا ۴۰۰ کلاهک هستهای دارد، بر اساس برآوردهای مختلف خارجی. به نظر میرسد اسرائیل دارای یک “تریاد هستهای” است که اجازه میدهد از طریق موشکهای بالستیک جریکو، هواپیماها و موشکهای کروز پرتاب شده از زیردریاییها، سلاحهای هستهای خود را منتقل کند. گزارشها حاکی از آن است که اسرائیل در حال بهروزرسانی سایت تولید پلوتونیوم خود در دیمونا و آزمایش سیستمهای موشکی خود است.
اگر اسرائیل هرگز به “گزینه هستهای” (گزینه سامسون) متوسل شود، احتمالاً با محکومیت شدید بینالمللی، انزوا دیپلماتیک شدید و احتمالاً بیگانگی طولانیمدت از متحدان کلیدی مواجه خواهد شد. در حالی که این گزینه به عنوان یک بازدارنده نهایی برای جلوگیری از نابودی وجودی طراحی شده است، استفاده از سلاحهای هستهای هنجارهای بینالمللی را نقض خواهد کرد و احتمالاً باعث میشود حتی شرکای نزدیک نیز از خود فاصله بگیرند.
چنین اقدامی احتمالاً باعث محکومیت فوری و جهانی خواهد شد که ممکن است شامل تحریمهای اقتصادی شدید، عواقب قانونی و از دست دادن کامل حمایت دیپلماتیک باشد.
در حالی که ایالات متحده در حال حاضر همکاریهای امنیتی علیه تهدیدات ارائه میدهد، استفاده از سلاحهای هستهای میتواند شکاف دیپلماتیک، اخلاقی و قانونی غیرقابل عبوری ایجاد کند که ادامه حمایت بدون قید و شرط را به شدت دشوار میسازد.
همانطور که ناظران توصیف کردهاند، این استراتژی به منظور حفظ دوستیها طراحی نشده است، بلکه برای اطمینان از این است که اگر اسرائیل با نابودی مواجه شود، دشمنانش نیز با ویرانی مشابهی روبرو شوند، سناریویی از “تنها نمردن”.
در حالی که پیامدهای فوری احتمالاً انزوا شدید خواهد بود، “دوست نداشتن برای همیشه” یک پیشبینی بلندمدت است که به وضعیت ژئوپلیتیکی در آن زمان و ماهیت تهدید وجودی بستگی دارد.
بر اساس رویدادها تا تاریخ ۱۱ مارس ۲۰۲۶، وضعیت مربوط به تلاشهای ایالات متحده و اسرائیل برای وادار کردن ایران به عقبنشینی بسیار ناپایدار است و بیشتر به درگیری نظامی مستقیم شباهت دارد تا تسلیم دیپلماتیک. پس از آغاز عملیات نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل (عملیات خشم حماسی) در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایران با حملات تلافیجویانه گستردهای علیه منافع ایالات متحده و اسرائیل پاسخ داده است و به جای عقبنشینی، به این اقدامات ادامه داده است.
پس از مرگ رهبر عالی، علی خامنهای، در حملات اولیه، ایالات متحده و اسرائیل به یک کمپین پایدار علیه نیروهای نظامی، زیرساختها و رهبری ایران پرداختهاند. ایران با حمله به پایگاههای ایالات متحده در منطقه، از جمله در کویت و قطر، و مختل کردن حمل و نقل در تنگه هرمز، به این اقدامات پاسخ داده است. ترامپ و نتانیاهو در خودخواهی و حماقت مطلق خود و عدم درک از تابآوری تمدنی و سرسختی ایران، نشان دادند که حتی کوچکترین درکی از چگونگی سازماندهی و ساختار سیاسی انقلاب ایران ندارند.
جانشینی در ایران بهطور رسمی توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام ۸۸ نفره مدیریت میشود، که شامل روحانیون ارشد و تأیید شده شیعه است و مسئولیت انتخاب رهبر عالی بعدی را در صورت مرگ یا ناتوانی رهبر فعلی بر عهده دارد. این فرآیند شامل رأیگیری محرمانه و غیر عمومی است که برای تأیید یک رهبر جدید به اکثریت دو سوم نیاز دارد. غرب برای رسیدن به مرحلهای از یک تمدن بزرگ مانند ایران، زمان زیادی نیاز دارد. دموکراسی ایرانی منحصر به فرد است و با سبک ناکارآمد غربی که بر اساس رأیگیری اول به خط و وزن کیسه پول است، متفاوت است.
