تبعات کمپین در ایران برای دمشق چیست، رژیم الشعرا چگونه در حال بهرهبرداری از فرصتهای جدید است و اسرائیل باید به چه مسائلی توجه کند؟
سوریه، تحت رهبری احمد الشعرا، طرف مستقیمی در جنگ بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر نیست. در عین حال، نه بیطرف است و نه منفعل. اگرچه سوریه بهطور مستقیم در درگیریها شرکت ندارد، دمشق فعالیتهای دیپلماتیک گستردهای را نشان داده است زیرا در تلاش است از بحران منطقهای بهرهبرداری کند تا خود را از محور ایرانی دور کند، دوباره به سیستم منطقهای ادغام شود و خود را بهعنوان یک بازیگر سازنده و ارزشمند معرفی کند. در عین حال، سوریه در حال تقویت نیروهای خود و افزایش فعالیتهایش در امتداد مرزهایش، بهویژه در برابر حزبالله در لبنان و در مرز با عراق است. با این حال، با محدودیتهای قابل توجهی مواجه است—ضعف دولتی، تهدیدات از سوی بازیگران خارجی و خطرات تشدید تنش با اسرائیل. حوادث اخیر در جنوب سوریه پتانسیل اصطکاک و روابط پیچیده بین دمشق و اورشلیم را نشان داده است. از دیدگاه اسرائیل، تعادلی بین بازدارندگی و بررسی فرصتهای همکاری و ترویج ثبات منطقهای لازم است.
با تشدید جنگ با ایران و گسترش آن به عرصههای اضافی در منطقه، سوریه طرف مستقیمی در درگیریها نیست، اما با این حال، تحت تأثیر پیامدهای آن قرار دارد. در عمل، سوریه بیتحرک نایستاده است. تحت رهبری الشعرا، این کشور سیاستی را اتخاذ کرده است که میتوان آن را بهعنوان سیاست بیطرفی فعال تعریف کرد—یعنی اجتناب از درگیری مستقیم در جنگ در حالی که فعالیتهای دیپلماتیک و امنیتی را حفظ میکند که به دمشق اجازه میدهد از بحران منطقهای بهرهبرداری کند تا موقعیت خود را تقویت کرده و خود را در منطقه دوباره جایگزین کند.
بارزترین تغییر در این زمینه در نگرش سوریه به محور ایرانی منعکس میشود. تحت بشار اسد، سوریه بهعنوان یک پیوند مرکزی در “محور مقاومت” تحت رهبری ایران عمل میکرد و بهعنوان یک مرکز لجستیکی و سرزمینی برای انتقال سلاحها، استقرار نیروهای ایرانی و فعالیت حزبالله عمل میکرد. پس از سقوط اسد در دسامبر 2024، ایران مجبور شد بیشتر داراییها و نیروهای خود را از سوریه تخلیه کند و از آن زمان بهطور فزایندهای بهعنوان یک تهدید عمده برای دولت سوریه در نظر گرفته شده است. از روزهای اولیه قدرت، رژیم الشعرا با حزبالله مقابله کرده و اقداماتی برای جلوگیری از قاچاق سلاح از خاک خود انجام داده است. بنابراین، تلاشهای ایالات متحده و اسرائیل برای مهار و تضعیف ایران با منافع سوریه همراستا است.
همانطور که در جنگ 12 روزه (عملیات شیر در حال ظهور) با ایران در تابستان 2025، سوریه دوباره بهعنوان یک کریدور استراتژیک عمل میکند و آزادی عمل هوایی اسرائیلی و آمریکایی را بر فراز خاک خود فراهم میکند، عمدتاً برای مقابله با تهدیدات ایرانی. در حالی که در ژوئن 2025 این بیشتر به معنای چشمپوشی از فعالیتهای اسرائیلی بود و شاید همچنین منعکسکننده عدم توانایی دمشق برای انتخاب گزینه دیگری بود، در جنگ کنونی به نظر میرسد که درجهای از هماهنگی و همکاری از سوی سوریه وجود دارد، با توجه به روابط نزدیکتر آن با ایالات متحده.
