رهبری ایران با بزرگترین بحران وجودی خود از زمان انقلاب اسلامی 1979 مواجه است، در حالی که جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه این کشور تشدید میشود.
از زمان به قدرت رسیدن در سال 1989، کشته شدن علی خامنهای، رهبر 86 ساله، در یک حمله هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل، نقطه عطفی را رقم زد و رژیم را مجبور به انتخاب یک رهبر جدید در میان درگیریهای فزاینده کرد.
روز یکشنبه، مجمع تشخیص مصلحت نظام با 88 عضو اعلام کرد که مجتبی خامنهای، پسر دوم علی خامنهای مرحوم، به عنوان جانشین پدرش انتخاب شده است.
با انتخاب یک خامنهای به جای دیگری، جمهوری اسلامی در حال نشان دادن تداوم، تقویت اقتدار خود و ارائه ثبات سیاسی در برابر تهاجم نظامی خارجی است.
شخصیتی آرام اما قدرتمند
جنگ ایالات متحده و اسرائیل که در تاریخ 28 فوریه علیه ایران آغاز شد، باعث شده است که تهران با هدف قرار دادن اسرائیل، پایگاههای ایالات متحده در منطقه و کشورهای خلیج فارس، واکنش نشان دهد و شوکهایی به بازارهای انرژی جهانی وارد کند.
این جنگ با پیوستن متحدان ایران به مبارزه پیچیدهتر شده است، به طوری که حزبالله در لبنان حملات مرزی به نیروهای اسرائیلی انجام داده و شبهنظامیان همپیمان ایران در عراق به مواضع نظامی ایالات متحده حمله کردهاند و درگیری را منطقهایتر کردهاند.
اسرائیل و دولت ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ، رهبری عالی ایران، از جمله رهبر معظم را هدف قرار دادهاند تا فشار بر رژیم را افزایش دهند. با این حال، تاکنون رژیم سقوط نکرده و نشان میدهد که سیستم ایران میتواند شوکهای شدید را تحمل کند.
اکنون، با نصب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید، انتظار میرود که نهاد سیاسی ایران به سرعت اقدام کند تا وحدت را در برابر تهدیدات خارجی نشان دهد و از ناآرامیهای احتمالی جلوگیری کند. اما مشخص نیست که چه نوع ایران از جنگ تحت رهبری او بیرون خواهد آمد، اگر سیستم سیاسی زنده بماند.
قبل از انتصاب او، ترامپ انتخاب مجتبی خامنهای را “غیرقابل قبول” خواند و گفت که خود باید در انتخاب رهبر بعدی ایران دخالت کند. او بعداً هشدار داد که هر کسی که بدون تأیید ایالات متحده انتخاب شود، “مدت زیادی دوام نخواهد آورد.”
در همین حال، اسرائیل پیش از اعلام اخیر ایران، تهدید کرده بود که جانشین خامنهای را هدف قرار خواهد داد.
ظهور مجتبی خامنهای به عنوان رهبر معظم نه تنها در میان تهدیدات خارجی بلکه در میان عدم قطعیت در مورد سبک رهبری او نیز صورت میگیرد.
مجتبی مدتهاست که شخصیتی آرام اما قدرتمند در صحنه سیاسی ایران بوده و به قدرت رسیدن او با وجود موضع رسمی رژیم علیه سلطنتی بودن، اتفاق افتاده است.
گفته میشود که او در پشت صحنه نفوذی ساخته و در دفتر پدرش کار کرده و روابط خود را با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای بسیج تقویت کرده است، نه از طریق نقشهای رسمی دولتی. منتقدان او را با دخالت در انتخابات و سرکوبهای شدید مخالفان، مانند انتخابات جنجالی ریاستجمهوری 2009، مرتبط میدانند.
رضا ح. اکبری، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در مؤسسه گزارشگری جنگ و صلح، به روزنامه نیو عرب گفت که ارتباطات مجتبی عمدتاً با همنسلانش است که “بهطور مشترک درون سیستم رشد کردهاند، شبکهها و تعاملات مشترکی دارند و از نظر سیاسی همراستا هستند، از جمله در مورد چشمانداز امنیتی کشور.”
