پکن به اندازهای که نگران شرکای خود در خلیج فارس است، نگران “دوستان قدیمی” خود در تهران نیز هست.
از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل جنگ علیه ایران را آغاز کردند، چین به طور مکرر خشم خود را نسبت به آنها ابراز کرده است. اما وقتی صحبت از انتقامجوییهای ایرانی بر همسایگان عرب میشود، چین ناچار است لحن ملایمتری را اتخاذ کند.
از آنجا که موشکهای ایرانی به بنادر، زیرساختهای انرژی و داراییهای ایالات متحده در سراسر جهان عرب اصابت کردهاند، مقامات چینی تنها با بیان این که تمامیت ارضی کشورهای خلیج فارس باید مورد احترام قرار گیرد—بدون توضیح اینکه توسط چه کسی—پاسخ دادهاند و خواست شورای وزیران همکاری خلیج فارس برای صلح را ستوده و از همه طرفها خواستهاند تا از تنشها بکاهند. حقیقت ناخوشایند برای تهران این است که با وجود اینکه چین مهمترین شریک ایران در تجارت، دیپلماسی و امنیت است، در دو دهه گذشته در حال سرمایهگذاری در روابط عمیقتری با رقبای عرب ایران در منطقه بوده است.
بنابراین، عذرخواهیهای اخیر ایران از کشورهای همسایه عرب با خوشحالی در پکن استقبال خواهد شد و ممکن است به تشویق فرستاده ویژه چین یا شخصیتهای ارشدتر انجام شده باشد. اما وضعیت همچنان شکننده و حلنشده باقی مانده است، همانطور که یک بیانیه شدیداللحن محکومیت از عربستان سعودی در تاریخ ۹ مارس به وضوح نشان داد.
بیانیههای عمومی چین در مورد این جنگ تا کنون رویکردی آسان بوده که هم ایران و هم کشورهای عربی که ممکن است امیدوار به چیزی ملموستر باشند را ناامید خواهد کرد، اما به اندازهای ملایم است که هیچیک از طرفین را ناراحت نکند. اگر چین میتوانست مطمئن باشد که رژیم در حال فروپاشی تحت قیامهای داخلی است، حقیقت این است که ممکن است حتی کمتر از این نیز بگوید. چین به طور مکرر ظرفیت خود را برای عملگرایی بدون احساسات نشان داده است، زمانی که “دوستان قدیمی”، همانطور که پکن دوست دارد شرکای خود را بنامد، سرنگون میشوند، مانند رئیسجمهور رابرت موگابه در زیمبابوه یا رئیسجمهور عمر البشیر در سودان.
این همچنین پاسخ منطقی از کشوری است که به عنوان یک اصل، به اتحادها اعتقادی ندارد. موضع پیشفرض چین اساساً این است که هرگز قرار نبود به نفع ایران مداخله کند، صرفنظر از شرایط. اخیراً در پکن بحثهایی در مورد اینکه آیا چین باید این سیاست را رها کند وجود داشته است، اما تا کنون، پاسخهای کشور به ایران و ونزوئلا نشان میدهد که هنوز چیزی تغییر نکرده است. و در سلسله مراتب “شراکتها”ی دیپلماتیک که چین در سراسر جهان ایجاد کرده، ایران حتی به بالاترین رده “شراکتهای استراتژیک همهفصل” که کشورهایی مانند پاکستان از آن برخوردارند، نرسیده است.
شاید نگرانکنندهتر برای تهران این باشد که چین میتواند از جنبههایی از این درگیری بهرهبرداری کند. در سال ۱۹۶۴، نشریه پکن ریویو مداخلات ایالات متحده در جمهوری دموکراتیک کنگو را به عنوان “دومین ویتنام جنوبی” واشنگتن توصیف کرد، که داراییهای نظامی ایالات متحده را مشغول و دور از مرزهای چین نگه میداشت. بدون شک امید مشابهی در پکن امروز در زمانی که تنشها بر سر تایوان افزایش یافته وجود دارد. علاوه بر این، هر چه مداخلات ایالات متحده در ایران بیشتر ادامه یابد، ذخایر استراتژیک بیشتری که میتوانستند در اقیانوس آرام به کار گرفته شوند، کاهش مییابند. این درگیری همچنین به چین فرصتی برای یادگیری در زمان واقعی در مورد نحوه عملکرد ایالات متحده از یک فرماندهی دریایی میدهد.
به طور کلی، ایران به سختی به عنوان یک منافع امنیت ملی برای چین ثبت میشود. این موضوع در مورد هر چیزی که خارج از مرزها و سواحل چین قرار دارد، صادق است—همانطور که پکن تعریف میکند، که تایوان و دریای چین جنوبی را به وضوح در این حوزه میبیند. هر گونه انحراف قابل توجه از داراییهای نظامی یا تأمین مالی به سمت ایران به عنوان ریسک بیشتری برای منافع امنیت ملی اصلی چین در نظر گرفته میشود. در حال حاضر، چین احتمالاً فقط به ایرانیها سلاحها و موادی را خواهد فروخت که پکن میتواند از آنها جدا شود، و انگیزه کمی برای کاهش این فروشها در پرتو فروشهای مداوم سلاحهای واشنگتن به تایوان وجود دارد.