تلاش دیپلماتیک حسابشده
اجتناب سوریه از اقدام نظامی مستقیم به معنای انفعال نیست. کمپین دیپلماتیک تشدید شدهای که توسط المعلم از آغاز جنگ دنبال میشود—از طریق گفتوگوی مستقیم و مداوم با طیف وسیعی از رهبران منطقهای، محکوم کردن تجاوزات ایران و تأکید بر تهدیدی که این تجاوزات برای ثبات منطقهای ایجاد میکند—نشاندهنده تلاشی است برای استفاده از جنگ به منظور ارائه سوریه به عنوان یک بازیگر سازنده و ارزشمند.
در قبال ایالات متحده، تصمیم المعلم برای اجازه استفاده از فضای هوایی سوریه برای حملات به ایران (با وجود خسارات ناشی از آن به زندگی و اموال) به منظور تقویت تصویر سوریه به عنوان یک شریک مسئول و شایسته حمایت سیاسی و اقتصادی مستمر است. در این زمینه، سفرهای مورد انتظار المعلم به لندن و برلین که از اهمیت دیپلماتیک برخوردار است، همچنین ادامه تلاشهای دیپلماتیک فعال سوریه به سمت اروپا را نشان میدهد.
در عرصه منطقهای، دمشق تمایل خود را برای ادغام در اردوگاه سنی که آن را مکان طبیعی خود میداند، نشان میدهد و در عین حال بر جدایی کامل خود از محور ایرانی تأکید میکند. یک سری تماسهای دیپلماتیک با عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، لبنان، اردن و آذربایجان نشاندهنده تلاشی هماهنگ نه تنها برای ایجاد مشروعیت بلکه همچنین برای نشان دادن ارزش استراتژیک بالقوه سوریه است. در پسزمینه تهدیدات علیه مسیرهای دریایی در دریای سرخ، المعلم سوریه را به عنوان یک کریدور زمینی جایگزین که میتواند خلیج فارس را به مدیترانه متصل کند، معرفی میکند. او همچنین پیشنهادهایی برای ایجاد سازوکارهای هماهنگی امنیتی منطقهای و حتی ایدههایی برای یک اتاق عملیات مشترک با کشورهای خلیج فارس را ترویج میکند.
در قبال اسرائیل، اگرچه روابط بین این کشورها پیچیدهتر است، سوریه ممکن است در تلاش باشد تا مزایای یک توافق امنیتی در مبارزه علیه ایران و نیابتیهای آن را حتی در دوره پس از جنگ برجسته کند.
فعالیتهای امنیتی در امتداد مرزها
مرز سوریه–لبنان
در پسزمینه گزارشهایی از فعالیتهای حزبالله در نزدیکی مرز سوریه—از جمله تیراندازی توپخانهای و انتقال نیروهای کمکی—ارتش سوریه آغاز به تقویت حضور خود در این منطقه کرده است. اخیراً نشانههایی از احتمال نیتهای تهاجمی سوریه علیه حزبالله مشاهده شده است، از جمله نفوذ به لبنان و بررسی ایجاد یک منطقه حائل در امتداد مرز. اگر چنین حرکتی به واقعیت بپیوندد، میتواند تغییر قابل توجهی را نشان دهد و نشاندهنده تمایل سوریه برای گشودن جبههای علیه حزبالله و محدود کردن آزادی عمل و نفوذ آن باشد. طبق گزارشی از رویترز که در تاریخ ۱۷ مارس منتشر شد، ایالات متحده سوریه را تشویق کرده است تا به اقدام علیه حزبالله فکر کند، از جمله احتمال استقرار نیروها در شرق لبنان، به عنوان بخشی از تلاشهای گستردهتر برای محدود کردن نفوذ ایران. با این حال، دمشق از انجام چنین اقدامی ابا دارد، به دلیل نگرانی از اینکه ممکن است به یک درگیری منطقهای گسترده کشیده شود و تنشهای داخلی و فرقهای را تشدید کند. به محض انتشار این گزارش، نماینده ویژه ایالات متحده برای سوریه، تام باراک، این گزارش را نادرست و ناپسند خواند.
