تلاشها برای مشخص کردن نخستوزیر اسرائیل به عنوان مسئول منحصر به فرد سیاستهای دولتی، سابقه طولانی گسترش و سرکوب را پنهان میکند.
کمپین اخیر راستگرایانه در ایالات متحده – که بسیاری از چپگرایان نیز به آن پیوستهاند – برای مقصر دانستن نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، به خاطر کشاندن واشنگتن به جنگ با ایران، تنها آخرین کمپین برای تبرئه ایالات متحده از جنایات امپریالیستیاش و آزاد کردن اسرائیل از توطئههای ادعایی نتانیاهو است.
این کمپین ادامهدهنده روندی است که دو دهه پیش توسط منتقدان لیبرال آمریکایی، اروپایی و اسرائیلی سیاستهای اسرائیل در قبال فلسطینیها، لبنان، سوریه و به طور کلی منطقه آغاز شد، که به ناحق نتانیاهو و دولت ائتلافیاش را مقصر دانسته و اعضای جدیدتر آن را به ناحق مسئول انحراف اسرائیل از مسیر ادعایی صلح پیش از نتانیاهو میدانند.
مدافع اصلی اسرائیل در آمریکا، توماس فریدمن، از اشاره ناعادلانه به نتانیاهو به عنوان خرابکار رکورد “صلحآمیز” اسرائیل خسته نمیشود. او اغلب با سناتور چپگرا برنی سندرز همراه است، که انتقاداتش از نتانیاهو با تلاشهای مداوم برای تبرئه هر دو او و اسرائیل از جنایاتشان همراه است.
آرزوهای گسترشطلبانه اسرائیل، تهاجم بیوقفهاش به همسایگان، هدفگیری عمدی غیرنظامیان، کشتارهای روزانهای که توسط شهرکنشینان اسرائیلی علیه فلسطینیها در کرانه باختری انجام میشود، نسلکشی در غزه و اظهارات نژادپرستانه رهبرانش علیه فلسطینیها – که در حین نسلکشی به عنوان “حیوانات انسانی” توصیف شدند – همه به عنوان یک جهتگیری جدید در سیاست و بلاغت اسرائیلی توصیف میشوند، که بر اساس تعهدات ادعایی راستگرایانه نتانیاهو و همپیمانان سکولار و مذهبی فوقالعادهاش است.
اینها به هیچ وجه استدلالهای جدیدی نیستند، بلکه تکرارهای افترا آمیز از اتهاماتی هستند که منتقدان داخلی و غربی اسرائیل به دولت مناخمBegin در سال 1977 وارد کردند.
بر فلسطینیها واجب است که به شدت از هر دو، Begin و نتانیاهو، در برابر چنین فریبکاریها و قضاوتهای افترا آمیز دفاع کنند، به ویژه که تمام جنایات آنها چیزی جز تکرارهای اغراقآمیز جنایات تمام دولتهای اسرائیلی پیش از آنها نیست – نکتهای که خود Begin در سال 1981 پس از انتقاد از بمباران وسیع اسرائیلی در بیروت که صدها نفر را کشت، مطرح کرد.
مقصر دانستن Begin
بegin، نخستوزیر وقت اسرائیل، به خاطر چندین تهاجم اسرائیل به لبنان در سالهای ۱۹۷۸ و بهویژه در سال ۱۹۸۲؛ حمله سال ۱۹۸۱ به راکتور هستهای کوچک عراق؛ و الحاق قدس شرقی و بلندیهای جولان در سالهای ۱۹۸۰-۱۹۸۱ مورد سرزنش قرار گرفت.
او همچنین به خاطر سرکوبهای شدیدتر علیه فلسطینیها در کرانه باختری و غزه، از جمله ایجاد رهبری به سبک ویچی به نام “لیگهای روستایی” برای صحبت کردن به نمایندگی از آنها، و الحاق تدریجی کرانه باختری از طریق ایجاد آنچه که “اداره مدنی” نامیده میشود، که برای پنهان کردن حکومت نظامیاش طراحی شده بود، مورد انتقاد قرار گرفت.
