از شب حمله جنگندههای اسرائیلی به تهران و کشتن مقامات ارشد ایرانی، منطقه از انتقام به شکاف رفته است — موشکها اکنون از حریم هوایی ناتو عبور میکنند، پهپادها به قفقاز ضربه میزنند و یک رویارویی که زمانی محدود بود، با سرعت نگرانکنندهای به مرزها سرایت کرده است. این وضعیت به اعتماد شکنندهای که پایهگذار نظم جهانی است، آسیب میزند.
در روزهای اخیر، خاورمیانه از یک رویارویی محدود به یک زنجیره فزاینده از بیثباتی سقوط کرده است. یک سیستم دفاعی ناتو موشک بالستیک ایرانی را که از حریم هوایی عراق و سوریه به سمت خاک ترکیه حرکت میکرد، رهگیری کرد. آنکارا این حادثه را محکوم کرد و هشدار داد که حق پاسخگویی را برای خود محفوظ میدارد، در حالی که ناتو همبستگی خود را با متحدش تأیید کرد. تقریباً بهطور همزمان، پهپادهای ایرانی به منطقه ناحچوان آذربایجان حمله کردند و به فرودگاه آسیب زدند و به غیرنظامیان آسیب رساندند، که باعث شد باکو حریم هوایی جنوبی خود را ببندد و گذرگاهها را در مرز با ایران مسدود کند.
نقشه درگیری با سرعت نگرانکنندهای در حال گسترش است. حزبالله و اسرائیل در حال تبادل آتش در لبنان هستند. کشورهای حاشیه خلیج فارس به دلیل هدف قرار گرفتن بنادر و مسیرهای دریایی با پهپادها و موشکها در حالت آمادهباش هستند. نیروهای نظامی غربی در حال ارسال سیستمهای دفاع هوایی اضافی به دریای مدیترانه شرقی هستند. آنچه به عنوان یک رویارویی محدود آغاز شده، اکنون به طور همزمان به خاک ناتو، قفقاز، شام و خلیج فارس رسیده است.
این قوس در حال گسترش واقعیت استراتژیک عمیقتری را نشان میدهد: خاورمیانه دیگر تنها یک بحران را تجربه نمیکند، بلکه فرسایش سیستماتیک اعتماد به نظام بینالمللی را شاهد است.
عواقب انسانی این وضعیت هماکنون به وضوح مشهود است. خدمات اضطراری ایران از تخریب گسترده در مناطق مسکونی و تأسیسات عمومی پس از حملات تلافیجویانه خبر میدهند، در حالی که سازمان بهداشت جهانی حملات به زیرساختهای پزشکی و آسیب به کارکنان بهداشت و درمان را تأیید کرده است. در لبنان، دهها هزار غیرنظامی در حال فرار از مناطق جنوبی هستند زیرا بمبارانهای مرزی تشدید شده است. هر حمله جدید به تدریج هنجارهای دیرینهای را که برای محافظت از غیرنظامیان در برابر بدترین خشونتهای جنگ طراحی شدهاند، تضعیف میکند.
بازارهای انرژی نیز در حال احساس شوک هستند. ردیابی ماهوارهای نشان میدهد که بیش از 200 نفتکش و تانکر گاز طبیعی مایع در نزدیکی بنادر خلیج فارس تجمع کردهاند، زیرا بیمهگران ریسک عبور از تنگه هرمز را مورد بازنگری قرار میدهند. تقریباً یکپنجم جریانهای نفت جهانی از این کریدور باریک عبور میکند. حتی یک اختلال موقت نیز میتواند در زنجیرههای تأمین جهانی طنینانداز شود و موجب افزایش تورم و تشدید عدم قطعیت اقتصادی فراتر از منطقه شود.
با این حال، تأثیر نگرانکنندهتر ممکن است سیاسی باشد تا اقتصادی.
شورای امنیت سازمان ملل جلسات اضطراری را برگزار کرد، اما به سرعت به تقسیمات آشنا افتاد و قدرتهای بزرگ به جای ساختن راهحلها، به تبادل اتهامات پرداختند. درخواستهای دبیرکل سازمان ملل که هشدار میدهد این خشونت تهدیدی برای صلح بینالمللی است، تاکنون تأثیری بر میدان نبرد نداشته است. برای بسیاری از ناظران در سراسر جنوب جهانی، این فلج شدن به باور فزایندهای مبنی بر اینکه حقوق بینالملل به طور نابرابر عمل میکند، قوت میبخشد — کشورهای قدرتمند زمانی که برایشان مناسب است به آن استناد میکنند و زمانی که لازم است از آن دوری میکنند.
اعتماد، زمانی که از دست برود، به سختی قابل بازسازی است.
تاریخ یادآوریهای تلخی را ارائه میدهد. بحران موشکی کوبا نشان داد که چگونه محاسبات نادرست بین قدرتهای رقیب میتواند جهان را به لبه فاجعه بکشاند. جنگ خلیج فارس خاورمیانه را متحول کرد اما همچنین نارضایتیهای عمیقی را به جا گذاشت که دههها بعد همچنان ادامه دارد. مداخله ناتو در کوزوو سوالات ماندگاری را درباره تعادل بین قانونی بودن و مشروعیت در مداخلات انسانی مطرح کرد.
هر یک از این وقایع درس یکسانی را به همراه داشت: زمانی که قواعد حاکم بر رفتارهای بینالمللی قابل مذاکره میشوند، اعتبار خود سیستم نیز شروع به شکست میکند.
