دینامیکهای جدید و بحرانی در منطقه در حال ظهور هستند که میتوانند آن را به طرز چشمگیری تغییر دهند.
دو هفته اول حمله اسرائیلی-آمریکایی به ایران حجم عظیمی از اخبار، تبلیغات و گمانهزنیها را تولید کرده است. سیاستمداران و تحلیلگران از همه طرفها اطلاعات و تحلیلهای متناقضی ارائه دادهاند که واقعیتهای موجود در میدان را مبهم کرده و افکار عمومی جهانی را تحت فشار قرار داده است.
با ورود این درگیری به هفته سوم، مشاهده دقیق هنوز میتواند دینامیکهای جدید و بحرانی را شناسایی کند که میتوانند نتیجه آن، آینده خاورمیانه و شاید درگیریها و شرایط جهانی را شکل دهند. اینها همه واقعیتهای جدیدی هستند که به یکدیگر متصل میشوند تا این لحظه ویرانگر را ایجاد کنند.
اول، دامنه این جنگ درگیریهای نظامی را به بیش از دوازده کشور در منطقه گسترش داده است و همچنین کشورهای دیگر در سراسر جهان را که به یکی از طرفین کمک میکنند، درگیر کرده است. آرایش جهانی کشورهایی که در این جنگ درگیر هستند بیسابقه است. این فرضیه را که کشورها میتوانند در صورت عدم دخالت در جنگ ایمن باشند، از بین میبرد. این موضوع زمانی روشن شد که ایران تصمیم به حمله به کشورهای حاشیه خلیج فارس، عراق و اردن به دلیل میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا و قبرس و ترکیه به دلیل میزبانی از نیروهای آمریکایی و بریتانیایی گرفت.
دوم، تأثیر مستقیم جنگ بیشتر جهان را از طریق کمبود نفت و گاز، محدودیتهای حمل و نقل، افزایش قیمتها و چشمانداز رکود اقتصادی به لرزه درآورده است. هیچ کشوری نمیتواند خود را از تأثیرات جنگ، چه در سطح اقتصاد و چه در امنیت پایه خانواده در زمینه مواد غذایی، داروها و نیازهای انرژی خانگی، ایزوله کند.
سوم، مدت زمان جنگ اسرائیل-آمریکا علیه ایران تأثیرات بلندمدت آن را در سطح منطقهای و جهانی تعیین خواهد کرد. مهاجمان از واشنگتن و تلآویو امیدوار بودند که پیروزی سریع و قاطعی به دست آورند. آنها فرض کردند که میتوانند رهبری ایران را در عرض چند روز بکشند و سرنگون کنند، اما پس از 14 روز حملات بیوقفه در این امر ناکام ماندهاند. ایران و متحدانش به دنبال جنگی طولانی هستند که تواناییهای نظامی و استقامت سیاسی مهاجمان را تحلیل ببرد و آنها را مجبور به آتشبس کند و از تلاش برای تبدیل کل خاورمیانه به مجموعهای ضعیف از تسلیمشدگان و وامداران بازدارد.
چهارم، زیرساختهای ایدئولوژیک این درگیری به همان اندازه که واقعیتهای ژئوپولیتیکی مهم هستند، اهمیت دارند. اسرائیل و آمریکا پیشگامان آخرین کمپین استعماری-استعمارگرای غربی در منطقه هستند که به صهیونیسم اجازه داده تا فلسطینیهای بومی را از سرزمین خود بیخانمان کند و اکنون سعی در تحمیل سلطه نظامی و اقتصادی بر سایرین در منطقه دارد. ایرانیها و متحدانشان به جای آن میخواهند به حمله استعماری که تقریباً هر کشور خاورمیانهای را از قرن نوزدهم تحت تأثیر قرار داده و امروز نیز بهطور نظامی فعال است، پاسخ دهند و آن را معکوس کنند.
پنجم، ماهیت این جنگ نشان میدهد که ما وارد عصر جدیدی از جنگها شدهایم. ارتشهای آمریکا و اسرائیل از داراییهای هوایی و ماهوارهای برتر خود برای تخریب تأسیسات نظامی، صنعتی و غیرنظامی در یک کمپین هوایی خشن استفاده میکنند. با منابع و آتشافروزی بسیار محدودتر، ایران و متحدانش نوآوریهای فناوری و لجستیکی را توسعه دادهاند که تأثیر حملات هوایی علیه آنها را به شدت محدود میکند و به آنها اجازه میدهد به مبارزه ادامه دهند.
