آسمانهای تهران و نطنز ممکن است هنوز هم غبار باقیمانده از عملیاتهای مشترک ایالات متحده و اسرائیل را در خود داشته باشند. با این حال، جهان که از طریق صدای غالب رسانههای غربی فیلتر شده است، به یک روایت واحد تغذیه میشود: خطر نهفته غنیسازی اورانیوم ایران که به طور مداوم به عنوان “یک قدم دورتر” از یک کلاهک هستهای توصیف میشود. در میان سر و صدای تحریمهای اقتصادی، قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل و حملات نظامی پیشگیرانه که زیرساختهای نظامی-مدنی ایران را ویران کردهاند، سکوتی خفهکننده در مورد ملموسترین زرادخانه سلاحهای کشتار جمعی خاورمیانه وجود دارد: زرادخانه هستهای اسرائیل.
در واقع، معماری امنیتی منطقه نه از یک قابلیت هستهای که ممکن است در آینده وجود داشته باشد، بلکه از یک قابلیت که بیش از شش دهه وجود داشته است، تهدید میشود. در بیابان نقب، مجموعه دیمونا قرار دارد، یک جعبه سیاه که از بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) untouched مانده، در برابر تحریمها مصون است و به عنوان یکی از مخفیترین اسرار جامعه بینالمللی نگهداری میشود. این تناقض شاید بارزترین تجلی استانداردهای دوگانه جهانی باشد که امتیاز هستهای اسرائیل را بالاتر از حقوق بینالملل حفظ میکند.
تاریخ نشان میدهد که آرزوهای هستهای اسرائیل تنها واکنشی به تهدیدات خارجی نبوده، بلکه بخشی از یک طراحی ژئو استراتژیک وسیعتر برای تأمین هژمونی منطقهای بوده است. از زمانی که دیوید بنگوریون دکترین پس از هولوکاست “هرگز دوباره” را بیان کرد، قابلیت هستهای به عنوان “گزینه سامسون” معرفی شده است، یک بازدارنده آخرین چاره که اطمینان میدهد اسرائیل میتواند منطقه را در صورت تهدید وجودش نابود کند. با این حال، این امتیاز به طور ارگانیک به وجود نیامده است. این امتیاز از طریق فریب، شبکههای تأمین پنهانی و حمایت دیپلماتیک پایدار از قدرتهای بزرگ ساخته شده است، به طرز عجیبی، همانهایی که اکنون خود را به عنوان نگهبانان جهانی عدم اشاعه معرفی میکنند.
موفقیت اسرائیل در حفظ وضعیت خود به عنوان تنها قدرت هستهای خاورمیانه بر اساس سیاست اَمیموت، یا عدم شفافیت هستهای استوار است. از طریق این دکترین، اسرائیل از مزایای استراتژیک بازدارندگی هستهای بهرهمند میشود بدون اینکه هزینههای سیاسی یا اقتصادی را متحمل شود. این امر به طور بنیادی گفتمان منطقهای را تحریف کرده است: جهان مجبور است در مورد کشوری که به طور رسمی به پیمان عدم اشاعه هستهای (NPT) پایبند است، هرچند تحت نظارت، وحشت کند، در حالی که کشوری دیگر که از امضای این پیمان خودداری میکند و به طور گستردهای باور بر این است که صدها کلاهک هستهای در اختیار دارد، تحمل میشود.
هزارتوی عدم شفافیت و امتیاز فوقالعاده
نقطه عطفی که این ریاکاری بینالمللی را مشروعیت بخشید، در سال ۱۹۶۹ رخ داد. در یک جلسه محرمانه در کاخ سفید، رئیسجمهور ریچارد نیکسون و نخستوزیر گولدا مایر توافقی را شکل دادند که سیاست خارجی ایالات متحده را برای دههها تحت تأثیر قرار داد. واشنگتن از فشار به اسرائیل برای امضای NPT یا اجازه بازرسی از دیمونا دست برداشت، به شرطی که اسرائیل پروفایل پایینی را حفظ کند و از آزمایشهای هستهای آشکار خودداری کند. در واقع، ایالات متحده به یک سپر دیپلماتیک برای برنامه تسلیحات هستهای اعلامنشده اسرائیل تبدیل شد، که این خود تناقضی است برای کشوری که بارها از نگرانیهای هستهای برای توجیه مداخلات در جاهای دیگر استفاده کرده است.
