آخرین اقدام اسرائیل در لبنان تلاشی است برای تحمیل “مدل غزه” بر این کشور.
با گسترش جنگ آمریکایی و اسرائیلی علیه ایران در خاورمیانه، لبنان با سناریوی وحشتناک خود مواجه است. اسرائیل بار دیگر به این کشور حمله کرده است، بهظاهر برای خلع سلاح حزبالله لبنان، رقیب غیر دولتی خود در شمال. این بخش خاص از جنگ گستردهتر در نهایت حیاتی است، زیرا میتواند در هفتههای آینده به کانون اصلی درگیری طرفین تبدیل شود، بهویژه اگر رویارویی مستقیم با ایران نتایج کاهندهای به همراه داشته باشد.
این موضوع پنهان نیست که مقامات اسرائیلی مدتهاست که میخواهند فشار بیشتری بر لبنان وارد کنند تا مشکل حزبالله را حل کنند. پس از یک سال تبادل آتش، اسرائیل در سال 2024 تصمیم به حمله به لبنان گرفت تا بهطور مستقیم با این گروه مقابله کند و توانایی حزبالله را برای انجام عملیات نظامی جدی به شدت محدود کند و بیشتر رهبری ارشد آن را به قتل برساند. پس از آتشبس نوامبر 2024 که قرار بود یک آتشبس واقعی باشد اما در واقع به حملات تقریباً روزانه اسرائیل به لبنان منجر شد، بیروت تلاش برای خلع سلاح حزبالله را آغاز کرد.
درکهای مختلف از جزئیات آتشبس بهاصطلاح مرده، این روند را مختل کرده است، بهطوری که هم اسرائیل و هم حزبالله به دنبال بهرهبرداری از هر گونه امکان برای افزایش قدرت نسبی خود هستند. در واقع، این دینامیک دقیقاً دلیل نگرانی بسیاری از افراد درباره وقوع یک جنگ جدید بود. حزبالله در ابتدا بهطور کامل خلع سلاح را رد کرد و در نهایت با خلع سلاح در جنوب رودخانه لیتانی موافقت کرد.
حتی زمانی که دولت لبنان اعلام کرد که حضور نظامی حزبالله را در جنوب لیتانی—تقریباً 10 درصد از سرزمین حاکمیتی لبنان که مرز متنازع آن با اسرائیل را در بر میگیرد—حذف کرده است، همسایه جنوبیاش به این موضوع اعتراض کرد. اسرائیل وعده یک حمله جدید در ابتدای سال 2026 را داد بدون اینکه خلع سلاح کامل و سراسری حزبالله انجام شود، حتی در حالی که از روز اول بهطور مستقیم و علنی چندین شرط آتشبس را نقض کرد.
این عملیات در نهایت هرگز انجام نشد، بهگزارشها به دلیل برنامهریزی برای جنگ گستردهتر با ایران. بنابراین، عملیات اسرائیل در لبنان تنها در زمینه وسیعتر درگیری منطقهای قابل درک است. مقامات اسرائیلی ممکن است ارزیابی کرده باشند که هرگونه درگیری جدید با حزبالله بهصورت گسترده، پاسخ ایران را به همراه خواهد داشت. با این حال، در حالی که حزبالله پس از کشته شدن رهبر عالی ایران، علی خامنهای، به اسرائیل حمله کرد، واقعیت این است که اسرائیل احتمالاً بهطور مستقل برنامهریزی برای حمله به این گروه را داشته است.
در این زمینه، اسرائیل با هر دو حزبالله و ایران بهدنبال درگیری است. از زمان حملات حماس در 7 اکتبر 2023، اسرائیل یک استراتژی امنیتی جدید را به کار گرفته است که در آن امنیت خود را در تمام موارد به بیرون منتقل میکند. این رویکرد را با تمایل قوی به استفاده از نیروی عظیم علیه دشمنانش ترکیب کرده و سرزمینهای همسایه را اشغال کرده است تا “منطقههای حائل” اضافی در امتداد مرزهای متنازع خود ایجاد کند. بنابراین، تغییر تعریفکننده در استراتژی امنیتی اسرائیل واضح است: بازدارندگی با تسلط جایگزین شده است. برای مقامات اسرائیلی، بیثباتی در کشورهای همسایه خوشایند است اگر به تضعیف ظرفیتهای واقعی یا ادراکشده برای آسیب به دولت اسرائیل منجر شود.
در مورد لبنان، همانند ایران، این رویکرد در واضحترین شکل خود ارائه میشود: تمایل به استقبال از درگیریهای داخلی و فروپاشی کامل دولت اگر خواستههایش برآورده نشود. با انجام این کار، اسرائیل توانایی عمل در این کشورها را بدون توجه به پیامدهای قانونی یا اخلاقی حفظ میکند تا امنیت خود را به هزینه هرگونه چالشگری تأمین کند. در مورد لبنان، این حتی به معنای درگیری داخلی بالقوه است. برای رهبران اسرائیل، این دینامیک یک پیروزی دوطرفه است زیرا به اسرائیل امنیت میدهد، به هر طریقی که باشد.
