‘Deus vult’ (خدا میخواهد) شعار تجمعی جنگجویان صلیبی در قرون وسطی بود. بازگشت نمادین و بلاغی آن در زبان عمومی پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، باید هر کسی را که معتقد است جنگ باید تحت قوانین و نه الهیات محدود بماند، نگران کند. روزنامه ایندیپندنت گزارش میدهد که هگست بارها در مورد درگیری با ایران به طور صریح به اصطلاحات الهیاتی اشاره کرده و آن را به عنوان رویارویی بین “خیر و شر” توصیف کرده است، با استناد به متون مسیحی، نمادهای جنگجویان صلیبی را ستایش کرده و خدا را به عنوان همراستا با اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران توصیف کرده است. کارشناسان مصاحبهشده در گزارش ایندیپندنت تأکید میکنند که چنین چارچوببندی مذهبی از سوی یک وزیر دفاع ایالات متحده در حال حاضر “کاملاً و بهطور کامل بیسابقه” در تاریخ مدرن ایالات متحده است. مایکل واینستین از بنیاد آزادی مذهبی نظامی، این پیامرسانی را به عنوان تفسیر درگیری به عنوان “عیسی در برابر محمد” توصیف میکند، نه یک درگیری بیندولتی متعارف که تحت قوانین بینالمللی قرار دارد.
بلاغت هگست تنها یک مذهبیگرایی شخصی نیست، بلکه زبانی رسمی است که در نشستهای عمومی، دعاها و محیطهای پنتاگون استفاده میشود و به آن وزن نهادی میبخشد. این زبان از طریق زنجیره فرماندهی به پایین منتقل شده و اعضای خدمات ایالات متحده ادعا میکنند که افسران ارشد جنگ با ایران را به طور صریح در اصطلاحات کتاب مقدس چارچوببندی کردهاند و به برنامههای الهی، آرماگدون و پیشگوییهای آخرالزمانی اشاره کردهاند و شکایات رسمی درباره فروپاشی جدایی بین قدرت دولتی و اقتدار مذهبی را مطرح کردهاند.
آنچه این بلاغت را نگرانکننده میکند، نه ارتباط مذهبی ظاهری آن، بلکه تأثیری است که بر درک جنگ دارد. وقتی رهبران سیاسی از جنگ به عنوان اراده خدا یا نبردی بین خیر و شر صحبت میکنند، جنگ دیگر درباره قوانین، محدودیتها و مسئولیت نیست. بلکه به چیزی تبدیل میشود که غیرقابل اجتناب و غیرقابل سؤال به نظر میرسد. در دنیای مدرن، جنگها باید با استفاده از قوانین روشن توجیه شوند، مانند دفاع از خود، حفاظت از غیرنظامیان و احترام به قوانین بینالمللی. زبان مذهبی این قوانین را کنار میزند. اگر جنگ به عنوان مقدس چارچوببندی شود، درخواست برای احتیاط به عنوان ضعف به نظر میرسد و درخواست برای صلح میتواند به عنوان خیانت تلقی شود. این شیوه صحبت کردن همچنین سازش را بسیار دشوارتر میکند. اما خطر واقعی این است که خود جنگ از مسئولیتپذیری فراتر میرود.
این زبان مذهبی، که درگیری را از توجیه قانونی دور کرده و به قلمرو ایمان میکشاند، برای ایران و جهان مسلمان چه معنایی دارد؟ برای ایران، این به روایتهای خطرناک از درگیری کامل و مبتنی بر ایمان دامن میزند. برای بسیاری از جوامع مسلمان، این ترسها را تأیید میکند که قوانین بینالمللی به صورت انتخابی اعمال میشوند.
پیامدها برای ایران
سیستم سیاسی ایران خود به لحاظ ایدئولوژیک مذهبی است، اما مدتهاست که رویارویی خود با ایالات متحده را در قالبهای ضد امپریالیستی و حاکمیت قانونی چارچوببندی کرده است، به ویژه در مجامع سازمان ملل. با این حال، بلاغت جنگ مسیحی از سوی رهبری ایالات متحده به سختگیران ایرانی قدرت تبلیغاتی قوی میدهد.