این موضوع نشاندهنده یک تغییر اساسی از دوران جان اف. کندی بود. کندی تنها رئیسجمهور ایالات متحده بود که حاضر بود به طور مستقیم با آرزوهای هستهای اسرائیل مواجه شود. برای او، گسترش تسلیحات هستهای یک “کابوس شخصی” بود که ثبات جهانی را تهدید میکرد. او حتی به بنگوریون هشدار داد که حمایت ایالات متحده ممکن است “به شدت به خطر بیفتد” اگر بازرسیهای مستقل از دیمونا مجاز نشود. با این حال، پس از ترور کندی، چنین فشاری در دولتهای جانسون و نیکسون از بین رفت و جای خود را به یک سازش عملی داد که به اسرائیل اجازه داد “بمب در زیرزمین” خود را به آرامی گسترش دهد.
این امتیاز به اسرائیل این امکان را داده است که یک سهگانه هستهای پیشرفته توسعه دهد، از جمله موشکهای بالستیک جریکو، جنگندههای اصلاحشده F-15I و زیردریاییهای کلاس دلفین که قادر به پرتاب موشکهای کروز هستهای از زیر دریا هستند. با برآوردهایی بین ۹۰ تا ۴۰۰ کلاهک، اسرائیل نه تنها یک بازدارنده بلکه یک ابزار قوی از اجبار دیپلماتیک را در اختیار دارد. زمانی که کشورهای عربی، به رهبری مصر، به طور مداوم خواستار ایجاد یک منطقه عاری از تسلیحات کشتار جمعی در خاورمیانه بودهاند، ایالات متحده و متحدانش به طور مرتب این ابتکارات را برای حفظ وضعیت استثنایی اسرائیل مسدود کردهاند.
این امتیاز هستهای همچنین آنچه بسیاری از دیپلماتهای غیرغربی به عنوان “تله تبعیت” توصیف میکنند را ایجاد کرده است. کشورهایی مانند ایران که امضاکنندگان NPT هستند، تحت نظارت شدید و مجازاتهای اقتصادی برای انحرافات رویهای قرار دارند. در عین حال، اسرائیل—که خارج از چارچوب حقوق بینالملل عمل میکند—به پیشرفتهترین فناوریهای نظامی از غرب دسترسی دارد. این نابرابری سیستماتیک موجب بیثباتی میشود و نشان میدهد که مؤثرترین راه برای اجتناب از فشارهای بینالمللی، نه تبعیت، بلکه قدرت است.
معماری خرابکاری
برای حفظ انحصار هستهای خود، اسرائیل به دنبال یک دکترین ژئو استراتژیک تهاجمی است که به طور مکرر حاکمیت سایر کشورها را نقض میکند. این دکترین که به نام دکترین Begin شناخته میشود و در سال 1981 رسمی شد، ادعا میکند که اسرائیل اجازه نخواهد داد هیچ کشور خاورمیانهای به سلاحهای کشتار جمعی دست یابد. این ادعای فوقالعادهای از قدرت است: یک کشور با سلاحهای هستهای اعلام نشده، حق خود را برای نابود کردن قابلیتهای هستهای دیگران، حتی آنهایی که برای مقاصد صلحآمیز در نظر گرفته شدهاند، تحت پرچم دفاع از خود، اعلام میکند.
نخستین تجلی این دکترین در عملیات اپرا در تاریخ 7 ژوئن 1981 بود، زمانی که جنگندههای اسرائیلی راکتور هستهای اوسیراک عراق را نابود کردند. با وجود محکومیت از سوی سازمان ملل، این پیشزمینه ایجاد شد. اسرائیل به طور مؤثر نقش مجری یکجانبه منطقه را بر عهده گرفت. این الگو در سال 2007 با عملیات خارج از چارچوب تکرار شد که تأسیسات الکیبار سوریه را ویران کرد. این حملات پیشگیرانه بر اساس یک محاسبه واضح انجام شد: اینکه قدرتهای بزرگ جهانی به ادامه اعطای مصونیت به اسرائیل ادامه خواهند داد، صرف نظر از نقضهای آشکار حقوق بینالملل.
