در تابستان ۱۹۸۳، با تبدیل شدن موشکهای ایرانی به چیزی شبیه به منطقه آتش آزاد در مسیرهای کشتیرانی خلیج فارس، دولت صدام حسین نشستی برگزار کرد تا مشکلی را حل کند که هرگز واقعاً از بین نرفته است. نفت عراق، که خون حیات اقتصاد جنگی آن بود، تقریباً بهطور کامل از طریق تنگه هرمز که یک کریدور باریک است، در حال حرکت بود و یک دشمن جسور بهطور مرتب تهدید به بستن آن میکرد.
راهحلی که برنامهریزان او طراحی کردند، در سادگیاش زیبا بود: یک خط لوله که از میادین نفتی بصره به سمت جنوب غربی میرفت، از بیابان اردن عبور میکرد و در بندر دریای سرخ عقبه به پایان میرسید. از آنجا، نفت خام عراقی میتوانست بدون عبور از یک نقطه تنگه مورد مناقشه به بازارهای جهانی برسد. این پروژه اعلام شد، مورد مطالعه قرار گرفت، بر سر آن مذاکره شد و به آرامی کنار گذاشته شد. از آن زمان دوباره احیا شده اما در لحظات مختلف بهدلیل جنگ، اشغال، شورش و سیاستهای داخلی عراق به انحراف کشیده شده است. این چرخه بهطور قابل توجهی برای چهار دهه تکرار شده است و خط لوله بصره-عقبه هرگز ساخته نشد.
اکنون هزینه این شکست در حال پرداخت است. این بار، عقبه پایان پاسخ نیست. تا زمانی که دریای سرخ و تنگه هرمز بهطور مشابه ناپایدار باقی بمانند، خط لولهای که به مصر و مدیترانه نمیرسد، یک آسیبپذیری را با آسیبپذیری دیگری تعویض میکند.
هشدار نادیده گرفته شده
زمانی که ایران به دنبال بروز درگیری با ایالات متحده و اسرائیل، به بستن تنگه هرمز اقدام کرد، عراق با واقعیتی مواجه شد که برنامهریزان آن از سال 1983 از آن آگاه بودند: حدود 90 درصد از صادرات نفت خام این کشور از مسیری عبور میکند که هیچ قدرتی برای حفاظت از آن ندارد. عواقب این اقدام تقریباً بلافاصله نمایان شد. بغداد تولید در بزرگترین میادین خود—رمیله و غرب قرنه 2—را متوقف کرد و عمیقترین کاهشها در یک نسل را رقم زد، نه به دلیل تهدید نظامی مستقیم به خود میادین، بلکه به این دلیل که تأسیسات ذخیرهسازی جنوبی (که برای عبور عملیاتی طراحی شده بودند نه نگهداری بلندمدت) به سادگی از فضا خالی شدند. در غیاب خطوط لوله صادراتی جایگزین قابلقبول، برآوردها نشان میدهد که عراق روزانه بین 260 میلیون تا 280 میلیون دلار در درآمد از دست میدهد.
با وجود بیش از یک دهه مذاکرات، ساخت خط لوله بصره-عقبه هرگز به طور معناداری پیشرفت نکرد. عدم پیشرفت در این پروژه علت واحدی نداشت: این موضوع را میتوان به جنگ ایران و عراق، جنگ خلیج فارس، حمله ایالات متحده، گسترش قلمرو داعش و حتی مقاومت گروههای شیعه طرفدار ایران در بغداد نسبت داد که به دلیل اینکه این خط لوله نفت عراق را به نزدیکی اسرائیل میآورد، با آن مخالف بودند.
اکنون بغداد در حال ابتکار عمل است. پس از مذاکرات تند و تهدید رسمی به اقدام قانونی از سوی بغداد که اربیل را به نقض قانون اساسی عراق متهم میکرد، عراق و دولت منطقهای کردستان در تاریخ 17 مارس توافق کردند تا جریان نفت خام را از طریق خط لوله عراق-ترکیه که مدتها غیرفعال بود، به سواحل مدیترانه ترکیه از سر بگیرند. صادرات با ظرفیت اولیه 250,000 بشکه در روز از سر گرفته شد و دو طرف توافق کردند که کمیته مشترکی برای نظارت بر عملیات و بازگرداندن درآمدها به خزانهداری فدرال تشکیل دهند. این رقم در مقایسه با حدود 3.5 میلیون بشکهای که عراق قبل از بحران روزانه صادر میکرد، عددی ناچیز است.