به لحاظ عدم گسترش سلاحهای هستهای، چین هرگز ایران را تهدیدی نمیداند و معتقد است که باید به این کشور اجازه داده شود تا قابلیتهایی برای کاربردهای صلحآمیز توسعه دهد. این همچنین یک فرصت تجاری دیگر برای چین است، زیرا پکن بهطور مکرر فناوریهای هستهای را به ایران فروخته و در توسعه محلی همکاری کرده است.
با این حال، چین نگرانیهایی در مورد جریانهای نفت و قیمتهای نفت دارد. حدود ۴۵ درصد از واردات نفت این کشور از طریق تنگه هرمز انجام میشود و افزایش قیمتهای نفت در زمینه کاهش مزمن قیمتها در چین آسیبزننده خواهد بود. علاوه بر این، نفت غیرتحریمی (یعنی نفتی که به دلار آمریکا قیمتگذاری میشود) برای کشوری که در تلاش است تا ارزش پول خود را پایین نگه دارد تا صادرات را افزایش دهد، گران است.
اما در ابتدا، چین سال گذشته شروع به افزایش ذخایر استراتژیک خود کرد. تا اوایل ژانویه، این ذخایر به ۱۰۴ روز پوشش رسیده بود و پیشبینی میشد که تا پایان سال ۲۰۲۶ به ۱۴۰ تا ۱۸۰ روز برسد. دوم اینکه، تقاضای نفت چین در سال ۲۰۲۵ به طور جزئی کاهش یافت که باعث شده صدها نفتکش ایرانی در دریا بمانند و از دسامبر حداقل منتظر تخلیه باشند. سوم اینکه، فروش نفت به چین در حال حاضر منبع اصلی درآمد ایران است، بنابراین ایرانیها انگیزه دارند تا راهی برای ادامه این فروش پیدا کنند حتی اگر نفتی که در حال حاضر بر روی نفتکشها است تمام شود. و در نهایت، چین هنوز به اندازه کافی نفت تولید میکند تا حدود ۲۷ درصد از مصرف داخلی خود را پوشش دهد و این به آن مقداری حاشیه امنیت میدهد.
هرگونه تنوع در واردات نفت چین احتمالاً به نفع سایر تأمینکنندگان نفت خام خارج از خلیج فارس خواهد بود—بهویژه روسیه، برزیل، آنگولا و کانادا. با این حال، برای پالایشگاههای نفتی چین که بر روی نفت خام ایرانی تمرکز دارند، تغییر به گزینههای دیگر دشوار خواهد بود. نزدیکترین گزینههای قابل مقایسه از عربستان سعودی، عراق، امارات متحده عربی و منطقه اورال روسیه میآید. بنابراین، در حالی که تنگه هرمز بهطور مؤثر بسته باقی مانده است، این احتمال وجود دارد که روسیه بزرگترین بهرهبردار از این تحولات باشد.
در واقع، ایالات متحده قبلاً معافیتی برای هند صادر کرده است تا به مدت ۳۰ روز از روسیه واردات داشته باشد، بخشی از آن به این دلیل است که برای پالایشگاههای هندی دشوار است که گزینهای قابل قبول پیدا کنند. با این حال، در حال حاضر، چین حاشیه امنیت بیشتری نسبت به کشوری مانند هند دارد که برآورد میشود تنها ۲۵ روز ذخیره دارد و حداقل پالایشگاههای آن میتوانند به خرید از روسیه به یوان ادامه دهند حتی اگر قیمتها افزایش یابد.
برخی ممکن است به کسبوکارهای چینی اشاره کنند که در معرض آسیب قرار دارند، اما مقایسه بیش از ۳۰۰۰ شهروند چینی که از زمان آغاز درگیریها از ایران تخلیه شدهاند با ۳۶۰۰۰ تخلیه از لیبی زمانی که ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه در سال ۲۰۱۱ حمله کردند، آموزنده است. این اختلاف به موفقیت بسیار بیشتر چین در فروش پروژههای ساختمانی در لیبی برمیگردد. امروز، خاورمیانه ۳۶ درصد از قراردادهای ساختوساز خارجی چین را تشکیل میدهد، اما سهم بسیار کمی از این کسبوکار در ایران است، با وجود امضای توافق همکاری استراتژیک ۲۵ ساله در سال ۲۰۲۱ که برنامههایی برای ۴۰۰ میلیارد دلار تعهدات مالی از چین در ایران را تبلیغ میکرد. در نهایت، تنها ۲ تا ۳ میلیارد دلار از این مجموع از زمان آغاز آن در پنج سال پیش حساب شده است.
البته، هیچیک از اینها به این معنا نیست که چین ایران را رها خواهد کرد. و در بهترین سناریو برای ایران، پکن ممکن است هنوز نقش میانجیگری بین ایران و اهداف عربیاش ایفا کند. اما همچنین هیچ سناریوی واقعگرایانهای وجود ندارد که در آن پکن هرگز در برابر شرکای عرب خود جانبداری کند. با دوستانی مانند این، رژیم ایران ممکن است در حال فکر کردن به این باشد که چگونه به اینجا رسیده و چگونه میتواند این رابطه را در صورت بقا از این تحولات دوباره شکل دهد. اما در حال حاضر، مجبور است آسیبپذیری این وابستگی را تحمل کند و از هرگونه حمایتی که چین به آن اعطا میکند، هرچند محدود، دلگرم شود.

