رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، میخواهد که جنگ با ایران برای ایالات متحده یک “پیروزی” باشد. این امکانپذیر است—اگر ایران از ساخت سلاح هستهای دست بردارد، تنگه هرمز را باز کند، حمایت خود از شبهنظامیان نیابتی را متوقف کند و محدودیتهایی را بر روی موشکها و پهپادها بپذیرد.
با این حال، در تاریخ ۳۰ مارس، ترامپ گفت که اگر توافقی در این زمینهها حاصل نشود، ایالات متحده “اقامت زیبای خود در ایران را با نابود کردن و کاملاً ویران کردن تمام نیروگاههای برق، چاههای نفت و جزیره خارک (و احتمالاً تمام تأسیسات آبشیرینکن!) به پایان خواهد رساند.” دو روز بعد، در یک سخنرانی ملی در ساعات اوج، ترامپ گفت: “اگر توافقی حاصل نشود، ما به هر یک از نیروگاههای برق آنها به شدت حمله خواهیم کرد و احتمالاً به طور همزمان.”
اما حملات به زیرساختهای ایرانی نمیتواند استراتژی پیروزمندانهای برای ایالات متحده باشد. حس خاص تقارن ایران به این معناست که تهران تقریباً به طور قطع با حمله به زیرساختهای انرژی و آب شرب کشورهای عرب خلیج فارس تلافی خواهد کرد—که میتواند عواقب فاجعهباری به همراه داشته باشد. علاوه بر این، با توجه به نحوه تفکر رهبران ایران، حملات به زیرساختها بعید است که ایران را به برداشتن محاصره تنگه وادار کند.
تاریخچه تقارن
من از سال ۱۹۸۱ علیه رژیم ایران فعالیت کردهام، زمانی که بهطور موفقیتآمیز نماینده شرکتهای آمریکایی بودم که صدها میلیون دلار غرامت از جمهوری اسلامی در دیوان دعاوی ایران و ایالات متحده در لاهه دریافت کردند. من در اولین نشستهای “مسیر دو” ایالات متحده و ایران در دهه ۱۹۹۰ شرکت داشتم و به ترویج پاسخگویی برای جنایات جنگی رهبر عراقی، صدام حسین، علیه ایرانیان کمک کردم. در دهه ۲۰۰۰، در میز عراق وزارت امور خارجه و در سفارت ایالات متحده در بغداد، به مقابله با نفوذ ایران در عراق کمک کردم، در زمانی که ایالات متحده بهطور قاطع و اغلب با موفقیت، علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و نمایندگان آن اقدام میکرد. سپس بهعنوان معاون دستیار وزیر در سیاست ضدتروریسم در وزارت امنیت میهن ایالات متحده، از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸ ریاست گروه کار ایران این وزارتخانه را بر عهده داشتم و به حفاظت در برابر طیف وسیعی از تهدیدات ایرانی کمک کردم. همچنین بهطور نزدیک با متحدان و شرکای ایالات متحده در خاورمیانه همکاری کردم تا از زیرساختها در برابر حملات تروریستی محافظت کنم. در آن زمان و اکنون، ایران بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان بود.
تجربه طولانی من با ایران این نتیجهگیری را تأکید کرده است: به دلایل تاریخی، فرهنگی و استراتژیک، رژیم ایران از حس خاصی از تقارن در اجرای کمپینهای نظامی و تروریستی استفاده میکند. چندین مثال رویکرد ایران را نشان میدهد:
در ژوئن ۲۰۱۰، بدافزار “استاکسنت” نشان داد که چگونه سیستمهای کنترل صنعتی میتوانند به سانتریفیوژهای غنیسازی اورانیوم ایران آسیب برسانند. در سال ۲۰۱۳، ایران یک حمله سایبری به سیستمهای کنترل صنعتی علیه یک سد در رای، نیویورک، انجام داد.
در ژوئیه ۲۰۱۲، ایالات متحده تحریمهایی را علیه بانکهای ایرانی صادر کرد. دو ماه بعد، ایران حملات توزیعشده انکار سرویس را افزایش داد که هدف اصلی آن بانکهای آمریکایی بودند.
در اوت ۲۰۱۲، حمله غافلگیرکننده “شامون” ایران ۳۵,۰۰۰ هارد دیسک را در شرکت نفت دولتی سعودی آرامکو حذف کرد. در آن زمان این حمله بهعنوان “بزرگترین هک در تاریخ” توصیف شد. آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفت، افشای این موضوع بود که در آوریل ۲۰۱۲، بدافزار “وایپر” دادهها را در کامپیوترهای وزارت نفت ایران و شرکت ملی نفت ایران حذف کرده بود. برنامهنویسان ایرانی دو ماه طول کشید تا بفهمند چه اتفاقی افتاده و دو ماه دیگر برای انجام پاسخ متقارن خود صرف کردند.