به این موارد، اشغال جنوب لبنان توسط ارتش لبنان جنوبی به رهبری مزدور سعد حداد برای کمک به حفظ اشغال غیرقانونیاش، ساخت و ساز گسترده مستعمرات اسرائیلی در سرزمینهای اشغالی فلسطینی و سوری، و اظهارات نژادپرستانه علیه فلسطینیها، که بگین آنها را “حیوانات دوپایی” توصیف کرده بود، اضافه کنید.
در آن زمان، منتقدان لیبرال آمریکایی و اسرائیلی درباره اینکه چگونه بگین و حزب راستگرای لیکودش “زیبایی اسرائیل” را “آلوده” کردهاند – همانطور که نوام چامسکی این دیدگاه را توصیف کرده است – صحبت میکردند، که به ما گفته میشد، تنها به دنبال صلح و سازش قبل از بگین بوده است.
اینکه قبل از بگین و نتانیاهو، موشه دایان فلسطینیها را “سگها” و “زنبورهای وحشی” توصیف کرده و دیپلمات کارگر اسرائیلی، دیوید هاچوه، آنها را “انسان نیستند، آنها مردم نیستند، آنها عرب هستند” توصیف کرده است، از قضاوت منتقدان دور مانده است.
آنچه برای منتقدان نتانیاهو در این توصیفهای افترا آمیز در خطر است، ارائه تمامی سیاستهای استعماری اسرائیل در داخل و خارج از اسرائیل تحت رهبری بگین و نتانیاهو بهعنوان ناهماهنگ با ذات وجودی مستعمرهنشین اسرائیلی است، که بهطور ادعایی تنها به دنبال همزیستی مسالمتآمیز با همسایگانش قبل از اینکه توسط نتانیاهو “آلوده” شود، بوده است.
البته هیچیک از اینها درست نیست.
برای شروع، دکترین نظامی اسرائیل مبنی بر هدف قرار دادن عمدی غیرنظامیان از دیوید بن گوریون آغاز میشود، که در ژانویه ۱۹۴۸، بیش از یک ماه پس از آغاز فتح صهیونیستی فلسطین در ۳۰ نوامبر ۱۹۴۷، اظهار داشت: “انفجار یک خانه کافی نیست. آنچه لازم است واکنشهای بیرحمانه و قوی است. ما به دقت در زمان، مکان و تلفات نیاز داریم. اگر خانواده را بشناسیم – [باید] بیرحمانه ضربه بزنیم، از جمله زنان و کودکان. در غیر این صورت، واکنش ناکارآمد است. در محل عمل، نیازی به تمایز بین گناهکار و بیگناه نیست.”
در نامهاش به مطبوعات اسرائیلی، که به منظور افشای ریاکاری منتقدان لیبرال خود نوشته شده بود، بگین فهرست “جزئی” از حداقل ۳۰ حمله هدفمند به غیرنظامیان توسط ارتش اسرائیل به دستور دولتهای کارگری قبلی ارائه داد: “عملیات تلافیجویانه منظم علیه جمعیتهای عرب غیرنظامی وجود داشت؛ نیروی هوایی علیه آنها عمل میکرد.”
یکی از منتقدان اصلی بگین، وزیر امور خارجه پیشین اسرائیل، آبا ابران، از تبلیغ تاریخ جنایی اسرائیل توسط بگین وحشتزده شد. ابران با دفاع از این حملات و بدون زیر سوال بردن هیچیک از حقایق ارائه شده توسط بگین، اظهار داشت که “فهرست جزئی” بگین، که به “تبلیغات عربی” کمک میکند، نشان میدهد که “اسرائیل به طور عمدی هر اندازه ممکن از مرگ و رنج را بر جمعیتهای غیرنظامی تحمیل میکند، در حالتی که یادآور رژیمهایی است که نه بگین و نه من جرأت میکنیم نام آنها را ذکر کنیم.”
