انزوا منطقهای ایران فرصتی استراتژیک نادر برای واشنگتن ایجاد کرده تا یک ساختار امنیتی پایدار بین اسرائیل و خلیج فارس بسازد.
این را پیت هگست، وزیر دفاع، در یک کنفرانس خبری در پنتاگون در روز سهشنبه گفت. او افزود: “همسایگان این کشور و در برخی موارد متحدان سابق آن در خلیج فارس، آنها و نمایندگانشان، حزبالله، حوثیها و حماس، را رها کردهاند و [آنها] یا شکسته، ناکارآمد، یا در حاشیه هستند.”
این ارزیابی شایسته توجه بیشتری است از آنچه که دریافت کرده است. هگست توصیف کرد که انزوا ایران یک نتیجه نظامی است، اما در واقع یک اجتنابناپذیری ساختاری بود—که زمانی تأیید شد که مایک والتز، سفیر ایالات متحده در سازمان ملل، روز چهارشنبه اعلام کرد که واشنگتن در رأیگیری یکپارچه شورای امنیت که ایران را به خاطر حملاتش به غیرنظامیان در سراسر منطقه محکوم میکرد، با متحدان عرب خلیج فارس خود ایستاده است. با تسریع یک تغییر منطقهای که در حال حاضر در حال انجام بود، عملیات خشم حماسی فرصتی استراتژیک نادر به واشنگتن داده است: تأسیس یک توافق ابراهیم ۲.۰، که روابط عادی شده بین اسرائیل و کشورهای خلیج فارس را از نمادگرایی دیپلماتیک به یک ساختار امنیتی یکپارچه ارتقا میدهد.
برای درک اینکه چرا این لحظه اینقدر مهم است، باید ابتدا درک کرد که ایران سالها تلاش کرده تا با نظم منطقهای که توسط توافقات ابراهیم ۲۰۲۰ برقرار شده است، مقابله کند. این توافقات—توافقهای عادیسازی امضا شده بین اسرائیل، امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش—سیستمی را به حرکت درآورد که در آن کشورهای عربی تحت حمایت آمریکا به طور اقتصادی و استراتژیک با اسرائیل همکاری میکنند.
هر توافق جدید فضای مانور تهران را در منطقهای که مدتها از نفوذ برخوردار بود، تنگتر کرد. به همین دلیل، زمانی که امارات متحده عربی و بحرین در سپتامبر ۲۰۲۰ روابط خود را با اسرائیل عادی کردند، مقامات ایرانی این توافقات را خیانت به cause فلسطینی و تسلیم به قدرت صهیونیستی توصیف کردند. این محکومیت به منظور شرمنده کردن امضاکنندگان و بازداشتن دیگران طراحی شده بود. اینها واکنشهای ایدئولوژیک نبودند؛ بلکه سلاحهای ژئوپلیتیکی بودند.
سپس، در سال ۲۰۲۳، مذاکرات فعال برای عادیسازی روابط سعودی-اسرائیلی آغاز شد. در همان سال، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، پس از سالها قطع روابط بین دو کشور، با رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، ملاقات کرد و تأیید کرد که ساختار امنیتی از چندین جهت به سمت تهران در حال بسته شدن است.
۷ اکتبر ۲۰۲۳، پاسخ ایران به این تهدید بود. حماس ابزار بود و حمله یک تصمیم استراتژیک بود.
پس از کشتار حماس، تهران با جاهطلبی غیرقابل انکار به دنبال تحمیل یک نظم منطقهای جدید برآمد. این کشور خود را به عنوان حامی ضروری مقاومت فلسطینی و مرکز اخلاقی دنیای مسلمانان بیدار شده به ناعدالتی معرفی کرد. از طریق حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن و شبهنظامیان در عراق، تصویری از یک محور مقاومت یکپارچه را که تحت یک دیدگاه استراتژیک واحد عمل میکند، به نمایش گذاشت. علی خامنهای، رهبر عالی ایران، هر دولتی را که به فکر عادیسازی روابط با اسرائیل بود، ترساند و اعلام کرد که کشورهای مسلمان که به دنبال چنین توافقاتی هستند، “روی اسب بازنده شرطبندی میکنند” و تهران حق تعیین اینکه کدام کشورها در دایره جهان اسلام باقی میمانند و کدام یک جایگاه خود را در آن تسلیم کردهاند، برای خود محفوظ میداند.
