چگونه سیاست جدید ایالات متحده—که در آن هوش مصنوعی به عنوان یک مؤلفه بنیادی در زنجیره فرماندهی، جمعآوری اطلاعات و برنامهریزی عملیات پیچیده قرار گرفته است—در میدان نبرد منعکس شده و چه نتیجهگیریهایی باید در اسرائیل انجام شود؟
در سالهای اخیر، ادغام هوش مصنوعی در سیستمهای دفاعی از یک ابزار پشتیبانی تصمیمگیری به زیرساختی استراتژیک تبدیل شده است که نحوه انجام جنگ را شکل میدهد. در این روند، پذیرش دکترین AI-First پنتاگون یک تغییر مفهومی قابل توجه از ادغام محدود سیستمهای هوش مصنوعی به یک رویکرد سیستمی است که در آن هوش مصنوعی به یک مؤلفه بنیادی در زنجیره فرماندهی، در جمعآوری و تحلیل اطلاعات و در برنامهریزی عملیات چندگانه تبدیل میشود. این مقاله به بررسی این دکترین جدید آمریکایی و پیامدهای آن برای ماهیت جنگ در عصر الگوریتمی میپردازد. سپس یک مطالعه موردی اخیر—استفاده از سیستمهای هوش مصنوعی در جنگ بین ایالات متحده و ایران—را ارائه میدهد که نشان میدهد چگونه این مفاهیم در عمل در میدان نبرد پیادهسازی میشوند. در نهایت، پیامدهای سیاستی برای اسرائیل ارائه میشود که به نیاز به حرکت از رویکردی متمرکز بر توسعه فناوریهای مجزا در زمینه هوش مصنوعی به یک رویکرد سیستمی که در آن هوش مصنوعی به طور سیستماتیک در تأسیسات دفاعی ادغام میشود، اشاره دارد. علاوه بر این، نیاز به تقویت همکاری استراتژیک با ایالات متحده در این زمینه وجود دارد، به همراه شکلدهی به چارچوبها و استانداردهای حکمرانی برای استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی در سیستمهای نظامی.
دکترین AI-First پنتاگون
وزارت جنگ ایالات متحده در ماههای اخیر یک مفهوم استراتژیک را اتخاذ کرده است که هدف آن تبدیل هوش مصنوعی به یک رکن مرکزی فعالیتهای نظامی است. دکترین هوش مصنوعی-محور بر این فرض استوار است که برتری استراتژیک در جنگهای آینده تا حد زیادی از توانایی کشورها در ادغام الگوریتمهای پیشرفته در هسته سیستمهای تصمیمگیری نظامی ناشی خواهد شد.
بر اساس استراتژی هوش مصنوعی پنتاگون، رقابت در این حوزه به عنوان بخشی از رقابت ژئو استراتژیک گستردهتر میان قدرتهای بزرگ دیده میشود. در این چارچوب، ایالات متحده به دنبال حفظ و حتی گسترش آنچه که سند به عنوان تسلط نظامی بر هوش مصنوعی تعریف میکند—برتری نظامی مبتنی بر ترکیب نوآوریهای فناوری، دادههای عملیاتی و صنعت پیشرفته هوش مصنوعی غیرنظامی—است. بر این اساس، استراتژی به شاخههای دفاعی ایالات متحده دستور میدهد که به یک “نیروی جنگی مبتنی بر هوش مصنوعی” تبدیل شوند و این کار را با تسریع آزمایش با مدلهای پیشرفته، حذف موانع بوروکراتیک برای ادغام فناوریهای جدید و اولویتبندی برتری نامتقارن در زمینههای داده و قدرت محاسباتی انجام دهند.
این سند تأکید میکند که ایالات متحده در این حوزه مزایای ساختاری منحصر به فردی دارد، از جمله یک اکوسیستم نوآوری پیشرو، صنعتی پیشرفته در زمینه فناوری، بازارهای سرمایه که از توسعه فناوریهای نوآورانه حمایت میکنند و مخازن دادههای عملیاتی که در طول دههها فعالیتهای نظامی و اطلاعاتی جمعآوری شدهاند. ادغام این مزایا به منظور این است که ایالات متحده بتواند در مسابقه تسلیحاتی الگوریتمی از رقبای خود پیشی بگیرد.
