مفهوم عملیات پرچم دروغین، هرچند اغلب به عنوان موضوعی در داستانهای هیجانانگیز رد میشود، یک تاکتیک شناختهشده در مطالعات امنیت و روابط بینالملل است. این مفهوم زمانی رخ میدهد که یک بازیگر—معمولاً یک دولت، سرویس اطلاعاتی یا نهاد نظامی—یک حمله را انجام میدهد اما شرایطی را مهندسی میکند تا به نظر برسد که طرف دیگری مسئول آن است. هدف معمولاً ایجاد خشم عمومی، وادار کردن متحدان reluctant به مداخله، یا فراهم کردن یک توجیه قابل دفاع برای تشدیدی است که آغازگر واقعی را پنهان میکند.
در جنگ کنونی اسرائیل و ایران، که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و با حملات هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل که منجر به کشته شدن رهبر عالی آیتالله علی خامنهای و ضربه به تأسیسات کلیدی رژیم شد، ادعاهای مربوط به فعالیتهای پرچم دروغین به یک ویژگی برجسته در گفتمان تبدیل شده است. تا ۹ مارس ۲۰۲۶، در هفته دوم درگیریها، این جنگ شامل بمبارانهای مداوم اسرائیلی و آمریکایی از اهداف نظامی، هستهای و زیرساختی ایران، ضدحملات موشکی و پهپادی ایران علیه اسرائیل و داراییهای منطقهای ایالات متحده، و اثرات سرریز به کشورهای عرب خلیج فارس، قبرس و نزدیکی به قلمرو ترکیه است. قیمتهای جهانی نفت از ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفته، ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز همچنان تنشآلود است و خطر درگیری وسیعتر منطقهای همچنان وجود دارد.
مقامات ایرانی، از جمله مسئولان وزارت خارجه و نمایندگان سپاه پاسداران، هشدارهای مکرری صادر کردهاند که اسرائیل، احتمالاً با کمک ایالات متحده، ممکن است حملاتی به زیرساختهای انرژی یا سایر سایتهای حساس در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس—عربستان سعودی، امارات متحده عربی، عمان، قطر—انجام دهد و سپس این حملات را به ایران نسبت دهد. تهران ادعا میکند که چنین حوادثی ایران را به عنوان یک تهدید وسیع منطقهای معرفی میکند، که کشورهای خلیج فارس را ملزم به پاسخ نظامی میکند و ایران را مجبور میسازد تا نیروهای خود را در جبهههای اضافی پخش کند به جای اینکه آنها را علیه مواضع اسرائیل و ایالات متحده متمرکز کند. بیانیههای ایرانی به طور مداوم تأکید کردهاند که عملیات آنها محدود به اهداف نظامی مرتبط با اسرائیل یا ایالات متحده است و هیچ قصد استراتژیکی برای هدف قرار دادن کشورهای عربی ندارند.
این ادعاها نشاندهنده نیت برای به تصویر کشیدن ایران به عنوان یک تهدید بیدقت و در نتیجه گسترش دامنه جنگ است. عربستان سعودی از طریق کانالهای غیرمستقیم هشدارهای دیپلماتیک را منتقل کرده است که هرگونه حمله تأییدشده به سرزمین یا داراییهای انرژی آن، پاسخ متناسبی را به دنبال خواهد داشت. تأیید مستقل این ادعاها همچنان محدود است، وضعیتی که معمولاً در طول درگیریهای فعال وجود دارد.
یک رویداد قابل توجه در ۱ تا ۲ مارس ۲۰۲۶ رخ داد، زمانی که یک پهپاد از نوع شاهد به پایگاه هوایی آکروتیری RAF، یک پایگاه هوایی بریتانیایی با اهمیت استراتژیک در قبرس که از عملیات غربی در خاورمیانه، از جمله پروازهای نظارتی ایالات متحده پشتیبانی میکند، برخورد کرد. این حمله خسارت محدودی به یک انبار و باند فرودگاه وارد کرد و هیچ تلفات جانی به همراه نداشت، هرچند تخلیههای جزئی انجام شد. مقامات بریتانیایی و قبرسی این پهپاد را به حزبالله نسبت دادند که از لبنان فعالیت میکند و ویژگیهای طراحی آن با مدلهای ایرانی مطابقت دارد. تلاشهای بعدی برای نفوذ به این پایگاه متوقف شد.