این استراتژی شامل دکترین داهیya است—یک استراتژی نظامی جنگ تمام عیار که هدف آن وارد کردن حداکثر آسیب به سایتهای غیرنظامی و غیرغیرنظامی به یک اندازه است—تا اهداف امنیتی اسرائیل را محقق کند. در لبنان، جایی که این دکترین برای اولین بار در دهه ۲۰۰۰ توسعه یافت، این تلاش به معنای جابجایی اجباری گسترده از جوامع به اصطلاح دوستان حزبالله است. این شامل تخریب گسترده زیرساختها در آن مناطق تخلیه شده است، از جمله استفاده از مواد شیمیایی برای نابود کردن خاک منطقه. زیرساختهای غیرنظامی از حمایتهای مشخص شده در حقوق بینالملل برخوردار نیستند و خانهها و آپارتمانها، مدارس، بیمارستانها و آمبولانسها، بانکها، جادهها و پلها و سایتهای آب و برق به عنوان اهداف قرار میگیرند. در واقع، آنچه امروز در لبنان در حال وقوع است—به گفته مقامات اسرائیلی—توسعه مدل غزه است.
برای لبنان، دو سناریو در میانمدت و بلندمدت در صورت ادامه جنگ به نظر میرسد که محتملترین باشد. رهبران اسرائیل، از جمله بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به همین موضوع اشاره کردهاند. نتانیاهو بهویژه به دلیل محاکمات فساد خود در خانه و حمایت عمومی قوی از مبارزه علیه حزبالله در سراسر جامعه اسرائیل، به طولانی کردن جنگ ترغیب میشود.
در سناریوی اول، اسرائیل از طریق تهاجم زمینی خود مرزها را جابجا میکند اما در نهایت با مقاومت واقعی از سوی حزبالله مواجه میشود. صادرات مدل غزه به یک کابوس برای کشور در سطح بینالمللی تبدیل میشود، اما این امر عملیات نظامی یا اشغال سرزمینهای لبنانی اسرائیل را متوقف نمیکند. یک بنبست، اما نه یک باتلاق، در کوتاهمدت تا میانمدت ادامه مییابد زیرا دولت لبنان نمیتواند حزبالله را کنترل کند.
بنابراین، خطر اشغال طولانیمدت سرزمینهای جنوب لیتانی و جابجایی طولانیمدت ساکنان این منطقه افزایش مییابد. ناامیدی گسترده از حزبالله به اوج خود میرسد اما به تدریج به سمت اسرائیل تغییر میکند به دلیل عملیات نظامی و اشغال آن، که در نهایت به توجیه دلیل وجودی حزبالله برای مقاومت کمک میکند.
در سناریوی دوم، حمایت عمومی از حزبالله تضعیف میشود و این گروه را مجبور میکند تا موضع خود را در مورد تسلیحاتش تغییر دهد، اما به طور کامل تسلیحات خود را تسلیم نکند. دولت لبنان موضوع مذاکرات عادیسازی با اسرائیل و سرکوب فعالیتهای نظامی حزبالله را پیش میبرد، پس از تصمیم اخیر خود برای ممنوع کردن این فعالیتها. این تلاشها در مذاکرات آرام نهایی به عنوان یک امتیاز ارائه میشود. اینکه آیا اسرائیل مجبور به توقف بمباران کشور خواهد شد یا خیر، مشخص نیست، اما با این اقدامات، واشنگتن ممکن است در حال حاضر اسرائیل را به گفتگو در نیت خوب برای جایزه بزرگتر—که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بهطور علنی خواهان آن است—فشار دهد.
سوال در اینجا مربوط به تمرکز است. واشنگتن احتمالاً باید حمله خود به ایران را متوقف کند تا هرگونه تمرکز را به لبنان بازگرداند. اگر چنین کند، اسرائیل همچنان احتمالاً برخی از سرزمینهای لبنانی را در بلندمدت اشغال خواهد کرد، زیرا کشورهای مذکور مرزهای مورد مناقشه خود را در قالبی که احتمالاً به نفع اسرائیل است، حل و فصل میکنند، درست مانند توافق مرزی دریایی ۲۰۲۲.
در حال حاضر، سناریوی اول به نظر میرسد که محتملترین نتیجه باشد. جنگ گستردهتر در منطقه هیچ پایان روشنی ندارد—موضوعی که هیچ مقدار از کارهای روابط عمومی در واشنگتن نمیتواند آن را اصلاح کند. بذرهای گسترش مأموریت کاشته شدهاند زیرا ایران از تسلیم شدن خودداری میکند و هم آن و هم عناصر آنچه به اصطلاح محور مقاومت نامیده میشود، در مورد زمان و چگونگی پایان جنگ تمایلی به تسلیم ندارند.
با این حال، ترامپ تمایل به انجام توافقات زمانی که روندهای جنگ به نظر نمیرسد به نفع او باشد، نشان داده و بیش از حد آماده است که در یک لحظه این کار را انجام دهد. در نهایت، نحوه برخورد واشنگتن با ایران تأثیر زیادی بر تحولات در لبنان خواهد داشت و نشان میدهد که چگونه جنگ در کشور کوچک مدیترانه شرقی میتواند به تعریف درگیری گستردهتر منطقهای منجر شود.

