منافع واقعی در رویارویی با تهران، بقا و برتری غرب و شکست محور چین-روسیه است.
در حالی که رسانههای آمریکایی به قیمت گاز، فشارهای تورمی که بر انتخابات میاندورهای آینده تأثیر میگذارد و نظرسنجیهای اخیر درباره رئیسجمهور ترامپ متمرکز شدهاند، یک رقابت بسیار مهمتر در خلیج فارس و در سراسر جهان در حال وقوع است. در حالی که اقتصاد انتخاباتی بر امواج هوایی و رسانههای اجتماعی ایالات متحده تسلط دارد، درگیری فزاینده آمریکا با جمهوری اسلامی ایران یک آزمون تاریخی است که آیا “جهان آزاد”، از جمله آمریکای شمالی، اروپا، اسرائیل، ژاپن، کره جنوبی و استرالیا، میتواند منافع حیاتی خود را در برابر یک محور خودکامه مصمم دفاع کند یا خیر. با مرگ آیتالله علی خامنهای، جانشین de facto او و رئیس امنیت، علی لاریجانی، و بسیاری از دیگر سران تروریسم، ایالات متحده و اسرائیل با تهدیدی مواجه هستند که تقریباً به مدت پنج دهه غرب و خاورمیانه را به خطر انداخته است.
همپیمانان ناتو آمریکا هشدارهای جدی صادر میکنند اما کشتیهای نظامی برای همراهی نفتکشها در تنگه هرمز ارسال نمیکنند. از یک سو، این موضوع پس از تهدیدات ترامپ علیه گرینلند، سرزمینی متعلق به دانمارک، یک همپیمان ناتو و عضو اتحادیه اروپا، قابل درک است. از سوی دیگر، شکاف عظیم در قیمتهای LNG در هِنری هاب در لوئیزیانا و در اروپا—۷۰۰ درصد—نشان میدهد که همپیمانان ناتو ما باید بیشتر به باز کردن خلیج برای تردد نفتکشها علاقهمند باشند تا آنچه که هستند.
تهدید محور چین-روسیه-ایران
در هر نسل، غرب با یک دشمن تعیینکننده روبرو بوده است. در قرن بیستم، این دشمن نازیها و کمونیستهای شوروی بودند. امروز، آن رقیب، محور قدرتمند، خودکامه و منابعدار پکن-مسکو و متحدانش است. نبرد، حرکتی و نامتقارن است و شامل جنگهای شناختی میشود. در خاورمیانه، یکی از متحدان کلیدی این محور، دیکتاتوری تئوکراتیک تمامیتخواه شیعه در تهران است.
به مدت چند دهه، ایران، روسیه و چین برای اخراج ایالات متحده از خلیج فارس غنی از نفت تلاش کردهاند و در عین حال سلاحها، فناوری، آموزش و پوشش دیپلماتیک لازم برای ساخت شبکه نیابتی “حلقه آتش” ایران، از جمله حماس در غزه، حزبالله در لبنان و سوریه و حوثیها در یمن را فراهم کردهاند. آنها عوامل و سلولهای تروریستی را در اروپا و ایالات متحده اداره میکنند و اغلب از طریق باندهای جنایتکار و شبکههای قاچاق مواد مخدر در خاورمیانه، آمریکای لاتین و اروپا فعالیت میکنند. چه موشکهایی برای حوثیها به منظور مختل کردن حمل و نقل جهانی و چه سلاحهایی برای قاتلان بیرحم حزبالله و حماس، بودجه تروریسم تهران به طور مؤثری توسط خریدهای نفتی چین یارانه داده شده است.
جنگ ایران جنگی از روی انتخاب نیست، بلکه جنگی از روی ضرورت است
برای پیروزی، غرب باید درک کند که چه زمانی شعار “مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا!” در شهر مقدس شیعه قم فریاد زده میشود، بر روی بنرهای جهادی سیاه یا سبز توسط یک نیروی نیابتی در غزه نوشته میشود، یا بخشی از سوگند وفاداری است که یک عامل در اروپا یا ایالات متحده میگیرد، هدف همان است: نظم بینالمللی لیبرال.
بنابراین، جنگ با ایران یک “جنگ انتخابی” نیست. این یک جنگ ضروری است. خنثی کردن تواناییهای تهران، در حداقل—یا دستیابی به تغییر رژیم دیرهنگام که دهها هزار ایرانی برای آن جان خود را فدای کردهاند، اگر ممکن باشد—قدرت اصلی حامی چین و روسیه در خاورمیانه را بیسلاح خواهد کرد، که همچنان خواستار خروج پایگاههای نظامی ایالات متحده است در حالی که به متحدان ایالات متحده مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین حمله میکند.
با به زانو درآوردن ایران، در کنار رژیم مادورو در ونزوئلا، ایالات متحده میتواند به طور مؤثری جریان انرژی که ماشین صنعتی چین را تغذیه میکند، تنظیم کند. برقراری تسلط آمریکایی در خلیج برای دهههای آینده تنها به نفت مربوط نمیشود؛ بلکه به این مربوط میشود که اطمینان حاصل شود که مهمترین شریانهای انرژی و تجارت جهان توسط قدرتهایی که از غرب و اقتصاد جهانی محافظت میکنند، تأمین میشود.
به طور قابل توجهی، این درگیری فرصتی است برای اینکه سایه “جنگهای ابدی” را پشت سر بگذاریم، جایی که به آن تعلق دارد. پس از جنگهای طولانی و ناموفق در عراق و افغانستان، بسیاری نگران بودند که غرب در حال عقبنشینی نهایی است. یک کمپین موفق در برابر ۴۷ سال تجاوز و آرزوهای هستهای ایران ثابت خواهد کرد که یک ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده میتواند برای پیروزی بجنگد.
در واقع، اختلاف سیاسی نشانهای از دموکراسی ماست. با این حال، خط باریکی بین نارضایتی و تقویت دشمنان ما وجود دارد. کسانی که به طور فعال برای شکست ایالات متحده آرزو میکنند، در حال کمک به یک تئوکراسی قاتل و زنستیز هستند که با خودکامگان در کرملین و ژونگنانهای حزب کمونیست چین متحد است.
امروز، اوکراین جبهه نبرد در اروپا است؛ ایران جبهه نبرد در خاورمیانه است. اما دشوارترین زمین همچنان “جنگ شناختی” است که در رسانهها و سالنهای یادگیری خودمان در حال انجام است. این جبهه با “اعتراضات” هماهنگ، پرداخت شده و سازماندهی شدهای مشخص میشود که در آن “تأثیرگذاران”، که توسط شبکههای ربات خارجی تقویت میشوند، نکات گفتاری سپاه پاسداران، حزب کمونیست چین و کرملین را تکرار میکنند و به دنبال دلسرد کردن مردم آمریکا و بیاعتبار کردن غرب هستند.
این یک جنگ ایدهها به اندازهای که جنگ موشکها است. برای مهار و در نهایت شکست محور چین-روسیه، غرب باید اعتماد به نفس استراتژیک خود را بازگرداند، از یکپارچگی خود دفاع کند و از سلامت عقل خود محافظت کند—در اوکراین و در ایران. قیمت گاز ممکن است بالا باشد، اما قیمت شکست تاریخی خواهد بود.