یک جزء مرکزی این مفهوم، ادغام هوش مصنوعی در فرآیند تصمیمگیری عملیاتی است—از پردازش اطلاعات تا برنامهریزی سیستمهای پیچیده نبرد. به عنوان بخشی از نقشه راه استراتژیک، چندین “پروژههای پیشرو” تعریف شدهاند تا سرعت جدید پیادهسازی فناوری هوش مصنوعی را نشان دهند. این پروژهها شامل سیستمهای مدیریت نبرد مبتنی بر هوش مصنوعی، توسعه قابلیتهایی برای هماهنگی زنبورهای سیستمهای بدون سرنشین و استفاده گسترده از شبیهسازیهای عملیاتی مبتنی بر هوش مصنوعی برای برنامهریزی سیستمهای نظامی است.
پیادهسازی این مفهوم محدود به اعلامیههای استراتژیک نیست. پنتاگون شروع به استقرار پلتفرمهای اختصاصی برای استفاده از هوش مصنوعی در درون نهاد دفاعی کرده است، مانند GenAI.mil—یک پلتفرم امن که امکان ادغام مدلهای تولیدی و ابزارهای تحلیلی را در شبکههای طبقهبندی شده و غیرطبقهبندی شده فراهم میکند. این اقدام به منظور گسترش دسترسی به ابزارهای هوش مصنوعی برای میلیونها پرسنل نظامی و کارمندان دولتی و همچنین گنجاندن قابلیتهای هوش مصنوعی در فرآیندهای روزمره کاری سیستم دفاعی است.
این دکترین نشاندهنده درک این موضوع است که سرعت پردازش اطلاعات و کوتاه شدن چرخههای تصمیمگیری—از حسگر تا فرمانده—به عوامل تعیینکنندهای در درگیریهای آینده تبدیل خواهد شد. در این زمینه، هوش مصنوعی به عنوان یک ضربکننده نیرویی دیده میشود که امکان مقابله با بار اطلاعاتی فزاینده در میدان نبرد مدرن را فراهم میکند.
از حمایت اطلاعاتی تا تسریع عملیاتی
ادغام هوش مصنوعی در سیستمهای دفاعی در ابتدا عمدتاً در زمینههای نگهداری پیشبینیشده، تحلیل اطلاعات و پشتیبانی اداری ریشه دوانید. با این حال، تحت مفهوم هوش مصنوعی اول، نقش این سیستمها در حال گسترش است و آنها به ابزارهایی تبدیل میشوند که تسریع فرآیندهای عملیاتی را ممکن میسازند. مدلهای پیشرفته اکنون قادر به ترکیب مقادیر زیادی از دادهها از انواع حسگرها، سیستمهای اطلاعاتی و اطلاعات منبع باز هستند و از آنها بینشهای بلادرنگ تولید میکنند. این قابلیتها به فرماندهان اجازه میدهد تا اهداف را اولویتبندی کنند، سناریوهای عملیاتی مختلف را بررسی کنند و ارزیابیهای وضعیتی را با سرعتی بهمراتب بیشتر از فرآیندهای تحلیلی انسانی سنتی انجام دهند. این توسعه ماهیت تصمیمگیری نظامی را تغییر میدهد. بهجای اینکه سیستمها صرفاً بهعنوان پشتیبانی تحلیلی عمل کنند، هوش مصنوعی به یک جزء فعال تبدیل میشود که برنامهریزی و مدیریت سیستمهای پیچیده نبرد را تقویت میکند.