در برابر ایران، این ساختار خرابکاری به سطوح بیسابقهای از پیچیدگی و کشندگی رسیده است. در دو دهه گذشته، اسرائیل جنگ سایهای را آغاز کرده است که شامل ترور دانشمندان هستهای در تهران میشود، گاهی اوقات با استفاده از سلاحهای از راه دور، و همچنین حملات سایبری مانند استاکسنت که هزاران سانتریفیوژ در نطنز را از کار انداخت. این عملیاتها اغلب با هماهنگی نزدیک با اطلاعات ایالات متحده انجام شده است و نشان میدهد که چگونه سیاست عدم گسترش غربی به طور مکرر به عنوان ابزاری برای حفظ برتری نظامی اسرائیل عمل میکند.
این تشدید در کمپین شیر در حال ظهور در سال 2025 و عملیات خشم حماسی در اوایل 2026 به اوج خود رسید. با حمایت دولت ترامپ و حمایت ضمنی از چندین پایتخت اروپایی، زیرساخت هستهای ایران از طریق حملات هوایی گستردهای هدف قرار گرفت که عمدتاً خطرات قرار گرفتن در معرض تشعشعات برای غیرنظامیان را نادیده گرفت. اسرائیل این اقدامات را با ادعای شکست دیپلماسی توجیه کرد. با این حال، این روایت واقعیت بحرانی را نادیده میگیرد: اسرائیل به طور مداوم تلاشهای دیپلماتیک را تضعیف کرده است، از جمله با تصاحب آرشیوهای هستهای ایران در سال 2018 به منظور توجیه خروج ایالات متحده از برجام. هدف هرگز تنها جلوگیری از “بمب ایرانی” نبوده است، بلکه حفظ انحصار قدرت اسرائیل بوده است.
یک اتحاد سایهای در بیابان نقب
تصویر اسرائیل به عنوان یک دولت کوچک و خودکفا که تحت محاصره دائمی قرار دارد، یک افسانه به دقت ساخته شده است. تاریخ برنامه هستهای آن شامل همکاریهای پنهانی بینالمللی است که کشورهای فعلی پیشرو در کمپینهای ضد هستهای جهانی در آن دخیل بودهاند. بدون کمکهای فناوری از فرانسه، آب سنگین تأمین شده توسط نروژ از طریق بریتانیا و اورانیوم تأمین شده از آرژانتین، تأسیسات دیمونا هرگز به وجود نمیآمد.
فرانسه، که اکنون منتقد سرسخت ایران است، در سال 1957 نقش مرکزی را با تأمین راکتور EL-102 و یک کارخانه بازفرآوری پلوتونیوم ایفا کرد، بخشی از این همکاری به عنوان بازپرداخت حمایت اسرائیل در بحران سوئز بود. حتی بیشتر از آن، همکاری هستهای اسرائیل با آفریقای جنوبی آپارتاید در دهه 1970 قابل توجه بود. به عنوان دو رژیم بینالمللی ایزوله، آنها روابط نظامی عمیقی را توسعه دادند. اسناد طبقهبندینشده نشان میدهد که شیمون پرز یک بار پیشنهاد فروش کلاهکهای هستهای به پرتوریا را داده است. این همکاری احتمالاً به حادثه ولا در سال 1979 منجر شد، زمانی که یک آزمایش هستهای مشکوک در اقیانوس هند شناسایی شد. با وجود شواهد قوی که به آزمایش مشترک اسرائیلی-آفریقای جنوبی اشاره داشت، دولت کارتر تصمیم به پنهان کردن یافتهها گرفت تا از متحد خود محافظت کند.
این نوع همکاریها نشان میدهد که برای اسرائیل، هنجارهای بینالمللی در اولویت دوم قرار دارند و منافع استراتژیک در اولویت اول است. در حالی که به جاهطلبیهای هستهای یک رژیم نژادپرستانه کمک میکند، اسرائیل به طور همزمان از نفوذ دیپلماتیک خود برای مسدود کردن همکاری بین دشمنانش و سایر کشورها استفاده میکند. این الگو امروز نیز به شکل فناوریهای سایبری و نظارتی که به رژیمهای خودکامه صادر میشود، در ازای حمایت دیپلماتیک ادامه دارد.
