جنگی که خاورمیانه را در بر گرفته است، در اصل، یک رقابت صفر-جمع بین دو ضرورت بقا ناسازگار است. امنیت بلندمدت اسرائیل، همانطور که توسط نخستوزیر بنیامین نتانیاهو تعریف شده، نه تنها به تضعیف نیابتیهای ایران نیاز دارد بلکه به تجزیه خود دولت ایران — به شش یا هفت مینیدولت قومی — نیز نیازمند است. تهران، از سوی دیگر، وجود خود را جداییناپذیر از محور مقاومتی که در سرتاسر شام و بینالنهرین ساخته است، میداند. همانطور که استراتژیست فقید ادوارد لوتواک مشاهده کرده است، در خاورمیانه، فرآیندهای صلح تمایل دارند که درگیریها را منجمد کنند تا اینکه آنها را حل کنند. آتشبسها در اینجا پایانها نیستند؛ بلکه توقفهایی برای تسلیح مجدد هستند.
منطق ساختاری بیرحمانه است. یک دولت پرو-غربی در تهران، کریدور جاده ابریشم چین را از طریق آسیای مرکزی قطع خواهد کرد، تعادل جنوب آسیا را علیه پاکستان متمایل خواهد کرد و تنها دسترسی زمینی روسیه به بنادر آبهای گرم را قطع خواهد کرد. اینها منافع حاشیهای نیستند — بلکه منافع حیاتی برای پکن، اسلامآباد و مسکو هستند. به عبارت دیگر، بقا ایران از نظر استراتژیک برای متحدانش مهمتر از بقای اسرائیل برای حامیان غربیاش است، اگر فقط به این دلیل که ایالات متحده از لوکس فاصله جغرافیایی برخوردار است. همانطور که پژوهشگر ولی نصر استدلال کرده است، سیاست خاورمیانهای واشنگتن مدتهاست که عمق پیوستگی منطقهای ایران را دستکم گرفته است.
واشنگتن: پیروزی در نبرد، از دست دادن نقشه
انتقال از بایدن به ترامپ هیچ کمکی به سادهتر کردن موقعیت آمریکا نکرده است. ایالات متحده نسخهای از پیروزی را اعلام خواهد کرد — با اشاره به تضعیف شبهنظامیان شیعه در عراق و تسلط دریایی نمایان — اما ترازنامه استراتژیک بسیار مبهمتر است. سرمایه سیاسی ترامپ تحت فشار شدید است.
“این جنگ ما نیست”، این تکرار میشود. “پسران آمریکایی نباید بر روی قربانیان اسرائیل قربانی شوند.”
یک جنگ فرسایشی طولانی — یا بدتر، یک شکست دریایی فاجعهبار در تنگه هرمز — بحران قانون اساسی را تسریع خواهد کرد. کنگره خواستار پاسخگویی خواهد شد. سوالات به شدت پرسشبرانگیز خواهد بود: اهداف چه بودند؟ آیا به دست آمدند؟ چه کسی چه چیزی را مجاز کرد؟ تاریخنگار رابرت کاگان هشدار داده است که اعتبار آمریکا در خلیج فارس به تمایل به حمله بستگی ندارد، بلکه به وضوح هدف پشت آن حملات وابسته است. هدف، در این درگیری، به وضوح از گفتمان عمومی غایب بوده است.
اسرائیل: حملات تاکتیکی، عقبنشینی استراتژیک
اسرائیل ممکن است بزرگترین بازنده این درگیری باشد. اهداف جنگی حداکثری نتانیاهو — تغییر رژیم، تجزیه سرزمینی — همیشه غیرقابل باور بودند.
پس از اینکه نتانیاهو نتوانست هیچ یک از این اهداف را به دست آورد، به خانه بازخواهد گشت به کنست که خواستار پاسخ است و با سه اتهام جنایی — فساد، رشوه، نقض اعتماد — که به طرز مناسبی در زیر همبستگی جنگی غرق شده بودند، مواجه خواهد شد.