در هر صورت، از دیدگاه الشعرا، این یک حرکت پیچیده و بسیار پرخطر است. ارتش سوریه هنوز در حال بازسازی است؛ قابلیتهای آن محدود است؛ و همچنان با چالشهای داخلی، از جمله ادغام نیروهای کرد در شمال شرق و نیاز به اعمال کنترل در مناطق حاشیهای مواجه است. علاوه بر این، مخالفت ترکیه با دخالت سوریه در لبنان یک جزء مرکزی در محاسبات اوست. در نهایت، الشعرا نمیتواند به گونهای عمل کند که به عنوان خدمت به منافع اسرائیل درک شود—روایتی که در حال حاضر در رسانههای اجتماعی سوریه در حال گردش است. از دیدگاه اسرائیل، بعید است که چنین حرکتی به طور مثبت دیده شود. یک مبارزه سوری علیه حزبالله و گشایش جبههای دیگر میتواند به تضعیف این سازمان کمک کند. برعکس، با توجه به شک و تردیدهای اسرائیلیها نسبت به شخصیت و نیتهای الشعرا، چنین حرکتی میتواند در واقع نگرانیهایی را در مورد قاطعیت رئیسجمهور جدید و سیگنالهایی از نیتهای تهاجمی احتمالی در آینده—شاید حتی علیه اسرائیل—افزایش دهد. بنابراین، حتی اگر سوریه در ابتدا اقدام تهاجمی علیه حزبالله را در نظر گرفته باشد، به نظر میرسد که هزینهها—از جمله خطر افزایش شک و تردید اسرائیلیها—بیش از منافع بالقوه باشد.
در واقع، در گفتگوهای خود با رهبران منطقهای، الشعرا روشن کرد که تقویت نیروهای سوری صرفاً برای مقاصد دفاعی بوده است. در یک تماس تلفنی سهجانبه با روسایجمهور فرانسه و لبنان، الشعرا حمایت کامل سوریه از ثبات و امنیت لبنان و همچنین از تلاشهای دولت لبنان برای برقراری حاکمیت و خلع سلاح حزبالله را ابراز کرد. در طول این گفتگو، الشعرا همچنین خواستار گشودن فصل جدیدی در روابط سوریه و لبنان شد، بر اساس همکاری و هماهنگی بین دو کشور به گونهای که به منافع هر دو خدمت کند.
مرز سوریه–اسرائیل
وضعیت در جنوب سوریه و روابط با اسرائیل حتی پیچیدهتر است. از یک سو، به نظر میرسد دمشق در حال اتخاذ گامهای مثبت است. فراتر از اعطای آزادی عمل در فضای هوایی خود، نیروهای امنیتی سوریه حضور خود را تقویت کردهاند تا آنچه را که به عنوان یک منطقه حائل امنیتی در منطقه قنیطره توصیف میکنند، ایجاد کنند. هدف این است که از فعالیت بازیگران وابسته به ایران و نمایندگان آن علیه اسرائیل جلوگیری شود و تحریکاتی که میتواند منجر به واکنش اسرائیلی شود، کاهش یابد. از سوی دیگر، اسرائیل این اقدام را به عنوان تلاشی از سوی الشعرا برای بهرهبرداری از کمپین علیه ایران و حزبالله به منظور افزایش نیروهای خود و آسیب رساندن به دروزیها تلقی کرده است که منجر به ارسال پیامهای هشداردهنده به دمشق شده است تا از سوءاستفاده از وضعیت خودداری کند.
حدود دو هفته بعد، تنشها بین طرفین تشدید شد و برای اولین بار از ژوئیه ۲۰۲۵، اسرائیل به اهداف متعلق به ارتش سوریه حمله کرد (۲۰ مارس). این حمله پس از یک درگیری شدید بین گروههای مسلح دروزی و نیروهای رژیم صورت گرفت. منابع در سویدا از تبادل آتش در حومه غربی بین نیروهای امنیت داخلی سوریه و واحدهای “گارد ملی”، یک نیروی مسلح وابسته به رهبر دروزی شیخ حکمت الحاجری، خبر دادند. در بیانیهای، این گروه دولت دمشق را به انجام یک سری حملات سیستماتیک علیه ساکنان محلی متهم کرد که شامل آدمربایی و حملات موشکی و پهپادی بود. آنها ادعا کردند که هفت نفر کشته شده و دیگران توسط نیروهای امنیتی ربوده و بازداشت شدهاند.