مطالعه موردی: استفاده از هوش مصنوعی در درگیری با ایران
مواجهه بین ایالات متحده و ایران نمونهای ملموس از ترجمه مفهوم هوش مصنوعی اول به فعالیت عملیاتی فراهم میکند. در طول حملات به اهداف ایرانی، گزارش شده است که ارتش ایالات متحده از سیستمهای هوش مصنوعی—از جمله مدل زبان بزرگ آنتروپیک، کلاود—برای تحلیل اطلاعات، شناسایی اهداف و اجرای شبیهسازیهای عملیاتی استفاده کرده است. بر اساس گزارشهای رسانههای آمریکایی، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) این مدل را در کنار سیستمهای تسلیحاتی متعارف، از جمله موشکهای تاماهاوک، هواپیماهای پنهانکار و پهپادهای مبتنی بر هوش مصنوعی ادغام کرده است. این سیستم به پردازش بلادرنگ دادههای کلان دریافتی از سیستمهای حسگری مختلف کمک کرد و بدین ترتیب زمان مورد نیاز برای تحلیل اطلاعات و تولید بینشهای عملیاتی را کاهش داد. همچنین از هوش مصنوعی برای اجرای سناریوهای “اگر” استفاده شد که به برنامهریزان عملیات اجازه میدهد تا در مدت زمان نسبتاً کوتاهی دورههای مختلف اقدام را بررسی کنند. این قابلیتها پتانسیل هوش مصنوعی را برای تسریع فرآیندهای تصمیمگیری در شرایط پیچیده نبرد نشان میدهند.
بین میدان نبرد و سیلیکون ولی: منازعه اخلاقی-قانونی
تسریع در پذیرش سیستمهای هوش مصنوعی در تأسیسات دفاعی ایالات متحده با منازعات قابل توجهی بین دولت و شرکتهای فناوری همراه بوده است. آنتروپیک، که مدل استفاده شده در عملیات نظامی را تأمین کرده است، با برخی از خواستههای پنتاگون برای حذف مکانیزمهای ایمنی مرتبط با استفادههایی مانند سلاحهای خودمختار و سیستمهای نظارت کلان مخالف بود و بهویژه از حذف تمام تدابیر ایمنی بهگونهای که مدل برای استفادههای قانونی در اختیار ارتش قرار گیرد، امتناع ورزید. این شرکت استدلال کرد که سیستمهای هوش مصنوعی برای عملکرد سلاحهای کاملاً خودمختار به اندازه کافی قابل اعتماد نیستند و استفاده از هوش مصنوعی برای نظارت کلان بر غیرنظامیان از نظر اخلاقی یا قانونی مشروع نیست؛ بنابراین یک “خط قرمز” در این خواستهها ترسیم کرد. پنتاگون، در مقابل، اولتیماتومی برای حذف آن محدودیتها صادر کرد و حتی تهدید کرد که اگر آنتروپیک تسلیم نشود، آن را بهعنوان “ریسک زنجیره تأمین” معرفی خواهد کرد که این اقدام بهویژه غیرمعمول بود.
این منازعات تنشهای گستردهتری را بین ملاحظات امنیت ملی و مسائل اخلاقی، قانونی و حاکمیتی در زمینه هوش مصنوعی منعکس میکند. در درون صنعت فناوری، بحثهای داخلی توسعه یافته و مخالفتهایی از سوی کارکنان با برخی استفادههای نظامی از سیستمهای هوش مصنوعی به وجود آمده است.
پیامدهای استراتژیک: به سوی جنگهای الگوریتمی
استفاده از سیستمهای هوش مصنوعی در درگیریهای نظامی مرحله جدیدی در توسعه جنگهای مدرن را نشان میدهد. در حالی که سیستمهای هوش مصنوعی در گذشته عمدتاً به عنوان ابزارهای پشتیبانی عمل میکردند، اکنون به مولدهای نیرویی تبدیل میشوند که پردازش اطلاعات را در مقیاس و سرعتی انجام میدهند که برای سیستمهای انسانی به تنهایی غیرممکن است. در عین حال، این ادغام همچنین سوالات پیچیدهای را در مورد مسئولیت، نظارت و چارچوبهای قانونی مطرح میکند. با افزایش تأثیر سیستمهای هوش مصنوعی بر تصمیمات عملیاتی—از جمله تصمیمات مربوط به استفاده از نیروی نظامی—نیاز به تعدیلاتی در حقوق بینالملل، قوانین درگیری و سازوکارهای پاسخگویی وجود خواهد داشت.