با کاهش 70 درصدی تولید از میادین اصلی جنوبی عراق، از سرگیری خط لوله شمالی، حتی اگر حجمها در هفتههای آینده افزایش یابد، تنها بخشی از ظرفیت صادراتی از دست رفته را جبران میکند. خط لوله بصره-عقبه، اگر به ظرفیت مرحله اول خود یعنی 2.25 میلیون بشکه در روز تکمیل شده بود، میتوانست بیشتر آنچه را که بسته شدن هرمز از مدار خارج کرده بود، جبران کند و یک جایگزین واقعی و فوری بدون خواب طولانی، بنبست یا دیپلماسی اضطراری در دقیقه نود ارائه دهد. یک مرحله دوم، که از شهر عراقی حدیثه به عقبه با ظرفیت اضافی یک میلیون بشکه در روز میرفت، ظرفیت کل کریدور را به 3.25 میلیون بشکه میرساند—که تقریباً با حجمهای صادراتی عراق قبل از بحران مطابقت دارد. در عوض، با از سرگیری خط لوله شمالی، عراق در حال جشن گرفتن یک راهحل جزئی برای مشکلی است که هرگز نباید بدون حل باقی میماند.
معرض ترکیبی مصر
این بحران بعدی وجود دارد که توجه کمتری نسبت به آن جلب شده است و از قاهره میگذرد. زمانی که مذاکرات خط لوله بصره-عقبه در سال ۲۰۱۶ به پیشرفت رسید، مصر به طور رسمی به این گفتگوها وارد شد با چشمانداز بلندمدت قرار دادن قاهره به عنوان یک هاب فعال در یک کریدور انرژی زمینی خلیج فارس که به بازارهای مدیترانهای و جهانی میرسد. پیشنهاد اولیه بصره-عقبه، که برای پایان در بندر دریای سرخ اردن طراحی شده بود، در آن زمان گسترش یافته و شامل مصر شده بود و آرزوی این کریدور را به سمت غرب به سمت مدیترانه گسترش داد. آن چشمانداز به زودی به همراه سایر موارد کنار گذاشته شد. اکنون مصر خود را در حال تحمل هزینههای بحران کنونی از هر سو میبیند، بدون هیچیک از درآمدهای ساختاری که ادغام کریدور میتوانست فراهم کند.
تصویر، نشاندهنده آسیبپذیری فزاینده است. درآمدهای کانال سوئز که پیشبینی میشد تا سال ۲۰۲۶ به حدود هشت میلیارد دلار بازگردد پس از آتشبس غزه، دوباره تحت فشار قرار گرفتهاند زیرا شرکتهای حمل و نقل بزرگ ریسک مسیر دریای سرخ را در برابر مسیر طولانیتر اما ایمنتر دور Cape of Good Hope ارزیابی میکنند. در همین حال، اسرائیل جریانهای گاز طبیعی از میادین تمار و لویاتان به مصر را متوقف کرده است، تأمینکردهای که کشور به آن برای مصرف داخلی و درآمدهای صادرات مجدد گاز طبیعی مایع (LNG) وابسته شده بود. بودجه مصر برای سال مالی جاری بر اساس قیمت نفت هفتاد و پنج دلار در هر بشکه محاسبه شده بود، رقمی که اکنون ارتباط کمی با واقعیت بازار دارد و دولت را مجبور میکند تا به دنبال محمولههای LNG در بازارهای spot با حقایق بالای قیمتی باشد که نمیتواند به راحتی آن را تحمل کند.
در عین حال، مصر با ۲۷ میلیارد دلار خدمات بدهی خارجی که در سال ۲۰۲۶ سررسید میشود، در برابر حدود ۵۳ میلیارد دلار ذخایر بینالمللی مواجه است. برآورد میشود که بین دو میلیارد تا شش میلیارد دلار از داراییهای خارجی اوراق بدهی دولت مصر از بازار خارج شده است و فشار بر روی ارزی که سالها به سختی تحت راهنمایی صندوق بینالمللی پول برای تثبیت آن تلاش شده، دوباره افزایش یافته است.
