ایران یک کمپین مجازات چند دامنهای را برای مقابله با حملات ایالات متحده و اسرائیل اتخاذ کرده است. یک نفتکش نیازی به غرق شدن ندارد تا ایران ضعیف شده بتواند نفوذ پیدا کند. تنها کافی است که تغییر مسیر دهد. یک پایانه گاز طبیعی مایع نیازی به تخریب توسط یک حمله متوالی از پهپادها ندارد. تنها کافی است که به مدت کافی بارگیری کشتیها را متوقف کند تا بازارها را تکان دهد، هزینههای بیمه را افزایش دهد و درد اقتصادی کافی را در میان کشورهای واردکننده انرژی ایجاد کند تا ایالات متحده و اسرائیل را تحت فشار قرار دهد تا حملات نظامی را متوقف کنند. از موشکها تا حملات سایبری که سیستمهای کامپیوتری را نابود میکنند و باتنتهایی که پروپاگاندا را تقویت میکنند، اجبار در جنگ مدرن اشکال مختلفی به خود میگیرد.
این منطق یک کمپین مجازات چند دامنهای است. زمانی که یک کشور نمیتواند در یک رقابت نظامی مستقیم پیروز شود، به دنبال راههایی برای تحمیل هزینهها به طور غیرمستقیم میگردد و سیستمهای غیرنظامی و اقتصادی را از چندین دامنه در معرض خطر قرار میدهد. هدف، تصمیمگیری در میدان نبرد نیست. بلکه فشار سیاسی است: برای اینکه هزینههای ادامه یک کمپین بزرگتر، وسیعتر و کنترلناپذیرتر به نظر برسد. هدف فراتر از نیروی خشن و صرفاً تخریب زیرساختهای حیاتی برای ایجاد فشار روانی و سیاسی است.
با توجه به قدرت نظامی برتر ایالات متحده و اسرائیل و شبکه نیابتی ضعیف شده، تهران در حال گسترش میدان نبرد در سرتاسر تأسیسات انرژی، بنادر، مسیرهای دریایی، فرودگاهها، سیستمهای آب، زیرساختهای ابری و مالی است. هدف این است که قیمت کمپین نظامی را افزایش دهد تا فشار خارجی، ترس بازار و تنش در ائتلافها شروع به محدود کردن آزادی عمل ایالات متحده و اسرائیل کند.
سوال اصلی این است که آیا مجازات میتواند مؤثر باشد یا خیر. بلکه این است که چگونه میتوان یک استراتژی مبتنی بر اجبار و اختلال را شکست داد. تاریخ نشان میدهد که کمپینهای مجازات به ندرت به تنهایی مؤثر هستند. بلکه، آنها تنها زمانی موفق میشوند که ائتلافها را شکسته، هزینهها را سریعتر از آنچه که قابل مدیریت است افزایش دهند و بازارها و عموم مردم را متقاعد کنند که جریانهای عادی نمیتوانند بازگردند. این همچنین به پاسخ درست اشاره دارد: نه مجازات متقابل، بلکه یک کمپین طراحی شده برای حفظ ترافیک، تقویت سیستمهای حیاتی و جلوگیری از بهرهبرداری ایران از تهدید زیرساختهای حیاتی انرژی که جهان به آن وابسته است.
این الگو اکنون در خلیج فارس در حال شکلگیری است. پیامدها واضح است. اگر ایالات متحده و اسرائیل میخواهند کمپین خود را علیه ایران ادامه دهند، باید به برنامه تهران حمله کنند. عملیات نظامی باید از عملیاتهای ضربانی، سر بریدن و حملات عمیق که مرحله اولیه را تعریف میکردند، به اسکورت نفتکشها و تلاشهای دیپلماتیک تغییر کند. در سطح عملیاتی، ایالات متحده باید نیروهای باقیمانده ایرانی را فریب دهد و به کمین برود، آنها را از پنهان شدن بیرون بکشد و خطوط ارتباط دریایی را پاکسازی کند. در سطح استراتژیک، واشنگتن به شرکای نیاز دارد و باید اطمینان حاصل کند که ایران مسئولیت افزایش هزینههای انرژی و اختلال ناشی از کمپین مجازات خود را بر عهده دارد.