اما با اتخاذ این موضع، ایران به وضوح آنچه را که در سالهای گذشته به همسایگان خود کرده بود نادیده گرفت. همان دولتی که خود را به عنوان قهرمان وحدت مسلمانان معرفی میکرد، به نیروهای حوثی تسلیحات میداد که به طور مکرر به زیرساختهای نفتی عربستان حمله کرده بودند، از جمله تأسیسات ابقیق در سال ۲۰۱۹—یکی از مهمترین حملات به تأمین انرژی جهانی در دههها. علاوه بر این، شبهنظامیان مورد حمایت ایران در سال ۲۰۲۲ به سرزمینهای امارات حمله کردند؛ تهران در سال ۲۰۱۱ در بحرین بیثباتی ایجاد کرد؛ و نمایندگان مالی ایران به طور مداوم دولتهای خلیج فارس را تهدید میکردند. ایران همچنین روابط عمیقتر آذربایجان با اسرائیل را به عنوان یک تحریک وجودی تلقی کرده و به طور سیستماتیک برای مختل کردن آن تلاش کرده است. حتی توافق عادیسازی میان ریاض و تهران که به واسطه چین در مارس ۲۰۲۳ انجام شد، به عنوان یک پوشش دیپلماتیک بر روی خصومتهای ساختاری عمیقتر به جای یک تغییر استراتژیک واقعی ظاهر شد.
به طور خلاصه، قبل از حمله حماس، ایران به هر همسایهای که اکنون ادعای رهبری آن را داشت، حمله کرده یا آن را بیثبات کرده بود و با دستان خود افسانه همبستگی مسلمانان را که به دقت در حال ساخت آن بود، نابود کرد.
به همین دلیل، تعجبی ندارد که کشورهای خلیج فارس نتیجهگیریهای خود را درباره ایران مدتها قبل از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ماه گذشته انجام داده بودند. البته این به این معنا نیست که آنها کاملاً با آمریکا همراستا بودند؛ توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵ دولت باراک اوباما و بازگشت دولت جو بایدن به دیپلماسی هستهای در سال ۲۰۲۱ هر دو به پایتختهای خلیج فارس علامت دادند که تعهد واشنگتن به امنیت آنها قابل مذاکره است و اینکه سازش با تهران میتواند به هزینه آنها دنبال شود. چندین دولت با پرورش روابط با پکن و تلاش برای تنوعبخشی به روابط استراتژیک خود به عنوان بیمهای در برابر عدماعتماد آمریکا پاسخ دادند. اما آنچه که نمیتوانستند از آن فرار کنند، دیدگاه بنیادی تهران درباره آنها بود. در تفکر استراتژیک ایران، ریاض و ابوظبی به طور طبیعی پایگاههای آمریکایی بودند. هیچ مقدار از احتیاط، هیچ پیشکش به پکن، هیچ اعلام استقلال استراتژیک این قضاوت را تغییر نداد.
رویدادهای هفتههای اخیر این درک را تأیید کردهاند، زیرا ارزیابیهای اطلاعاتی تأیید کردهاند که برنامهریزان خلیج فارس مدتها مشکوک بودند: سیستمهای تسلیحاتی ایرانی به طور خاص با هدف قرار دادن اهداف خلیج فارس مستقر شده بودند. معماری موشکی و پهپادی که تهران در سراسر منطقه ساخته بود، نه به عنوان یک بازدارنده در برابر قدرت اسرائیل، بلکه به عنوان مکانیزمی برای نگهداشتن پایتختهای خلیج در معرض خطر دائمی، محدود کردن گزینههای سیاستی آنها و استخراج تبعیت آنها طراحی شده بود.
توافقات ابراهیم، از این منظر، هرگز تنها حرکات دیپلماتیک به سوی یک فرآیند صلح دور نبودند. آنها یک ضرورت امنیتی بودند که ریشه در شناسایی واقعبینانهای داشت که کشورهای خلیج فارس و اسرائیل یک محیط تهدید مشترک دارند که نیاز به یک پاسخ مشترک دارد و اینکه تظاهر به بیطرفی در برابر تهاجم مداوم ایران مدتهاست که دیگر یک موضع قابل قبول برای هر دولتی که به بقای خود جدی است، نیست.