شورشهای قبلی
تخریبهای روزانهای که توسط مستعمرهنشینان غیرقانونی اسرائیلی در کرانه باختری انجام میشود، بههیچوجه پدیدهای جدید در دوران نتانیاهو نیست.
این تخریبها از دهه ۱۹۷۰ آغاز شد، بهمحض سرقت زمینهای فلسطینی توسط مستعمرهنشینان، و بعداً شامل انفجار خودروهای شهرداران فلسطینی در سال ۱۹۸۰، ضرب و شتم کودکان فلسطینی و حمله به خانهها و باغهای فلسطینیها شد.
مستعمرهنشینان آمریکایی-اسرائیلی و پیروان مئیر کهانه در سال ۱۹۷۵، در دوران حکومت کارگر، گروه تروریستی “ترور علیه ترور” را تشکیل دادند و به حمله به غیرنظامیان فلسطینی پرداختند، از جمله سوزاندن روزنامهها، تیراندازی به اتوبوسهای کارگران فلسطینی، حمله به مکانهای مقدس مسلمانان و مسیحیان در قدس و موارد دیگر.
تجاوزات و اشغالهای اخیر نتانیاهو در سرزمینهای سوریه و لبنان نیز بههیچوجه با سیاستهای تثبیتشده اسرائیل تناقض ندارد.
طرحهای اسرائیل برای گسترش سرزمین خود نه نوآوری مناخیمBegin و نه نتانیاهو بود، هرچقدر هم که منتقدان لیبرال بر فراموشی تاریخی تأکید کنند. این طرحها بلافاصله پس از تأسیس مستعمرهنشینی در حال پیشرفت بود، همانطور که قبل و بعد از اشغال و حمله به غزه و شبهجزیره سینا در سال ۱۹۵۶ مشخص بود.
پس از فتح ۱۹۵۶، بنگوریون سکولار به زبان کتاب مقدس صحبت کرد و به کنست گفت که این حمله و اشغال “ارث پادشاه سلیمان را از جزیره یوتوات در جنوب تا دامنههای لبنان در شمال بازگرداند.” “یوتوات”، همانطور که اسرائیلیها “تیاران” را نامیدند، بار دیگر بخشی از پادشاهی سوم اسرائیل خواهد شد!”
وقتی دولت آیزنهاور بر خروج اسرائیلیها اصرار ورزید، بنگوریون ابراز خشم کرد: “تا نیمه قرن ششم، استقلال یهودی در جزیره یوتوات در جنوب خلیج ایلات حفظ شده بود، که دیروز توسط ارتش اسرائیل آزاد شد… اسرائیل نوار غزه را بخشی جداییناپذیر از ملت میداند. هیچ نیرویی، هر نامی که داشته باشد، نمیتواند اسرائیل را وادار به تخلیه سینا کند. و کلمات اشعیا نبی تحقق یافت.”
در دهه ۱۹۵۰، این آرزوها بهطور مداوم ابراز میشد. در سال ۱۹۵۳، بنگوریون پیشنهاد کرد “فتح منطقه الخلیل” را. در سال ۱۹۵۴، او افزود که وزیر دفاع پینحاس “لاوون پیشنهاد کرد که به مناطق غیرنظامی [در مرز اسرائیل و سوریه] وارد شویم، ارتفاعات آن سوی مرز سوریه [که بخشی یا تمام بلندیهای جولان است] را تصرف کنیم و به نوار غزه وارد شویم یا موضعی مصری نزدیک ایلات را تصرف کنیم.”
موشه دایان نیز پیشنهاد کرد که اسرائیل سرزمین مصری را در رأس النقب در جنوب فتح کند، یا از طریق سینا، در جنوب رفح، به سمت مدیترانه برود. در مه ۱۹۵۵، او فراتر رفت و پیشنهاد داد که اسرائیل سرزمین لبنانی را در جنوب رودخانه لیتانی ضمیمه کند.
