تقاطع تغییرات فناوری و اقتصاد واحد که ابتدا در اوکراین مشاهده شد، اکنون در ایران به نمایش درآمده است. این نشان میدهد که استفاده دقیق و انبوه—استفاده با حجم بالا از پهپادهای کمهزینه—احتمالاً به یک ویژگی منظم جنگ در آینده تبدیل خواهد شد، درست مانند تفنگهای خودکار یا تانکها در دورههای گذشته.
مایکل سی. هوروویتز، پژوهشگر ارشد فناوری و نوآوری در شورای روابط خارجی و مدیر خانه جهانی پری در دانشگاه پنسیلوانیا است. لورن کان، تحلیلگر ارشد پژوهش در مرکز امنیت و فناوریهای نوظهور دانشگاه جورجتاون است.
عملیات خشم حماسی و پاسخ ایران به حملات مداوم ایالات متحده و اسرائیل، شواهد روشنی از این است که ما اکنون در عصر دقت انبوه در جنگ هستیم، استفاده با حجم بالا از سیستمهای کمهزینه و بهطور فزایندهای خودمختار با هدایت با دقت بالا. به عبارت دیگر، امروز در میدانهای جنگ پهپادهای بسیار بیشتری وجود دارد، اما نه از نوعی که شما از جنگ جهانی علیه تروریسم به یاد دارید. این نشان میدهد که درسهای آموخته شده از جنگ در اوکراین، که اکنون بیش از چهار سال به طول انجامیده، رفتار ایالات متحده، ایران و اسرائیل را شکل میدهد. جهان در حال مشاهده گسترش یک شکل جدید از جنگ است.
ایالات متحده دیگر مسافر این فرمت جدید نیست. اولین موج حملات ایالات متحده به عنوان بخشی از عملیات خشم حماسی، استقرار عملیاتی اولیه LUCAS (سیستم حمله جنگی بدون سرنشین کمهزینه) را نشان داد. این سیستم که از پهپاد ایرانی شاهد-۱۳۶ معکوسسازی شده است، مهمات پروازی یکطرفه با برد بلند بود که در مدت زمان هجده ماه از طریق خط تأمین وزارت دفاع ایالات متحده تسریع شد و تنها اخیراً در دسامبر ۲۰۲۵ در فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) گنجانده شد.
استقرار LUCAS توسط ایالات متحده نشان میدهد که پنتاگون برخی از درسهای آموخته شده از جنگ در اوکراین را درک کرده است. در چهار سال پس از حمله روسیه در فوریه ۲۰۲۲، جهان شاهد بوده است که چگونه اولین جنگ مدرن در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم، نحوه تفکر ما درباره قابلیتهای نظامی را تغییر داده است. به همان روشی که جنگ خلیج فارس به عنوان اولین “جنگ فضایی” شناخته شد—با توجه به گسترش ناگهانی و فراوانی قابلیتهای مبتنی بر فضا، از جمله ارتباطات ماهوارهای و GPS—جنگ روسیه-اوکراین و درگیری در ایران نیز به عنوان اولین جنگهای هوش مصنوعی، جنگهای سایبری تماممقیاس، جنگهای فضایی تجاری و البته، جنگهای پهپادی در حال شکلگیری است.
دقت انبوه به خاورمیانه میرسد
درس اصلی جنگ اوکراین این بوده است که جهان وارد عصر دقت انبوه شده است: دورهای که در آن دولتها و بازیگران غیر دولتی، رقبای قدرتهای بزرگ و قدرتهای کوچک به طور یکسان قادر خواهند بود تا سلاحها و حسگرهای دقت کمهزینه را به صورت انبوه، در هر دو برد کوتاه و بلند، به کار گیرند. اوکراین همچنین نشان میدهد که چگونه پهپادها نقش مکمل و جایگزین بسیاری از سیستمهای مختلف در میدان جنگ را پر میکنند. برخی از پهپادها به عنوان سیستمهای توپخانه، موشکهای کروز یا اژدرها عمل میکنند، در حالی که دیگران به عنوان هواپیماهای شناسایی یا بمبافکنها عمل میکنند. حتی اگر هر سیستم به اندازه معادلهای دقیق که ایالات متحده اکنون استفاده میکند—مانند جنگندهها یا زیردریاییها—قادر نباشد، اما قدرت ضربهزنی عظیمی را با هزینهای بسیار کمتر ارائه میدهند. مهمتر از همه، زمانی که زمانها فشرده میشوند و تهدیدها نزدیکتر از آنچه دور است، میشوند، این سیستمها میتوانند امروز به کار گرفته شوند، برخلاف سیستمهای دقیق.