در نظرات عمومی ایالات متحده، تاکر کارلسون در اوایل مارس ادعا کرد که کارکنان موساد در عربستان سعودی و قطر دستگیر شدهاند در حالی که به طور ظاهری در حال آمادهسازی بمبگذاریهایی بودند که قرار بود به ایران نسبت داده شود. این ادعا نشان میدهد که اسرائیل ممکن است آماده باشد تا شرکای خاموش خلیج را به خطر بیندازد تا فشار بر تهران را افزایش دهد. این ادعا به سرعت در پلتفرمهای دیجیتال منتشر شد اما به سرعت توسط مقامات سعودی و قطری رد شد و هیچ تأیید مستقل یا دستگیریهای مشابهی ثبت نشد. اعلام همزمان قطر از اقدامات علیه سلولهای مرتبط با ایران، ابهام بیشتری را بدون حل ادعای اصلی به وجود آورد.
در تاریخ ۴ مارس، یک موشک بالستیک مرتبط با ایران از فضای هوایی عراق و سوریه عبور کرد و به فضای هوایی ترکیه نزدیک شد. سیستمهای دفاع هوایی ناتو در دریای مدیترانه شرقی این پروژه را خنثی کردند؛ قطعات آن در استان هاتای ترکیه نزدیک مرز سوریه، در نزدیکی دورتیول، فرود آمدند و هیچ گونه آسیبی گزارش نشد. وزارت دفاع ملی ترکیه این اقدام را تأیید کرد و وزیر امور خارجه، هاكان فیدان، با همتای ایرانی خود تماس گرفت تا بر لزوم احتیاط تأکید کند. ایران قصد هدف قرار دادن ترکیه را رد کرد و به پایبندی به هنجارهای حاکمیتی تأکید کرد و احتمال انحراف یا مداخله خارجی را مطرح کرد. برخی تحلیلگران ترکیهای به این فکر پرداختند که ممکن است این اقدام به طور عمدی برای فعالسازی مکانیزم دفاع جمعی ناتو طراحی شده باشد. شواهد معناداری برای این فرضیه به دست نیامده است.
عملیاتهای پرچم دروغین به طور مکرر به عنوان مکانیزمهایی برای ایجاد مشروعیت سیاسی مورد بررسی قرار میگیرند. دولتها ممکن است به یک عمل قابل مشاهده از سوی یک دشمن نیاز داشته باشند تا رضایت داخلی را جلب کنند، حمایت متحدان را تقویت کنند یا اقدامات نظامی تشدید شده را توجیه کنند.
چنین واقعهای رخ نداده است.
تحلیلگران بر اهمیت احتیاط روششناختی تأکید میکنند. عملیاتهای واقعی مخفی معمولاً تنها پس از یک فاصله زمانی قابل توجه، از طریق افشای اطلاعات یا افشای تحقیقی، آشکار میشوند، در حالی که اتهامات مربوط به پرچمهای دروغین میتوانند به عنوان ابزارهایی برای رقابتهای روانی و اطلاعاتی عمل کنند و عدم قطعیت را بدون حمایت شواهدی گسترش دهند. در درگیری کنونی—که با حملات اسرائیلی به مراکز رژیم ایران، اقدامات تلافیجویانه ایران و پیامدهای منطقهای مشخص شده است—رقابت بر سر چارچوبهای روایتی به اندازه بعد حرکتی اهمیت دارد.
موقعیت بحرانی خاورمیانه—که دارای ذخایر انرژی جهانی قابل توجه و کریدورهای دریایی ضروری است—اطمینان میدهد که تشدید تنشها تأثیرات گستردهای بر بازارهای انرژی، زنجیرههای تأمین و ثبات بینالمللی دارد. کشورهای خلیج فارس، ترکیه، قبرس و سایر بازیگران به تلاشهای خود برای جلوگیری از دخالت مستقیم ادامه میدهند، هرچند حوادث متوالی این محدودیتها را آزمایش میکنند.
این الگو با جنگهای هیبریدی مطابقت دارد، جایی که وسایل نظامی متعارف با فعالیتهای اطلاعاتی، عملیات سایبری، تأثیر رسانهای و مدیریت ادراک ترکیب میشوند. کنترل بر چارچوبهای تفسیری میتواند تأثیری معادل با نتایج میدان نبرد داشته باشد.
تمرکز مداوم بر عملیاتهای بالقوه پرچم دروغین، دشواریهای ذاتی تشخیص حقایق تأیید شده را در میان انتشار سریع اطلاعات و روایتهای متنوع برجسته میکند. هر رویداد امنیتی ظرفیت این را دارد که به یک محل مناقشه تفسیری تبدیل شود و بر انتخابهای استراتژیک و سیاسی تأثیر بگذارد. در این زمینه، پایبندی به ارزیابی مبتنی بر شواهد، تأیید دقیق منابع و احتیاط تحلیلی ضروری است.