در ایران، اگر رهبر عالی در سمت خود فوت کند، یک “شورای رهبری” موقت متشکل از رئیسجمهور، رئیس قوه قضائیه و یک عضو از شورای نگهبان بهطور موقت مسئولیت را بر عهده میگیرد. این تصمیم به شدت تحت تأثیر مقامات ارشد، از جمله فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مشاوران کلیدی قرار دارد. رهبر جدید باید یک روحانی با رتبه بالا (مجتهد) باشد.
به نظر میرسد ایران در تلاش است تا هزینههای درگیری را افزایش دهد و امیدوار است که دشمنانش را به میانجیگری وادار کند، حتی در حالی که با خسارات قابل توجهی مواجه هستند. آنها به ادامه پرتاب موشک به کشورهای حاشیه خلیج فارس ادامه داده و سعی دارند از نمایندگان “محور مقاومت” خود بهرهبرداری کنند.
در حالی که ایالات متحده و اسرائیل هدفشان “شکستن تابآوری” رژیم ایرانی و جلوگیری از توسعه هستهای بود، درگیری به مرحلهای وارد شده است که هر دو طرف در تلاشند تا یک “ضربه نهایی” وارد کنند.
با وجود فشار نظامی شدید، از جمله حملات سایبری و کشتن مقامات ارشد، رهبری ایران تسلیم نشده است. این درگیری به یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است، با ادامه حملات ایران، از جمله به اسرائیل. محاسبه ترامپ که این درگیری ۳-۴ روز طول خواهد کشید، ناشی از تفکر نادرست او یا عدم توانایی او در درک روایتهای پیچیده است. پس از ۱۱ روز، او و نتانیاهو به دنبال یک وقفه کوتاه در جنگ هستند. ایران این ایده را رد کرده است. نخبگان و تحلیلگران آمریکایی اشتباهات ترامپ را به خوبی درک کردهاند. ایالات متحده هیچ برنامه پایانی ندارد. نتانیاهو نیز کتاب راهنمای اشتباهی را خوانده است. آنها اکنون بهطور ناامیدانهای به دنبال فرمولی هستند که بتواند صورتخالی آنها را نجات دهد. ترامپ پیروزی را اعلام خواهد کرد و کابینه جعلی او نیز به این دروغ خوشامد خواهد گفت. در مقابل، ایران هزینههایی را متحمل شده است، اما هیچ چیزی به اندازه آنچه اسرائیل متحمل شده است، نیست – به اندازه منافع ایالات متحده در خلیج فارس. به اینها اضافه کنید که ایران راههایی را بسته است که در غیر این صورت منجر به ایجاد اهرم اقتصادی میشد. ایالات متحده و اسرائیل باید با “خشم حماسی” خود که بهطرز ناشیانهای به وجود آمده است، کنار بیایند، در حالی که ایران در موقعیت برتر قرار دارد.
ایران در حال نشان دادن آمادگی برای یک درگیری طولانی به سبک “دفاع موزاییکی” است که هدف آن، دوام آوردن در برابر حملات است. بزرگترین اقدام سخاوتمندانه ایران ممکن است، در بهترین حالت، یک طناب بلند برای ترامپ و نتانیاهو باشد تا آرزوهای خود را با آن به دار آویزند.
واشنگتن و تل آویو بهتر است درسهایی را که تاریخ به طور مکرر به تجاوز امپریالیستی ارائه داده است، درک کنند: جنگهایی که با تکبر آغاز میشوند به ندرت بر اساس شرایطی که طراحان آن تصور کردهاند، به پایان میرسند. ایران مجازات را پذیرفته اما همچنان نشاندهنده تابآوری است، در حالی که ایالات متحده با پایگاههای نظامی، منافع منطقهای و اعتبار جهانی خود به طور فزایندهای در معرض خطر قرار دارد. تشدید—به ویژه نزدیکی به دکترینهای فاجعهبار مانند “گزینه سامسون”—نمیتواند استراتژی ناکام را نجات دهد؛ بلکه تنها فاجعه را عمیقتر کرده و کسانی را که آن را آزاد میکنند، منزوی میکند. اگر حکمت به زودی حاکم نشود، ایالات متحده و اسرائیل ممکن است کشف کنند که هزینه اشتباه محاسباتی در غرب آسیا بسیار بیشتر از آن است که هر یک از آنها آماده پرداخت آن باشد.

