در آبهای خلیج فارس یک وارونگی اخلاقی خاص در حال شکلگیری است. در حالی که نفتکشها در حال توقف هستند و بازارهای بیمه به لرزه درآمدهاند، بیش از چهل کشور با فوریت و دقت برای بازگشایی تنگه هرمز بسیج شدهاند—یک کریدور دریایی باریک که تقریباً ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. با این حال، در همان نفس، یک تردید خفهکننده—تقریباً یک سکوت آموخته شده—در مورد متوقف کردن جنگی که در ابتدا بحران را به وجود آورد، وجود دارد.
این تناقض صرفاً استراتژیک نیست. این یک مسئله وجودی است. این موضوع به منطق فرسوده نظم جهانی اشاره دارد، جایی که علائم درگیری بیشتر از علت آن توجه را جلب میکند و جایی که درد اقتصادی سریعتر از رنج انسانی اقدام را تحریک میکند.
بستن هرمز یک ناراحتی ژئوپلیتیکی انتزاعی نیست. این یک فشار بر شریان حیات تجارت جهانی است. قیمت نفت در حال حاضر از ۱۲۰ دلار آمریکا برای هر بشکه فراتر رفته و ممکن است به ۱۵۰ دلار برسد، در حالی که قیمت گاز در سراسر آسیا به طور چشمگیری افزایش یافته است. برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، پیامدها حتی وخیمتر است. کشورهایی مانند قطر و بحرین برای تأمین ۹۹ درصد از آب شرب خود به آب شیرینکنها وابستهاند و بیش از ۷۰ درصد از واردات غذایی از این تنگه باریک عبور میکند. نتیجه تنها نوسانات بازار نیست—این طعمه تشنگی، گرسنگی و فروپاشی سیستماتیک است.
اما آن فوریت مشابه برای پایان دادن به خود جنگ کجاست؟
در نخستین ماه از درگیریهای ایران در سال ۲۰۲۶، شدت رنجهای غیرنظامیان شگفتانگیز بوده است، که به طرز دلخراشی با حمله ۲۸ فوریه به مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب نمایان شد، جایی که یک حمله هوایی سهگانه در وسط کلاس، ساختمان را فروریخت و برآوردها نشان میدهد که بین ۱۶۵ تا ۱۷۵ نفر کشته شدند—بیش از صد نفر از آنها دخترانی به سنین هفت تا دوازده سال بودند—و نزدیک به صد نفر دیگر زخمی شدند؛ ارزیابیهای اولیه نشان میدهد که این حمله بر اساس اطلاعات نادرست صورت گرفته که مدرسه را به عنوان یک سایت نظامی شناسایی کرده بود.
این یک حادثه جداگانه نبود بلکه بخشی از یک الگوی وسیعتر بود: در عرض ۳۱ روز، بیش از ۸۵,۰۰۰ سازه غیرنظامی گزارش شده است که آسیب دیده یا ویران شدهاند، از جمله بیش از ۷۰۰ مدرسه، در حالی که تأسیسات پزشکی و دارویی کلیدی—از جمله مؤسسه تاریخی پاستور—به ویرانه تبدیل شدهاند.
حملات ایالات متحده و اسرائیل به اهداف ایرانی—که به شدت توسط حقوقدانان به دلیل عدم توجیه تحت قوانین بینالمللی محکوم شده است—زنجیرهای از واکنشها را به راه انداخته که اکنون تهدید میکند که منطقه را در بر بگیرد. طبق ماده ۵۱ منشور سازمان ملل، استفاده از زور تنها در پاسخ به یک حمله مسلحانه قریبالوقوع مجاز است—اما آستانه قریبالوقوع در اینجا به شدت مورد مناقشه است و سایهای طولانی بر مشروعیت حملات میافکند.
فقه بینالمللی دادگاه بینالمللی دادگستری مدتهاست که بر این نکته تأکید کرده که «قریبالوقوع» تحت ماده ۵۱ نمیتواند به تهدیدات حدسی یا دور گسترش یابد—اما در منطقهای که قبلاً به دلیل ویرانیهای مداوم در غزه پس از آتشبس از اکتبر ۲۰۲۵ که ۷۰۰ نفر کشته شدند، آسیب دیده است و حملات به لبنان گسترش یافته، انعطافپذیری این استاندارد خطر عادیسازی چرخهای از زور را به همراه دارد که قانون قرار بود آن را محدود کند.
