جنگ علیه ایران نقطه عطفی در محاسبات امنیتی کشورهای حاشیه خلیج فارس به شمار میرود. استراتژی تنوعسازی شکست خورده است و اروپاییها میتوانند به شرکای قابل اعتمادی تبدیل شوند که این کشورها به آن نیاز دارند.
جنگ علیه ایران یک “لحظه تغییر زمان” برای کشورهای حاشیه خلیج فارس ایجاد کرده است. این جنگ نه تنها به معنای پایان سیاست تنوعسازی استراتژیک آنها در سطح جهانی و منطقهای است، بلکه به این معناست که این جزایر ثبات در خاورمیانه هرگز به طور مستقیم چنین سطحی از تنش و درگیری را تجربه نکردهاند. جنگ محاسبات امنیتی و موقعیتگیری ژئوپلیتیکی آنها را تغییر داده و اکنون آنها به دنبال شرکای پایدار و قابل اعتماد خواهند بود. این موضوع فضای جدیدی برای همکاری بین اروپاییها و کشورهای حاشیه خلیج فارس به منظور تثبیت این منطقه با اهمیت بالا برای اقتصاد جهانی فراهم میکند.
پارادوکس تضمینهای امنیتی آمریکا
جنگ پارادوکس بزرگ امنیت خلیج فارس را نمایان کرده است. ستون فقرات معماری امنیتی این کشورها، همکاریهای آنها با آمریکا، به نظر میرسد که بیشتر یک بار مالی و کمتر یک دارایی باشد. میزبانی آنها از نیروهای آمریکایی به ایران بهانهای برای انتقامجویی نامتناسب علیه آنها داده است. با این حال، آمریکا به درخواست آنها برای جلوگیری از جنگ تمامعیار توجه نکرد. همچنین، دفاع از زیرساختهای حیاتی آنها را در اولویت قرار نداد، حتی در حالی که حملات به داراییهای نفت و گاز بازار انرژی را تکان داد، و حملات به فرودگاهها و بنادر ارتباطات جهانی را مختل کرد و محاصره تنگه هرمز تجارت را بر هم زد. به طرز مضحکی، آمریکا به درخواستهای کشورهای خلیج فارس برای افزایش تعداد سامانههای دفاعی پاسخ منفی داد، زیرا منابع آمریکایی بر دفاع از اسرائیل متمرکز شده بود که در سلسله مراتب اتحادها اولویت دارد. ناامیدی از آمریکا در تقریباً تمام پایتختهای خلیج فارس عمیق است، اما آمریکا برای معماری دفاعی این منطقه ضروری باقی میماند.
شک و تردیدها درباره تمایل واشنگتن به دفاع از این کشورها، به ویژه پس از حملات ایران به امارات متحده عربی و عربستان سعودی در سال ۲۰۱۹، آنها را به تنوعسازی همکاریهای خود به سمت یک نظم منطقهای چندقطبی و دوری از غرب تشویق کرد. جنگ ۲۰۲۶ محدودیتهای این رویکرد را نمایان کرده است. مسکو درخواستهای عربی برای فشار به ایران به منظور متوقف کردن حملات به کشورهای خلیج فارس را رد کرد؛ دیپلماسی روسیه عمدتاً با روایت تهران همراستا شده و در عین حال مختصات اطلاعات نظامی ایران را فراهم کرده است. چین از پذیرش هرگونه مسئولیت معنادار برای خلیج فارس یا تنگه هرمز خودداری کرده و به جای آن به طور فرصتطلبانه برای نفتکشهایی که با یوان تجارت میکنند، به دنبال مذاکره برای دریافت مجوزهای استثنایی عبور است. نه پاکستان و نه هند به توافقهایی که با عربستان سعودی و امارات متحده عربی به امضا رساندهاند، عمل نکردهاند.
هزینه احتیاط در مقابل هزینه بازدارندگی
کشورهای حاشیه خلیج فارس در ابتدا سعی کردند تا حد امکان از درگیری مستقیم در جنگ اجتناب کنند، با توجه به خطر انتقامجویی ویرانگر در صورت تشدید درگیری. اما حملات بیامان ایران به زیرساختهای حیاتی در هر یک از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و بیتوجهی کامل آن به ارزش دیپلماسی منطقهای آنها را به سمت پیوستن به جنگ نزدیکتر میکند. این کشورها به سادگی نمیتوانند با یک رژیم ایرانی که زنده مانده اما انتقامجو است، زندگی کنند و میتواند آنها را از طریق موشکها و محاصرههای دریایی گروگان بگیرد و اعتماد کمی که در چند سال آشتی به دست آورده بودند، از دست داده است. آنها باید اطمینان حاصل کنند که قابلیتهای بالستیک ایران خنثی شده است؛ هیچ بازگشتی به آشتی در آینده نزدیک وجود نخواهد داشت.