این به تهران اجازه میدهد تا به طور معتبر، در داخل و خارج از کشور، استدلال کند که درگیری نه درباره عدم گسترش هستهای یا امنیت منطقهای، بلکه درباره تسلط مذهبی است. این فضا را برای دیپلماسی تنگ میکند، زیرا سازش با آنچه به عنوان دشمنی که به طور الهی مأموریت دارد، به لحاظ سیاسی در ایران سمی میشود.
وقتی جنگ به عنوان متافیزیکی به جای سیاسی چارچوببندی میشود، منطق صفر-جمع را تشویق میکند. به عنوان یک مبارزه مقدس، مقاومت دیگر تنها در قالبهای استراتژیک توجیه نمیشود، بلکه به یک وظیفه اخلاقی ارتقا مییابد، جایی که تحمل سختی و رد سازش به نشانههای وفاداری تبدیل میشود نه انتخابهای سیاسی. رهبران ایرانی و شبهنظامیان همپیمان میتوانند مقاومت را نه تنها به عنوان دفاع ملی، بلکه به عنوان یک وظیفه مذهبی ارائه دهند، که بازتابدهنده همان زبانی است که علیه آنها استفاده میشود.
تاریخاً، درگیریهایی که در اصطلاحات مقدس یا مذهبی چارچوببندی میشوند، تمایل دارند که طولانیتر بمانند، کاهش تنش در آنها دشوارتر باشد و نسبت به محدودیتهای قانونی و انسانی کمتر پاسخگو باشند، زیرا مخالفان به عنوان دشمنان کیهانی تجدید نظر میشوند و خود جنگ از یک ابزار سیاسی به یک وظیفه اخلاقی تبدیل میشود. این دینامیک در درگیریهای مربوط به عراق، افغانستان و فلسطین مستند شده است، جایی که مطلقگرایی مذهبی توافقهای مذاکرهشده را تضعیف کرده است.
پیامدها برای جامعه بزرگتر مسلمانان
برای بسیاری از کشورهای با اکثریت مسلمان، روی آوردن به بلاغت جنگی با بار مذهبی توسط یک قدرت نظامی غربی، موجب تسریع در فروپاشی روایت “نظم مبتنی بر قواعد” خود میشود و درک این موضوع را تقویت میکند که حقوق بینالملل کشورهای ضعیفتر را ملزم میکند. در مقابل، قدرتهای بزرگ زمانی که زور به اهداف ایدئولوژیک یا تمدنی خدمت میکند، از توجیه قانونی خود صرفنظر میکنند. قدرتهای غربی به طور سنتی استفاده از نیروی نظامی را با استناد به اصطلاحات قانونی سکولار توجیه کردهاند، با اشاره به مجوز شورای امنیت سازمان ملل، استناد به دفاع جمعی تحت ماده ۵۱ منشور سازمان ملل، یا استناد به ضرورت انسانی برای جلوگیری از آسیبهای وسیع به غیرنظامیان. زبان جنگ مذهبی این توجیهات قانونی را تضعیف میکند. استناد به تأسیس الهی به جای حقوق بینالملل، خطر فرسایش اعتبار ایالات متحده به عنوان نگهبان نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد سکولار را به همراه دارد.
این فرسایش در پاسخهای متحدان نیز به وضوح قابل مشاهده است. نخستوزیر کانادا جنگ ایران را به عنوان “شکست نظم بینالمللی” توصیف کرده است، حتی در حالی که حمایت مشروطی را بدون مجوز سازمان ملل ارائه میدهد. در همین حال، صدراعظم آلمان به طور علنی اهمیت طبقهبندی قانونی بینالمللی را کماهمیت جلوه داده و نشانهای از عقبنشینی از چارچوب مبتنی بر قواعدی که کشورهای غربی مدتها ادعای دفاع از آن را داشتند، ارائه میدهد. این شکاف اعتبار بیشتر شده است زیرا چندین کشور ناتو به طور علنی با خود جنگ مخالفت کردهاند، با دولتهایی مانند اسپانیا، فرانسه و ایتالیا که از اعطای دسترسی به فضای هوایی یا پایگاه برای حملات به ایران خودداری کرده و به طور عمومی خود را از عملیاتهای تحت رهبری ایالات متحده و اسرائیل به دلایل قانونی و استراتژیک دور کردهاند.