در واقع، اسرائیلیها با برنامههایی برای سرقت تمام زمینها در منطقه غیرنظامی در مرز با بلندیهای جولان سوریه پیش رفتند و بین سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۷، تمام منطقه غیرنظامی را تصرف کردند. آرزوهای سرزمینی اسرائیل در طول دوره ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۷ بهطور مداوم گسترش یافت و منتظر فرصت مناسب برای حمله بود.
استراتژی اخراج
تلاش نتانیاهو برای محو غزه از نقشه از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، در حالی که اقدامی رادیکالتر از سیاستهای دولتهای کارگری در کرانه باختری قبل از او است، همچنین با استراتژی اسرائیل همخوانی دارد.
پس از فتح ۱۹۶۷، اسرائیلیها تحت یک دولت کارگری، همانطور که در ۱۹۴۸ انجام داده بودند، به محو روستاهای فلسطینی در کرانه باختری از نقشه پرداختند، از جمله بیت نوبا، عموار و یالو، و ۱۰,۰۰۰ سکنه آنها را اخراج کردند. سپس روستاهای بیت مرسم، بیت آوا، حبلَه و جفتلیک و دیگران را نابود کردند.
در قدس شرقی، اسرائیلیها به محله مغاربه حمله کردند، که به خاطر داوطلبان مغربی از شمال آفریقا که در جنگ صلاحالدین علیه فرانکهای صلیبی هفت قرن پیش شرکت کرده بودند، نامگذاری شده است. این محله قرنها تحت مالکیت یک وقف اسلامی بوده است.
هزاران سکنه تنها چند دقیقه فرصت داشتند تا خانههای خود را تخلیه کنند، که بلافاصله با بولدوزر تخریب شدند تا راه برای ورود تودههای یهودی فاتح به شهر قدیم باز شود و پیروزی خود را در برابر دیوار براق – به اصطلاح “دیوار غربی” – جشن بگیرند.
نخستین فرماندار نظامی اسرائیل در سرزمینهای اشغالی، چایم هرزوگ متولد ایرلند، که بعداً به ششمین رئیسجمهور اسرائیل تبدیل شد، مسئولیت تخریب این محله پرجمعیت را بر عهده گرفت و آن را “توالت” توصیف کرد که “تصمیم به حذف آن گرفتند”. او افزود: “ما میدانستیم که شنبه بعدی، ۱۴ ژوئن، تعطیلات شاووت خواهد بود و بسیاری خواهند خواست که بیایند و دعا کنند… این کار باید تا آن زمان به پایان میرسید.”
برنامههای اسرائیل، که بلافاصله پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ اعلام شد، برای اخراج فلسطینیانی که تا کنون از نسلکشی جان سالم به در بردهاند، نیز به سختی یک ابتکار نتانیاهو است. مقامات کارگری اسرائیل بلافاصله پس از فتح ۱۹۶۷ بحثهای شدیدی را درباره اینکه با پناهندگان فلسطینی ۱۹۴۸ که در اردوگاههای غزه اشغالی باقی مانده بودند، چه کنند، آغاز کردند.
آنها پیشنهاد اخراج آنها به سینا یا کشورهای عربی دیگر، یا حتی اسکان مجدد آنها در کرانه باختری را مطرح کردند. نخستوزیر کارگری اسرائیل، لِوی اشکول، هیچ احساسی از پشیمانی درباره سرنوشت آنها، و همچنین درباره کسانی که در جنگ ۱۹۶۷ اخراج شدند، نشان نداد.
مثال یونانی اخراج جمعیت و “مبادله” در ۱۹۲۳ با ترکیه برای اسرائیلیها بسیار الهامبخش بود.Begin، که در آن زمان عضو راستگرای پارلمان بود، در این بحث مداخله کرد: “در یونان، ترکهایی که در آنجا متولد شده بودند را بیرون کردند و این بخشی از یک توافق بود.”
اشکول پاسخ داد: “دقیقاً همین را میخواستم بگویم و من نحوه اسکان آنها را دیدم.”