ایران به نوبه خود به شدت به زرادخانه موشکهای بالستیک ارزان قیمت و به ویژه پهپاد شاهد-۱۳۶ تکیه کرده است که الهامبخش لوس بوده است. هزینه شاهد-۱۳۶ تنها بین ۲۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ دلار برای هر واحد است که بخشی از هزینه یک موشک کروز یا موشک بالستیک را شامل میشود، دارای بردی تا ۲,۰۰۰ کیلومتر است و دارای هدایت دقیق است به گونهای که به هدف خود برخورد میکند مگر اینکه سرنگون شود. برخی بر این باورند که ایران احتمالاً از استفاده گسترده روسیه از شاهد در اوکراین بهرهمند شده است و ممکن است تغییراتی مانند آنتنهای ضدجنگ الکترونیک و ناوبری مقاوم در برابر جنگ الکترونیک را برای تقویت این سیستمها اتخاذ کرده باشد. تا کنون، ایران هزاران پهپاد حمله یکطرفه و تعداد کمتری موشک بالستیک به سمت اسرائیل، پایگاههای ایالات متحده در خاورمیانه و کشورهای مختلف در منطقه شلیک کرده است.
این حملات ایران باعث هرج و مرج و ویرانی شده است، اما بارانهای پهپادی چالش خاصی را به وجود میآورد. یک حمله پهپادی حتی منجر به مرگ شش نظامی آمریکایی شده است. CENTCOM مرگ یک سرباز آمریکایی دیگر را در یک حمله غیرمرتبط تأیید کرد. با اینکه بیشتر پهپادهای ایران سرنگون شدهاند، استفاده مداوم از آنها به طور موفقیتآمیزی منابع ایالات متحده و کشورهای دیگر در منطقه را تحت فشار قرار داده و قابلیتهای دفاعی حیاتی، از جمله سیستمهای راداری ایالات متحده را نابود کرده است.
اگرچه جنگ اوکراین نشان میدهد که مدافعان میتوانند اغلب تا ۸۰ درصد از این بارانهای پهپادی را سرنگون کنند، دفاع در برابر شلیکهای شاهد نیاز به زمان و منابع اختصاصی دارد—و حتی ۲۰ درصدی که به هدف میرسد میتواند به معنای تعداد زیادی از حملات آسیبزننده باشد زیرا استفاده از پهپادهای حمله یکطرفه افزایش مییابد. بخشی از استراتژی ایران در جنگ این است که از موشکهای بالستیک ارزان قیمت و شاهدها برای وارد کردن فشار مداوم به ایالات متحده، اسرائیل و شرکای آمریکایی در منطقه استفاده کند، به طوری که بتواند از کمبود محدود سیستمهای دفاع هوایی که هر کشور دارد، بهرهبرداری کند.
چالش برای ایالات متحده و شرکای آن در دفاع در برابر این حملات دو جنبه دارد. اول، مدافعان در برابر سلاحهای تهاجمی دقیق و انبوه مانند شاهد-۱۳۶ در سمت نادرست منحنی هزینه قرار دارند. استفاده از سیستمهای دفاع هوایی معمولاً بین پنج تا صد برابر بیشتر از شلیک یک سلاح تهاجمی دقیق مانند شاهد-۱۳۶ هزینه دارد. سامانههای پیشرفته دفاع موشکی پاتریوت حدود ۴ میلیون دلار برای هر موشک هزینه دارند در مقایسه با ۳۵,۰۰۰ دلاری که پهپاد پاتریوت سرنگون میکند. حتی یک سیستم ارزان قیمت مانند کایوت نیز هنوز ۱۲۵,۰۰۰ دلار برای هر شلیک هزینه دارد. این نسبت هزینه-تبادل نشان میدهد که چرا هدفگیری ظرفیت پرتاب ایران از اولویتهای بالاست.
دوم، تعداد محدودی از رهگیرهای دفاع هوایی برای دفاع در برابر نوع شلیکهایی که کشورهای مختلف میتوانند با سیستمهای دقیق انبوه تولید کنند، در دسترس است و تولید آنها زمانبر است. کمتر از دو روز پس از آغاز جنگ، رسانههای آمریکایی از کمبودهای احتمالی رهگیرهای دفاع هوایی گزارش دادند و کشورهای حاشیه خلیج فارس ممکن است در عرض یک هفته با کمبود دفاع هوایی مواجه شوند اگر ایران توانایی ادامه شلیک موشکها و پهپادها را حفظ کند. امارات متحده عربی (UAE) در تاریخ ۲ مارس، بلافاصله پس از آغاز جنگ، گزارش داد که قبلاً هدف ۱۷۴ موشک بالستیک ایرانی، ۸ موشک کروز و ۶۸۹ پهپاد قرار گرفته است. لاکهید تنها حدود ششصد رهگیر موشک پاتریوت در سال ۲۰۲۵ تولید کرده و میخواهد تولید را تا دو هزار تا سال ۲۰۲۷ افزایش دهد، اما این زمانبر است. با توجه به اینکه کشورهای حاشیه خلیج فارس در حال حاضر در حال اتمام رهگیرهای دفاع هوایی هستند، ممکن است نیاز به کمک از ایالات متحده و اسرائیل داشته باشند. هر دو در کوتاهمدت مقادیر کافی دارند، اما واشنگتن ممکن است بخواهد از ذخایر هندو-پاسیفیک—که برای بازدارندگی چین ضروری هستند—استفاده کند اگر درگیری ادامه یابد.