این الگو پیرو کمپینهای مجازات چند دامنهای قبلی ایران است که موشکهای بالستیک، موشکهای کروز، پهپادها و حملات سایبری را برای قرار دادن زیرساختهای حیاتی در معرض خطر ترکیب کرده است. در سال ۲۰۱۲، ایران یک کمپین سایبری پیچیده را علیه سعودی آرامکو آغاز کرد. در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۸، تهران به جنگ اقتصادی سایبری ادامه داد و عربستان سعودی و امارات متحده عربی را با بدافزارهای مشابه هدف قرار داد. ایران به نیابتیها مانند حوثیها موشکهای بالستیک و پهپادهایی ارائه داد تا حملات مشابهی انجام دهند، از جمله حمله به زیرساختهای انرژی در جده و جازان عربستان سعودی در سال ۲۰۲۱.
ایران در اتخاذ این رویکرد در جنگ مدرن تنها نیست. دکترین روسی مدتهاست که خواستار “عملیات استراتژیک برای تخریب اهداف حیاتی” یا SODCIT بوده است. این رویکرد به دنبال آسیب رساندن به زیرساختهای حیاتی و همچنین گرههای فرماندهی و کنترل است تا اختلال اقتصادی و اجتماعی شدیدی ایجاد کند. وضعیت نهایی نه شکست نظامی بلکه فشار عمومی بر مراکز سیاسی برای کوتاه کردن جنگ به منظور جلوگیری از آسیبهای آینده است. در نظریههای اولیه قدرت هوایی، حامیانی مانند جولیوی دوئت خواستار دور زدن اهداف نظامی برای هدف قرار دادن مراکز حیاتی مانند زیرساختهای حیاتی به منظور ایجاد فروپاشی روانی بودند.
این تمرکز بر هدفگذاری ضد ارزش که به منظور حداکثر کردن فشار سیاسی طراحی شده بود، تا زمانی که فناوری امکان هدفگذاری دقیقتر و ضد نیرویی را فراهم کرد، یک مفهوم کلیدی باقی ماند. در این مکتب فکری، کلید این بود که بر هدفگذاری رهبری و فرماندهی و کنترل تمرکز شود تا فلج استراتژیک حاصل شود. کمپینهای هوایی که توسط نظریهپردازان اولیه مانند دوئت، ترنچارد و میچل تصور شده بود، به مدل پنجحلقهای جان واردن تبدیل شد، که در آن زیرساختهای حیاتی ثانویه به هدفگذاری فرماندهی و کنترل تبدیل شد. سایر حامیان پیش از اجبار، با انکار، مواد نظامی مورد نیاز یک رقیب برای حفظ عملیات جنگی را نابود کردند.
در دکترین مدرن، تأکید بر تحلیل سیستماتیک از رقبای استفاده از فرآیندهایی مانند تحلیل سیستمهای هدف است تا ترکیب اهداف پیشبرنامهریزی شده و پویا را که برای دستیابی به اهداف استراتژیک لازم است، تعیین کند. به عبارت دیگر، اطلاعات میتواند یک سیستم رقیب را نقشهبرداری کند و به انتخاب نقاط مناسب برای حمله و بهترین ترکیب حملات (یعنی یک کمپین) برای ایجاد تأثیراتی که با اهداف عملیاتی و وضعیتهای نهایی استراتژیک همراستا باشد، کمک کند. به این ترتیب، این رویکرد با فراخوانیهای قبلی برای عملیات مبتنی بر تأثیر و جنگ شبکهای سازگار است.
حرکت بعدی ایران
آنچه که سوابق نشان میدهد، تشدید تصادفی نیست، بلکه یک کمپین مجازات چند دامنهای عمدی است. اول، اجبار افقی است. به جای تمرکز فقط بر اهداف نظامی در کشورهای خاص، فشار در میان کشورهای همسایه، نقاط تنگه دریایی و گرههای تجاری حیاتی توزیع شده است. دوم، این کمپین ترکیبی است. حملات، عملیات سایبری و تهدیدات عمومی با هم کار میکنند، با بلاغت طراحی شده برای تغییر رفتار حمل و نقل، بیمه و بازار پیش از آسیب فیزیکی. ایران حملات مجازات خود را با باتنتهایی ترکیب میکند که برای تقویت فشار روانی طراحی شدهاند. سوم، اهداف سیستمهای متصل هستند نه مکانهای جداگانه. بنادر، پالایشگاهها، ترمینالهای ذخیرهسازی، فرودگاهها، تصفیهخانههای آب، مراکز داده، گرههای مخابراتی و بانکها در یک زنجیره کشتار قرار دارند زیرا هدف واقعی جریان است: سوخت، آب، بار، برق، داده و پول. در واقع، ایران تهدیدات خود را برای هدف قرار دادن بخش بانکی ایالات متحده که یادآور عملیات ابابیل در سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ است، دوباره فعال کرده است.