پیامدهای سیاست و امنیت برای اسرائیل
تجربه آمریکایی نشان میدهد که ادغام سیستماتیک هوش مصنوعی در هسته فعالیتهای نظامی قوانین بازی را در میدان نبرد تغییر میدهد. برای اسرائیل که در زمینه نوآوری دفاعی مزیت قابل توجهی دارد، این زمینه چندین پیامد استراتژیک به همراه دارد.
نخست، نیاز به حرکت از رویکردی متمرکز بر توسعه فناوریهای هوش مصنوعی مجزا به رویکردی سیستماتیک مشابه دکترین هوش مصنوعی-محور آمریکایی وجود دارد، که در آن هوش مصنوعی به طور سیستماتیک در زنجیره فرمان، فرآیندهای پردازش اطلاعات و برنامهریزی عملیات چندگانه ادغام میشود. چنین انتقالی نیاز به ادغام عمیقتر میان جامعه دفاعی، صنایع دفاعی و بخش فناوری پیشرفته غیرنظامی دارد، به همراه سرمایهگذاری در زیرساختهای داده و قدرت محاسباتی پیشرفته.
دوم، با توجه به شتاب جهانی در مسابقه تسلیحات هوش مصنوعی، اسرائیل باید همکاری استراتژیک خود را با ایالات متحده در این زمینه تقویت کند. این همکاری میتواند شامل تحقیق و توسعه، ادغام بین سیستمهای هوش مصنوعی عملیاتی و تعمیق گفتوگوی استراتژیک در مورد استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی در سیستمهای نظامی باشد.
در نهایت، به همراه مزایای عملیاتی، ادغام سیستمهای هوش مصنوعی در جنگ همچنین مسائل قانونی و اخلاقی پیچیدهای را مطرح میکند. اسرائیل که در خط مقدم مقابله با تهدیدات امنیتی و فناوری قرار دارد، میتواند نقش مهمی در شکلدهی به چارچوبهای حکمرانی و استانداردهای بینالمللی برای استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی در سیستمهای دفاعی ایفا کند و در عین حال مزیت فناوری و عملیاتی خود را حفظ کند.
نتیجهگیری
دکترین هوش مصنوعی-محور پنتاگون تغییر عمیقی در مفهوم جنگ در آمریکا را منعکس میکند. هوش مصنوعی دیگر به عنوان یک ابزار فناوری مکمل در نظر گرفته نمیشود، بلکه به عنوان یک زیرساخت استراتژیک که نحوه برنامهریزی و اجرای کمپینهای نظامی را شکل میدهد، شناخته میشود. مواجهه با ایران نشان میدهد که چگونه این مفهوم در عمل در حال تحقق است. با ادغام عمیقتر هوش مصنوعی در زنجیره فرمان، ترکیب اطلاعات و برنامهریزی عملیاتی، واقعیت جدیدی در حال شکلگیری است که در آن مرز بین قضاوت انسانی و حمایت تصمیمگیری الگوریتمی به طور فزایندهای پویا و انعطافپذیر میشود. برای اسرائیل، این هم فرصتی و هم چالشی را نمایان میکند: نه تنها نیاز به توسعه قابلیتهای مجزای هوش مصنوعی وجود دارد، بلکه باید رویکردی سیستماتیک اتخاذ کرده، اطلاعات، فرمان و سیستمهای نبرد را ادغام کرده و زیرساخت پیشرفتهای از داده و قدرت محاسباتی ایجاد کند. در عین حال، اسرائیل باید همکاری استراتژیک خود را با ایالات متحده تقویت کرده و نفوذ خود را بر استانداردهای بینالمللی برای استفاده ایمن از هوش مصنوعی نظامی پیش ببرد. به این ترتیب، اسرائیل قادر خواهد بود مزیت فناوری و عملیاتی خود را حفظ کرده و در عین حال مشروعیت را حفظ کند و برای دورانی که هوش مصنوعی به یک مولد نیروی استراتژیک در میدان نبرد تبدیل میشود، آماده شود.
به هر حال، نحوه تکامل روابط میان نهادهای دفاعی، سیاستگذاران و صنعت فناوری به طور عمدهای قوانین بازی را در عصر جنگهای مبتنی بر هوش مصنوعی تعیین خواهد کرد.