در این زمینه، بندرهای مدیترانهای مصر به آرامی به یک خط لوله انتقال غیررسمی تبدیل شدهاند، با بارهایی که تخلیه شده و به صورت زمینی به بندرهای دریای سرخ منتقل میشوند تا به مقاصد خلیج فارس ارسال شوند. مصر در حال حاضر وظایف کریدور را که یک ساختار رسمی خط لوله بصره-عقبه-مصر باید نهادینه میکرد، انجام میدهد، اما اکنون این کار را به صورت غیررسمی و بدون سرمایهگذاری زیرساختی، توافقات بلندمدت یا ترتیبات درآمدی که نقش را پایدار کند، انجام میدهد. ارزش جغرافیایی این کشور در بحرانی که اقتصاد آن به طور همزمان در تلاش برای بقا است، شناسایی میشود.
بنیادی بدون سقف
منطق کریدور، با این حال، هرگز صرفاً نظری نبوده است و همچنین فاقد بنیادهای نهادی نبوده است. از سال ۲۰۱۹، مصر، عراق و اردن مجموعهای از اجلاسهای سهجانبه را تحت چارچوب امان-بغداد-قاهره برگزار کردهاند که یکپارچگی انرژی و اتصال خطوط لوله از جمله ارکان صریح این توافق است. این پیشینه عمیقتر از دیپلماسیهای اخیر است. در طول جنگ ایران و عراق، اردن به عنوان کانال اصلی واردات و صادرات عراق عمل کرد در حالی که مصر بیش از یک میلیون کارگر را برای پر کردن مشاغل خالی شده توسط سربازان عراقی تأمین کرد و در آن لحظه، عراق بزرگترین منبع ارسال پول برای مصر بود. این سه کشور وابستگی اقتصادی دارند که در لحظات تنش منطقهای دوباره خود را نشان میدهد و آنها تلاش کردهاند با ابزارهای موجود، آن را به شکلی دائمی درآورند. اجلاسها وجود دارند. چارچوب وجود دارد. و اراده سیاسی در میان سه دولت، هرچند که به دلیل تقسیمات داخلی بغداد، محدودیتهای مالی امان و فشارهای نهادی قاهره محدود شده است، از آنچه نتایج نشان میدهد، پایدارتر بوده است.
عراق، اردن و مصر باید خط لوله را بسازند، آن را از طریق مصر به مدیترانه گسترش دهند و به عنوان زیرساخت استراتژیک که همیشه بوده است، به آن نگاه کنند. سوال تأمین مالی، که اغلب به عنوان دلیلی برای تأخیر در نظر گرفته شده است تا مشکلی برای حل، از آنچه به نظر میرسد، قابل حلتر است. این سیاستها هستند، نه تأمین مالی، که همیشه مانع سختتری بودهاند. عراق قبلاً بودجههای فدرال را برای مرحله اول تخصیص داده و مرحله دوم را برای سرمایهگذاری خصوصی ساختاردهی کرده است. عنصر گمشده، تعامل پایدار شرکای بینالمللی—صندوقهای ثروت ملی خلیج، مؤسسات توسعه چندجانبه، و دولتهای غربی که به ثبات انرژی منطقهای علاقهمند هستند—است که مایلند وزن نهادی را به ارمغان بیاورند که یک توافق چارچوبی را به یک خط لوله در زمین تبدیل کند.
هر سال که کریدور بصره-عقبه-مصر ساخته نشود، سالی است که روابط اقتصادی آزموندیده منطقهای همچنان در گرو زیرساختهایی باقی میمانند که هرگز تکمیل نشدهاند. برنامهریزان عراقی در سال ۱۹۸۳ این مشکل را درک کردند. خط لولهای که همه آنها بر ضرورت آن توافق کردند هنوز هرگز ساخته نشده است و منطقه بهای آن را میپردازد. تا زمانی که این خط لوله ساخته نشود، بحران بعدی همان آسیبپذیریها را در همان مکانها خواهد یافت.

