تحلیلگران آمریکایی به طور عمدی تهدیدی را که این گروه در نیمکره ما ایجاد میکند، بزرگنمایی میکنند.
برای دههها، مقامات و تحلیلگران آمریکایی و اسرائیلی هشدار دادهاند که ایران شبکهای از سلولهای خواب تروریستی در سراسر آمریکای لاتین حفظ میکند که آمادهاند در هر لحظه به منافع غربی حمله کنند. اما این سلولها کجا هستند؟
با توجه به اینکه ایران درگیر یک درگیری عمده و به طور بالقوه وجودی با ایالات متحده و اسرائیل است، به نظر میرسد زمان ایدهآلی برای فعالسازی چنین شبکهای باشد — اگر وجود داشته باشد. اما عدم اقدام اخیر ایران یا گروه نیابتیاش، حزبالله، در آمریکای لاتین نشان میدهد که این ادعاها تا چه حد از واقعیت فاصله دارند.
دههها اطلاعات نادرست
نگرانیها درباره فعالیتهای ایران در آمریکای لاتین به اوایل دهه 1990 برمیگردد، زمانی که مقامات آمریکایی، اسرائیلی و آرژانتینی گروه شبهنظامی حزبالله را که از ایران حمایت میشود و در لبنان مستقر است، به دو بمبگذاری در بوئنوس آیرس متهم کردند.
بمبگذاری اول، در سال 1992، سفارت اسرائیل در پایتخت آرژانتین را هدف قرار داد و 29 نفر را کشت و 250 نفر دیگر را مجروح کرد. بمبگذاری دوم، در سال 1994، مقر یک سازمان جامعه یهودی به نام AMIA را هدف قرار داد و 85 نفر را کشت و بیش از 200 نفر دیگر را مجروح کرد.
در هر دو مورد، شواهدی از دخالت ایران و حزبالله عمدتاً circumstantial بود. بمبگذاری 1992 به طور ادعایی به عنوان تلافی برای ترور یک رهبر حزبالله به نام عباس موسوی توسط اسرائیل صورت گرفت و بمبگذاری 1994 به طور فرضی به بمبگذاری اسرائیل در یک اردوگاه آموزشی حزبالله پاسخ داد.
نظریههای جایگزین قانعکنندهای پیشنهاد کردند که ممکن است عوامل دولت سوریه یا نئونازیهای آرژانتینی این حملات را انجام داده باشند. اما مقامات آمریکایی و اسرائیلی به همتایان آرژانتینی خود کمک کردند تا نظریه ایران را تقویت کنند، حتی اگر برخی مقامات در کابلهای دیپلماتیک اعتراف کردند که شواهد ضعیف است و تحقیقات آرژانتینی بیکیفیت بوده است.
تصویرسازی ایران به عنوان یک کشور سرکش که حملات تروریستی را در حیاط خلوت ایالات متحده حمایت میکند، استدلالها را برای محدود کردن شدید جاهطلبیهای نظامی و برنامه هستهای این کشور تقویت کرد تا ایالات متحده و اسرائیل بتوانند بر یکی از رقبای اصلی جهانی خود برتری داشته باشند.
سیاسی کردن روایت
استفاده از بمبگذاری AMIA برای ترسیم ایران و حزبالله به عنوان تهدیدات امنیتی در آمریکای لاتین در دهه ۲۰۰۰ ادامه یافت، در حالی که ایالات متحده به حملات ۱۱ سپتامبر پاسخ داد و به کشورهای همسایه ایران، عراق و افغانستان حمله کرد و به طور کلی تمرکز خود را بر تهدیدات امنیت ملی ناشی از خاورمیانه افزایش داد.
سازمان پلیس بینالملل، اینترپل، در سال ۲۰۰۳ “اعلامیههای قرمز” را علیه مقامات ایرانی که به طور ادعایی در برنامهریزی حمله AMIA دخیل بودند، صادر کرد و زمانی که این اعلامیهها در سال ۲۰۰۵ به دلیل نگرانیها درباره تحقیقات آرژانتین لغو شدند، دیپلماتهای آمریکایی به شدت از کشورهای همپیمان خواستند که این اعلامیهها را تا اوایل سال ۲۰۰۷ دوباره برقرار کنند. این اعلامیهها همچنان معتبر هستند، به جز یکی از آنها که علیه عماد مغنیه، یکی از رهبران حزبالله که در یک بمبگذاری خودرویی در سوریه در سال ۲۰۰۸ کشته شد، صادر شده است.
زمانی که باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ به ریاستجمهوری ایالات متحده رسید و به دنبال توافقی با ایران در مورد فعالیتهای هستهای آن بود، قوه مجریه به طور کلی استفاده از حمله AMIA به عنوان ابزاری برای فشار را متوقف کرد. اما بازیگران و سازمانهای سیاسی مخالف نزدیکی با ایران این بار را به دوش گرفتند.