در ۳۰ روز آینده، ایران که به طور فزایندهای ناامید است، به حملات خود به زیرساختهای حیاتی در سرتاسر خلیج ادامه خواهد داد و در عین حال کمپین خود را در فضای سایبری گسترش خواهد داد، شامل تبلیغات محاسباتی و کمپینهای تأثیرگذاری هدفمند. تهران نیاز دارد تا زمان بخرد تا مشخص کند آیا و چه زمانی میتواند حمایت نظامی بیشتری از روسیه و چین برای ادامه مقاومت به دست آورد. رهبران ایرانی نیازی به موفقیت قاطع در میدان نبرد برای به دست آوردن اهرم فشار ندارند. بلکه، آنها به اختلال مکرر و بهموقع استراتژیک نیاز دارند که اعتماد به تأمین انرژی خلیج را تضعیف کند. از این نظر، کمپینهای مجازات به معنای گروگانگیری به شیوههای دیگر هستند. آنها زیرساختهای حیاتی را در معرض خطر قرار میدهند تا آزادی عمل یک رقیب را محدود کنند، با امید اینکه هر حمله، کشورهای خلیج و رأیدهندگان خشمگین در سرتاسر جهان را وادار به فشار به سیاستمداران برای محدود کردن حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل کند.
این موضوع عدم تقارن منافع را تولید میکند. ایران مطمئن است که رهبران آن، که روز به روز میمیرند و برای بقا میجنگند، میتوانند بیشتر از سیاستمداران ایالات متحده و اسرائیل که برای یک منافع حیاتی در میان انزوای دیپلماتیک فزاینده میجنگند، مقاومت کنند. تهران نگران شهروندان و نارضایتی عمومی خود نیست، به این معنی که پاسخ به کمپین مجازات چند دامنهای رژیم با یک کمپین مجازات که بخش انرژی و جمعیت داخلی آن را هدف قرار میدهد، نشاندهنده عدم تطابق روشها و اهداف است. بلکه، بهترین گزینه برای پایان دادن به این کمپین، حمله به طرح است.
چگونه ایالات متحده باید پاسخ دهد
ایالات متحده باید یک ائتلاف بینالمللی تشکیل دهد، حتی اگر نقش آن محدود باشد، تا تنگه هرمز را باز کند و در عین حال توانایی شرکای منطقهای ایالات متحده را برای دفاع در برابر حملات سایبری، پهپادی و موشکی تقویت کند. اتحادیه اروپا سابقهای در اعزام کشتیها برای تأمین خطوط ارتباطی دریایی دارد. در مبارزه کنونی، میتواند یک مأموریت مشابه را به دفاع از زیرساختهای حیاتی در کشورهای خلیج فارس که شهروندان آن بیشتر از رأیدهندگان در ایالات متحده به آنها وابستهاند، محدود کند. این میتواند شامل نه تنها کشتیها، بلکه تیمهای سایبری دفاعی و دفاع هوایی زمینی، از جمله کارشناسان اوکراینی باشد. ژاپن و کره جنوبی قبلاً از مأموریتهای ضد دزدی دریایی در خلیج عدن حمایت کردهاند. این مأموریت میتواند گسترش یابد تا دفاع هوایی را به شرکای خلیج فارس ارائه دهد در حالی که کشتیهای سطحی را درست در خارج از تنگه هرمز مستقر کند تا کشتیهای ایالات متحده را برای اسکورت کاروانها در مناطق خطرناکتر آزاد کند. به سادگی، ایالات متحده میتواند شرکای کلیدی را به بازی دفاعی بیاورد که با منافع ملی آنها سازگار باشد.