در حالی که اخراجهای تحریکشده توسط یونان چهار دهه قبل انجام شده بود، اشکول جوان “به یونان سفر کرده بود تا درباره اسکان مجدد ۶۰۰,۰۰۰ پناهنده یونانی از آسیای صغیر بیاموزد. این ‘یک پروژه بزرگ و جالب’ بود”، او در آن زمان نوشت و فرض کرد که میتواند در زمینه اسکان یهودیان در فلسطین آموزنده باشد.
برنامههای توسعهطلبانه
تحرکات اخیر دولت نتانیاهو برای الحاق کرانه باختری که توسط اتحادیه اروپا محکوم شد، همچنین با سیاستهای دولتهای کارگری اسرائیل از سال 1967 همخوانی دارد.
پروژه استعمارگری اسرائیل در سرزمینهای اشغالی، که به عنوان طرح آلون شناخته میشود، در سال 1967 توسط یگال آلون، رئیس کمیته وزارتی دولت کارگری در مورد شهرکسازی، توسعه یافت. این طرح به دنبال الحاق یکسوم کرانه باختری و بیشتر نوار غزه بود، که مشابه برنامههای کنونی نتانیاهو است.
در حالی که هیچ دولت اسرائیلی به طور رسمی این طرح را تصویب نکرد، و به جای آن به یک روحیه «ضد برنامهریزی» در استعمارگری روی آورد، پیشنهادات مختلفی برای الحاق توسعه یافت، از جمله طرح راعنان، طرح دیان، طرح شارون-واچمن و طرح دروبلس که در سال 1978 طراحی شدند.
در واقع، تا سال 1977، 10 سال پس از فتح اسرائیل، دولتهای کارگری اسرائیل به طور de facto قدس شرقی را الحاق کرده و 30 مستعمره در کرانه باختری و چهار مستعمره در نوار غزه بنا کردند، با 15 مستعمره دیگر که در حال برنامهریزی و ساخت بودند.
بیش از 50,000 مستعمرهنشین اسرائیلی قبلاً به مستعمرههای تأسیسشده در قدس شرقی منتقل شده بودند که به اشتباه «محله» نامیده شدند. دولت کارگری همچنین بیشتر از 18 مستعمره در شبهجزیره سینا را قبل از انتخاب لیکود تأسیس کرد.
این کارگران اسرائیلی بودند که در سال 1972، 10,000 مصری را پس از مصادره زمینهایشان در سال 1969 اخراج کردند. آنها به تخریب و ویرانی خانهها، مزارع، مساجد و مدارس آنها پرداختند تا شش کیبوتص، نه مستعمره روستایی اسرائیلی و شهر-مستعمره یامیت را در سینای اشغالی تأسیس کنند.
در مجموع، 18 مستعمره در سینا ساخته خواهد شد. در بلندیهای جولان، اولین آن کیبوتز گولان بود که در ژوئیه 1967 تأسیس شد.
استعمار قدس
به اخراج تسریعشده و مداوم فلسطینیها از خانههایشان در شرق بیتالمقدس در پنج سال گذشته، این نیز نوآوری نتانیاهو نیست، بلکه ادامهای وفادار به سیاستهای اسرائیل از سال ۱۹۶۷ است.
اسرائیلیها در آن زمان تمام ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ پناهنده فلسطینی را که در “محله یهودی” شرق بیتالمقدس زندگی میکردند، اخراج کردند، که قبل از سال ۱۹۴۸، کمتر از ۲۰ درصد آن متعلق به یهودیان بود – املاک یهودی شامل بیش از سه کنیسه و محوطههای آن نمیشد.
در سال ۱۹۴۸، ۲۰۰۰ یهودی ساکن این محله به سمت طرف صهیونیستی فرار کردند، زمانی که ارتش اردن شرق بیتالمقدس را اشغال کرد. این محله، که کمتر از پنج جریب مساحت داشت، هرگز بهطور انحصاری یهودی نبود، زیرا مسلمانان و مسیحیان اکثریت ساکنان آن بودند و بیشتر یهودیانی که در آنجا زندگی میکردند، املاک خود را از آنها یا از وقفهای مسیحی و مسلمان که مالک املاک بودند، اجاره کرده بودند.