مسئله دفاع هوایی به اندازهای جدی است که ایالات متحده از اوکراین درخواست کمک کرده است، کشوری که در چند سال گذشته تجربه گستردهای در سرنگونی دهها هزار شهاب داشته است. به طرز عجیبی، استفاده گسترده از دفاعهای هوایی برای محافظت در برابر حملات ایران، ذخایر مورد نیاز اوکراین برای دفاع از خود در برابر روسیه را از بین میبرد. ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، در تاریخ ۵ مارس گفت که کشورش آماده است تا سامانههای رهگیر پهپاد ارائه دهد، اما همچنین اشاره کرد که در سه روز بیشتر از موشکهای پاتریوت در خاورمیانه استفاده شده است تا اوکراین از زمان حمله روسیه در سال ۲۰۲۲.
بازنگری در استفاده از پهپادها در جنگ
مهم است که ناکارآمدی نامیدن تمام این سیستمهای جدید به عنوان “پهپاد” را شناسایی کنیم. اصطلاح “پهپاد” اکنون شامل سیستمهایی با کاربردهای نظامی متنوع است. پهپادهای نظارتی تاکتیکی؛ پهپادهای با ارتفاع بلند و متوسط با ماندگاری طولانی (HALE و MALE)، مانند TB2 بایراکتار ترکیه؛ پهپادهای حمله یکطرفه (OWA)، مانند شهاب-۱۳۶/گران-۲ ایران و روسیه در بردهای طولانی؛ پهپادهای نمای اول (FPV) مانند وامپایر اوکراین در بردهای کوتاهتر؛ و سیستمهای پیشرفتهتر برای جنگ متعارف مانند هواپیماهای جنگی همکاریکننده. ادغام این سیستمها باعث میشود که ارزیابی تأثیر آنها در میدان نبرد به صورت فردی و هماهنگ با یکدیگر دشوارتر شود.
یک پهپاد MALE/HALE برای عملیات نامتقارن، یک کوادکوپتر نظارتی تاکتیکی و یک سیستم OWA—با وجود اینکه همه آنها امروز به عنوان انواع “پهپاد” شناخته میشوند—همه وظایف نظامی بسیار متفاوتی را انجام میدهند.
به جای اینکه تمام این سیستمها را “پهپاد” بنامیم، بهتر است آنها را بر اساس قابلیتهایی که تکمیل یا جایگزین میکنند و اینکه چقدر قابل از بین رفتن هستند، توصیف کنیم. وقتی هزینه واحد، قابلیت جایگزینی و مرکزیت مأموریت—چند عدد از آنها برای ایجاد یک اثر یا تحویل یک محموله نیاز دارید—را در نظر بگیرید، پهپادها در یک مقیاس متحرک از قابل از بین رفتن (هزینه کم، آسان برای جایگزینی و عملکردهای محدود) تا بسیار گران (هزینهبر و دردناک برای جایگزینی از نظر هزینه، تولید و آموزش) قرار میگیرند.
پهپادهای MALE/HALE اغلب جایگزین هواپیماهای نظارتی، هلیکوپترها یا هواپیماهای پشتیبانی نزدیک مانند A-10 در ایالات متحده میشوند. این به این دلیل است که آنها برای عملیاتهایی مانند حملات به گروههای شبهنظامی یا کسانی که دفاع هوایی پیشرفتهای ندارند، استفاده میشوند. پهپادهای MALE/HALE میتوانند میلیونها دلار هزینه داشته باشند حتی قبل از هزینههای عملیاتی و نگهداری. در حالی که از دست دادن یک پهپاد نسل بعدی یا MALE/HALE کمتر از از دست دادن یک جنگنده یا هلیکوپتر تهاجمی هزینه دارد، اما آنها قابل دور انداختن نیستند.