اصل قانونی دفاع از خود به قریبالوقوع بودن وابسته است، و با این حال شواهد نشان میدهد که دیپلماسی هنوز ممکن بوده است، با اشاره آژانس بینالمللی انرژی اتمی به درگیریهای جاری. اگر این نقض نظم مبتنی بر قوانین نیست، پس خود قوانین به طور خطرناکی انعطافپذیر میشوند. و هنوز، هیچ ائتلاف معادلی برای متوقف کردن جنگ وجود ندارد.
توضیح در یک محاسبه سرد و بیپرده نهفته است. بازگشایی یک مسیر دریایی یک چالش فنی است. مواجهه با واشنگتن و تلآویو یک قمار سیاسی از نوعی کاملاً متفاوت است. مورد اول قابل مدیریت است؛ مورد دوم خطر تشدید را با دو تا از قدرتمندترین بازیگران نظامی جهان به همراه دارد. آنچه در اینجا در حال وقوع است تنها مدیریت بحران نیست بلکه کشش پایدار سیاستهای توازن قواست، جایی که اتحادها نه بر اساس اصول، بلکه بر اساس غریزه برای محافظت، همراستایی و بقا در سایه قدرتهای بزرگ شکل میگیرند.
بنابراین جهان محافظهکاری میکند. آن را کاهش میدهد. به آن سازگار میشود. این واقعگرایی در خالصترین شکل خود است. اما واقعگرایی به تنهایی نمیتواند توضیح دهد که چرا این سکوت وجود دارد.
همچنین ترس از تلافی اقتصادی، انزوا دیپلماتیک و واکنش سیاسی داخلی وجود دارد. فلج شدن نهادها، با شورای امنیت سازمان ملل که به طور مؤثری به دلیل حق وتو immobilized شده است. و تکهتکه شدن اجماع جهانی، در حالی که کشورها به دنبال منافع باریک خود تحت پوشش بیطرفی هستند.
ایران، به نوبه خود، از این شکافها با دقت تاکتیکی بهرهبرداری کرده است. با اجرای یک محاصره انتخابی—محدود کردن دسترسی عمدتاً به کشتیهای ایالات متحده و متحدانش در حالی که اجازه عبور دیگران را از طریق توافقهای مذاکرهای میدهد—این کشور یک ابزار خشن را به یک اهرم دیپلماتیک تبدیل کرده است. کشورهایی مانند هند، ترکیه و چین به دنبال معافیتهای خاص بودهاند که انسجام هرگونه پاسخ جمعی را تضعیف کرده است.
این یادآور این است که قدرت در عصر مدرن تنها به معنای زور نیست، بلکه به معنای شکلدهی به انتخابهاست—به معنای جذابتر کردن تقسیمبندی نسبت به وحدت.
در همین حال، هزینههای انسانی و زیستمحیطی درگیری همچنان در حال افزایش است و عمدتاً به حاشیههای بحثهای سیاسی رانده شده است. در تنها دو هفته اول درگیری، جنگ بیش از ۵ میلیون تن دیاکسید کربن تولید کرده است، معادل ردپای سالانه برخی از کشورهای کوچک. حملات به زیرساختها سیستمهای آب را آلوده کرده و تأسیسات حیاتی غیرنظامی را آسیبدیده است که نگرانیهای جدی را تحت قوانین بشردوستانه بینالمللی به وجود آورده است. تلفات غیرنظامی در حال افزایش است، با گزارشهایی از حملات به مدارس و بیمارستانها که ماهیت بیتوجهی جنگهای مدرن را برجسته میکند.
و با این حال، این واقعیتها در تلاشند تا همان فوریت را به عنوان یک محموله نفتی مختل شده به دست آورند. در این سلسله مراتب نگرانی چیزی عمیقاً نگرانکننده وجود دارد.
از کانبرا تا بروکسل، از جاکارتا تا برازیلیا، سیاستگذاران با یک حقیقت ناخوشایند مواجه هستند: سیستم جهانی دقیقاً به همان شیوهای که طراحی شده است، پاسخ میدهد. این سیستم جریانهای انرژی، سرمایه و تجارت را محافظت میکند—به طور مؤثرتری از آنچه که مردم را محافظت میکند. این به شوکهای بازار با انسجام بیشتری نسبت به نقض حاکمیت یا حقوق بشر واکنش نشان میدهد.