برای کشورهای با اکثریت مسلمان، که بسیاری از آنها در چارچوبهای قانونی و قانونی چندگانه فعالیت میکنند، این تحولات شک و تردیدهای دیرینه را تقویت میکند که حقوق بینالملل به صورت انتخابی اعمال میشود. آنها روایت را تقویت میکنند که استفادههای غربی از زور به اندازهای که تحت تأثیر اصول قانونی باشد، تحت تأثیر تعصبهای فرهنگی یا مذهبی شکل میگیرد، به ویژه زمانی که جنگها بدون مجوز سازمان ملل پیش میروند اما در زبان تمدنی یا الهیاتی چارچوببندی میشوند.
این موضوع همچنین مبارزات کشورهای با اکثریت مسلمان را در برابر افراطگرایی پیچیده میکند، زیرا جنگهای غربی که در اصطلاحات تمدنی یا مذهبی چارچوببندی شدهاند، خطر تأیید تبلیغات افراطگرایانه را به همراه دارند و تلاشهای دولتهای محلی را برای دفاع از تنوع فرهنگی، پلورالیسم قانونی و نظم سیاسی غیرخشونتآمیز در برابر ادعاهای یک درگیری مذهبی اجتنابناپذیر تضعیف میکنند.
حتی زمانی که به طور رسمی به رژیم کنونی ایران معطوف میشود، بلاغت جنگ مذهبی بعید است که محدود بماند. چارچوب الهیاتی هگست به جنگ تحت رهبری ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، در حال حاضر اعضای غیرمسیحی خدمات نظامی ایالات متحده را بیگانه میکند. به طور جهانی، این موضوع اسلام را به عنوان یک رقیب تمدنی بازتعریف میکند نه به عنوان یک ایمان جهانی متنوع. این موضوع پیامدهای اجتماعی آشنایی دارد. به طور تاریخی، دورههایی که در آن درگیریهای غربی در اصطلاحات مذهبی یا تمدنی چارچوببندی شدهاند، با افزایش اسلامهراسی، نظارت تشدید شده بر خیریهها و نهادهای مسلمان و فشار سیاسی مداوم بر شهروندان مسلمان برای نشان دادن وفاداری، همبستگی داشته است، که زخمهای ماندگاری بر جوامع مسلمان به جا میگذارد که دههها بعد نیز ادامه دارد.
اگر مشروعیت مذهبی زور عادی شود، کشورهای دیگر ممکن است به طور فزایندهای خشونت را از طریق ادعاهای تمدنی یا الهیاتی توجیه کنند و شخصیت جهانی ممنوعیت استفاده از زور را حتی در جایی که به طور رسمی حفظ میشود، تهی کنند. از نظر قانونی، این خطر تضعیف ماده ۲(۴) منشور سازمان ملل در عمل و عادیسازی اشکال استثنائیت الهیاتی در جنگ را به همراه دارد. این دقیقاً منطقی بود که نظم حقوقی بینالمللی پس از ۱۹۴۵ برای خاموش کردن آن طراحی شده بود، پس از فاجعههای نیمه اول قرن بیستم.
نتیجهگیری
اثر تجمعی بلاغت الهیاتی هگست بر جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران واضح است. برای ایران، این موضوع افراطگرایان را تقویت میکند، راههای دیپلماتیک را مسدود میکند و درگیری را به عنوان یک موضوع وجودی بازتعریف میکند نه قابل مذاکره، به طوری که سازش را هم از نظر داخلی غیرمعتبر و هم خطرناک جلوه میدهد. برای جهان مسلمان وسیعتر، این موضوع ترسها از یک رویارویی تمدنی در حال ظهور را تأیید میکند، اعتماد به بیطرفی حقوق بینالملل را تضعیف میکند و خطر عادیسازی هویت مذهبی را به عنوان یک خط گسل ژئوپولیتیکی به جای یک واقعیت اجتماعی محافظتشده و چندگانه به همراه دارد. این بلاغت به طور فعال معماری قانونی، اخلاقی و نمادین جنگ را بازتعریف میکند، با پیامدهایی که فراتر از این درگیری خواهد بود و تأثیراتی به مراتب فراتر از ایران به همراه خواهد داشت.