موضع بازدارندگی اسرائیل، معماری نامرئی که دکترین امنیتی آن بر آن استوار است، آسیب خواهد دید. حزبالله و حماس ادعای تابآوری خواهند کرد. شتاب توافقات ابراهیم به سمت عادیسازی، که به درک ناپذیری اسرائیل وابسته بود، متوقف خواهد شد. همانطور که تمیر پاردو، مدیر سابق موساد، هشدار داده است، عملیاتهای نظامی بدون اهداف سیاسی مشخص، خطر تبدیل پیروزیهای تاکتیکی به شکستهای استراتژیک را به همراه دارند.
ایران: بقا به عنوان پیروزی
برای تهران، بقا خود نوعی پیروزی است. جمهوری اسلامی از ضربات یکی از پیشرفتهترین نیروهای نظامی جهان و تمام قدرت هوایی آمریکا آسیب دیده و تاب آورده است. این روایت در سراسر جهان اسلام طنینانداز خواهد شد. نمایندگان ایران در عراق و لبنان مجازاتهای سنگینی را متحمل خواهند شد، اما تهران پیش از این نمایندگان آسیبدیده را بازسازی کرده است؛ آنها پس از سال ۲۰۰۶ حزبالله را بازسازی کردند و پس از هر یک از درگیریهای غزه، حماس را نیز.
پیوندهای ایران با روسیه و چین عمیقتر خواهد شد. نقش آن به عنوان وزن اصلی در برابر نفوذ آمریکاییها در میان دریای مدیترانه و هندوکش تقویت خواهد شد. ری تکیه، دانشمند علوم سیاسی، اشاره کرده است که جمهوری اسلامی همیشه بیشتر از آنچه که دشمنانش انتظار داشتند، سازگار بوده است. دولتی که این درگیری را پشت سر بگذارد، به مرحله بعدی رقابت منطقهای با اعتماد به نفس بیشتری وارد خواهد شد.
حساب و کتاب وسیعتر
روسیه به طور نامتناسبی سود میبرد. حواسپرتی آمریکا در خلیج فارس به مسکو فضای تنفسی استراتژیک در اوکراین و آسیای مرکزی میدهد. اگر تنگه هرمز حتی به طور موقت بسته شود، جریان نفت روسیه به سمت شرق به چین با قیمتهای بالا ادامه خواهد یافت — یک منفعتی که به میلیاردها دلار میرسد. چین نیز در این میان نظارهگر است که طرح یک جاده، یک کمربند بدون آسیب باقی مانده و اعتبار آمریکا به طور همزمان کاهش مییابد — یک سود دوگانه که نیاز به هزینه نظامی از سوی پکن ندارد.
عراق و لبنان بیشترین آسیب collateral را متحمل میشوند. بلوکهای سیاسی شیعه عراق و شبهنظامیان تحت حمایت ایران با حملات آمریکا به نابودی نزدیک میشوند و تعادل فرقهای شکننده بغداد را از هم میپاشند. لبنان، که از نظر مالی یک دولت شکستخورده است، ممکن است از تضعیف حزبالله برای فشار به سمت خلع سلاح استفاده کند — اما شرایط ساختاری که حزبالله را به وجود آورده تغییر نکرده است. کشورهای عرب خلیج فارس فضای تنفسی موقتی به دست میآورند؛ آنها همچنین دوباره کشف میکنند که امنیتشان به طور کامل به دوام تعهد آمریکا بستگی دارد، تعهدی که سیاستهای داخلی آمریکا به طور پیوسته آن را تضعیف میکند.
جنگی بدون خروج
جنگ از طریق ابزارهای دیگر ادامه خواهد یافت: ترور، عملیات سایبری، تحریمها، بازسازی نمایندگان و انباشت صبورانه قابلیت هستهای.
قدرتهای بزرگ جهان شرطبندیهای خود را انجام دادهاند. روسیه و چین در حال حاضر در سمت پیروز یک درگیری هستند که نیازی به جنگیدن نداشتند. ایالات متحده و اسرائیل در سمت پرهزینه یک درگیری هستند که اهداف آن هرگز به وضوح تعریف نشده بود. غیرنظامیان خاورمیانه — در غزه، در جنوب لبنان، در شهرهای ایرانی — در هیچ سمتی نیستند.