این یک شکست از سیستم نیست. این نتیجه منطقی آن است. اما سیستمها، مانند استراتژیها، میتوانند دوباره تصور شوند.
آتشبس یک آرزوی غیرممکن نیست. مسیرهایی—دیپلماتیک، قانونی و بشردوستانه—هنوز باز هستند، اگر اراده کافی برای پیگیری آنها وجود داشته باشد. چین و پاکستان قبلاً چارچوبی برای کاهش تنش پیشنهاد کردهاند. بازیگران اروپایی حمایت خود را از مذاکرات تجدید شده اعلام کردهاند. مجمع عمومی سازمان ملل، بدون محدودیتهای وتو، میتواند به عنوان یک मंच برای فشار جمعی عمل کند، حتی اگر قطعنامههای آن فاقد قدرت الزامآور باشد.
در سراسر شمال جهانی، مدتهاست که یک بیان مطمئن از «نظم مبتنی بر قوانین» وجود دارد—سیستمی که گفته میشود بر اساس قانون، خودداری و اعتماد نهادینه است. این در سخنرانیها فراخوانده میشود، در اتحادها گنجانده میشود و به عنوان معماری اخلاقی زندگی بینالمللی به تصویر کشیده میشود. اما لحظاتی مانند این تنش عمیقتری را آشکار میکند: زمانی که قدرت با اصل برخورد میکند، زبان قوانین اغلب خم میشود، به طور انتخابی اعمال میشود یا به آرامی کنار گذاشته میشود.
آنچه زمانی به عنوان جهانی مطرح شده بود، اکنون احساس میشود که مشروط است، حتی معاملهای. و با این حال، در درون این جوامع—در میان دایرههای سیاست، اندیشکدهها و عموم—باوری پایدار وجود دارد که نظم بدون مشروعیت نمیتواند پایدار بماند، که اعتبار زمانی که شکسته میشود به راحتی بازسازی نمیشود و اینکه ثباتی که بر اساس استثنا بنا شده، در نهایت هیچ ثباتی نیست.
در سراسر جنوب جهانی، همان واژگان نظم وزن متفاوتی دارد—کمتر به عنوان آرزو، بیشتر به عنوان تناقضی زنده. در اینجا، وعده برابری و پاسخگویی غالباً به طور نابرابر به دست آمده است، از طریق تاریخهای مداخله، سلسلهمراتب و نابرابری فیلتر شده است. بحران کنونی تنها این حافظه را تیزتر میکند: زمانی که جنگها بدون عواقب برای قدرتمندان پیش میروند و زمانی که رنج غیرنظامیان برای به دست آوردن فوریت برابر تلاش میکند، ایده یک سیستم مشترک شروع به احساس دوری، حتی توهمی میکند.
اما این داستان تسلیم نیست. این یک اصرار خاموش است—که از پایتختها و جوامع به یکسان طنینانداز میشود—که اگر قوانین قرار است معنایی داشته باشند، باید برای همه اعمال شوند؛ که خودداری نمیتواند از برخی خواسته شود و از دیگران دریغ شود؛ و اینکه یک نظم واقعی جهانی باید نه بر اساس اجرای انتخابی، بلکه بر اساس حس جمعی جدیدی از عدالت بازسازی شود.
زیرا در هسته این بحران، این تنها درباره هرمز نیست. این درباره این است که آیا جامعه بینالمللی آماده است تا با تناقضاتی که مدتها تحمل کرده است، مواجه شود.
کشتیهای نفتی دوباره به حرکت در خواهند آمد. بازارها تثبیت خواهند شد. زنجیرههای تأمین دوباره تنظیم خواهند شد. اما مگر اینکه درگیریهای زیرین مورد توجه قرار گیرد، بحران بعدی در حال حاضر در حال شکلگیری است—در انتظار یک جرقه دیگر، یک محاسبه نادرست دیگر، یک لحظه سکوت دیگر که باید در آن اراده وجود داشته باشد. و وقتی آن لحظه فرا برسد، سوال این نخواهد بود که آیا جهان میتواند پاسخ دهد. سوال این خواهد بود که آیا انتخاب میکند که پاسخ دهد.