هر چه تعداد بیشتری از شرکای ایالات متحده به این مأموریت بپیوندند، قدرت رزمی بیشتری میتواند آزاد شود تا به عملیات کاروان و باز کردن تنگه هرمز منتقل شود. به عبارت دیگر، ایالات متحده باید از حمله به دفاع از زمینهای کلیدی تغییر جهت دهد تا برتری عملیاتی کسب کند. این انتقال احتمالاً بیش از ۳۰ روز طول خواهد کشید و شامل یک عملیات نظامی بزرگ خواهد بود که میتواند شامل تصرف جزایر کوچک در نزدیکی سواحل ایران باشد. این مأموریت شامل تعداد زیادی پهپاد، مانند MQ-9 برای نظارت بر سواحل ایران، در حالی که هواپیماهایی مانند A-10 مناطق هدف را پوشش میدهند و اقدام به مداخله هوایی میکنند، خواهد بود. توانایی آنها برای عملیات نیاز به سرکوب مداوم دفاع دشمن و گشتهای هوایی رزمی برای حفظ برتری هوایی و خنثیسازی سیستمهای موشکی سطح به هوا دارد. این مناطق هدف باید به اندازه کافی به عمق ایران نفوذ کند تا هرگونه باتری موشکی کروز ضد کشتی متحرک را خنثی کند و همچنین تیمهایی را که در حال حرکت به سمت موقعیت برای پرتاب پهپادهای یکطرفه و وسایل نقلیه سطحی بدون سرنشین هستند، شناسایی کند. این نیاز به تولید مداوم پرواز و اطمینان از زنجیره هدفگیری محکم دارد که قادر به حرکت از شناسایی تا خنثیسازی یک هدف در عرض چند دقیقه باشد. همچنین نیاز به داراییهای اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی هوایی مانند E-2Dهای اضافی برای بستن شبکههای هدفگیری دارد.
لایه دفاعی بعدی شامل هلیکوپترهای تهاجمی است که نیروی پوششی را در برابر قایقهای تهاجمی سریع و قایقهای تهاجمی ساحلی سریع، وسایل نقلیه سطحی بدون سرنشین و پهپادهای یکطرفه که از مناطق هدف خارج میشوند، ایجاد میکند. در زیر این چتر، وسایل نقلیه بدون سرنشین و سیستمهای تخصصی اقدام به عملیات ضد مین برای آزادسازی مسیرهای دریایی برای حرکت کشتیهای تجاری خواهند کرد.
آخرین لایه دفاعی شامل کشتیهای جنگی بزرگ خواهد بود. این کشتیها از ترکیبی از جنگ الکترونیک، موشکها و سیستمهای سلاح نزدیک برای محافظت از نفتکشها استفاده خواهند کرد. برنامهریزان دریایی باید نسبت بهینه کشتیهای جنگی به نفتکشها را تعیین کنند تا تعداد کاروانهایی که در روز اجرا میشود، مشخص شود، اما بعید است که در مراحل ابتدایی بیشتر از یک کاروان در هر ۷۲ ساعت باشد.
در نهایت، نیاز به تلاشهای قوی فرماندهی و کنترل (C2) و مقابله با فرماندهی، کنترل، ارتباطات، اطلاعات، نظارت و هدفگذاری (C-C5ISR-T) وجود دارد که از جنگ اطلاعاتی برای مختل کردن تصمیمگیری و دسترسی عملیاتی ایران استفاده میکند. مختل کردن تلاشهای ایران برای جلوگیری از دسترسی و انکار منطقهای در تنگه هرمز با مختل کردن پیچیدگی هدفگذاری آن از طریق ترکیبی از فریب، جنگ الکترونیک و عملیات سایبری تهاجمی که توانایی آن را برای هماهنگی آتش محدود میکند، آغاز میشود. علاوه بر این، نیاز به پیامرسانی متقابل و شناسایی کمپینهای تبلیغاتی سایبری ایران و مختل کردن آنها برای محدود کردن جنگ روانی رژیم وجود دارد.
با انتقال از حملات تهاجمی علیه رژیم به دفاع از زمینهای دریایی کلیدی، ایالات متحده برتری را به دست میآورد. این امر ایران را مجبور میکند تا قابلیتهای نامتقارن باقیمانده خود را برای انجام انکار دریایی فاش کند و اهداف با ارزش بالا را برای مداخله به پهپادها و هواپیماها ارائه دهد. علاوه بر این، این پیام را به جهان میفرستد که ایالات متحده، با وجود ابهام استراتژیک و تغییر وضعیتهای نهایی کمپین کنونی، متعهد به حفاظت از بازارهای انرژی جهانی است.