در آینده قابل پیشبینی، عمان احتمالاً تنها عضو شورای همکاری خلیج فارس خواهد بود که قادر به حفظ روابط کاری با تهران است. سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس ممکن است به دلیل ضرورت، کانالهای عدم درگیری را باز نگه دارند، زیرا ایران همسایه دائمی است. اما روابط سیاسی و اقتصادی بعید است که دوام بیاورد و میانجیگری به سادگی به تسهیل تبادل پیامها بازخواهد گشت. حتی دبی نیز با وجود اینکه به مدت چند دهه به عنوان یک کانال پشتیبان برای یک اقتصاد به شدت تحریمشده ایرانی عمل کرده است، فشار را حفظ خواهد کرد.
جهتگیریهای معماری امنیتی جدید خلیج فارس
نتیجه جنگ، معماری امنیتی آینده در منطقه را تعیین خواهد کرد. اما در پایتختهای کشورهای حاشیه خلیج فارس، بحثها در مورد امکانات موجود به خوبی در حال انجام است. یکی از گزینهها، معماریای است که به طور منطقهای مستقر شده و وابستگی سلطنتها به هر بازیگر خارجی را کاهش میدهد.[1] این معماری بر اساس هسته شورای همکاری خلیج فارس (GCC) ساخته خواهد شد، با دفاع هوایی و موشکی یکپارچه، هماهنگی نزدیکتر در فرماندهی و کنترل و اشتراکگذاری مستقیم اطلاعات. سپس یک لایه دوم از دفاع منطقهای میتواند توسط بازیگران منطقهای با قابلیتهای نظامی معنادار مانند پاکستان، مصر و ترکیه نمایندگی شود.
این معماری به نوعی به تعادل بین جاهطلبیهای هژمونیک ایران و اسرائیل کمک میکند. با این حال، چنین مدلی ممکن است تحت فشار اختلافات—که به واسطه تأثیر نامتوازن جنگ عمیقتر شده—درون خود شورای همکاری خلیج فارس، به ویژه در مورد اسرائیل، فروپاشد. اسرائیل در اکثر پایتختهای منطقهای—به ویژه عمان و قطر—به عنوان معمار کلیدی این درگیری دیده میشود.[2] آنها دولت اسرائیل را به عنوان یک نیروی متعهد به سرکوب تهدیدات بالقوه، با گسترش نفوذ اسرائیلی از مدیترانه تا دریای عربی، میبینند.[3] اظهارات نخستوزیر بنیامین نتانیاهو مبنی بر اینکه مسدود کردن هرمز تشویق واضحی برای کار بر روی اتصال دائمی بین خلیج عربی و اسرائیل است، نظریهها در کشورهای حاشیه خلیج فارس را بیشتر تقویت کرده که نتانیاهو در ویرانی منطقهای منافع ژئواکونومیک و استراتژیک میبیند.
با این حال، اسرائیل ممکن است در واقعیت چنین تنشهای بالایی در خلیج، به عنوان تنها گزینه به نظر برسد، همانطور که برای مقامات ابوظبی به نظر میرسد. اگر جنگ به گونهای پایان یابد که ایران نتواند تهدیدی برای منافع ایالات متحده باشد—برنامه هستهای آن نابود شده و هیچ ظرفیت برای کنترل نمایندگان منطقهای نداشته باشد—این میتواند تسریعکننده کاهش حضور ایالات متحده در امنیت خلیج باشد. و اگر اسرائیل به عنوان تنها کشوری که قادر به متعهد شدن به مهار ایران است، ظاهر شود و تضمینهای امنیتی جامع در ازای عادیسازی ارائه دهد، برخی از پایتختهای خلیج ممکن است احساس کنند که مجبور به پذیرش این پیشنهاد هستند و وضعیت دائمی تنشها را در منطقه قفل کنند.
اما یک راه سوم ممکن است وجود داشته باشد.
فضایی برای اروپا
جنگ علیه ایران منافع اصلی اروپا را از نظر امنیت انرژی، تجارت و ارتباطات تضعیف میکند. وضعیت تنش دائمی به سادگی غیرقابل قبول است. در منافع اروپا است که مسئولیت بیشتری برای ثبات خلیج فارس بپذیرد و بدین ترتیب نقش اتحادیه اروپا را به عنوان یک بازیگر ژئوپولیتیکی و امنیتی تقویت کند و در نتیجه نفوذ بیشتری کسب کند.