با توجه به روابط عمیق او با سپاه پاسداران، انتظار میرود که رهبری ایران تحت مجتبی خامنهای موضعی سختگیرانه و سرسختانه در میان جنگ اتخاذ کند.
سپاه پاسداران در مرکز توجه
علی الفونه، پژوهشگر ارشد در مؤسسه کشورهای عرب خلیج فارس، به TNA گفت که سپاه پاسداران نیز از این واقعیت بهرهمند خواهد شد که مجتبی خامنهای که فردی درونگرا است، در درون رژیم تنها چند متحد واقعی دارد و بنابراین به شدت به حمایت سپاه برای حکمرانی خود وابسته خواهد بود.
از آنجا که رهبر عالی ایران به طور سنتی روابط عمیقی با سپاه پاسداران دارد، این رابطه احتمالاً تقویت خواهد شد و سپاه را به منبع کلیدی نفوذ سیاسی مجتبی تبدیل میکند، حتی تحت فشار شدید حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل.
موضع سختگیرانه ایران همچنین در تنشهای سیاسی داخلی که در هفته اول درگیریها بروز کرد، منعکس شد.
در ۷ مارس، رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، که بخشی از شورای رهبری موقت پس از مرگ علی خامنهای است، اعلام کرد که نیروهای ایرانی حملات به کشورهای همسایه را متوقف کرده و تنها به حملات از سرزمین خود پاسخ خواهند داد.
او از کشورهای خلیج فارس آسیبدیده عذرخواهی کرد و بینظمی در نیروهای مسلح را پس از کشتن فرماندهان ارشد و رهبر عالی مقصر دانست. سختگیران به سرعت این اظهارات را رد کردند.
محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس، در X هشدار داد که “تا زمانی که حضور پایگاههای آمریکایی در منطقه ادامه داشته باشد، کشورهای منطقه از صلح برخوردار نخواهند بود.” پزشکیان بعداً عذرخواهی خود را پس گرفت و حملات ادامه یافت.
نشانههای تسلط سختگیران در ایران هم در خط مقدم و هم در تصمیمگیریهای سیاسی قابل مشاهده است.
در زمینه نظامی، ایران در حال اتخاذ یک استراتژی نامتقارن غیرمتمرکز در برابر ایالات متحده و اسرائیل است که در دکترین “دفاع موزاییکی غیرمتمرکز” تجلی یافته است و به فرماندهان منطقهای این امکان را میدهد که در صورت شکست ارتباطات مرکزی به طور مستقل عمل کنند و در عین حال موضع سختگیرانهای در برابر تجاوز خارجی تقویت کند.
آرمان محمودیان، پژوهشگر در مؤسسه امنیت جهانی و ملی دانشگاه فلوریدای جنوبی، به TNA گفت: “هدف دوگانه است: اول، وارد کردن درد و فشار اقتصادی به ایالات متحده، متحدانش و سایر نقاط جهان” و دوم، “خسته کردن ذخایر مهمات ایالات متحده”، زیرا بسیاری از کشورهای عربی از همان سیستم پاتریوت استفاده میکنند که ایالات متحده دارد.
در عین حال، در زمینه سیاسی، انتخاب یک رهبر عالی جدید برای حفظ انسجام نخبگان و تنظیم مجدد قدرت داخلی پس از شوکهای جنگ بسیار حیاتی است تا تداوم سیستمی که علی خامنهای در طول ۳۶ سال حکمرانی خود بنا کرده است، تأمین شود.
مجلس خبرگان که مجتبی را انتخاب کرده، از طریق رأیگیری عمومی انتخاب میشود، اگرچه نامزدها توسط شورای نگهبان بررسی میشوند. انتخابات اخیر این نهاد در سال ۲۰۲۴ تحت سلطه محافظهکاران سختگیر بود که نشاندهنده تقویت بیشتر قدرت آنها است.
اریک لوب، استادیار علوم سیاسی در دانشگاه بینالمللی فلوریدا، به TNA گفت که ترکیب نهادهایی مانند مجلس و مجلس خبرگان به عمد به نفع سختگیران تنظیم شده است و این امر نشاندهنده آگاهی علی خامنهای از سن بالای خود، سلامت رو به زوال یا تهدیدات احتمالی علیه زندگیاش است.