زمانی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ کمپین “فشار حداکثری” خود را برای محدود کردن صادرات نفت ایران آغاز کرد، ایران آن را “جنگ اقتصادی” نامید و سعی کرد توانایی متحدان ایالات متحده برای صادرات نفت را کاهش دهد، ابتدا با حملات مه و ژوئن ۲۰۱۹ به نفتکشها و یک خط لوله سعودی، سپس با حمله سپتامبر ۲۰۱۹ به ابقیق که بهطور موقت صادرات نفت سعودی را نصف کرد.
پس از آنکه ترامپ در ژانویه ۲۰۲۰ دستور حمله پهپادی را صادر کرد که منجر به کشته شدن ژنرال ایرانی قاسم سلیمانی شد، ایران به پایگاههای آمریکایی در عراق موشک شلیک کرد و سپس سعی کرد ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی را ترور کند.
پس از حملات هوایی ایالات متحده در طول جنگ دوازدهروزه در ژوئن ۲۰۲۵، ایران تلافی کرد و ادعا کرد که “به همان تعداد موشک که ایالات متحده در حمله به تأسیسات هستهای ایران استفاده کرده بود، موشک شلیک کرده است.”
این الگو در جنگ کنونی ادامه دارد:
در ۱۸ مارس، اسرائیل به تأسیسات پردازش گاز طبیعی پارس جنوبی حمله کرد. در همان روز، ایران به تأسیسات پردازش گاز راس لافان قطر پاسخ داد. قطر هیچ ارتباطی با حمله اسرائیل نداشت، اما تأسیساتی که ایران به آن حمله کرد، گاز طبیعی را از همان میدان عظیم پردازش میکند.
زمانی که ایالات متحده در ۲ آوریل به یک پل ایرانی حمله کرد، خبرگزاری نیمهرسمی فارس بلافاصله فهرستی از پلها در کشورهای عربی و اسرائیل که ایران میتوانست به آنها حمله کند، منتشر کرد.
پیامدهای تقارن
هیچ یک از این موارد به این معنا نیست که اگر ایالات متحده از حمله به ایران خودداری کند، تهران به ایالات متحده بیتوجه خواهد بود. رهبران رژیم معتقدند که آنها رهبری “محور مقاومت” را بر عهده دارند تا با آنچه که سلطه جهانی ناعادلانه ایالات متحده میدانند، مقابله کنند. هیچ یک از رهبران ایرانی پس از سال 1979 به این واقعیت پی نبردهاند که روشهایی که ایران برای نمایش قدرت خود به کار میبرد—برای مثال، حمایت از ارتشهای نیابتی در کشورهای دیگر، غنیسازی اورانیوم به میزان بسیار بالاتر از هر هدف صلحآمیز، و فراخوانی برای نابودی دولت اسرائیل—دقیقاً دلایلی هستند که چرا کشورهای زیادی، از جمله ایالات متحده، با آنچه ایران انجام میدهد، مخالفند. طنز اینجاست که اگر ایران این کارها را متوقف کند، آنگاه امنیت بیشتری خواهد داشت، نه امنیت کمتری.
علاوه بر این، واشنگتن و تهران به یک شیوه به استراتژی نظامی نزدیک نمیشوند. به طور کلی، مقامات ایرانی تاریخ و دکترینهایی را که در آکادمیهای نظامی و دپارتمانهای علوم سیاسی غربی آموزش داده میشود، دنبال نمیکنند. برعکس، بسیار کم از تفکر استراتژیک واقعی ایران در منابع انگلیسی زبان عمومی در دسترس است، به جز مقالات نادری که توسط اندیشکدههای علاقهمند منتشر میشود.
آنچه بسیاری در واشنگتن نادیده میگیرند این است که ایران تمایل دارد از تقارنهای عملیاتی و تاکتیکی در حالی که از استراتژیهای نامتقارن استفاده میکند، بهرهبرداری کند. من در جلسات سیاستگذاری سطح بالا با مقامات آمریکایی درباره مفاهیمی مانند تسلط بر تشدید و بازدارندگی استراتژیک شرکت کردهام. با این حال، این مفاهیم غربی نتوانستهاند تفکر ایران را تغییر دهند.