برخلاف چین و روسیه، یا حتی آمریکا، اتحادیه اروپا، کشورهای عضو و کشورهای اروپایی قبلاً همراستایی سیاسی با کشورهای خلیج فارس را نشان داده و تمایل خود را برای حمایت از آن همراستایی با پشتیبانی امنیتی اعلام کردهاند. در یک نشست فوقالعاده وزرای اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در مارس ۲۰۲۶، اتحادیه اروپا به سرعت همبستگی خود را با کشورهای خلیج فارس تأیید کرده و مواضع، اولویتها و سیاستهای آنها را تأیید کرد. اتحادیه اروپا احتمال استفاده از مأموریتهای دریایی خود برای تقویت بازدارندگی در تنگه هرمز پس از پایان خصومتها را مطرح کرد. ایتالیا و فرانسه داراییهای دفاع هوایی را مستقر کردهاند و بریتانیا جنگندههای تایفون را برای تقویت پوشش در سراسر خلیج ارسال کرده است. اروپاییها همچنین همکاری بین کشورهای خلیج فارس و اوکراین را تسهیل کردهاند: کییف سیستمهای آزمایششده در میدان نبرد و تیمهای کارشناسی طراحیشده برای مقابله با پهپادهای ایرانی را که روسیه سالهاست به سمت آنها شلیک میکند، ارائه داده است.
اکنون اروپا باید خود را به عنوان یک ستون پایدار و معتبر در چارچوب امنیتی «آمریکا به علاوه» قرار دهد. این بهترین گزینه در منطقهای است که چندقطبی بودن شکست خورده است؛ با این حال، آمریکا، در حالی که ضروری است، دیگر به تنهایی کافی نیست و میتواند ادعا کند که کاهش تهدید هستهای ایران دلیل کافی برای تغییر جهت است. اروپاییها باید مأموریتهای دریایی موجود را به یک پیمان امنیت دریایی دائمی و با منابع کافی تبدیل کنند که شامل تنگه هرمز و باب المندب باشد که به دریای سرخ دسترسی میدهد. قابلیتهای اروپایی باید از اسکورت و نظارت فراتر رفته و شامل پاکسازی مین، حمایت از دفاع هوایی و موشکی و حفاظت از زیرساختهای حیاتی (از جمله بنادر، پایانههای صادرات انرژی ساحلی، میادین نفت و گاز دریایی و کابلهای زیرآبی) شود.
اروپاییها و شرکای آنها باید چنین پیمانی را در چارچوب دیپلماتیک وسیعتری قرار دهند که اولویت آن تأمین آزادی ناوبری از طریق تعامل ساختاری با ایران باشد. این پیمان همچنین باید ترتیبات امنیت دریایی را به آتشبس دائمی و، در صورت امکان، به تفاهمهای سیاسی وسیعتری که انگیزههای اختلال را کاهش میدهد، مرتبط کند.
در عین حال، اروپاییها باید به آسیبپذیری منطقهای در برابر نقاط تنگ توجه کنند و با سرمایهگذاری مشترک در دور زدن هرمز، از جمله زیرساختهای ارتباطی گسترشیافته از خلیج فارس به دریای سرخ و مدیترانه شرقی، اقدام کنند. آنها همچنین باید از گسترش همکاری اوکراین و خلیج فارس به سمت یک اتحاد نوآوری دفاعی یورو-اوکراین-خلیج حمایت کنند. این اتحاد بر توسعه فناوریها و قابلیتهای جدید و موجود که بهطور خاص برای مقابله با پهپادها طراحی شدهاند، متمرکز خواهد شد، از جمله با جنگ الکترونیکی و سایبری «کشتن نرم»، که میتواند به شدت به دفاع اروپایی نیز کمک کند.
در نهایت، اروپاییها باید گفتوگوی سیاسی خود را با سلطنتها بیشتر تقویت کنند. جنگ کشورهای خلیج فارس را به طور فزایندهای به تمرکز بر دروننگری سوق خواهد داد: بازسازی آنچه که ویران شده؛ تقویت برنامههای ژئواکونومیک و توسعه خود؛ و بازگرداندن تصویر خود به عنوان گرههای جهانی پایدار و باز. اروپاییها باید انتظار داشته باشند که آنها در حمایت از تثبیت منطقهای، میانجیگری و بازسازی در غزه و شام کمتر فعال باشند. بنابراین، لازم است که اروپاییها و کشورهای خلیج فارس یک برنامه واقعبینانه برای تقسیم بار و مسئولیت در مهار بیثباتی در همسایگی مشترک خود توسعه دهند.
به طور خلاصه، اروپاییها باید به هدایت منطقه به دور از گرداب خشونتی که نگرانیهای امنیتی مشروع کشورهای خلیج فارس را در خود میکشد و میتواند آنها و همسایگانشان را در وضعیت تنش و بیثباتی دائمی گرفتار کند، کمک کنند.