او گفت: “نحوه تنظیم فعلی چشمانداز نهادی به نفع سختگیران است – کسانی که با گشایشهای داخلی برای فعالان و تغییرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مخالف هستند و با منافع ایالات متحده، غرب یا اسرائیل همراستا نیستند.”
در حالی که جناحهای سیاسی – که عمدتاً بین اصولگرایان و اصلاحطلبان تقسیم شدهاند – ممکن است در طول جنگ به طور موقت رقابتها را کاهش دهند، سینا آذودی، مدیر برنامه مطالعات خاورمیانه در دانشگاه جورج واشنگتن، به TNA گفت که رقابت به زودی افزایش خواهد یافت.
حتی پس از انتخاب یک رهبر عالی جدید، او هنوز به این نقش جدید است و “به نوعی، در حال اجتماعی شدن به این موقعیت” است، جناحها – از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی – به رقابت برای گسترش نفوذ خود بر او ادامه خواهند داد.
دیگر شخصیتهای سیاسی که ممکن است در این جنگ نفوذ پیدا کنند شامل اعضای سابق سپاه پاسداران، قالیباف و احمد وحیدی، فرمانده جدید سپاه پاسداران، و علی لاریجانی هستند. به ویژه، دومی به عنوان یکی از قدرتمندترین چهرههای اجرایی جمهوری اسلامی شناخته میشود که به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی فعالیت میکند و نفوذ خود را در پشت صحنه گسترش میدهد.
اگر جمهوری اسلامی تحت رهبری مجتبی خامنهای از این جنگ جان سالم به در ببرد، آینده ایران هنوز نامشخص است.
در دو سال گذشته، ایران از نظر منطقهای تضعیف شده است. نماینده اصلی آن، حزبالله، پس از جنگش با اسرائیل در لبنان به شدت آسیب دیده است. در همین حال، سوریه دیگر تحت نفوذ آن نیست و پس از سقوط رژیم بشار اسد، از کنترل ایران خارج شده است.
خود ایران نیز پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن با ایالات متحده و اسرائیل تضعیف شده و در داخل با یک بحران چندلایه مواجه است که شامل بیثباتی اقتصادی، کمبود انرژی و چالشهای زیستمحیطی میشود. به تازگی، پس از یکی از خونینترین سرکوبها بر اعتراضات در ژانویه، مشروعیت بیشتری را در میان بخشهای وسیعی از جمعیت خود از دست داده است.
مشخص نیست که سیاست داخلی مجتبی چه خواهد بود، اما انتظار میرود که انتصاب او قدرت را متمرکز کرده و کنترل بیشتری بر سیستم اعمال کند.
اکبری توضیح داد که مجتبی خامنهای ممکن است بتواند حمایت را جلب کند و رهبری جناحی از افسران جوانتر سپاه پاسداران را بر عهده بگیرد، اما او در کسب حمایت عمومی در کشور با مشکل مواجه خواهد شد.
او گفت: “او احتمالاً میتواند پایگاه رژیم را حفظ کند، اما نخواهد توانست آن را در داخل جامعه گسترش دهد.”
از نظر خارجی، رهبری جدید ممکن است به ادامه میراث علی خامنهای با اتخاذ موضعی مقابلهجویانه علیه اسرائیل و ایالات متحده ادامه دهد.
اگر سیستم سیاسی کنونی از جنگ جان سالم به در ببرد، تحلیلگران انتظار دارند که ایران به سمت یک دولت امنیتی بیشتر ریشهدار حرکت کند، با تمرکز بیشتر بر نهادهای امنیتی که در آن جناحهای سختگیر قدرت خود را محکمتر کرده و فضای سیاسی را بیشتر تنگ میکنند.
تریتا پارسی، بنیانگذار و معاون اجرایی موسسه کوئینسی، به TNA گفت: “این همه بستگی به این دارد که چگونه این درگیری به پایان میرسد و آیا تئوکراسی اسلامی از آن جان سالم به در میبرد یا خیر.”
او افزود: “بیشترین احتمال این است که جناحهای سختگیر در نفوذ بیشتری پیدا کنند و فضای سیاسی در ایران بیشتر تنگ شود.”

