درگیری در خلیج اکنون چندین قربانی جدید گرفته است: مراکز داده. این تغییر عمدهای در جنگ و درگیریها را نشان میدهد و شرکتهای فناوری را وادار خواهد کرد تا موضع خود را در مورد دفاع ملی بازنگری کنند. دفاع مؤثر از این مراکز به معنای یک سیاست جدید از سوی دولت ایالات متحده است—سیاستی که نه تنها برای حفاظت از زندگی و سلامت، بلکه همچنین برای حفاظت از دادهها، بازدارندگی ایجاد میکند.
در روزهای اولیه این درگیری در خلیج، ایران یک تصمیم استراتژیک اتخاذ کرد: دو مرکز داده AWS در امارات متحده عربی و یک مرکز دیگر در بحرین را هدف قرار داد. خسارت متوسط بود، اما اختلالات گستردهای به وجود آمد که بر همه چیز از بانکداری تا خدمات مصرفکننده تأثیر گذاشت. سپس، در ۱۱ مارس، یک حمله به یک مرکز داده مرتبط با بانک سپه در تهران که شامل دادههای حقوقی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش ایران بود، صورت گرفت. این حمله پرداختهای حقوقی به عناصر نظامی ایران را مختل کرد و به گفته روزنامه جروزالم پست، بانکداری آنلاین حداقل بهطور موقت غیرقابل استفاده شده است.
در همان روز، ایران تهدیدی بسیار گستردهتر مطرح کرد. یک رسانه وابسته به سپاه پاسداران فهرستی از ۲۹ “هدف فناوری” منتشر کرد که ایران قصد دارد در بحرین، اسرائیل، قطر و امارات متحده عربی به آنها حمله کند. این فهرست شامل پنج مرکز AWS، پنج مرکز مایکروسافت، شش مرکز IBM، سه مرکز پالانتیر، چهار مرکز گوگل، سه مرکز انویدیا و سه مرکز اوراکل بود. ایران این اهداف را “معتبر” مرتبط با اسرائیل نامید، اما آنها شرکتهای آمریکایی هستند—غولهای صنعتی که به طور فزایندهای برای امنیت ملی ایالات متحده حیاتی هستند.
این توسعه حداقل از زمان حمله تماممقیاس روسیه به اوکراین در حال شکلگیری بوده است. در سال ۲۰۲۲، شرکتهای آمریکایی به اوکراین به شیوهای کمک کردند که هرگز پیش از این دیده نشده بود. مایکروسافت مهندسانی را در هماهنگی نزدیک و مداوم با اوکراینیها برای دفاع در برابر حملات سایبری داشت. سیسکو نیز “در کنار کشور ایستاد” و به کییف در دفاع و تأمین زیرساختهای حیاتیاش کمک کرد و آموزشهای IT و امنیت سایبری ارائه داد. نهادهای اوکراینی مانند وزارت دفاع، اقتصاد و آموزش از نرمافزار پالانتیر تکنولوژیز استفاده میکنند. فناوری Clearview AI به اوکراین کمک کرده است تا عاملان روسی را شناسایی کند و امنیت ایستهای بازرسی را افزایش دهد، و شرکت SpaceX الون ماسک بهطور قابل توجهی اینترنت استارلینک را به ارتش اوکراین ارائه داد تا جایگزین خدمات اینترنتی شود که در طول درگیری نابود یا مختل شده بود. اوکراین در حال جنگی مبتنی بر داده و با استفاده از هوش مصنوعی است که تنها از طریق همکاری با شرکتهای فناوری ممکن شده است.
این همکاری بین نظامی و فناوری تنها در حال رشد است. تلاشهای نظامی مدرن به شدت و به طور فزایندهای به دادهها وابسته هستند. با تبدیل شدن جنگهای مبتنی بر هوش مصنوعی به جریان اصلی، نیروهای نظامی به قدرت محاسباتی عظیم هم در پشت صحنه و هم در لبه نیاز خواهند داشت. آنها به توسعه نرمافزار فوقالعاده سریع، ادغام بینقص با متحدان و دسترسی درخواستی به مجموعهای از دادهها نیاز دارند. اوکراین در این زمینه به درستی عمل میکند. در یک سفر اخیر به کییف، مشخص بود که نرمافزارهای پیشرفته، عملیات انعطافپذیر و مهاجرت استراتژیک دادهها به مکانهای ابری در داخل و خارج از کشور، به اوکراین برتری لازم برای جنگیدن را داده است. شرکتهای فناوری دیگر در اتاقهای پشتی نیستند؛ آنها در خط مقدم هستند.