وزارت کشور سوریه نیز اعلام کرد که این یک عملیات ویژه بوده که هدف آن خنثیسازی تلاشی برای قاچاق سلاح و مهمات به گروههای غیرقانونی بوده است. منابع محلی همچنین گزارش دادند که بازیگران بدوی اطلاعاتی را فراهم کردهاند که به نیروهای سوریه اجازه داده تا یک کمین برنامهریزی شده و مرگبار علیه دروزیها انجام دهند. در پاسخ، اسرائیل به پایگاهها و انبارهای سلاح متعلق به تیپ ۴۰ ارتش جدید سوریه حمله کرد. تنشها بین نیروهای سوری و گروههای دروزی در ماههای اخیر ادامه داشته و زمانبندی هر دو اقدام سوری و پاسخ اسرائیلی در سایه یک جنگ منطقهای سوالاتی را به وجود میآورد.
از منظر سوری، میتوان ارزیابی کرد که رژیم در تلاش بوده تا از حواسپرتی اسرائیلی و منطقهای برای پیشبرد یک اقدام داخلی بهرهبرداری کند: تسویه حساب با “گارد ملی”، که درگیریهایی با نیروهای رژیم آغاز کرده، کنترل کمکهای انسانی را به دست گرفته و در فعالیتهای جنایی و قاچاق سلاح و مواد مخدر مشغول بوده است. همانطور که در رویکردش به کردها در شمال شرق، الشعرا به نظر میرسد که در تلاش است تا حاکمیت را برقرار کرده و به تدریج کنترل بر جنوب سوریه را تحکیم کند.
از سوی اسرائیل، اگرچه این یک درگیری محلی بین بازیگران مسلح بود که به غیرنظامیان دروزی آسیبی نرساند (که سوالاتی درباره نیاز به مداخله در امور داخلی سوریه به وجود میآورد)، اسرائیل ممکن است در تلاش بوده تا نیروهای الشعرا را قبل از آنکه این حادثه به یک درگیری گسترده منجر شود، متوقف کند، درگیریای که در ژوئیه ۲۰۲۵ رخ داد. برخی دیگر استدلال میکنند که واقعیت این است که اسرائیل تا کنون حمله نکرده است، نشان میدهد که این کشور در حال بهرهبرداری از توجه منطقهای و بینالمللی به ایران برای بازپسگیری موضع بازدارنده خود در سوریه و ارسال خطوط قرمز به الشعرا، به ویژه در مورد دروزیها است. بازیگران سوری ادعا میکنند که اسرائیل در تلاش بوده تا تنشها با دمشق را افزایش دهد تا خود را از توافق امنیتی حمایتشده توسط ایالات متحده که میتواند منجر به خروج اسرائیل از خاک سوریه شود، دور کند. در همین حال، این حمله موجی از محکومیتها را از سوی ترکیه، قطر، مصر، اردن، عربستان سعودی، کویت و اتحادیه عرب به همراه داشت که همگی آنچه را که به عنوان “نقض حاکمیت سوریه” توصیف کردند، محکوم کردند. با این حال، باید توجه داشت که فراتر از محکومیتهای مورد انتظار دولت سوریه از اسرائیل، مقامات وزارت کشور به منظور توجیه پرسنل امنیت داخلی در سویدای غربی فرستاده شدند، احتمالاً برای محدود کردن آنها در آینده.
پیامدهای اجتماعی-اقتصادی
جنگ بین اسرائیل و ایران علاوه بر پیامدهای امنیتی، تأثیرات اجتماعی و اقتصادی قابل توجهی بر سوریه دارد. نخستین و مهمترین نکته، اختلالات در تأمین انرژی—بهویژه در جریان گاز—بحران برق کشور را تشدید کرده و منجر به کاهش شدید در دسترسی به انرژی پس از یک دوره کوتاه بهبود شده است. توقف تأمین از مصر از طریق اردن باعث کاهش حدود ۵۰ درصدی در تعداد ساعات برق در دسترس در سوریه شده و بهبود حاصلشده در ابتدای سال را معکوس کرده است.