پس از فتح اسرائیل، این محله بهطور قابل توجهی گسترش یافت و مساحت آن به بیش از ۴۰ جریب رسید، که ۱۰ برابر اندازه اولیهاش بود. اداره املاک غایبان اردن تمام داراییهای یهودی را به نام مالکان اصلی آنها حفظ کرد و آنها را مصادره نکرد.
املاک یهودی در شرق بیتالمقدس پس از سال ۱۹۶۷ به مالکان یهودی اسرائیلی بازگردانده شد، در حالی که دولت اسرائیل تمام املاک فلسطینیها در این محله را مصادره کرد. املاک فلسطینیها در غرب بیتالمقدس که اسرائیل در سال ۱۹۴۸ مصادره کرده بود، به فلسطینیهای شرق بیتالمقدس که اکنون آن را ادعا میکردند، بازگردانده نشد.
شرق بیتالمقدس توسط دولت کارگر در تاریخ ۲۹ ژوئن ۱۹۶۷ تحت شهرداری گسترشیافته غرب بیتالمقدس قرار گرفت، که بهطور مؤثر آن را بهصورت دوفاکتو ضمیمه کرد و شهردار فلسطینی-اردنی آن را برکنار کرد، که بعداً اخراج شد، و شورای شهری آن را منحل کرد، پس از آن تمام مدیریت شهری “یهودیسازی” شد.
بلافاصله پس از فتح، شهر بهعنوان “محل باستانی” اعلام شد، به این معنی که هیچ ساختوسازی مجاز نخواهد بود. اسرائیلیها شروع به حفاریهای باستانشناسی زیرزمینی کردند تا بهدنبال معبد یهودی باشند، که منجر به تخریب ساختمانهای فلسطینی قرن چهاردهم، از جمله مهمانخانه فخریه، مدرسه التنگیزیّه و دوازده ساختمان دیگر شد.
دولت لیکود این روند را ادامه داد و در سال ۱۹۸۰ شهر را بهطور قانونی ضمیمه کرد، حرکتی که توسط قطعنامه ۴۷۸ شورای امنیت سازمان ملل “باطل و بیاعتبار” اعلام شد. حفاریها و حفاریها زیر و در کنار مکانهای مقدس مسلمانان بهسرعت ادامه یافت تا بهدنبال معبد یهودی باستانی اول که بهطور مداوم در جستجوی آن بودند، باشند، فرض بر این بود که اگر اصلاً وجود داشته باشد.
اخراج فلسطینیهای ساکن بیتالمقدس نیز آغاز میشود، بهویژه از طریق مصادره کارتهای شناسایی اقامت تعداد زیادی از ساکنان فلسطینی شهر، که این عمل تا به امروز ادامه دارد. بسته شدن مسجد الاقصی در هفتههای اخیر و ممنوعیت فلسطینیهای مسلمان از نماز خواندن در آنجا در ایام عید تنها آخرین این اقدامات است، همانطور که جلوگیری از برگزاری مراسم روز یکشنبه در کلیسای مقبره مقدس توسط پاتریارک لاتین نیز از دیگر این اقدامات است.
به همین دلیل، هر تلاشی برای تبرئه اسرائیل و جنایات وحشتناک آن از سال ۱۹۴۸ و ناعادلانه متهم کردن نتانیاهو بهعنوان یک رهبر خطاکار که از سیاستها و ارزشهای اخلاقی اسرائیل جداست، باید بهعنوان پروپاگاندا و دروغهایی که هستند، افشا شود.
این دروغها بهدنبال مشروعیتبخشی به مستعمرهنشینی اسرائیل و پاکسازی آن از جنایاتش هستند. فلسطینیها باید در خط مقدم مقابله با این حملات افترا آمیز به نتانیاهو باشند و از او دفاع کنند، زیرا او نه بیشتر و نه کمتر از تمام نخستوزیران اسرائیلی که از سال ۱۹۴۸ پیش از او آمدهاند، یک جنایتکار جنگی است.

