یک ماه پیش، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی یک کمپین نظامی علیه رژیم ایران آغاز کردند که از آن زمان پیامدهای عمیق و جهانی به همراه داشته است—از بازارهای انرژی تا اقتصاد جهانی، و از خلیج فارس و خاورمیانه بزرگتر تا رومانی، سریلانکا، روسیه و چین.
با توجه به سناریوهای مرحله بعدی این درگیری که از راههای دیپلماتیک تا تشدید نظامی متغیر است، از کارشناسان شورای آتلانتیک خواستیم تا بزرگترین نکات قابل توجه خود را از جنگ تاکنون شناسایی کنند.
رژیم ایران
یک ماه از جنگ ایران گذشته است و رژیم ایران آسیب دیده، فرسوده و (شاید غیرمنطقی) نسبت به آینده خود خوشبین است. دستگاه رژیم توانسته است از قطع سر رهبری خود و بیش از ۱۵,۰۰۰ حمله به قابلیتها و زیرساختهای خود جان سالم به در ببرد. در عین حال، رژیم یک پاسخ از پیش طراحی شده و مؤثر را اجرا کرده است که هزینههای قابل توجهی را بر متحدان آمریکایی در خلیج فارس و زیرساختهای انرژی تحمیل کرده است. کنترل de facto تنگه هرمز توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) قویترین سلاح آن بوده و درد قابل توجهی به اقتصاد جهانی وارد کرده است که به رژیم امتیازات یکجانبهای از ایالات متحده برای کاهش فشار بر بازارهای مالی داده است.
در درون، رژیم به نظر پایدار میرسد. جمهوری اسلامی ثابت کرده است که بسیار بزرگتر از هر فرد واحدی است. تا به امروز هیچ قیام داخلی قابل توجهی رخ نداده است. بهویژه، هیچ انشقاقی در میان نخبگان سیاسی و امنیتی وجود نداشته است. صدای سختگیرترین افراد درون سیستم تقویت شده است. همه این عوامل باعث شدهاند که بسیاری درون رژیم باور داشته باشند که در حال پیروزی در جنگ هستند، با وجود شرایط میدان نبرد.
با این حال، چالشهای قابل توجهی پیش روی رژیم وجود دارد که فراتر از جنگ است. بهطور فزایندهای روشن است که پس از رد مذاکرات با ایالات متحده، ایران هیچ برنامه واضحی برای آینده ندارد. گزارشی از پیشنهاد ایالات متحده به هیچ وجه قابل قبول نبود، اما رد آن پیشنهاد احتمال حمله نیروهای زمینی ایالات متحده به خاک ایران را افزایش میدهد. به نظر میرسد وضعیت آشفته به شدت بدتر خواهد شد.
با فرض اینکه رژیم ایران از جنگ جان سالم به در ببرد، هنوز با یک بحران وجودی بلندمدت مواجه است. رژیم نمیتواند فرصتهای اقتصادی یا سیاسی مورد نیاز جمعیت خود را فراهم کند. برای باقی ماندن در قدرت، ایران یا باید به طور مداوم و سیستماتیک نارضایتی را سرکوب کند یا تغییرات قابل توجهی در ایدئولوژیهای اصلی جمهوری اسلامی ایجاد کند. به نظر میرسد که این تغییرات در کوتاهمدت بعید است. بنابراین، زنده ماندن در این جنگ تنها بحران بعدی را به تأخیر میاندازد.
توانمندیهای نظامی ایالات متحده
ایالات متحده میتواند عملیاتهای چند دامنهای سریع، دقیق و یکپارچه را در مقیاس بزرگ اجرا کند، اما نمیتواند این نوع از سرعت عملیاتی بالا را به مدت طولانی حفظ کند.
عنوانها به فناوریهای جدیدی اشاره کردهاند، مانند استفاده ارتش ایالات متحده از LUCAS (سیستمهای هواپیمای جنگی بدون سرنشین با هزینه پایین)، PrSM (موشکهای ضربتی دقیق) و یک سیستم مدیریت نبرد مبتنی بر هوش مصنوعی.