استفاده ایران از فناوریهای پیشرفته اما نسبتاً ارزان به آن کمک کرده است تا از دفاعهای هوایی ساخته شده توسط آمریکا که میلیونها دلار ارزش دارند، عبور کند. پهپادهای فراری و موشکهای هایپرصوتی آن به آن اجازه دادهاند تا سیستمهای دفاعی مانند پاتریوت و دفاع هوایی با ارتفاع بالا یا THAAD را تحت فشار قرار دهد و بسیاری از اهداف را مورد اصابت قرار دهد. حتی در اسرائیل که از پیشرفتهترین فناوری “گنبد آهنین” برخوردار است، خسارات گستردهای وارد شده و مجبور است رسانهها و شهروندان خود را به شدت سانسور کند تا ضعفهای خود را پنهان کند.
ششم، ایران از قرن گذشته و حملات غرب-صهیونیستی به هر طرفی که سعی در مقاومت داشته، درسهای مهمی آموخته است. تهران از ترور رهبر عالیقدر علی خامنهای و دهها رهبر دیگر در روزهای نخست جنگ جان سالم به در برد، رهبری عالی خود را تغییر داد و به مقاومت و مقابله با دشمنان ادامه میدهد. این کشور به وضوح اهمیت یک سیستم غیرمتمرکز جنگی را شناسایی کرده است: جانشینیهای برنامهریزیشده رهبری، سیستمهای فرماندهی و کنترل پایدار، تأسیسات تولید و ذخیرهسازی سلاحهای پراکنده و پلتفرمهای پرتاب پنهان برای موشکها، پهپادها، سلاحهای دریایی و سایر داراییهای حیاتی.
هفتم، عواقب کامل جنگ تا به امروز بهطور دقیق قابل ارزیابی نیست زیرا اطلاعات کامل خسارت در اکثر موارد در دسترس نیست. این اطلاعات بعداً به دست خواهد آمد. اما میتوانیم ببینیم که حملات از سوی همه طرفها از زمان حمله اولیه ایالات متحده و اسرائیل همچنان به مفاد حقوق بینالملل که باید از مناطق غیرنظامی، زیرساختهای حیاتی و سایتهای فرهنگی در زمان جنگ محافظت کند، بیتوجهی کردهاند. وحشیگری بیرحمانه بسیاری از حملات، بهویژه علیه غیرنظامیان، شوکهکننده بوده است. این موضوع نباید تعجبآور باشد، با توجه به وحشتهای نسلکشی جاری ایالات متحده و اسرائیل در غزه و تهدیدات اسرائیل برای تبدیل بخشهایی از ایران و لبنان به ویرانههایی مشابه غزه.
در نهایت، جنگ نشان داده است که وابستگی کشورهای عربی به ایالات متحده برای حفاظت نتوانسته آنها را ایمن نگه دارد. پس از صرف تریلیونها دلار در نیمقرن گذشته برای خرید سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته و میزبانی پایگاههای آمریکایی، بسیاری از پایتختهای عربی اکنون بازدهی کمی یا هیچ بازدهی از این سرمایهگذاری نمیبینند. آنها باید همه ارزیابی کنند که چگونه میتوانند این خلأ بزرگ در قابلیت و حاکمیت خود را پر کنند و چگونه میتوانند استراتژیهای دفاعی و تمرکز دیپلماتیک خود را تنظیم کنند.
تمام این دینامیکها به هم مرتبط هستند و همه به یک سمت اشاره میکنند: فلسطین. جنگ در ایران یک تجلی دیگر از بیثباتی ذاتی منطقهای و جهانی است که در نتیجه درگیری حلنشده اسرائیلی-فلسطینی بیش از ۷۵ سال به وجود آمده است.
ثبات و صلح تا زمانی که یک راهحل عادلانه برای این درگیری به دست نیاید، به دست نخواهد آمد. تا آن زمان، عربها، ایرانیها و اسرائیلیها به زندگی در درگیری و ترس ادامه خواهند داد در حالی که مردم در سراسر جهان از اثرات موجی نبرد صدساله بین صهیونیسم، عربیگرایی و مقاومت ضد استعماری در سراسر جنوب جهانی رنج خواهند برد – در بسیاری از حوزههایی که در دو هفته گذشته روشن شده است.