گزارشهایی که نشان میدهند روسیه ممکن است به ایران کمکهای اطلاعاتی ارائه دهد در حالی که نیروهای غربی در حال گسترش استقرار خود در سراسر منطقه هستند، نشان میدهد که چگونه درگیریهای محلی میتوانند به سرعت قدرتهای جهانی را درگیر کنند.
استراتژیستها به طور فزایندهای از «درگیریهای زنجیرهای» هشدار میدهند — لحظاتی که چندین جنگ منطقهای شروع به تعامل میکنند و خطرات را در قارهها افزایش میدهند. به نظر میرسد خاورمیانه اکنون به طور دقیق وارد چنین مرحلهای شده است. بیثباتی که از شام تا قفقاز کشیده شده است با تنشهای جاری در اوکراین، دریای سرخ و جنوب آسیا تلاقی میکند و شبکهای ناپایدار از بحرانها را به جای نقاط بحرانی جداگانه ایجاد میکند.
برای سیاستگذاران، پیامدها عمیق است.
بازدارندگی نظامی ممکن است تشدید را کند کند، اما نمیتواند فرسایش اعتمادی را که منجر به درگیریهای مکرر میشود، ترمیم کند. ثبات در نهایت به مشروعیت نهادها و اعتبار قواعد مشترک بستگی دارد. زمانی که موشکها بدون یک مأموریت بینالمللی واضح از مرزها عبور میکنند و زیرساختهای غیرنظامی به خسارت جانبی تبدیل میشوند، پایههای آن مشروعیت تضعیف میشود.
بازسازی اعتماد نیاز به بیش از دیپلماسی تاکتیکی دارد. توقفهای فوری انسانی برای حفاظت از غیرنظامیان و تثبیت زیرساختهای حیاتی ضروری است. تحقیقات مستقل در مورد حملات به بیمارستانها، مدارس و تأسیسات غیرنظامی، اصل اینکه جنگ نمیتواند مسئولیت قانونی را محو کند، را تقویت خواهد کرد.
به همان اندازه مهم است که میز دیپلماسی را گسترش دهیم.
چارچوبهای میانجیگری فراگیر ممکن است تنها مسیر معتبر به سمت کاهش تنش باشند.
برای کشورهایی که فراتر از میدان نبرد فوری قرار دارند، ریسکها همچنان عمیق است. ثبات مسیرهای تجاری دریایی، تابآوری بازارهای انرژی جهانی و اعتبار نهادهای بینالمللی امنیت ملی و رفاه اقتصادی را در هر قاره شکل میدهد. تقریباً یک پنجم نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند، در حالی که کریدورهای کلیدی حمل و نقل در دریای سرخ و مدیترانه شرقی زنجیرههای تأمین را که آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکا را به هم متصل میکند، پیوند میزنند.
زمانی که درگیری این شریانها را تهدید میکند، شوک به سرعت در بازارهای جهانی، سیستمهای مالی و شبکههای تأمین غذا منتشر میشود. جهانی که در آن قوانین در یک منطقه فرو میپاشد، به طور اجتنابناپذیری در سایر نقاط کمتر قابل پیشبینی میشود و اعتماد به نهادها و هنجارهایی که برای مدیریت بحرانها و حفظ ثبات جمعی طراحی شدهاند، کاهش مییابد.
خاورمیانه امروز در یک تقاطع خطرناک قرار دارد. تشدید مداوم میتواند یک رویارویی منطقهای را به یک شکاف ژئوپلیتیکی وسیعتر تبدیل کند. با این حال، بحرانهایی به این اندازه میتوانند لحظاتی از تأمل ایجاد کنند — فرصتهای نادری برای بازیگران بینالمللی تا هزینه رقابت بیرویه را شناسایی کنند.
زیر صدای موشکها، سوالی آرامتر اما با پیامدهای بیشتر نهفته است: آیا جامعه بینالمللی هنوز میتواند اعتماد را پس از آنکه شکسته شده، بازسازی کند؟
این وظیفه نیازمند دیپلماسیای است که به اندازه نیروهای محرک درگیری مداوم باشد. این امر نیازمند تعهدی تازه به اصول انسانی، به حقوق بینالملل و به این ایده است که امنیت در نهایت نه تنها به قدرت بلکه به مشروعیت بستگی دارد. و این تلاش نه تنها به چانهزنیهای قدرتهای بزرگ بستگی دارد، بلکه به دیپلماسی پایدار و صبورانه کشورهایی مانند اندونزی، عمان و دیگر بازیگران میانهای که هنوز اعتماد را در میان بلوکهای رقیب حفظ میکنند، وابسته است.
بدون این تلاش، زنجیره کنونی درگیریها در خطر تبدیل شدن به چیزی فراتر از یک تراژدی منطقهای است. این ممکن است نشانهای از تکهتکه شدن عمیقتر نظم جهانی باشد — آیندهای که در آن بحرانها سریعتر از آنکه دیپلماسی بتواند آنها را مهار کند، گسترش مییابند.
اگر موشکها اکنون میتوانند سریعتر از آنکه دیپلماسی پاسخ دهد، مرزها را عبور کنند، جهان باید با یک حقیقت سختتر روبرو شود: اعتماد سریعتر از آنکه نهادها بتوانند آن را بازسازی کنند، در حال فروپاشی است. سوال واقعی این است که آیا رهبران جهانی هنوز میتوانند مشروعیت را قبل از آنکه تشدید بعدی آیندهای را بنویسد که هیچیک از آنها نمیتوانند کنترل کنند، بازگردانند.