اما داستان واقعی، یکپارچگی مشترک این و سایر قابلیتها در حداقل شش فرماندهی جنگی و هزاران سرباز است. ایالات متحده در حال انجام حملات هماهنگ سریعتر از همیشه است در حالی که به طور همزمان با متحدان و شرکای خود برای دفاع مؤثر در برابر حملات ایران همکاری میکند. هیچ ارتشی در جهان این سطح از مهارت را نشان نداده است. دشمنان میتوانند فناوریهای جدیدی را به دست آورند، اما نمیتوانند استعداد و نوع فرهنگ فرماندهی و کنترل را که به سربازان آمریکایی اجازه میدهد به طور یکپارچه عمل کنند، خریداری کنند.
با این حال، حفظ این قابلیتها یک چالش دائمی است. تقاضا برای مهمات از عرضه موجود فراتر رفته است و همانطور که دیانا مائور از دفتر حسابرسی دولت ایالات متحده در شهادت خود در این ماه اشاره کرد: “وزارت دفاع نتوانسته است سیستمهای تسلیحاتی خود را برای دستیابی به اهدافش در تمام دامنهها حفظ کند و با چالشهایی در ارائه پشتیبانی لجستیکی به نیروهای آمریکایی، به ویژه در محیطهای متنازع، مواجه است.”
به همین دلیل است که سرمایهگذاری در ظرفیت داخلی یک ضرورت امنیت ملی است. ایالات متحده باید قادر باشد ارتش خود را در یک نبرد طولانیمدت با شدت بالا حفظ کند—موضوعی که در کمیسیون ReForge دفاع پیشرفته مطرح شده است.
—جو کاستا مدیر برنامه دفاع پیشرفته در مرکز استراتژی و امنیت اسکواکرافت در شورای آتلانتیک است. پیش از این، او به عنوان معاون دستیار وزیر دفاع ایالات متحده برای برنامهها و وضعیت در دفتر وزیر دفاع خدمت کرده است.
دکترین ترامپ
یک ماه پس از آغاز جنگ با ایران، اقدامات ترامپ ما را وادار به بازنگری در دکترین “صلح از طریق قدرت” او کرده است. تا این لحظه، مشخص بود که ترامپ با اقداماتی کوتاه، تند و قاطع مانند حمله به حذف ژنرال قاسم سلیمانی از سپاه پاسداران ایران در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ؛ عملیات چکش نیمهشب، که به سایتهای هستهای ایران هدف قرار داد؛ و عملیات عزم مطلق، که نیکلاس مادورو را از قدرت در ونزوئلا برکنار کرد، مشکلی ندارد. همچنین میدانیم که ترامپ با کمپینهای نظامی طولانی و کشدار که هیچ انتهایی در آنها دیده نمیشود، مانند عراق، افغانستان و اوکراین، راحت نیست.
بنابراین در حالی که از حملات هوایی به ایران شگفتزده نیستم، از مقیاس این کمپین و این واقعیت که اکنون به نظر میرسد ترامپ در آستانه اعزام نیروهای زمینی است، شگفتزدهام. برخی از تحلیلگران قبلاً اظهار کرده بودند که هرگز نخواهیم دید که ترامپ تیپ 82 هوابرد را به خاورمیانه بفرستد. اما دقیقاً همین کار را این هفته انجام داد.
هنوز هم پیشبینی من این است که، مطابق با دکترین “صلح از طریق قدرت” ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده در نهایت پیروزی را اعلام کرده و به زودی درگیری را پایان خواهد داد تا خود را در یک باتلاق نظامی طولانی گرفتار نکند.
—متیو کرونیک معاون رئیسجمهور برای ژئواستراتژی و پژوهشگران و مدیر ارشد مرکز استراتژی و امنیت اسکواکرافت شورای آتلانتیک است.
مخالفان ایرانی
در میان پیامهای متناقض از سوی دولت ترامپ درباره هدف از ادامه حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران (آیا هدف تغییر رژیم است یا فقط تضعیف ظرفیت هستهای و موشکی جمهوری اسلامی؟) اپوزیسیون ایرانی خود را در موقعیتی میبیند که باید به سرعت مسیر آینده را تعریف کند.