کنوانسیونهای موجود در مورد حقوق بشر بینالملل بهطور جزئی، جنگجویان را به عنوان کسانی تعریف میکند که بهطور مستقیم در خصومتها شرکت میکنند. اما نباید خود را فریب دهیم: یک دشمنی مانند ایران یا روسیه بعید است که اهمیتی بدهد. مسکو از زمان ورود به اوکراین بهطور مکرر قوانین و هنجارهای بینالمللی را نقض کرده است؛ چیزی وجود ندارد که مانع از آن شود که مسکو همچنین بهطور آشکار از مرز بین صنعت و جنگجویان عبور کند. ایران قبلاً این انتخاب را کرده است و زیرساختهای انرژی و اکنون دادهها را هدف قرار داده است. خطوط دیگر تنها محو نشدهاند: دیگر خطوط جبههای وجود ندارد.
صنعت، البته، هر کاری که بتواند برای حفاظت از مردم، مکانهای فیزیکی و دادههای مشتریانش انجام میدهد. زیبایی ابر، در نهایت، این است که انعطافپذیر است و دادهها میتوانند نسبتاً بدون مشکل جابجا شوند. اما مراکز داده نمیتوانند جابجا شوند و شرکتهای فناوری هنوز فقط شرکت هستند. آنها عملیات امنیتی قوی دارند، اما ارتش یا دفاع هوایی خود را ندارند. آنها تحلیلگران اطلاعاتی استخدام میکنند، اما یک جامعه اطلاعاتی ۸۰ میلیارد دلاری ندارند که برای آنها به جستجوی اطلاعات بپردازد. آنها به کمک نیاز دارند.
پس دولت ایالات متحده چگونه باید به آنها کمک کند و این دارایی حیاتی را محافظت کند؟ اول، باید بازدارندگی را برقرار کند. زمان آن فرا رسیده است که یک سیاست روشن تعیین شود که دولت ایالات متحده هر حملهای به داراییهای شرکتهای حیاتی ایالات متحده را به عنوان حملهای به ایالات متحده تلقی خواهد کرد. مشخص کردن اینکه کدام شرکتها شامل این سیاست میشوند ضروری نیست—این یک نقطه است که ابهام ممکن است مفید باشد و یک چتر گسترده از حفاظت را فراهم کند در حالی که دست دولت ایالات متحده را نمیبندد. اولین آزمون چنین سیاستی باید با نیروی قاطع پاسخ داده شود تا پیام روشنی ارسال کند.
دوم، ایالات متحده باید تبادل اطلاعات را تسهیل کند. بسیاری از این شرکتها دارای پرسنل با مجوزهای امنیتی هستند، اما گزارش میدهند که تبادل اطلاعات اغلب ضعیف، نامنظم یا بدتر، دیرهنگام است. این شرکتها شرکای حیاتی هستند و باید به اطلاعات دسترسی اولویتدار داشته باشند.
سوم، دولت ایالات متحده باید چشمانداز بیمه برای این شرکتها را ارزیابی کند. اگر در پرداختها در صورت وقوع اقدامات جنگی خلأی وجود داشته باشد، دولت ایالات متحده میتواند به عنوان بیمهگر پشتیبان عمل کند تا از تداوم عملیات اطمینان حاصل کند.
بدون این مراحل، شرکتهای فناوری ممکن است مجبور شوند ریسکهای خود را دوباره ارزیابی کنند و تمایل خود را برای حمایت از بازرگان و جنگجو به طور همزمان بررسی کنند—در زمانی که ایالات متحده بیشتر به آنها نیاز دارد.