عملیات خشم حماسی این درک مشترک از تهدید را به همکاری عملی تبدیل کرده است. حتی در حالی که این کمپین ادامه دارد، شرایط برای یک توافق ابراهیم ۲.۰ در حال شکلگیری است. چه با یک جمهوری اسلامی تنبیهشده که به دنبال ادغام دوباره در نظم منطقهای باشد، یا یک دولت جانشین که مسیر کاملاً متفاوتی را ترسیم کند، واقعیت استراتژیک یکسان خواهد بود: یک خاورمیانه که در آن دلیل برای همکاری امنیتی عمیقتر عربی-اسرائیلی به شدت بیشتر از هر دیپلمات دیگری در میز مذاکره مطرح شده است.
class=”MsoNormal”>فراتر از هدف قرار دادن زیرساختهای نفتی خلیج فارس، ایران به عملیات خشم حماسی امید بسته بود تا آنچه که دورهای قبلی تقابل اسرائیلی-ایرانی هرگز نتوانسته بودند انجام دهند: شعلهور کردن خیابانهای مسلمانان. تهران محاسبه کرده بود که جمعیتهای خلیج فارس، در حال تماشای نیروهای آمریکایی و اسرائیلی که جمهوری اسلامی را از هم میپاشند، به خیابانها خواهند ریخت و به محکومیت خواهند پرداخت، و زبان صهیونیسم و مقاومت دوباره جهان عرب را به موضعی از همبستگی با ایران سوق خواهد داد. هیچیک از اینها محقق نشد. جامعه مسلمان فراملی که تهران معتقد بود تحت کنترل دارد، به سادگی واکنشی نشان نداد و شاید بیشتر از هر نتیجه نظامی، نشان داد که تا چه حد سرمایه ایدئولوژیک ایران از قبل مصرف شده است—نه تنها از طریق دههها بلاغت انقلابی توخالی، بلکه از طریق تخلفی بسیار ملموستر که به کشورهای دقیقی که اکنون انتظار داشت در دفاع از خود قیام کنند، حمله کرده است.
این یک فرصت است که واشنگتن نمیتواند آن را هدر دهد.
در زمانی که ایالات متحده در حال کاهش حضور نظامی مستقیم خود در سوریه است، هماهنگی اسرائیلی-عربی در برابر تهدیدات مشترک هرگز به این اندازه مطلوب نبوده است. ترجیح دولت ترامپ برای تقسیم بار به جای تعهد نامحدود، در واقع در این نوع چارچوب به بهترین شکل بیان میشود.
توافقات ابراهیم همچنین پاسخی مستقیم به ابتکار کمربند و جاده چین است. پکن در طول دو دهه گذشته به پرورش نفوذ در خاورمیانه از طریق تأمین مالی زیرساختها، فروش تسلیحات و میانجیگری دیپلماتیک پرداخته است. توافقات گسترشیافته و تقویتشده، شبکهای رقیب را بر اساس منافع امنیتی مشترک و حمایت آمریکایی ایجاد خواهد کرد. کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا، یک شبکه زیرساختی که در سال 2023 در منطقه راهاندازی شد، این منطق را بیشتر گسترش میدهد و به دولتهای خلیج فارس گزینهای برای هدایت منابع از طریق پایتختهای همپیمان به جای پکن ارائه میدهد.
وضعیت کاهشیافته ایران به عنوان یک قدرت منطقهای، رقابت زیرساختی برای نفوذ در خاورمیانه را از بین نمیبرد. اگر چیزی باشد، این وضعیت فوریت آنچه که در آینده میآید را تیزتر میکند، زیرا پنجرهای که اکنون باز است، به طور نامحدود باز نخواهد ماند. هر توافق عادیسازی به طور همزمان یک انتخاب اقتصادی و یک توافق امنیتی است. چین از ابتدا این را درک کرده است و واشنگتن بیش از حد به این خلأ اجازه داده است که بدون چالش باقی بماند.
آمریکا میتواند با میانجیگری توافقات عادیسازی با کشورهای عربی اضافی، تضمینهای امنیتی رسمی و توافقات همکاری دفاعی را اعطا کرده و قابلیتهای اسرائیلی را در یک چارچوب بازدارندگی مبتنی بر خلیج ادغام کند، یک مزیت استراتژیک را تثبیت کند. با ضعیفتر شدن ایران از هر زمان دیگری، لحظه کنونی نیازمند یک نظم منطقهای در خاورمیانه است که منافع آمریکایی را منعکس کند، امنیت اسرائیل را حفظ کند و هزینه بازگشت چین و ایران را بسیار فراتر از آنچه که هر یک از آنها در حال حاضر میتوانند تحمل کنند، افزایش دهد.
پیت هگست به درستی گفت. ایران تنها ایستاده است. سوال پیش روی واشنگتن این است که آیا این فرصت را برای مهمترین تجمیع استراتژیک که منطقه در یک نسل دیده است، شناسایی خواهد کرد یا خیر.