این آخر هفته، گروهی متشکل از صدها فعال اپوزیسیون با ایدئولوژیهای متنوع در لندن گرد هم آمدهاند تا به عنوان بخشی از کنگره آزادی ایران درباره آینده ایران و یک چشمانداز چندصدایی برای هدایت یک انتقال بحث کنند. به طور حیاتی، آنها این را به عنوان چالشی برای هیچ یک از شخصیتهای دیگر اپوزیسیون، از جمله رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع، مطرح نمیکنند. بلکه هدف آنها “گسترش چادر” است تا اطمینان حاصل شود که صداهای متنوعی در هر فرآیند دموکراتیک پیش رو نمایندگی میشوند. پهلوی نیز در هفتههای اخیر تلاشهایی برای گسترش دامنه نفوذ خود انجام داده است، از جمله برگزاری جلساتی با مجموعه وسیعتری از فعالان و دعوت از برنده جایزه نوبل صلح و حقوقدان ایرانی شیرین عبادی برای ریاست کمیته عدالت انتقالی. مشارکت عبادی نه تنها به دلیل نفوذ عمیق جهانیاش و ارتباطاتش با شخصیتهای رهبریکننده فرآیندهای عدالت انتقالی در کشورهای دیگر، بلکه به این دلیل که او زمانی از انقلاب ۱۹۷۹ که پدر پهلوی را سرنگون کرد، حمایت کرده بود، اهمیت دارد.
در حالی که این نمایش وحدت توسط برخی جشن گرفته شد، اما از سوی دیگران نیز مورد انتقاد قرار گرفته و حتی برخی خواستار سلب جایزه نوبل عبادی شدهاند (که این یک impossibility فنی است). در همین حال، برخی دیگر معتقدند که هیچ حرکتی برای حقوق بشر و دموکراسی نمیتواند بدون آتشبس فوری پیش برود، زیرا بمبها تنها جامعه مدنی را که به دنبال پایان این رژیم است، تضعیف میکنند و ممکن است رژیم سختگیر و خشنتری پس از پایان حملات باقی بماند.
به طور خلاصه، هنوز بسیاری از مسائل باید مشخص شود اما در هفتههای آینده روشن خواهد شد—از جمله با توجه به گزارشهایی از برخی اعضای تیم پهلوی که میگویند ایرانیان یک بازی زمینی سازماندهی کردهاند که به زودی فعال خواهد شد.
کشورهای خلیج فارس
با هر نحوی که جنگ ایران به پایان برسد، تمامی قابلیتهای حمله ایران را از بین نخواهد برد. به نظر میرسد که تابآوری و عزم رژیم ایران نشان میدهد که جنگ نیت ایران برای تروریزه کردن منطقه و اعمال نفوذ بر تنگه هرمز را تغییر نخواهد داد. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است از کاهش قابلیتهای موشکی دوربرد و برنامه هستهای ایران که جنگ به همراه داشته است، احساس راحتی کنند، بهویژه در حالی که ترامپ به دنبال خروجی است که بازارهای جهانی را آرام کند و فشار سیاسی در داخل را کاهش دهد. اما تهدید برای همسایگان خلیج فارس ایران باقی خواهد ماند.
حملات ایران به تمامی شش عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) فرصتی بیسابقه برای کشورهای عضو فراهم میکند تا ادغام دیپلماتیک، امنیتی و اقتصادی خود را به گونهای عمیقتر کنند که میتواند تابآوری آنها را به شدت تقویت کند. همبستگی شورای همکاری خلیج فارس در پی حملات نشاندهنده پتانسیل چنین وحدتی بود، از جمله یک قطعنامه تاریخی شورای امنیت سازمان ملل.
یک ماه بعد، با این حال، شکافهای دیرینه دوباره در حال ظهور هستند، از جمله در مورد چگونگی و زمان پایان جنگ و اینکه منطقه پس از توقف بمباران چگونه باید باشد. و به نظر میرسد که هنوز اختلافی بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی وجود دارد که میتواند وحدت خلیج را در آینده به خطر بیندازد.
کشورهای خلیج فارس راهحل سادهای برای مدیریت تهدیدات امنیتی و اقتصادی فزاینده پس از جنگ ندارند. در حالی که ممکن است از پاسخهای ایالات متحده، روسیه و چین به جنگ ناامید باشند، واضح است که هیچکس نمیتواند جایگزین حمایت امنیتی ایالات متحده شود. و در حالی که اختلال جنگ در تولید نفت و گاز تلاشهای کشورهای خلیج فارس برای تنوعبخشی به اقتصادهایشان را تقویت میکند، اختلال در سفرهای هوایی، حمل و نقل و اعتماد سرمایهگذاران نشان میدهد که هیچ بخشی کاملاً ایمن نیست.