OWA، یا پهپادهای حمله یکطرفه، بیشتر قابل مقایسه با موشکهای کروز یا توپخانه هستند. پهپادهای OWA روسی و اوکراینی فاقد تدابیر مقابلهای موشکهای کروز پیشرفته هستند و در نتیجه آسیبپذیر هستند مگر اینکه در ارتفاعات پایین پرواز کنند یا در تعداد زیاد برای غلبه بر دفاعها استفاده شوند. سیستمهای OWA با برد طولانیتر نیز برای خسته کردن دفاعهای دشمن و باز کردن راه برای استفاده از سلاحهای پیشرفتهتر استفاده شدهاند. روسیه از این رویکرد برای باز کردن راه برای موشکهای هایپرصوت خود استفاده کرده است.
پهپادهای نظارتی تاکتیکی برای سهولت استفاده ساخته شدهاند، نه برای بقا. آنها قابلیتهای حسگری و شناسایی در برد کوتاه را ارائه میدهند که ارتشها در نسلهای قبلی ممکن است از سوارهنظام یا، اخیراً، از هواپیماهای نظارتی هوایی به دست آورده باشند.
در بالاترین سطح، هواپیماهای جنگی همکاریکننده برای هیچ یک از این وظایف طراحی نشدهاند. در عوض، آنها برای کار در کنار هواپیماهای جنگنده پیشرفته ساخته شدهاند تا به عنوان “همپروازان وفادار” در درگیریهای نظامی متعارف عمل کنند و اطلاعات، هشدارهای اولیه، جنگ الکترونیکی، گزینههای حمله انعطافپذیر و موارد دیگر را ارائه دهند.
عصر جدیدی از نبرد
قابلیتهای دقیق انبوه به دلیل اینکه میتوانند به سرعت از ورودیهای در دسترس به مقیاس برسند، مفید هستند: تولید تجاری، پیشرفتهای هوش مصنوعی و خودمختاری، و دسترسی آسان به هدایت دقیق. ایران، روسیه و اوکراین همگی نشان میدهند که این امکان وجود دارد، با توجه به اینکه هر کشور از سال ۲۰۲۲ دهها هزار تا میلیونها پهپاد در سال تولید کرده است.
در سال ۲۰۲۶، روسیه اعلام کرد که هدف دارد تا روزانه تا یک هزار پهپاد Geran-2، معادل پهپاد Shahed-136 ایران، تولید کند. در مقابل، لاکهید امیدوار است که ظرفیت تولید سالانه خود را به حدود پانصد موشک ضد کشتی دوربرد افزایش دهد—زیباترین موشک ضد کشتی در زرادخانه ایالات متحده—اما تنها در صورتی که ارتش ایالات متحده بتواند چند سال صبر کند و سرمایهگذاریها برای ایجاد خطوط تولید جدید به خوبی پیش برود. سیستمهایی مانند LUCAS، پهپاد معادل آمریکایی Shahed-136، میتوانند در عرض چند ماه به مقیاس برسند (همانطور که با افزایش ظرفیتهای تولید روسیه در این مدت کوتاه ثابت شده است) اگر سرمایهگذاری مناسب صورت گیرد. اما در حال حاضر، مشخص نیست که ظرفیت تولید ایالات متحده برای این سیستم جدید چیست.
با این حال، واضح است که با ورود عملیات Epic Fury به هفته دوم خود، همانطور که ایالات متحده و اسرائیل به هدف قرار دادن زیرساختهای ایران ادامه میدهند، آنها با محدودیتهای مهمات مواجه خواهند شد، درست همانطور که هماکنون با محدودیتهای ظرفیت دفاعی مواجه هستند. و همانطور که لانچرهای موشک بالستیک ایران به طور سیستماتیک نابود میشوند، جمهوری اسلامی احتمالاً بیشتر به پهپادهای حمله یکطرفه دوربرد مانند Shahed-136 متکی خواهد شد تا فشار را بر دفاع هوایی منطقه ادامه دهد.
بنابراین، انبوه دقیق همچنان گزینههای جدید و در حال گسترش را برای کشورهای کمتر قدرتمند مانند ایران فراهم میکند—همانطور که برای اوکراین نیز اینگونه بوده است—اما اگر کشورهای قدرتمند جهان سرمایهگذاریهای لازم را انجام دهند، میتواند همین کار را برای آنها نیز انجام دهد. تلاقی تغییرات فناوری و اقتصاد واحد به این معنی است که انبوه دقیق احتمالاً به یک ویژگی معمولی در جنگها در آینده تبدیل خواهد شد، درست مانند تفنگهای خودکار یا تانکها در دورههای قبلی. هر ارتشی باید این موضوع را جدی بگیرد، به ویژه ایالات متحده، با توجه به اینکه کمتر از ۰.۵ درصد از بودجه دفاعی خود را به تجهیز قابلیتهای انبوه دقیق اختصاص میدهد.