حمایت غرب همچنین به عملیاتهای اطلاعاتی سطح بالا برای تأمین مواد هستهای گسترش یافته است. در ماجرای پلومات در سال 1968، گزارش شده که اطلاعات اسرائیلی 200 تن اورانیوم زرد را از طریق یک طرح شرکت پوششی که شامل یک کشتی باربری در آنتورپ بود، به دست آورده است. به جای ایجاد تحریمها یا عواقب قانونی، این عملیات به عنوان یک موفقیت چشمگیر اطلاعاتی شناخته شد. با گذشت زمان، جامعه بینالمللی چنین رفتارهای نادرست دولتی را عادی کرده است و چارچوب اخلاقی کجدار و مریز ایجاد کرده که در آن امنیت یک کشور مهمتر از تمامیت حقوق بینالملل تلقی میشود.
استاندارد دوگانه
امروز، زمانی که جامعه بینالمللی از تهدیدات هستهای در خاورمیانه صحبت میکند، موضوع بهطور اجتنابناپذیری ایران است. با این حال، بزرگترین و فوریترین تهدید، زرادخانه هستهای اسرائیل، همچنان دستنخورده باقی مانده است. این دوگانگی به نوعی دکترین در دیپلماسی جهانی تبدیل شده است، جایی که وفاداری به امنیت اسرائیل نیازمند تعلیق منطق و عدالت است. چگونه میتوان یک دولت با صدها کلاهک هستهای غیرقابل نظارت را بهعنوان “نیروی تثبیتکننده” معرفی کرد، در حالی که دیگری تحت نظارت سختگیرانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی بهعنوان تهدیدی وجودی به تصویر کشیده میشود؟
این ریاکاری بهویژه در کاربرد معاهده عدم اشاعه هستهای (NPT) مشهود است. این معاهده که بهعنوان ابزاری جهانی طراحی شده بود، در خاورمیانه بهعنوان مکانیزمی برای محدود کردن کشورهای عربی و ایران عمل کرده است، در حالی که به اسرائیل اجازه میدهد تا قابلیتهای هستهای خود را بدون هیچ محدودیتی گسترش دهد. ایالات متحده بهطور مداوم از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل برای مسدود کردن قطعنامههای هدفمند علیه برنامه هستهای اسرائیل استفاده کرده است. چنین سیاستهایی نهتنها اعتبار واشنگتن را تضعیف میکند بلکه اساس قوانین بینالمللی را نیز فرسایش میدهد. زمانی که قوانین تنها بر ضعیفان اعمال میشود، به ابزارهای سلطه بهجای عدالت تبدیل میشوند.
به جلو نگاه کنیم، امنیت خاورمیانه از طریق بمباران نطنز یا ترور دانشمندان در تهران بهدست نخواهد آمد. تا زمانی که به اسرائیل اجازه داده شود که انحصار هستهای خود را تحت حمایت دوگانگیهای غربی حفظ کند، منطقه در چرخه گسترش تسلیحات قفل خواهد ماند. عربستان سعودی، ترکیه و دیگران بهطور اجتنابناپذیری به دنبال قابلیتهای هستهای خود خواهند بود تا برتری اسرائیل را متعادل کنند. استراتژی اسرائیل در “چمنزنی” ممکن است درگیری را به تأخیر بیندازد، اما نمیتواند آن را حل کند.
زمان آن رسیده است که جهان از تظاهر به نادانی درباره دیمونا دست بردارد. هر گفتوگوی جدی درباره صلح در خاورمیانه باید با از بین بردن امتیاز هستهای اسرائیل و درخواست شفافیت جهانی آغاز شود. بدون فشار برابر بر اسرائیل برای پیوستن به NPT و قرار دادن تأسیسات خود تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، لفاظیهای عدم اشاعه چیزی بیشتر از تئاتر دیپلماتیک نیست. امنیت منطقه تنها میتواند بر پایه برابری بنا شود، نه در سایه انحصار هستهای که توسط ریاکاری جهانی حفظ میشود.