راهحل خلیج برای این تهدیدات احتمالاً تنوع شدید خواهد بود: تعمیق شراکتهای امنیتی با طیف وسیعی از شرکای مختلف، کاهش تکرار استراتژیک از طریق کریدورهای تجاری و انرژی جدید، و پذیرش طیف وسیعی از صنایع که کمتر در برابر اختلالات در حرکت کالاها و افراد آسیبپذیر هستند، مانند فناوری پیشرفته.
— الیسون ماینور مدیر پروژه ادغام خاورمیانه در مرکز رفیق حریری شورای آتلانتیک و برنامههای خاورمیانه است. او پیش از این به عنوان نماینده ویژه معاون ایالات متحده برای یمن و به عنوان مدیر امور شبه جزیره عربی در شورای امنیت ملی خدمت کرده است.
اسرائیل
در حالی که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در یک کمپین نظامی مشترک و بیسابقه در ایران با دستاوردهای عملیاتی قابل توجه در حال فعالیت هستند—نقطه عطفی در همکاری نظامی دوجانبه—نظرات در مورد این درگیری در میان عموم مردم آمریکا و اسرائیل به شدت متفاوت است.
در مقابل نظرسنجیهای آمریکایی که نشان میدهد حدود 60 درصد به جنگ مخالف هستند، حمایت از تلاشهای جنگی در اسرائیل از ابتدا بالا بوده و همچنان بالا باقی مانده است، به طوری که نظرسنجیهای اولیه نشاندهنده حمایت بیش از 80 درصدی و بیش از 90 درصدی در میان اسرائیلیهای یهودی است. نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد که کمی از این حمایت کاسته شده است، زیرا چهار هفته پناه بردن به پناهگاهها به دلیل حملات موشکی بر جمعیت فشار آورده است، اما اکثریت قاطع هنوز از ادامه جنگ حمایت میکنند. این حمایت پایدار قابل درک است، با توجه به تعهد طولانیمدت و بارها بیان شده رژیم ایران به نابودی اسرائیل و خصومت آن که در حمایت از سازمانهای تروریستی، حملات به اسرائیل با موشکهای بالستیک و پیگیری برنامه هستهای که میتواند به ایران امکان داشتن سلاح هستهای را بدهد، ابراز شده است.
منافع جهانی که بسیاری از بحثهای آمریکایی حول جنگ را تحریک میکند—ترس از گسترش بیش از حد در جنگهای تغییر رژیم، شوک اقتصادی جهانی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز و تأثیر بر رقابت استراتژیک با چین و روسیه—در گفتمان اسرائیلی به مراتب کمتر به چشم میخورد.
در حالی که نخستوزیر بنیامین نتانیاهو در سیاست اسرائیل شخصیتی تقسیمکننده باقی مانده است، مخالفان سیاسی او تقریباً بهطور جهانی از کمپین در ایران حمایت کردهاند. آنها امید او را تکرار کردهاند که این کمپین رژیم را به حدی تضعیف خواهد کرد که مردم ایران آن را سرنگون کنند. اما این اجماع به افزایش معنادار حمایت از نخستوزیر در نظرسنجیها پیش از انتخابات حیاتی در اواخر سال جاری تبدیل نشده است. به نوعی، اجماع اسرائیلی، حول نیاز به ضربه زدن به یک دشمن خطرناک در ضعیفترین نقطهاش و استفاده از فرصتی که تمایل ترامپ به پیوستن به مبارزه ارائه میدهد، در کنار و متمایز از سیاستهای قطبی شده طولانیمدت اسرائیل وجود دارد.
اقتصاد جهانی
ما در ماهی که از آغاز جنگ ایران میگذرد، دو نکته مرتبط درباره اقتصاد جهانی آموختهایم. نکته اول این است که بازارها برای نظامیگری اهمیت دارند. حملات بهطور مداوم در شبهای جمعه و در طول آخر هفته افزایش یافته است، در حالی که بیانیهها درباره کاهش تنش اغلب با شبهای یکشنبه (زمانی که بازارهای آسیایی باز میشوند) یا صبح دوشنبه همزمان بوده است. این یک تصادف نیست. یک خط ارتباطی مستقیم بین کاخ سفید و وال استریت وجود دارد. اما تهران نیز این دینامیک را درک میکند: بسیاری از بیانیههای ایرانی بهطور دقیق برای ایجاد سردرگمی در بازارها در لحظات کلیدی طراحی شدهاند.