یک مثال روشن در سال ۲۰۱۳ رخ داد، زمانی که وزارت امور خارجه به این نتیجه رسید که حزبالله هیچ حضور عملیاتی در آمریکای لاتین ندارد. چند هفته بعد، جنگطلبان ایرانی در کنگره جلسهای برگزار کردند تا این پیام را رد کنند و تحلیلی از مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاورمیانه، متیو لوویت، را دعوت کردند که شهادت داد ایران در واقع شبکهای از عوامل را “برای حمایت و اجرای حملات تروریستی در نیمکره غربی” حفظ میکند.
شخصیت کلیدی دیگری که این روایت را ترویج میکند، جوزف هومیر است که اکنون در یک مقام سیاستگذاری سطح بالا در پنتاگون مشغول به کار است. در حرفه قبلی خود به عنوان رئیس یک اندیشکده به نام مرکز جامعه آزاد و امن، هومیر چندین مقاله درباره عملیات ادعایی ایران و حزبالله در آمریکای لاتین نوشت، از جمله گزارشی در سال ۲۰۲۰ که ادعا میکرد حزبالله به حفظ قدرت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور پیشین ونزوئلا، کمک میکند. با این حال، اعتبار هومیر زمانی لطمه دید که سال گذشته مشخص شد او نظارت بر انتشار اخبار جعلی درباره باند ونزوئلایی Tren de Aragua را در حین خدمت به عنوان مدیر اندیشکده بر عهده داشته است.
واقعیت تهدید
بهویژه، از زمان بمبگذاری AMIA، هیچ حمله تروریستی واقعی به ایران یا حزبالله در آمریکای لاتین نسبت داده نشده است. با این حال، با وجود تقریباً عدم وجود شواهد، این تصور که ایران شبکهای از سلولهای خواب تروریستی در این منطقه دارد، ادامه یافته است.
این موضوع پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. چند هفته پس از این حملات، در حالی که اسرائیل پاسخ نظامی بسیار تهاجمی را آغاز کرده بود، مقامات برزیلی دو مرد را که مظنون به همکاری با حزبالله برای برنامهریزی حملات علیه اهداف یهودی، از جمله کنیسهها، در پایتخت برزیلیا بودند، دستگیر کردند.
اندیشکدههای برجسته آمریکایی، از جمله مرکز ویلسون و بنیاد دفاع از دموکراسیها، از خبر طرحهای تروریستی ناکام به عنوان پشتیبانی برای هشدارهای خود درباره تهدیدی که ایران در نزدیکی خانه ایجاد میکند، استفاده کردند. اما مقامات برزیلی از پیشنهاد اینکه این توطئه نشاندهنده یک مشکل وسیعتر است که نمیتوانند با آن مقابله کنند، ناراحت شدند. این تحقیق منجر به محکومیت یکی از مظنونان و بررسی گستردهتری در مورد عملیات تأمین مالی حزبالله در برزیل شد، اما مقامات هیچ طرح دیگری برای حملات بیشتر کشف نکردند.
ادعاهای حضور ایران و حزبالله در آمریکای لاتین در آستانه درگیری کنونی با ایران دوباره مطرح شد. در مارس ۲۰۲۵، چند هفته قبل از اینکه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، دستور حملات نظامی به تأسیسات هستهای ایران را صادر کند، قانونگذاران از هر دو حزب قانونی را معرفی کردند که خواستار اقدام بیشتر نهادهای فدرال برای مقابله با تهدید ادعایی حزبالله در آمریکای لاتین بود.
شرکت RAND در حدود همان زمان گزارشی منتشر کرد که بهطور نادرست ادعا میکرد که “ادبیات علمی و گزارشهای دولتی تقریباً بهطور جهانی نشان میدهند که فعالیتهای حزبالله در منطقه تهدیدات بالقوهای برای امنیت ملی ایالات متحده به همراه دارد.”
اظهارات پر سر و صدای درباره تهدید فرضی ایران و حزبالله در این نیمکره واقعیت را پنهان میکند که فعالیتهای آنها در این منطقه بیشتر به یک عملیات جمعآوری کمک مالی شباهت دارد، همانطور که آخرین گزارش وزارت امور خارجه درباره تروریسم جهانی، از سال ۲۰۲۳، به وضوح نشان میدهد.
سلولهای خواب تروریستی ادعایی در پاسخ به بمبگذاری تأسیسات هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ فعال نشدند و در میان درگیری کنونی با ایران نیز فعال نشدهاند. عدم وجود حملات تلافیجویانه تأکید میکند که ادعاها درباره خطرات ناشی از ایران و حزبالله در آمریکای لاتین بر پایهای سست استوار است.
بزرگنمایی تهدید ناشی از ایران و حزبالله توجه را از تهدیدات واقعی در منطقه که عمدتاً به بازیگران مسلح “داخلی” مانند باندها و گروههای چریکی مربوط میشود، منحرف میکند. پرداختن به خطرات واقعی ضروری است، اما بزرگنمایی و تحریف تهدیدات در نهایت سیاستهای صحیح را تضعیف کرده و کمکی به افزایش امنیت نمیکند.