در عین حال، بیثباتی منطقهای روند شکننده بهبود اقتصادی سوریه را به تأخیر انداخته و به تجارت و توانایی جذب سرمایهگذاری و ایجاد رشد آسیب میزند. جمعیت غیرنظامی در حال تجربه شرایط زندگی رو به وخامت، کاهش خدمات پایه و افزایش فشارهای اجتماعی است، بهویژه در میان بازگشت هزاران پناهنده سوری از لبنان و فشار اضافی بر زیرساختهای محدود موجود. تمام این عوامل ممکن است بیثباتی داخلی سوریه را تشدید کرده و ابرازهای مخالفت غیرنظامیان را گسترش دهد.
در این زمینه، سخنرانی احمد الشراعه در عید فطر در کاخ مردم در دمشق به وضوح به منظور کاهش فشارهای پیرامون بحران اقتصادی و بازگرداندن اعتماد عمومی طراحی شده بود. در این سخنرانی که در برابر مقامات ارشد رژیم و نمایندگان جوامع مختلف ایراد شد، الشراعه بر دستاوردهای دولت خود تأکید کرد تا وضعیت اقتصادی را بهعنوان یک بهبود تدریجی به جای یک بحران ادامهدار قالببندی کند. او وجود چالشهای عمده را تأیید کرد اما بر این نکته تأکید کرد که کشور در یک “مرحله انتقالی” قرار دارد و در این دوره حساس نسبت به تلاشها برای تضعیف ثبات از درون هشدار داد.
پیامدها
احمد الشراعه یک رهبر پیچیده و فرصتطلب است که در فضایی محدود برای مانور دادن عمل میکند، فضایی که تحت تأثیر ملاحظات ایدئولوژیک و فشارهای پایگاه حمایتی او شکل گرفته است. به همین دلیل، او باید بین عملگرایی دیپلماتیک و نیاز به حفظ مشروعیت داخلی تعادل برقرار کند. در پسزمینه جنگ و تغییراتی که در توازن قدرت منطقهای ایجاد کرده، او به نظر میرسد که یک فرصت استراتژیک برای تقویت قدرت، نفوذ و جایگاه سوریه شناسایی کرده است، تا آن را از محور ایرانی دور کند، کشورش را به دایره عربی بازگرداند و حتی آن را به عنوان یک بازیگر مرکزی منطقهای با اهمیتهای امنیتی و اقتصادی دوباره معرفی کند.
برای اسرائیل، این واقعیت یک معضل پیچیده را به وجود میآورد. از یک سو، بیاعتمادی به رژیم جدید عمیق و توجیهپذیر باقی مانده است، بهویژه با توجه به گذشته الشراعه و پایگاه ایدئولوژیک جهادی که از آن برخاسته است. از سوی دیگر، یک امکان نوظهور—هرچند محدود و شکننده—برای دیدن سوریه بهعنوان یک بازیگر که منافعش تا حدی با منافع اسرائیل همپوشانی دارد، بهویژه در زمینه محدود کردن نفوذ ایران و مهار حزبالله وجود دارد. حتی ممکن است فضایی برای بررسی این موضوع وجود داشته باشد که آیا با حمایت آمریکا، میتوان سوریه را به کانالهای عملیاتی کشاند که به ثبات منطقهای کمک کند.
در این شرایط، سیاست مؤثر اسرائیل نیاز به ترکیب احتیاط با تمایل به استفاده از فرصتها دارد. از یک سو، اسرائیل باید به حفظ آزادی عمل نظامی و توانایی پاسخ سریع به هر تهدید ادامه دهد، همانطور که در سالهای اخیر به وضوح نشان داده است. از سوی دیگر، فضایی برای بررسی راههایی برای هدایت سوریه، حتی اگر بهطور غیرمستقیم و تدریجی، به سمت جهتهایی که به منافع اسرائیل خدمت کند، وجود دارد. حفظ کانالهای ارتباطی، جلوگیری از تشدید غیرضروری و تشویق روندهای عملگرایانه در دمشق میتواند به ثبات منطقهای وسیعتر کمک کند. اگر سوریه واقعاً بر مسیر عملگرایانه باقی بماند، اسرائیل ممکن است از آن بهرهبرداریهای استراتژیک کند. اگر از آن مسیر منحرف شود، اسرائیل قبلاً نشان داده است که به خوبی میداند چگونه یک تهدید را شناسایی کرده و با قاطعیت پاسخ دهد.