اما نه احساسات بازار و نه بلاغت رسانهای نمیتوانند واقعیت سخت عدم انتقال نفت و گاز از طریق تنگه هرمز را نادیده بگیرند. بارها و بارها، واقعیت بسته شدن تنگه در اقتصاد جهانی تأثیر گذاشته است. در هفته اول، قیمتهای گاز بر نگرانیها غالب بود. در هفته دوم، هلیوم، یک جزء کلیدی برای ساخت تراشه در سراسر جهان، مورد توجه قرار گرفت. در هفته سوم، کود و فشار احتمالی بر تأمین غذای جهانی مطرح شد. درست مانند پاندمی COVID-19، جنگ به ما یادآوری کرده است که با وجود تمام بحثها درباره تابآوری و هوش مصنوعی، اقتصاد جهانی هنوز به شدت به چند نقطه استراتژیک وابسته است و تنگه هرمز یکی از حیاتیترین آنهاست.
—جاش لیپسکی رئیس اقتصاد بینالملل در شورای آتلانتیک و مدیر ارشد مرکز ژئواکونومیک است. او پیش از این به عنوان مشاور در صندوق بینالمللی پول خدمت کرده است.
بازارهای انرژی جهانی
ریسکهای ژئوپولیتیکی ویژگیای پایدار در بازارهای انرژی هستند و خواهند بود، اما بحران انرژی بعدی میتواند حتی بزرگتر از جنگ ایران باشد.
در تاریخ معاصر، حمله تمامعیار روسیه به اوکراین در فوریه 2022 باعث افزایش شدید قیمتهای انرژی و غذا در جهان شد و تورم را که قبلاً بهدلیل تأثیرات پاندمی COVID-19 بر زنجیرههای تأمین جهانی و مصرف انتقامی آغاز شده بود، تشدید کرد. در سال 2026، جنگ ایالات متحده و ایران میتواند بزرگترین بحران انرژی در تاریخ معاصر جهان شود، با هشدار رئیس آژانس بینالمللی انرژی که میگوید شوک تأمین کنونی میتواند از دو بحران نفتی دهه 1970 نیز فراتر رود.
در حالی که ریسکهای ژئوپولیتیکی مرتبط با انرژی ذاتاً غیرقابل پیشبینی هستند، اما معمولاً غیرقابل پیشبینی نیستند. پاندمی COVID-19 پدیدهای منحصر به فرد بود، اما ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در اوایل سال 2021 بهطور معتبر تهدید به اقدام نظامی تمامعیار در اوکراین کرد و تحلیلگران برای دههها درباره توانایی ایران در بستن تنگه هرمز هشدار دادهاند.
ریسک ژئوپولیتیکی دیگری، بزرگتر، بر بازارهای انرژی جهانی سایه افکنده است. اگر جمهوری خلق چین (PRC) سعی کند بهطور قهری تایوان را جذب کند، احتمالاً از طریق قرنطینه یا محاصره، پکن احتمالاً بزرگترین بحران ژئوپولیتیکی و انرژی در تاریخ را بهوجود خواهد آورد. البته ایالات متحده و جمهوری خلق چین هر دو دارای تسلیحات هستهای هستند، اما هر دو همچنین بر زنجیرههای تأمین انرژی جهانی نفوذ حیاتی دارند.
اگر جمهوری خلق چین جنگ را آغاز کند، پکن از انحصار خود بر مواد معدنی حیاتی، از جمله گرافیت برای باتریها و احتمالاً پتروشیمیها استفاده خواهد کرد و در عین حال ممکن است از آسیبپذیریهای سایبری موجود در صادرات انرژی خود بهرهبرداری کند. ایالات متحده سعی خواهد کرد واردات نفت خام، سنگ آهن و سایر کالاها از جمهوری خلق چین را محدود کند، هرچند پکن بهطور جدی در حال کاهش معضل مالاکا و کاهش وابستگی به واردات نفت از طریق وسایل نقلیه الکتریکی و سایر تدابیر است.
همانطور که حمله تمامعیار روسیه به اوکراین و بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران ریسکهای قابل پیشبینی بودند، بحران میانتنگهای، هرچند اجتنابناپذیر نیست، باید از هماکنون برای آن آماده شد.