برای ذکر یک مثال، تعداد بسیار کمی از رهبران ایالات متحده وقت گذاشتهاند تا مطالعه کنند که چگونه جنگ brutal ایران و عراق در سالهای 1980-1988 استراتژی ایران انقلابی را شکل داد. تهران چندین درس از آن تجربه گرفت، از جمله اینکه رژیم باید به خود متکی باشد. رهبران ایرانی احساس کردند که ناعادلانه است که جهان در زمانی که عراق در سپتامبر 1980 به ایران حمله کرد و آن را “جنگ تحمیلی” مینامد، به حمایت از آنها نپرداخت. آنچه رهبران ایران نتوانستند درک کنند این بود که نگهداشتن پنجاه و دو دیپلمات آمریکایی به عنوان گروگان در همان زمان، دلیل اصلی عدم حمایت بینالمللی بود. این تجربه طعمی تلخ به جا گذاشت: وقتی که رهبر عالی ایران، روحالله خمینی، در سال 1988 آتشبس سازمان ملل را پذیرفت، آن را “بدتر از نوشیدن سم” نامید.
اما ایران درسهای دیگری نیز از جنگ آموخت. اول، ایران دریافت که شور مذهبی برای پیروزی از تجهیزات نظامی پیشرفته مهمتر است. دوم، این نتیجهگیری کرد که ارزش نیروی هوایی به سبک غربی اغراقآمیز است—نتیجهای که ایران را به پذیرش موشکها و در نهایت پهپادها سوق داد. سوم، توانایی ایران برای تسلط بر خلیج فارس شاید مهمترین سلاح آن بود.
یکی از معدود نقاطی که دایرههای نمودار ون تفکر استراتژیک ایرانی و غربی همپوشانی دارد این است که اولویت اصلی سپاه پاسداران و دولت روحانی بقا رژیم است. به همین دلیل است که رژیم به شدت در ابزارهای سرکوب سرمایهگذاری کرده است تا از وقوع یک انقلاب رنگی جلوگیری کند و به همین دلیل رژیم بین 5000 تا 30000 ایرانی را در جریان اعتراضات در ژانویه امسال به قتل رساند.
در نظر گرفتن رویکرد ایران در برنامهریزیهای ایالات متحده
آنچه که همه اینها به معنای آن است که حمله به صادرات نفت ایران، ژنراتورها و تأسیسات آب یک استراتژی برنده نخواهد بود.
از نظر نظامی، چنین حملاتی تقریباً قطعاً موفق خواهند بود. تصرف جزیره خارک یا قطع تولید آن تأثیرات فوری خواهد داشت. تهران با کمبود آب مواجه است و قطع برق و آب میلیونها نفر را به طور داخلی جابجا خواهد کرد. بسیاری احتمالاً به سمت ترکیه خواهند رفت و بحران پناهندگان ایجاد خواهند کرد.
ایران همچنین تلافی خواهد کرد و شدت حملات خود را افزایش خواهد داد. نه هر موشک یا پهپاد ایرانی سرنگون خواهد شد. زیرساختهای حیاتی انرژی و آب در خلیج فارس مورد هدف قرار خواهند گرفت. در حالی که کشورهای خلیج فارس برای چنین فاجعهای آماده شدهاند و تعمیرات بلافاصله آغاز خواهد شد، آسیبهای گسترده در سرتاسر منطقه میتواند به این معنا باشد که گزینههای پشتیبان در دسترس نیستند. یک حمله مستقیم ایرانی به تأسیسات صادرات نفت و گاز عربی میتواند میلیونها بشکه تولید را برای ماهها از مدار خارج کند. یک رکود جهانی میتواند در پی داشته باشد.
ایران میتواند آسیبهای گستردهای به زیرساختها را بدون تغییر استراتژی خود که حفظ سپاه پاسداران و حکومت روحانیون به هر قیمتی است، تحمل کند. مهلت دو تا سه هفتهای ترامپ ممکن است در واقع برعلیه استراتژی او عمل کند. اگر ایران بتواند مجازاتهای ایالات متحده را در این دوره محدود تحمل کند، در حالی که آسیبهایی به منطقه وارد میکند که به همان اندازه قابل توجه است و تنگه هرمز را به چاقویی در گلوی کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی تبدیل میکند، آنگاه ایران میتواند برنده شود. این باعث میشود ترامپ به عنوان بازنده به نظر برسد که این نیز هدف ایران است.
اگر حمله به تأسیسات انرژی و آب شیرینکن یک استراتژی برنده برای ایالات متحده نیست، ایالات متحده باید به گزینههای دیگری نگاه کند. من چند مورد از این گزینهها را در مقالهای پیرو در هفته آینده بررسی خواهم کرد. اما در حال حاضر، ترامپ و مشاورانش باید در نظر بگیرند که رژیم ایرانی چگونه به نقاط قوت و ضعف ایران فکر میکند و آنها را درک میکند، به ویژه حس خاص تقارن آن.

